www.soc.blogfa.com

در حاشیه جامعه شناسی

درباره انتونی گیدنز

 آنتونی گیدنز که ۱۸ ژانویه ۱۹۸۳ در محله ادمونتون لندن متولد شده است، در دانشگاه هال، ال اس ای و دانشگاه لندن تحصیل کرده و از ۱۹۶۱ یعنی ۲۳ سالگی به تدریس در دانشگاه های مختلف روی آورد . او در عین حال که مشار دو بنگاه انتشاراتی مهم مک میلان و هاچینسون ومدیر و موسس انتشارات پالیتی، پالیتی بلکول و پولیتی پرس بوده است، کتابهای فراوانی از جمله ((جامعه شناسی)) 1987، که تقریبا منبع درسی تمامی دانشجویان جامعه شناسی جهان است، به عنوان یکی از متفکرین و جامعه شناسان جهانی مطرح شده که در حوزه جامعه شناسی سیاسی بیشتر فعالیت کرده و خود را به عنوان بزرگترین اندیشمند عرصه سوسیال دموکراسی و راه سوم یعنی نه چپ و نه راست مطرح نموده است. آثار او که بالغ بر ۳۵ عنوان است و به بیش از ۳۵ زبان دنیا ترجمه شده است بعضا در ایران چاپ و ترجمه شده و از استقبال زیادی در ایران و البته کل جهان برخوردار است.

گیدنز که امروز از تدریس بازنشسته شده است، در ۱۸ دانشگاه معتبر جهان از جمله در آمریکا و انگلستان و فرانسه تدریس کرده است و کتب او جزو پرفروشترین کتابهای دانشگاهی هستند و در طول سال های گذشته نیز ۱۴ لوح افتخار و دکترای افتخاری از مراجع علمی معتبر دریافت کرده است. وی مشاور محبوب تونی بلر نخست وزیر انگلستان بوده است و اندیشه های او تاثیر عمیقی برسیاستمداران آمریکایی و اکثر سوسیال دموکرات ها در انگلستان و آلمان و آمریکای لاتین داشته است.

گیدنز از متفکرین نظریه پرداز جهانی شدن نیز می باشد و تا حدودی مدرنیته متاخر را علت و معلول جهانی شدن می داند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریز ناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز می پندارد. او بر خلاف برخی منتقدان جهانی شدن، این پروسه را استعمار معکوس خوانده و فرآیندی برابر ساز در عرصه جهانی می داند و در مجموع پروسه ای مثبت و تاریخی می داند که از قرن 18 وجود داشته اما در مدرنیته متاخر شدت و وسعت بیشتری یافته است و هم در عرصه خرد و هم در عرصه کلان انسان تاثیرگذار است.

آنتونی گیدنزیکی ازبرجسته ترین فیلسوفان اجتماعی معاصردرانگلستان است که تاثیراندیشه های جامع اوبرعلوم اجتماعی و جامعه شناسی انکارناپذیراست.وی به پیچیده ترشدن و بروزتغییراتی درجهان کنونی معتقداست که عواملی ازقبیل اقتصاد، فرهنگ، سیاست وارتباطات دست به دست هم داده و به این پیچیدگی دامن می زنند.

تجارت اطلاعات،رشد تکنولوژی وارتباطات ورسانه های الکترونیکی باعث بروزتغییراتی  درروند سیاسی وفرهنگی بسیاری ازجوامع شده است که این روند تنها مربوط به کشورهای غربی و بالاخص آمریکایی نمی شود. این تغییرات حتی درعرصه های خصوصی نیزوارد شده وباعث شکل گیری تعاریف جدیدی ازنقشها دردرون جامعه وخانواده شده است. شاید رشد و بروزاین تغییرات درتمام جوامع یکسان نباشد ولی می توان به راحتی اذعان داشت که این تغییرات درتمام جهان روبه گسترش است. ریسک پذیرشدن جوامع وافراد دربرابروقایع ازجمله پیامدهای این تغییرات است. تا چندی پیش بشرتحت سیطره قدرت طبیعی قرارداشت و با پیش بینی وقایع دست به انتخابهایی می زد که گاها آن را انتخابهای عقلایی می نامید ولی امروزه

بحث تاثیربشربرروی محیط زیست وعدم توانایی پیش بینی نتایج رفتارها وعکس العملها به میان می آید. خطرکردن ولذت بردن ازآن دربسیاری ازجوامع ریسک پذیرمشاهده می شود. رشد سریع تکنولوژی واقتصاد وارتباطات وتاثیرآنها درعرصه های مختلف به راحتی افراد را ازحالت سنتی به حالت ریسک پذیربودن درآورده است.

جامعه جدید دیگرحالت سنتی گذشته را ندارد واعتقاد به قضا وقدرجای خود را به تفکرو ساختن آینده داده است. سنت، آیینهای جمعی است که با تشریفات خاصی انجام می شود. با وجود سنت ما مقید به پاسخگویی دربرابراعمال ورفتاری که ازما سرمی زند نیستیم. اما پدیده پکپارچگی جهانی حتی درعرصه های کوچک مانند روابط خانوادگی نیزوارد شده وجامعه را ازحالت سنتی خارج کرده است. درواقع سنت وجود دارد ولی نه آنگونه که ما آن را می شناسیم. سنتهاتغییر کرده اند وازحالت تقابل با مدرنیته خارج شده اند. آییینهای شخصی، وسواس واجباروارد زندگی شده وبسیاری ازعملها وعکس العملهای ما زیرسایه وسواس و اجبارمعنا یافته است.

آنچه امروزدربحث سنت مطرح می شود بنیاد گرایی و توجه سنت به این مفهوم است. بنیاد گرایی به معنی عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. درواقع عدم پذیرش نظرات و نقدهای دیگران، عدم تعادل قدرت درخانواده وجامعه و... بنیاد گرایی به حساب می آید. بحث بنیاد گرایی تنها درمذهب وجود ندارد بلکه درحوزه های دیگرازجمله خانواده نیزبه چشم می خورد. درحقیقت خانواده ازتغییرات جهانی شدن مصون نمانده، تغییراتی که درنوع و اشکال خانواده بوجود آمده شاهدی براین مدعا است.

امروزه دونوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عده ایی طرفدارخانواده سنتی هستند وهنوز  درپی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش می کنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنارمی گذارند. برخی دیگردرمقابل.این گروه قرارمی گیرند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بی سرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن می دانند وبازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد می کنند. به نظرآنها توزیع روابط قدرت درخانواده سنتی عادلانه نیست.درخانواده سنتی سلطه مرد برزن وکودک وحتی سیطره والدین برکوکان به وضوح به چشم می خورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی درجوامع زنان تصوردیگری ازتکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستاراستقلال هویتی می باشند. کودکان نیزدرجامعه امروزدارای حق وحقوقی می باشند که می توانند به طورقانونی- درصورت لزوم- ازآن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله به خصوص درجوامع غربی بسیاررواج یافته است.

به عقیده گیدنزبا توجه به روند روبه رشد تکنولوژی ورسانه وارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدورنیست، هرچند که نوع خانواده سنتی درجامعه امروزدیگرکاربرد ندارد. آگاهی ازحق وحقوق وهویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت وسلطه مردانه درخانواده به شمارمی رود.

جهانی شدن برسیا ست گذاریها ونوع حکومتها نیزتاثیرات مستقیم وغیرمستقیم داشته است. با بالارفتن میزان اطلاعات و رشد تکنولوژی درجامعه مردم مایلند شاهد حکومت سیاسی  دموکراسی درجامعه خود باشند ودولتها نیزبرای بدست آوردن مشروعیت بیشترازاین علاقه مندی استفاده می کنند. البته دراین میان کم نیستند کشورهایی که دموکراسی درآن مستقر شده ودموکراتیزاسیون به مرحله تثبیت رسیده است ولی ازاین نوع روند روبه گسترش دموکراسی ناراضی هستند. درحقیقت میزان اطلاعات وآگاهی های مردم روزبه روزافزایش می یابد و نمی توان ازمیزان دسترسی به حجم بالای اطلاعات جلوگیری کرد. این روند باعث آگاهی یافتن مردم ازنوع سیاست گذاریها ورفتاررهبران سیاسی جامعه می شود. درنتیجه سهل انگاری درانجام وظایف، کم کاری ویا دخل وتصرف غیرقانونی درمنابع طبیعی وغیرطبیعی کشورسریعا برملا می شود و این خود عامل مهمی درجهت نامشروع شدن سیاستهای دولت حاکمه است. بسیاری ازسردمداران ورهبران سیاسی کشورهایی که به شیوه دموکراسی حکومت می کنند ازاین جریان ناراضی بوده و خواستارمحدود کردن سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات هستند. به عقیده گیدنزمی توان با تشکیل هیاتی متشکل ازنمایندگان تمام کشورها و پیوستن به بدنه دوم سازمان ملل براین مشکل فائق آمد.

گیدنز با طرح مطالبی پیرامون جهانی شدن واثرات آن برقسمتهای مختلف وروابط متفاوت جامعه سعی دراثبات وقوع وگسترش این پدیده درجهان امروزدارد درنوامبرسال 1999 دربنگاه سخن پراکنی بریتانیا، آنتونی گیدنز یک سخنرانی درباره تغییرات دنیای امروزارائه کرد.

دراین سخنرانی وی اعلام می دارد که دنیای قرن 20 شبیه دنیایی که بنیانگذاران عصر روشنگری پیش بینی کرده بودند نیست. آنان سازنده فرهنگ غرب و شکل دهنده فرهنگ جهانی بودند و گمانشان برآن بود که هرچه بشردرمورد جهان طبیعی وزندگی گذشته خود بیشتربداند بهترقادربه کنترل آن خواهد بود. بنابراین سوال مهمی که دراینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما برای فهم جهان به صورت عقلایی تلاشی انجام نمی دهیم؟ گیدنزدرادامه یاد آورمی شود که درآن عصرعقیده برآن بود اگردرکی عقلایی ازدنیای خارج و تاریخ خود داشته باشیم قادرهستیم تاریخ را با توجه به اراده خود به سوی رسیدن به اهدافمان هدایت کنیم. ثمره همین تلاشها جهت فهم جهان طبیعت و کنترل تاریخ بود که براثرگذشت زمان باعث رشد تمدن غرب وبوجود آمدن تمدن جهانی شد.

اما امروزه با توجه به شرایط قرن بیستم وتغییروتحولاتی که به سرعت شاهد آن هستیم، اتفاقهایی که درجهان رخ می دهد قابل پیش بینی نیستند. ما هرروزه شاهد وقوع حوادث واتفاقات غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی هستیم. توسعه فناوری ورشد علم باعث وقوع مسائلی می شود که پیش بینی ها را برهم می زند. هرچند وقوع این حوادث نباید باعث ازدست دادن امید کنترل قوانین واهداف جامعه شود. آنچه دراین برهه زمانی بسیارمهم تلقی می شود توانایی کنترل قوانین برای رسیدن به اهداف مناسب وازپیش تعیین شده است.

امروزه صاحبنظران دو نگاه متفاوت به مسائلی که درجهان رخ می دهد دارند :

1) عده ایی که شکاکان یکپارچگی جهانی خوانده می شوند واعتقادشان براین است که صحبت ازتغییرات بزرگ درجهان صحبتی بیهوده است. به عقیده آنان بحث یکپارچگی جهانی را کسانی مطرح کرده اند که می خواهند ازمنافع خود حمایت کنند وعمدتا راست گرایان هستند.شکاکان یکپارچگی جهان عقیده دارند که درقرن گذشته نیزبازاررقابتی یکپارچه وجود داشته ومرزبین کشورها بازبوده وبحث امروزنیزفقط درقالب لغت تغییرکرده، دراصل نحوه زندگی همانند گذشته است. اینان با نگاهی چپ گرایانه به جهان و وقایع آن می نگرند. معتقدند دولت–ملت هنوز دارای قدرت است وجهان چندان هم پیچیده ترازقبل نشده، درنتیجه ما می توانیم درامورمختلف ازجمله اقتصاد همانند گذشته عمل کنیم.

2) تعدادی دیگرازصاحبنظران، افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی هستند. به عقیده آنان نه تنها یکپارچگی جهانی رخ داده است بلکه این یکپارچگی باعث تغییرهمه نهادها و قسمتهای جامعه شده است. طبق نظراین عده عمردولت–ملتها به پایان رسیده وسیستمهای سنتی تحول یافته اند وجهان روزبه روزپیچیده ترمی شود به طوریکه جهان امروزبا گذشته کاملا متفاوت است.

نظریات گیدنزدراین باره بیشترنزدیک گروه متاخراست. او با تکیه برآماراقتصاد مالی اثبات می کند که سطح تجارت جهانی نسبت به سالهای قبل پیشرفت قابل ملاحظه ایی داشته است وما شاهد توسعه درقسمت اقتصاد مالی هستیم. معاملات اقتصادی به صورت 24 ساعته جریان دارد، به همین نسبت نیزمیزان حجم پول درگردش به طورتصاعدی افزایش یافته است که به طورحتم دانش اقتصاد یکی ازعوامل این رشد به شمارمی رود. آنچه که امروزه مبادله می شود کالا نیست بلکه اطلاعات مربوط به کالا است. تجارت این اطلاعات ازمبادله خود کالا مهمتر است. "اقتصاد بدون وزن" یا "اقتصاد الکترونیکی" نامی است که این نوع مبادله به خود گرفته است.آنچه که دراین جهان درحال تغییرمهم تلقی می شود میزان دستیابی به اطلاعات کالا است و نه خود کالا.

گیدنزعلی رغم موافقت با نظریه افراطیون، اشتباهات آنها را ندیده نمی گیرد. او به صراحت بیان می دارد که اقتصاد دربحث یکپارچگی جهانی می تواند یکی ازحوزه ها و عوامل روند تغییربه حساب آید و درواقع جهان گرایی عمدتا اقتصادی نیست، بلکه دسته ایی ازعوامل و تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیزدراین جریان دخالت دارند. یکی ازعوامل تشدید کننده جهانی شدن، انقلاب ارتباطات است. با انقلا ب ارتباطات دراواخر دهه 60 میلادی بود که سیستمهای اقتصادی شروع به تغییرکردند و این تغییرات خود مقدمه ایی برای تغییرات دیگردرحوزه های مختلف جامعه شد.

امروزه به مدد ارتباطات جهانی، می توانیم درکمترین زمان ممکن با تمام نقاط دنیا رابطه برقرارکنیم. رشد ارتباطات وتاثیرآن حتی درزندگی روزمره وخصوصی ما نیزاحساس می شود. تلویزیون ودیگروسایل ارتباطی به راحتی می توانند تعیین کننده نوع روابط و رفتارهای ما باشند. علاوه برآن توسعه ارتباطات توانسته برسیاستها وتصمیم گیریهای جوامع اثرگذارشود. بسیاری ازانقلابهای اروپای شرقی، مانند سقوط اتحادیه جماهیرشوروی، با توجه به این  تاثیرپذیری به وقوع پیوست.

بنا برنظرگیدنز یکپارچگی جهانی همانند یک منشورسه وجهی است. ازیک طرف میدان بازار جهانی، قدرت ملتها را کاهش می دهد. که درنتیجه ملتها نمی توانند مانند گذشته تحت تاثیرقدرت اقتصادی باشند وازطرف دیگریکارچگی جهانی مرزهای ملتها را ازهم بازمی کند و مناطق جدید اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایجاد می کند. علاوه برآن، یکپارچگی جهانی قادر است دردرون مرزها شکلهای محلی هویت فرهنگی بوجود آورد.

اثرات یکپارچگی جهانی تنها مربوط به دولتها و نظامهای اجتماعی نمی شود بلکه این پدیده با زندگی.شخصیت و هویت افراد سرو کاردارد. جهانی شدن ما را مجبورمی سازد تا انعطاف پذیرترباشیم و"فردی تر" زندگی کنیم. فردی شدن به معنای خود پرستی و یا خصوصی شدن نیست بلکه به معنای نیرویی است که زندگی را به طرف آینده ایی بازسوق می دهد.

دراین شرایط است که تاثیرآداب و رسوم و سنتها برزندگی افراد کمترمی شود و یک هویت شخصی جدیدی فارغ ازاین سنتها شکل می گیرد. مثال بسیارآشکارآن تغییرنقشها و دیدگاههای زنان درسالهای اخیراست. زنانِِ امروزهویت جدیدی برای خود متصورشده اند که با تصویر هویت زنان گذشته بسیارمتفاوت است. آنان دیگرخود را زن خانه داری که صرفا مطیع شوهر بود نمی بینند، که این نگاه جدید خود باعث تغییر ریشه های موقعیت مردانه شده است.

با ظهورانقلاب ارتباطی وازبین رفتن فاصله های فیزیکی و بوجود آمدن اقتصاد الکترونیکی می توانیم درمورد تاثیراین تغییرات برمیزان اهمیت دولت – ملتها بحث کنیم. سوالی که دراینجا مطرح می شود این است که آیا یکپارچگی جهانی همان تمایل به غربی شدن و گسترش اقتصاد سرمایه داری است؟

هرچند گیدنزموافق نظریات افراطیون جهانی است اما ایده آنها مبتنی برزوال دولت–ملت را نمی پذیرد ومی گوید اگرچه میزان قدرت دولت–ملتها نسبت به گذشته کاهش یافته ولی آنها همچنان دارای منابعی هستند که بنگاه های اقتصادی فاقد آنند. همین امکانات و قابلیتها می تواند منجربه قدرت سیاسی یک ملت شود و به واسطه همین منابع دولت درجهان یکپارچه نقش ملی می یابد.

هرچند درجهان یکپارچه شکل ظاهری دولت–ملت درحال تغییراست ومجبوربه بازسازی هویت خویش شده، اما این بازسازی دلیل برعدم قدرت دولت–ملت نمی باشد. علاوه برآن، اگرچه یکپارچگی جهانی تحت تسلط قدرت غربیها است و بیشتربنگاه های بزرگ درغرب واقع شده اند اما پدیده یکپارچگی جهانی صرفا غربی نیست و این پدیده درهرکشورغیرغربی به همان اندازه کشورغربی تاثیرگذراست. منافع مثبت این پدیده تمام کشورها را تحت تاثیرقرارمی دهد. یکپارچگی جهانی سرمنشا نا برابریهای روزافزون اقتصادی درجهان نیست وسیاستهای حمایت ازاقتصاد داخلی که خارج ازروند یکپارچگی جهانی صورت می گیرد کمکی به کشورهای فقیر نمی کند. درنتیجه آنچه که لازم است دراین زمان اتفاق افتد، هدایت و کنترل روند یکپارچگی جهانی به سمت رفع نیازهای بشراست.

تغییراتی که درجهان پیچیده ما رخ می دهد تنها شامل تغییردرساختارها نمی شود بلکه آگاهی های درونی وهویتهایمان نیزتحت تاثیراین تغییرات قراردارند. مواردی چون: مضریا مفید بودن یک ماده غذایی یا یک دارو، موفقیت یا ورشکستگی شرکتها و طرحهای دانشمندان و دیگر مواردی که گاه علی رغم خواسته ما به وقوع می پیوندد همه ناشی ازتغییرات جهان واثرآن در زندگی ما است.شاید دست به شروع کاری بزنیم و با اهدافی جهت کسب شهرت. ثروت و موفقیت پیش رویم ولی نتایجی حاصل آید که انتظاروقوع آنها را نداشته باشیم وحتی شاید نتیجه ایی کاملا معکوس به دست آید. امروزه احتمال بروزخطرات وبلایای طبیعی با تدابیر انسانی کمی حل شده اما آنچه که به طورکلی جوامع مدرن را ازجوامع ستی جدا می سازد پدیده ایی به نام ریسک وریسک پذیری است. درفرهنگهای سنتی به دلیل اعتقاداتشان به قضا و قدر، قسمت و بیان کردن مفاهیمی چون خوشبختی، بد بختی و سرنوشت، مفهوم ریسک جایگاهی ندارد.مردمی که با این اعتقادات ومفاهیم سروکاردارند همیشه برای پدیده هایی که به طورناخواسته بوجود می آید دلایلی می آورند و آن را به ماهیتهای ابدی جهان مرتبط می سازند. دراین فرهنگها آینده همانند گذشته رقم می خورد.

پدیده ریسک وریسک پذیربودن مختص جوامعی است که تصمیم دارند به سمت جلوحرکت کنند و آینده را ازآن خود سازند. حوزه های مختلف علوم ازجمله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وغیره به بحث ریسک می پردازند. دست یابی به مناطق وسرزمینهای جدید جغرافیایی، بدست آوردن ثروت بیشتروحتی سرمایه گذاری درامورمختلف، شرکت دربورس، انتخاب یک شغل پردرآمد و بسیاری ازموارد دیگربا توجه به پدیده ریسک وریسک پذیربودن معنا می یابند. غالبا افراد مفهوم ریسک را منفی قلمداد می کنند و نتایج ناخواسسته ایی که همراه دارد را ثمره ریسک می دانند درصورتیکه نباید نتایج مثبت آن را ازنظردورداشت.

درپی مفهوم ریسک باید نسبت به مفهوم امنیت فردی وجمعی توجه نشان دهیم. علاوه برآن مفهوم امنیت نیزبه مفهوم بیمه وابسته است، مفهومی که کاملا درتقابل با مدیریت زمان وفضا معنا می یابد. چون ریسک کردن همیشه دارای پیامدهایی است درنتیجه کنترل آینده درکناربیمه می تواند معنا شود. بیمه وامنیتی که به واسطه آن بدست می آید راه حلی است برای آمادگی بیشترپذیرش ریسک.

امروزه با شدت یافتن یکپارچگی جهانی، ساختارمحیط زیست ریسک نیزدرحال تغییراست. این تغییررا گیدنزبا مفهوم تمایزمیان ریسک خارجی (عدم قطعیت خارجی) وریسک تولید شده (قطعیت تولید شده) تعریف می کند. افرادی چون"فرانک نایت"- اقتصاد دان- بین ریسک وعدم قطعیت خارجی تمایزقائل می شوند.

به عقیده نایت ریسک قابل محاسبه است چون ما همواره عوامل تاثیرگذاربرپدیده ها را می شناسیم درنتیجه می توانیم این تاثیرات رابرآورد کنیم. البته گیدنزبا این تعریف مخالف است. به اعتقاد اواین دومفهوم با یکدیگرهمترازهستند. دانش وفناوری باعث انتقال ریسک خارجی به ریسک تولید شده می شود. تا قبل ازرشد دانش وفناوری بیشترنگرانیهای مردم ناشی ازبلاهای طبیعی وتغییرات آب وهوایی بود که حل وفصل آن نیزدرقالب اعتقادات واصطلاحات شبه مذهبی انجام می پذیرفت. اما آنچه که امروزه مطرح می شود تغییراتی است که انسانها برطبیعت وارد می کنند و این سرآغازورود به ریسک تولید شده است. ورود ریسک درقسمتهای مختلف زندگی ازدو روند ناشی می شود:

1) پایان پذیرفتن قدرت طبیعت، به این معنا که کمترحوزه ایی باقی مانده که دانش وفناوری انسان برآن اثرنکرده باشد.

2) پایان پذیرفتن سنت-سنت زدایی-به این معنا که درزندگی امروزه با وجود تغییراتی که پیش آمده دخالت سنت درامورروزمره کمتردیده می شودو کمتردرزندگی ما تغییربوجود می آورد.

درگذشته سنت همانند طبیعت سازنده بسیاری ازجوانب زندگی بشربود وتوجیه کننده عواقب و نتایج آن به شمارمی آمد. اما امروزبا آینده ایی بازروبه روهستیم وعواقب کارهایمان متوجه خودمان می شود. درواقع مفاهیمی چون تقدیروسرنوشت کنارزده شده اند. اگرتا دیروزسنتها سازنده نهادها، نقشها، تصمیمها و وظایف بودند امروزه ما خود سازنده و شکل دهنده روابط و نقشهایمان هستیم.

دربسیاری ازموارد ازجمله سلامت مواد غذایی، داروها و اثرهای آنها و... تجربه هایی که حاصل شرایط ریسکی جدید باشند دردسترسمان نیست تا بتوانیم براساس آنها تصمیم گیری کنیم. بسیاری ازمواردی که صاحبنظران آنها متهم به کتمان حقایق ویا اغراق درحقیقت امرمی شوند حاصل شرایط ریسکی جدید وعدم اطلاع کافی ازآنها است. درواقع دانشمندان خود به چگونگی رخدادها وامورواقف نیستند درنتیجه گاهی با کتمان حقایق روبه رو می شویم. حتی می توان ادعا کرد که شکل جدیدی ازسیاست درحال شکل گیری است و دانش و فناوری شکل سیاسی به خود گرفته است. این تغییرات ما را وارد عرصه ایی کرده که قبلا تنها جایگاه فیلسوفان علم بود. متخصصان، دیگردرمورد مسائل مختلف نظرقطعی ابرازنمی کنند وما باید خود برای زندگیمان تصمیماتی بگیریم.

یکی ازویژگیهای جهان مدرن بازتاب اطلاعات درزندگی وساخت هویت بشری است. براساس بازتاب همین اطلاعات تصمیم می گیریم کجا وچگونه رفتارکنیم که نتیجه آن جلوگیری از پیامدهای پیش بینی نشده است. با توجه به شرایطی که پیش آمده می توان دانش وفناوری که وارد حیطه سیاست شده است را به شکل مردم سالارانه ایی سازمان داد. ما برای تصمیم گیریها و مشخص کردن ماهیت ریسکها نیازمند وکیل، سیاستمدار، دانشمند وحتی افراد غیرمتخصص هستیم. درواقع عمرروزگاری که تنها عده ایی بخصوص ومحدود مشغول محاسبات میزان اثرگذاری ریسک برزندگی روزمره بودند به سرآمده و ما برای ادامه زندگی به شکل جدید دانش و فناوری مردم سالارانه نیازمندیم.

همانطورکه گفته شد تغییراتی که طی جهانی شدن بوقوع می پیوندد همه بخشهای زندگی را تحت تاثیرخود قرارمی دهد. یکی ازاین بخشها نبرد میان سنت و مدرنیته است. درجهان امروزبیشتر برمدرنیته وپیامدهای آن تاکید می شود ومیزان توجه به سنت کاهش یافته است. بسیاری از سمبلها ونشانه ها وحتی کالاهایی که به نظر سنتی می آیندمحصول قرن اخیرند وبه دلایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تجاری به گونه ایی ساخته وپرداخته شده اند که با نگاه اول به نظر قدیمی وسنتی می آیند.مراسم کریسمس، لباس ارتش هندوستان ومردم اسکاتلند، سبک معماری برخی ساختمانها و... محصول انقلاب صنعتی وسالهای بعد ازآن است.

هابز بام- تاریخ شناس- معتقد است چون این سنتها ابداعی هستند و براساس مدلی آگاهانه ابداع شده اند، سنت واقعی تلقی نمی شوند. وی سنت اصیل را ازنوع غیراصیل آن متمایز می کند. براین اساس سنتهای اصیل دارای قدمت بیشتری هستند. اما گیدنزمعتقد است دربررسی سنتها نباید به تاریخ آنها توجه کردوآنچه که مهم تلقی می شود رابطه سنت با قدرت است. بخش اصلی سنت شامل مراسم و آیینها ورفتارهای تشریفاتی است وحقیقی بودن سنت درهمین آیینها و تشرفات مذهبی نمایان می شود. قدرت سنت نیزناشی ازحقیقی جلوه دادن آن است. آیینهای مذهبی با تکرارگذشته، چه آن را ابداع کرده باشند چه نکرده باشند، گرامی داشته می شوند. از دیگرویژگیهای سنت جمعی بودن آن است. ممکن است هرفردی معتقد به اجرای الگوهای خاص رفتاری ویا آیینهای شخصی باشد ولی نمی توان آنها راجزوقلمروسنت به حساب آورد.آیینهای شخصی دارای ویژگی وسواس واجبارند. برای مثال تکراریک رفتارتوسط فرد برای ارضای شخصی، سنت به حساب نمی آید حتی اگربا تشریفات وآیین همراه باشد. حالت جمعی وتکرار تشریفات و مراسم ازویژگیهای سنت است. سنتها همیشه دارای نگهبانانی هستند که به حقیقت آیینهای سنت اشراف درارند وازآن حفاظت می کنند ودارای اطلاعاتی هستند که بقیه مردم فاقد این اطلاعات به شمارمی روند. نمی توان اطلاعات را با تخصص برابردانست زیرا هرفردی به طوربالقوه می تواند به رشته های تخصصی دسترسی داشته باشد. تخصص درامورمختلف با گذراندن دوره آموزشی حاصل می شود و رسیدن به آن برای همه امکان پذیراست درصورتیکه اطلاعات مربوط به سنت دراختیارهمگان نمی باشد وبرای پی بردن به کنه ذات آن باید بررسی هایی انجام گیرد.

ازچهارمین عناصرسنت تجربه بنیادگرایی است که باعث بوجود آمدن یک حس هیجانی درفرد وجامعه می شود. درواقع انجام مراسم سنتی بدون وجود این احساس انجام پذیرنمی باشد. سنت با هیجانی که درافراد ایجاد می کند می تواند شکل دهنده احساس هویت جمعی باشد. استفاده از مفهوم بنیادگرایی به تازگی رواج یافته است. این مفهوم به معنای عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. منظوربازگشت به اصل هرچیزاست. بحث بنیاد گرایی تنها به مذهب محدود نمی شود. بنیادگرایی به طورجدی ازمدل خانواده سنتی که به عدم تساوی حقوق زنان و مردان تاکید دارد حمایت می کند. عدم پذیرش انتقادات، تکیه بریک استدلال خاص ورد نظریه های دیگروبسیاری ازاین موارد بنیاد گرایی به حساب می آید. بنیادگرایی برخی اموررا مقدس پنداشته و باقی اموررا درحوزه غیرمقدس وارد می کند.

امروزه بحثهای متعددی درحیطه مدرنیته مطرح می گردد وکمتربه سنت به عنوان عنصری که درهرجامعه ایی حضوردارد توجه می شود. درعصرروشنگری با به تقابل کشاندن سنت و دانش، سنت به حاشیه رانده شد. این نوع رفتارها باعث شدند سنت معادل خرافات و رفتارهای غیرعقلایی درنظرگرفته شود. تعریف نا صحیح عصرروشنگری ازسنت و طرد آن به عنوان رفتاری که با دانش وعلم مخالف است نیازمند اصلاحاتی است  می توان دلیل مطرود دانستن سنت را با دو روند یکپارچگی جهانی توضیح داد. سنت به گونه ایی درزندگی ما وارد شده که به خود اجازه نمی دهیم درمورد آن تفکرکنیم و برای رفتارهای خود دلیل بیاوریم. چرایی وقوع یا انجام یک عمل با تکیه برسنت بی پاسخ می ماند. سنتها درطول نسلها و با گذرزمان تغییر می کنند و سنتهای جدیدی ابداع می شوند که پیامدهای آن تا نسلها باقی می ماند. اما اکنون با رشد مفهوم مدرنیته، جهانی شدن ارتباطات و به مدد تکنولوژی های پیشرفته اطلاع رسانی و کالایی شدن فرهنگ، هرفردی ازخود می پرسد چرا اینگونه زندگی کنم؟! چرا باید این عمل را انجام دهم؟! درصورتیکه پاسخ مناسبی برای سولات خود به دست آورد به اهداف و آرزوهایش جامعه عمل می پوشاند. درغیراین صورت بی هیچ محابایی ازادامه ویا انجام عمل سربازمی زند. درواقع سنت ازروند روبه گسترش ارتباطات و تکنولوژی جا مانده است.

رادیکالیزه شدن مدرنیته نیزدومین روند یکپارچگی جهانی است که برسنت تاثیرگذاشته است. به این معنا که زندگی روزمره به سمت و سوی اصول مدرنیته پیش می رود که خود باعث تغییراتی درمناسبات رفتاری می شود. حیطه عمومی ازقبیل دموکراسی واقتصاد ازشیوه ها و اعتقادات و رفتارهای سنتی جدا شده اند. هرچند حیطه خصوصی- زندگی شخصی-هنوزتحت تسلط سنت باقی مانده اما با تغییرمناسبات رفتاری درحیطه عمومی، این نوع جدا سازی در حیطه خصوصی نیزبه وقوع خواهد پیوست. به طورمثال تعریفی که زنان درسالها قبل ازنقش خود داشتند با تعریفی که زن امروزی ازنقش خود دارد بکلی متفاوت است. کارکردن وتحصیل زنان درحیطه عمومی پذیرفته شده است ، هرچند که این نقش هنوزدرحیطه شخصی تغییرچندانی نکرده، اما این تغییرباعث بروزتحولاتی دردیگرحیطه ها شده است. کودک آرام وخاموش و سرخورده دیروز،امروزدرخانواده حق اظهارنظردارد و حتی حمایتهایی که( به خصوص در

جوامع غربی) ازحقوق اوبه عمل می آید راه استثماررا بسته است. درواقع می توان گفت شکل سنت ونحوه برخورد با آن تغییرکرده که برخی ازاین تغییرات موجب رهایی بشرازقید و بندهای قدرت واستیلای اخلاقی وفرهنگی شده است.وقتی سنت کمی اززندگی روزمره فاصله گرفت وسواس واجباروارد زندگی بشرشدند. اعتیاد به مواد مخدروپدیده الکلیسم به مدد این دومفهوم از حالت جرم وعامل اختلال درنظم اجتماعی خارج شده وحالت آسیب شناختی یافتند ومورد توجه روانشناسان وجامعه شناسان نیزقرارگرفتند. "هدف ازاجباردررفتار، ماندگارکردن لذتی است که بدن ویا شاید ذهن ازرفتارخاصی برده است." (ص 81) وقتی لذت بردن براثرتکرارعادی شود فرد بیشتربه تداوم عمل نیازپیدا می کند که خود موجب بازتولید وسواس می شود خانواده امروزبه سبب تاثیرجهانی شدن با خانواده قبل ازجهانی شدن متفاوت است.

دو قرائت کاملا متفاوت و متضاد درمورد خانواده و انواع آن وجود دارد. دریک طرف حامیان خانواده سنتی قراردارند که مدافع کنترل و نظارت مرد به عنوان سرپرست، سخت شدن شرایط طلاق و...هستند و با انواع دیگرخانواده مثل خانواده تک سرپرست، بی سرپرست وهمجنس بازان به شدت مخالفت می کنند. می توان حدس زد این افراد ازنظر سیاسی تمایلات راست گرایانه ایی دارند. آنها خانواده را دردنیای امروزازهم پاشیده می دانند وسعی دارند با اتخاذ تدابیری، خانواده سنتی را مجدد رونق بخشند. درمقابل این گروه، افرادی قراردارند که  به گونه ایی جدید خانواده را تصویرمی کنند. آنها به تکثرانواع خانواده اعتقاد دارند وبه لحاظ سیاسی اکثرا به دیدگاههای چپ گرایانه اعتقاد دارند. به هرحال با توجه به تغییرات ناشی از جهانی شدن می توان هردونوع خانواده رامشاهده کرد. این تغییرات حتی درمواضع خانواده سنتی وارد شده ومناسبات این نوع خانواده را برهم زده است. نقش زنان وکودکان درجامعهٔ حاضربه طورکلی تغییرکرده ومیزان این تغییرات درکشورهای غربی بیشترنموداراست. زن خانه داربه زن کارمند مبدل شده ومطیع بودن جای خود را به استقلال داده است. کودکان آرام و منفعل نیزبه اعضای اصلی جامعه مبدل شده اند که دارای حقوق قانونی هستند. دیگررفتار خشونت آمیزمرد سنتی وتام الاختیاربودن اودرتمام عرصه های زندگی جایگاهی ندارد. بازگشت به خانواده سنتی با مراحل وآداب و رسومهای مربوط به آن تقریبا غیرممکن به نظرمی رسد. عدالت درخانواده سنتی جایگاه ندارد وقدرت تصمیم گیری دراین نوع خانواده عادلانه توزیع نشده است. این عدم تعادل قدرت با دموکراسی، آزادی انتخاب، استقلال هویتی ورابطه توام با احترام هیچگونه تناسبی ندارد. درنتیجه چه به لحاظ سیاسی وچه اجتماعی امکان بازگشت به خانواده سنتی غیرممکن است.

دریک نگاه کلی می توان گفت دموکراسی دارای قدمت تاریخی است. یونان ورم باستان دارای جمهوریهای دموکراتیکی بودند ودرجوامع سنتی نیزداوری ریش سفیدان نمادی ازجامعه دموکراسی به شمارمی رفت. اما دموکراسی دردوران معاصربا نوع قدیمی آن کاملا متفاوت است. ایده دموکراسی شدن جوامع چنان گسترش یافته که حتی سردمداران قدرت نیزخود به دنبال ایجاد جامعه ایی دموکراسی هستند. هرچند انتخابات دروغین ونوع حکومت به اصطلاح دموکراسی نمی تواند جایگزین دموکراسی واقعی شود. اما تلاش مردم ودولتها برای رسیدن به دموکراسی واقعی قابل انکار نیست. البته ازطرفی دولتهایی که به حدی ازدموکراسی رسیده اند و دموکراسی درجامعه آنان مستقرشده ، به دلیل رشد ارتباطات وجهانی شدن نسبت به دموکراسی بی علاقه شده اند.

مردم به سرعت به اطلاعات دست می یابند ونمی توان محدودیتی برای دست یابی به اطلاعات برای آنها قائل شد. مردم به راحتی به عدم تسلط مردان قدرت وعدم تواناییهایشان دربرآورده کردن نیازهایشان واقف شده اند. دیگرمشکلات وکاستیها پوشیده نمی ماند ومردم خواستار اصلاح این مسائل هستند. " نظام اطلاعاتی باز" انحصاراطلاعات را می شکند و بوضوح جامعه را به سمت دموکراسی شدن پیش می برد.هرچه اطلاعات بیشتری دراختیارمردم قرارگیرد مردم نیزبیشترخواهان بکارگیری آن درجامعه هستند. بالارفتن سطح اطلاعات وتحصیلات جمعی، مشروعیت رهبران را به مخاطره انداخته است. گیدنزمعتقد است برای ایجاد مجدد مشروعیت سیاسی باید دموکراسی منظومه ایی ایجاد کنیم. منظورجهانی کردن نهادهای دموکراتیک است. باید امکان ورود نمایندگانی ازمجالس کشورها به بدنه دوم سازمان ملل متحد سازماندهی شود. و این اتفاق یک واقعیت است که می توان آن را درسطح جهانی بکاربرد. تنها به این صورت است که مشکل عدم مشروعیت دولتها رفع خواهد شد

اثررسانه وارتباطات برجهان، مردم و تصمیم گیریها 

 می توان گفت با رشد تکنولوژی وتوسعه ارتباطات، رنگ حقیقت و واقعیت تغییرکرده است. آنچه امروزبه وقوع می پیوندد براثربازنماییهای حقیقت ازطریق وسایل ارتباط جمعی است و تصمیم گیریهایی که دولتها برای مقابله و یا همنوا شدن با این وقایع اتخاذ می کنند تنها براثر بازتاب این بازنمایی درجوامع است که خود این تصمیم ها به بازتولیدعمل( بازنمایی حقیقت به صورتی که خود مایلیم) کمک می کند. درواقع درجهان رها شده امروزحقیقت گم شده و آنچه به نمایش درمی آید تصویری ازحقیقت ساخته شده است

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:54  توسط   | 

 

دانشجویان محترم

اسامی بعضی از دوستان که کارهای کلاسی ارائه شده از سوی ایشان به دلایلی اعم از:

۱- باز نشدن "سی - دی" یا "فلاپی" یا "ایمیل"  2- تکراری بودن موضوع ۳- شفاف نبودن مطلب

۴- زیاد بودن مطلب  ۵- مرتبط نبودن موضوع

* در این وبلاگ ثبت نشده، به شرح زیر است، اسامی که در زیر آمده تنها برای اطلاع دانشجویان از این جهت که کارهایشان مورد مشاهده و مطالعه قرار گرفته است ارائه شد و شایان ذکر است که ثبت نشدن کارهای کلاسی به معنا عدم دریافت نمره کار کلاسی نیست.

خانم ها : سحر اشرفی- فائقه ابرک – فرحناز مرادیان – بهاره کریم نیا – فاطمه سمنانی – محبوبه سمنانی- محبوبه معصومی – زیبا چگینی – مهدیه غلامی- فاطمه رمضانی – زینب شکرالهی – مهناز وفایی فرد- سعیده داوودی- پری ناز شیخی- وظیفه دوست.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:14  توسط   | 

اشتراک سیاسی ، نوسازی ...

سامان سیاسی که عنوان این کتاب است سرشار از توصیف های، خشونت، نااستواری، فساد و بیسامانی. کوشش این است که اوضاع را بررسی کنم که تحت آن جوامعه دستخوش دگرگونی اجتماعی و اقتصادی شتابان و فروپاشنده می توانند تا اندازه ای به این هدف دست یابند. سامان سیاسی تا اندازه ای به رابطه میان توسعه نهادهای سیاسی و تحرک نیروهای نوپدید اجتماعی به صحنه سیاست بستگی دارد.

 

اشتراک سنایی: نوسازی و تباهی سیاسی

نوسازی و تباهی سیاسی

نوسازی یک فراگرد چند بعدی است که به دگرگونی در همه زمینه های اندیشه  و فعالیت انسان نیاز دارد. جنبه های اصلی نوسازی«شهری شدن، صنعتی شدن، دنیاگروی، دموکرانیزه کردن، آموزش و دسترسی به وسایل ارتباط جمعی، به صورت جسته و گریخته و از هم گسیخته پیش نمی آید. این جنبه ها از دیدگاه تاریخی «چنان به هم وابسته بوده اند که استقلال اصیل آن ها را از یکدیگر به زیر پرش می برد و این جنبه ها به یک معنای تاریخی برای آن بوده که اینها باید همراه با هم باشند.

نوسازی از جنبه های مختلفی تعریف شده است: نوسازی از جنبه روانشناختی به یک دگرگونی بنیادی در ارزش ها، رویکردها و چشمداشت ها نیاز دارد. در نوسازی روانشناختی انسان سنتی توقع تداوم در طبیعت و جامعه را داشت و به توانایی انسان در دگرگون ساختن طبیعت و جامعه و نیز نظارت بر آن ها معتقد نبود. بر خلاف او انسان نوین امکان دگرگونی را می پذیرد و به خویشاوندی آن نیز باور دارد. این دگرگونی ها همراهند با اتکای بیش از پیش به ارزشهای کلی به جای ارزشهای جزئی و در افراد متکی اند بر معیارهای دستاوری نه معیارهای انتسابی.

نوسازی از جنبه فکری، بر گستردگی وسیع دامنه دانش انسان دربارة محیطش و پراکندگی این دانش در سراسر جامعه از رهگذر افزایش روزافزون سواد، ارتباطات توده گیر و آموزش، نیاز دارد. از نظر جمعیت شناختی، نوسازی به معنای دگرگونی در الگوهای زندگی و افزایش شاخصی در امید بقا و تندرستی، فزونی تحرک شغلی، عمودی و جغرافیایی وبویژه رشد شتابان جمعیت شهری در برابر جمعیت روستایی است. نوسازی از نظر اجتماعی به این گرایش دارد که خانواده و دیگر گروه های نخستین را که نقش های پراکنده دارند، از طریق پیوستگی های آگاهانه سازمان گرفته دومین، دارای کارکردهای تخصصی تر سازد.در واقع توزیع سنتی با یک ساختار منشعب شونده و با خصلت «نابرابری های انباشته» جایش را به ساختارهای منزلتی تنوع آمیز می دهد که ویژگی آن ها«نابرابری های پراکنده» است.

از نظر اقتصادی نوسازی، یک نوع تنوع در فعالیت پدید می آورد، چنان که مشاغل ساده و محدود، جای شان را به مشاغل پیچیده و گوناگون می دهند، سطح مهارت شغلی بالا می رود، نرخ سرمایه نسبت به کار افزایش می یابد و با این وجود پس از مدتی رفاه اقتصادی بالا می رود و سطح نابرابری های رفاهی اقتصادی پایین می آید.

آن جنبه هایی از نوسازی را که از همه بیشتر به سیاست راجعند، را می توان به دو مقوله دسته بندی کرد:

مقوله اول، تحرک اجتماعی است که به تعبیر دویچ، عبارت از فراگردی است که با آن، «رشته های عمده پایبندی های کهن اجتماعی، اقتصادی، و روانشناختی ست یا پاره می شوند و مردم پذیرای الگوهای نوین رفتاری و اجتماعپذیری می شوند»

و به این معنا که مردم رویکردها و ارزش ها و چشمداشت هایشان را که وابسته به جهان سستی پیش استارها می کنند و به ارزش های ویژه جهان نوین روی می آورند. این دگرگونی، در نتیجه سوادآموزی، آموزش و استفاده از وسایل ارتباط جمعی و شهری پدید می آید.

مقوله دوم: همان توسعه اقتصادی است که به رشد فعالیت اقتصادی کل جامعه و بازده آن راجع است.

تحرک اجتماعی به دگرگونی در آرزوهای افراد، گروه ها و جامعه ها و توسعه اقتصادی به دگرگونی در ظرفیت های جامعه نیاز دارد اما نوسازی به هر دوی آن نیازمند است.

تآثیر نوسازی بر سیاست جنبه های گوناگونی دارد که بنا به تعاریف مختلف آن ها جامعه سیاسی نوین را در مقایسه با یک جامعه نقش نشان می دهند. که باید بر اساس این ،نوسازی سیاسی را باید حکمت از جامعه سنتی به جامعه نوین دانست.

جنبه های نوسازی سیاسی را هم می توان به سه مقوله دسته بندی کرد.

1-نوسازی سیاسی مستلزم معتدل شدن اقتدار سیاسی است و به این معنا که شمار عمده ای از مراجع اقتدار سیاسی سنتی، مذهبی خاندانی و قومی جایشان رابه مرجع اقتدار سیاسی واحد دنیوی و ملی دهند و به این معنا که حکومت زاییده انسان است نه زاییده طبیعت.

دوم اینکه نوسازی سیاسی به تمایز کارکردهای سیاسی نوین و رشد ساختارهای مختص انجام دادن این کارکردها نیاز دارد.

سوم اینکه نوسازی سیاسی به اشتراک هر چه بیشتر گروه های اجتماعی سراسر جامعه در امور سیاسی نیاز دارد. اشتراک گسترده مردم در سیاست می توان در دولت های «توتالیتر» میزان حکومت بر مردم را افزایش دهد و بر عکس در رولت های دموکرات درجه نظارت مردم را بر حکومت بالا برد.

غالباً در نوسازی سیاسی بر این بوده که مورچه در مورد فراگردهای اجتماعی گسترده تر نوسازی درست است، در مورد دگرگونی های سیاسی نیز درست است نوسازی اجتماعی در آسیا، آمریکا، افریقا یک واقعیت است. شهری شدنو سوادآموزی گسترش می یابد، فراگر صنعتی شدن به پیش می گازد و سرانه ملی رو به فزونی است و دامنه کاربرد وسایل ارتباط جمعی رو به گسترش است و همه اینها واقعیت دارد تنها نوسازی سیاسی به مفهوم تحرک اجتماعی و اشتراک سیاسی را می توان عموماً در مورد جهان توسعه نیافته صادق داشت.

بنیادی ترین جنبه نوسازی سیاسی، اشتراک سیاسی مردم در سطحی بالاتر از دهکده یا شهر و دخالت گروه های اجتماعی سراسر جامعه در در سیاست و ساخته و پرداخته شدن نهادهای سیاسی نوین برای سازمان دادن این اشتراک است.

تأثیرهای مخرب نوسازی اجتماعی و اقتصادی بر سیاست و نهادهای سیاسی به صورت های گوناگون متجلی می شوند. دگرگونی های اجتماعیو اقتصادی خواه ناخواه رشته گروه بندی های اجتماعی و سیاسی سنتی راست می سازد وفاداری به مراجع اقتدار سنتی را تضعیف می کنند.

خانواده گسترده مهمترین واحد اجتماعی در جوامع سنتی بوده است این خانواده غالباً جامعه مدنی کوچکی را تشکیل می داد که کارکردهای سیاسی، اقتصادی رفاهی، امنیتی و مذهبی را عهده دار بود. اما خانواده گسترده تحت تأثیر نوسازی آغاز به از هم گسیختگی می کند و به تدریج، خانواده هسته ای بسیار کوچکی جایش را می گیرد که ضعیف تر و منفردتر از آن است که بتواند کارکردهای خانواده گسترده را انجام دهد. کرینسان صورت گسترده تری از سازمان اجتماعی جایش را به یک سازمان محدودتری می دهد و گرایش به بی اعتمادی و دشمنی بالا می گیرد

نوسازی بر این گرایش دارد که از رهگذر کشمکش ارزش های کهن با ارزش های نوین، از خود بیگانگی وی هنجاری و بی ضابطکی به بار آورد از هم پاشیدگی نهادهای سنتی می تواند از هم گسیختگی روانشناختی و بی هنجاری به بار آورد ما در همین شاریط نیاز به تعلق ها و وفاداری های نو پدید را ایجاد می کند. که این نیاز ممکن است از طریق تعلق دوباره به گروهی که بشکل پنهانی یا آشکار در جامعه سنتی وجود داشت برآورده شود.

نوسازی به این معنا است که همه گروهها از کهن ونو گرفته تا سنتی و نوین، بیش از پیش از وجود خودشان به عنوان گروه از داعیه ها و از مصابح گروهی شان در برابر گروه های دیگر آگاهی می یابند. یکی از پدیده های نوسازی همین ایجاد آگاهی، انسجام و فعالیت است در گروه های اجتماعی گوناگون یک جامعه سنتی که پیش از این در سطح بسیار پایین تری از شکل و آگاهی به هویت قرارد اشتند.

یک جامعه سنتی منابع بالقوه ای برای هویت و همگروهی دارد برخی از اینکه ممکن است در فراگیر نوسازی نابود شوند اما برخی دیگر می توانند آگاهی نوینی را پدید آورد مانند همگروهی های قبیله ای در شهرهای آفریقایی زیرا اینها توانایی آن را دارند که بسیاری از نیازهای هویت شخصی، رفاه اجتماعی و پیشرفت اقتصادی ناشی از فراگرد نوسازی را برخوردار سازند. پس شد آگاهی گروهی، هم می تواند برتر نظام اجتماعی تأثیر یکپارچه کننده داشته باشد و هم می تواند آن نظام اجتماعی را به از هم گسیختگی کشاند.

همین آگاهی گروهی می تواند از ایجاد نهادهای سیاسی کارآمد و در بر گیرنده نیروهای اجتماعی وسیعتری جلوگیری کند. با آگاهی گروهی، تعصب گروهی نیز همراه است و همراه با تعصب گروهی کشمکش گروهی نیز پدید می آید. از این رو نوسازی در گیری میان گروه های سنتی و گروه های نوین و نیز درگیری های گروهی هر دو جناح را می افزاید. گروه های قومی یا مذهبی که در یک جامعه سنتی دو شادوش یکدیگر در صلح و آرامش زندگی می کردند، بر اثر کنش متقابل، تنش ها و نابرابری های ناشی از نوسازی اجتماعی و اقتصادی، به درگیری های خشن کشیده می شود.

نخبگان نوپدیدی که به آموزش غربی یا نوین متکی اند با آن نخبگان سنتی که اقتدارشان بر منزلت انسانی و موروثی استوار است درگیر می شوند. و گهگاه به خشونت کشیده می شوند.

پس می توانیم بگوییم که آن طور که شواهد نشان می دهد نوسازی اجتماعی و اقتصاید با دامنة فساد همسبتگی دارد. و گاه این نوسازی باعث به وجود آمدن خشونت می شود.

حال به نوسازی در فساد اشاره می کنیم:

نوسازی و فساد:

نوسازی اجتماعی و اقتصادی باعث فساد در جامعه می شود

شواهد نشان می دهد که دامنه فساد با نوسازی شتابان اجتماعی و اقتصادی همبستگی نزدیکی دارد. فساد بر رفار آن کارمندان عمومیتی اطلاق می شود که برای منافع خصوصیشان ضوابط پذیرفته شده و از زیر پا می گذارند. هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که در آن فسادی یافته نشود اما کشورهایی هستند که فساد در آن ها از کشورهای دیگر معمولتر است و این فساد در برخی زمان ها آشکارتر از زمان های دیگر است.

بیگمان فساد یکی از نشانه های فقدان نهادمندی کارآمد سیاستی به شمار می آید. در چنین شرایطی کارمدان عمومی خودمختاریو انسجام شان را از دست می دهند و نقش های نهادی شان را تابع درخواست های غیرنهادی می سازند. فساد ممکن است در برخی از فرهنگ بیشتر از فرهنگهای دیگرباشد، ولی در بیشتر فرهنگها چنین می نماید که در شدیدترین مراحل نوسازی از هر زمان دیگری بیشتر رواج دارد.

حال این سوال پیش می آید که چرانوسزای فساد به بار می آورد؟ در این جا سه مسئله مرتبط با هم مطرح می شوند. نخست این که نوسازی دگرگونی را در ارزش های بنیادی جامعه پدید می آورد. نوسازی به معنای پذیرش تدریجی هنجارهای کلی و دستاوردی از سوی گروه های ترکیب کننده جامعه، پیدایش وفاداری ها و تعلق های افراد و گروه ها به دولت ملی و رواج این تصور است که شهروندان در برابر دولت حقوقی برابر و نسبت به دولت تعهداتی برابر دارند.

نوسازی از دو طریق دیگر نیز به فساد دامن می زند، یکی از طریق آفریدن منابع جدید ثروت و قدرت که رابطه آن با سیاست از سوی هنجارهای سنتی حاکم بر جامعه تصریح نشده است و دیگر از راه آفریدن هنجارهای نوینی که هنوز گروه های مسلط بر جامعه پذیرایشان نگشته است.

نوسازی از رهگذر دگرگونی هایی در گنجایش نظام سایی، نیز به فساد دامن می زند. درجة فسادی که نوسازی در کی جامعه باز می آورد به ماهیت جامعه سنتی و نیز به سرشت فراگرد نوسازی بستگی دارد. وجود نظام های ارزشی گوناگون و قیب در یک جامعه سنتی، به خودی خود فساد را در آن جامعه دامن می زند. در صورت همگونی نسبی فرهنگ یک جامعه، میزان فسادی که ممکن است در دروة نوسازی پدید آید، با درجه فشربندی جامعه سنتی، نسبتی معکوس دارد.

«کاهش فساد در یک جامعه» همه مستلزم تعدیل هنجارهایی است که برای رفتار کارمندان عمومی مناسب پنداشته می شوند و هم به دگرگونی هایی در رفتار عمومی این کارمندان در برابر این هنجارها نیاز دارد. نتیجه اش، نزدیکی هر چه بیشتر هنجارهای رایج با رفتارهای رایج است. البته به جای قدری تعدیل در هر دو.

در بعضی جوامع، میزان وقوع فساد به موازات بالا رفتن شخص از سلسله مراتب سیاسی، ثابت می ماند ویا افزایش می یابد. چشمداشت فساد بیشتر در رأس جامعه است. در این دسته از جوامع، وقوع فساد به موازات پایین رفتن شخص از سلسله مراتب اداری سیاسی، افزایش می یابد.

فساد به طبع در جهت تضعیف بادوام ضعف دیوانسالاری دولتی عمل می کند. از این جهت، فساد با رشد سیاسی ناسازگار است اما گهگاه، برخی صورت های فساد می توانند از طریق تقویت احزاب سیاسی، به رشد سیاسی کمک کنند.

هرنگتون گفته است«نتیجه فساد یک حکومت ایجاد یک حکومت دیگر است» به همین سان، فساد یکی از ارگان های حکومتی، ممکن است بنهادمند شدن یک ارگان دیگر کمک کند.

در دولت هایی که احزاب سیاسی کارآمدی ندارند و در جوامعی که مصالح خود، خانواده، جرکه پاکدال چیرگی دارند، فساد از هر جای دیگری رواج بیشتری دارد. در یک جامعه سیاسی دستخوش نوسازی، هر چه که احزاب سیاسی ضعیف ترو ناپذیرتر باشد، احتمال فساد در آن نیز بیشتر است. در کشورهایی چون تایلند و ایران شاهنشاهی، که احزاب شان در بهترین حالت، جنبه ای نیمه قانونی داشته اند، فساد به خاطر مصالح فردیو خانوادگی رواج داشته است.

اما وقوع فساد در کشورهایی که منابع دولتی آن ها برای ساختن احزاب، منحرف یا «افساد» شده اند، از کشورهایی که احزاب شان همچنان ضعیف باقی مانده اند، در مجموع، کمتر بوده است.

هنری جان فورد گفته است«براستی که تخریب و فساد دو اصل متنازع اند» زیرا تخرب به برقراری پیوندی بر پایه یک تعهد اعلام شده عمومی گرایش دارد، حال آن که فساد بر منافع خصوصیو فردی استوار است که خودشان را از دید مردم پنهان نگهمیدارند و از هر گونه پاسخگویی پرهیز می کنند. در واقع ضعف سازمان حزبی، فراهم آورندة فرصت فساد است.

 

 

برداشت از:  سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی - سموئل مانتینگتون

 

افروز کریمی

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:52  توسط   | 

مشارکت زنان

مشارکت زنان در اجتماع و در قبال اشتغال ، از سویی منبع تامین  درآمداست و از سوی دیگر مشکلاتی را برای آنان فراهم اورده است .

     اشتغال زنان در خارج از خانه موضوع جدیدی نیست .از زمانی که محیط کاری و خانوادگی زنان از یکدیگر جدا شد و ایشان برای کار و فعالیت به خارج از خانه رفتند ، به موضوع اشتغال زنان با دیدگاه جدیدی نگریسته شد .دیدگاه عصر حاضر نسبت به نقش شغلی زنان سبب شد که بخشی از اجتماع به این موضوع با تردید نگاه کنند .بسیاری از جامعه شناسان اعتقاد دارند که هیچگاه موضوع اشتغال زنان در خانه و خانواده محدود نبوده ،بلکه زنان همیشه و در همه عرصه های اقتصادی فعالیت داشته اند و حتی کار آنان ضروری تلقی می شده است.به گفته هایمز زنان همواره منبع با ارزش نیروی انسانی در خانواده محسوب می شدند و در تولید غذا و درآمد نیز نقش مثبت ایفاء کرده اند .

     اما در عصر حاضر در الگوی کار زنان تغییرات مهم و اساسی روی داده است . این تغییرات ابتدا در تعداد زنان شاغل و سپس در کیفیت اشتغال آنان حاصل شده است .

     به گفته هایمز در نیمه دوم این قرن در جهان افزایش چشمگیری در تعداد زنان شاغل 15 ساله وبالاتر که دستمزد می گیرند نسبت به کل جمعیت مشاهده می شوند .روند افزایش زنان شاغل در ابتدا در کشورهای پیشرفته صنعتی رخ داده است . اما در کشورهای در حال رشد اکنون این روند درحال افزایش است . بین سال های 1950 و1985

رشد نیروی کار زنان از 37 درصد به42 درصد و مشارکت آنان در کل اشتغال نیز از 28 به 32 درصد رسیده است .با بررسی این آمار متوجه می شویم که کار زنان در مشاغل دستمزدی افزایش داشته است با وجود این ، اکثر زنان در مشاغلی که دارای دستمزد پایین  می باشد،متمرکز شده اند (گیدنز، آنتونی ،1373،ص 543) درهرحال ،از زمانی که زنان  وارد عرصه کار اجتماعی شده و در مقابل کار، مزد دریافت می دارند ، مخالفت بااشتغال آنان نیزآغازشده است (محسنی،منوچهر،1379،ص 401).موانع و مشکلات شغلی زنان نیز فراوان است. باید اذعان کرد که اجتماع هرگزنتوانسته ایده آل شغلی مناسب برای زنان بوجود اورد .فقدان

 

 

 امنیت شغلی ومالی، افزایش نیاز به ساعات طولانی تر برای کار به دلیل کسب درآمد بیشتر، مشکلات خانوادگی و شخصی ، عدم وجود امکانات مناسب برای مراقبت و نگهداری از فرزندان کوچک ،... بخشی از موانع جدی زنان شاغل محسوب می شود .  مسایل جدید زنان شاغل ناشی از ترکیب نامتجانس خانه داری و شغل خارج از خانه است .

 

ویژگی های اشتغال زنان درایران

 

      به طور کلی مشارکت اقتصادی زنان در سراسر دنیا روند رو به رشدی یافته و به نظر می رسد که این روند تسریع نیز شده است . اما هرگاه پیشرفت برای زنان با موانع اساسی رو به رو بوده است . در جامعه ایران ، تحول مشارکت اقتصادی زنان بخشی از مجموع تحولاتی است که در رابطه با مشارکت زنان در اجتماع صورت گرفته است . در اثر رشد فزاینده مشارکت زنان دراجتماع ، به خصوصیات و ویژگیهای جدیدی و شاهد شرایط جدیدی درحوزه اشتغال برای مردان و زنان است .

       ویژگی های مترتب بر جامعه ایرانی که خصوصاًنقش اجتماعی زنان را نسبت به گزشته برجسته تر کرده و در ضمن نشانگر حرکت رو به جلوی آنان می باشد به شرح ذیل می آید:

       یکی از ویژگی های جامعه ایرانی ، تغییرات اساسی سیاسی ، اقتصادی واجتماعی است که در نقش زنان نیز تأثیر گذاراست . زنان به دلیل توانایی ها واستعداد هایی که دارند درچند دهه اخیر توانسته اند در عرصه اجتماعی- اقتصادی ظاهرشوند وجامعه نیز توانسته از توانایی آنها بهره گیری نماید . آمار وارقام نشان می دهد که سهم نیروی کارزنان در اشتغال در ایران درسال های بین 1355 الی 1375 تغییرکرده است به طوری که بین سال های 1355 الی 1365از79 /14درصد به 9 /10 درصد کاهش ومجددأ تا سال 1375 به 1 /9 درصد افزایش داشته است .

       در عین حال ،اگر مسأله اشتغال جمعیت کشور را بر حسب جنسیت مطالعه نماییم متوجه می شویم که تمام اشتغال ایران در دهه 65-1355

 اخیر متعلق به مردان است در صورتی که اشتغال زنان درهمین دهه به طور متوسط 2 درصد کاهش نشان می دهد و این در حالی است که همواره نزدیک به نیمی از اشتغال زنان به صورت کارکنان خانگی بدون مزد بوده است. (توسلی، غلامعباس،1375،ص 216)

      ویژگی دوم، نقش عوامل اقتصادی، جمعیتی، فرهنگی وایدئولوژیکی است که در افزایش یا کاهش نقش اجتماعی زنان تأثیردارد . سن ، وضعیت تأهل ،درجه تحصیلات و امکانات شغلی از جمله علل و عواملی است که به شدت در کاهش یا افزایش اشتغال زنان دخالت دارند .

      به گفته محسنی (1379) درآمد سرپرست خانوار ، طبقه اجتماعی و سطح تحصیلات زنان در اشتغال آنان بسیار موثر است . نتیجه تحقیق وی نشان می دهد که هر قدر سطح تحصیلات ، طبقه اجتماعی و درآمد سرپرست خانوار بالاتر باشد ، میزان موافقت با اشتغال زنان بیشتراست .

با این وجود یکی ازمهمترین عواملی که همواره در کاهش یا افزایش نقش اجتماعی زنان موثر بوده نقش سنتی آنان در خانه یا خانواده بیشتر است.

اکنون به دلایل گوناگون فرهنگی و به خاطرعوامل سنت گرای خانوادگی و اجتماعی امکان اشتغال زنان درمشاغل دارای دستمزد خصوصامشاغل سطح بالا گسترش نیافته است .(توسلی،1375،ص 114 و 115 )

      ویژگی سوم ،سهم زنان شاغل درایران نسبت به سایرکشورهای جهان خصوصاًکشورهای صنعتی پیشرفته است"آماروارقام نشان می دهد که سهم زنان شاغل درایران به شدت کاهش یافته وثانیاً همین درصد کم درمشاغل محدودی نظیرمعلمی ومدرسی، بهره برداری کشاورزی، دامداری، الیاف کاری وبافندگی ،پزشکی ودامپزشکی، کارمندان دفتری واجرایی وماشین نویسی متمرکزشده اند"(راودراد،اعظم،1377،ص 32)

      کاهش نسبت اشتغال زنان بیسواد طی دهه های 1345 الی 1275 ویژگی دوم اشتغال زنان درایران است . سرشماری هایی که دراین دوره اجرا شده نشان می دهد که همانگونه که ازنسبت زنان شاغل بیسوادکاسته شده برتعداد زنان شاغل با سواد افزوده شده است . دراین رابطه نسبت زنان شاغل بیسواد از88 درصد درسال 1345 به 20 درصد درسال 1375کاهش یافته وبرعکس درهمین دوره نسبت شاغلان باسواداز5 /11

درصد به 80 درصد رسیده است. بیش ازیک چهارم این دسته زنان، دارای تحصیلات عالی هستند، آمارهای مکمل نشان می دهد که دردهه اخیربرسهم زنان با تحصیلات عالی دراشتغال افزوده شده و ازسهم زنان دیپلمه و باتحصیلات متوسطه در اشتغال کاسته شده است.(همان،ص28)

      ویژگی دیگر،سهم زنان شاغل دربخش های مختلف اقتصادی (کشاورزی،صنعت ،خدمات ) نشان می دهد آمار وارقام بیانگر این مطلب است که اکثر زنان شاغل در بخش خدمات شاغل اند وبقیه  آنها دربخش صنعت وکشاورزی اشتغال دارند . برای مثال درسال 1365 ، 50% زنان شاغل در بخش خدمات ، 27 % در بخش کشاورزی و22% در بخش صنعت شاغل بوده اند (توسلی ،1375،ص  218 )

       گستردگی بیکاری در میان زنان شاغل نسبت به مردان ، ویژگی        دیگر اشتغال زنان در ایران است . در شرایط بیکاری ، زنان کمتر به دنبال یافتن کارجدید ویا حداقل ثبت نام در دفاتر کار یابی برمی آیند ، بیکاری زنان تحصیل کرده نیز بیش از مردان است آمار سال 1365 نشان می دهد ازهر100 نفرفارغ التحصیل زن،30 نفربیکارویا جویای کارمی باشند درحالی که این رقم برای مردان10نفراست(همان،ص216 ) همانطورکه ملاحظه می شود سهم زنان در اشتغال همگام با توسعه اجتماعی پیشرفت نکرده است. توسعه وپیشرفت اجتماعی درجامعه نیازمند آن است که از زنان خصوصاًزنان تحصیل کرده در زمینه فعالیت اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی ،سیاست گذاری ها ،برنامه ریزی های کلان،دستیابی به راه هایی جهت مبارزه با فقرورسیدن به عدالت اجتماعی ،رفاه اقتصادی و توزیع عادلانه ومناسب درآمد سرانه استفاده شود.الگوی

تحول اساسی اشتغال زنان در جامعه اینگونه می طلبد؛اما هنوز زنان بسیاری وجود دارند که با وجود داشتن تحصیلات عالی ،نتوانسته اند شغل مناسب با تحصیلات خود را پیدا نمایند. این امرموجب کاهش سطح کیفی اشتغال درجامعه می شود. درنتیجه علیرغم آنکه امروزه، شرایط مناسب تری درجهت بهبود وضعیت اشتغال زنان درجامعه فراهم آمده است،اما سهم زنان دراشتغال موازی وهمگام با بهبود کمی وکیفی اشتغال درجامعه نبوده است.هنوزفاصله زیادی وجود دارد تا این خلع پر شود.

 

ویژگی اشتغال

 

     علیرغم موانع ومشکلات جدی اشتغال زنان جامعه، کاراجتماعی خصوصیاتی دارد که سبب جذب افراد به طرف آن می شود . کار ضمن آنکه عنصر تعالی بخش فکری و جسمی وروحی وروانی برای فرد محسوب می شود ،می تواند به تکمیل شخصیت فرد نیزکمک نماید. علاوه بر آن بر خورداری از یک شغل و بهره گیری از درآمد آن شرایط مناسب برای شکوفایی فرد را در جامعه فراهم می سازد.خصوصاً آنکه دریافت مزد درقبال کار جذابیت کار اجتماعی راافزایش می دهد.به گفته گیدنز کاراجتماعی خصوصیات و ویژگی هایی دارد که هر یک ازآنها می تواند به هویت اجتماعی فرد کمک نماید. گیدنزاین ویژگی راچنین بر می شمارد :

1- دریافت مزد یاحقوق

2- سطح فعالیت برای کسب و کاربرد مهارت هاو توانایی ها

3- تنوع وزمینه کاری

4- تماس اجتماعی که امکان فرصت های جدید دوستی ومشارکت مشترک را فراهم می سازد

5- حفظ هویت شخصی که افراد در غالب اشتغال آن را بهتر می توانند حفظ نمایند

      به نظر گیدنز جذابیت هر یک از این ویژگی ها تا اندازه ای است که انگیزه افراد را برای کسب و کارهای مزد بگیری افزایش می دهد.   

      امکان کسب تخصص ومهارت های فنی وحرفه ای وهنری زمینه ی مساعدومثبتی برای زنان شاغل بوجود آورد تا نه تنها به بهبود وضعیت شغلی آنان کمک نماید بلکه به آنان در احراز هویت مستقل،توانایی تصمیم گیری،افزایش اعتماد به نفس و... بیانجامدو ورود آنان را به عرصه کاروتلاش اجتماعی آسانتر نماید.به گفته فیلد مادران شاغل تصویر مثبت تری ازخود نسبت به زنان خانه دار دارند.اما معتقد است که

زنان دیدگاه های متفاوتی نسبت به خود دارند.اما زنان شاغل اعتماد به نفس ومثبت اندیشی بسیاری نسبت به خود ابراز می کنند.

    هکر نیز معتقد است هردوگروه زنان شاغل وخانه دار برای زنان شاغل خصوصیات مطبوع ومثبتی عنوان کرده اند.به نظر آنها زنان شاغل زنانی تحصیل کرده،مطلع وهدفمند می باشند.ضمن آنکه خصوصیات مثبت دیگری نیزدارند که بیشترجنبه شخصی دارد.نظیر آنکه آنهاهمسران خوبی می باشند ویا اینکه بسیاردوست داشتنی هستند .

      با وجود احراز نقش های دوگانه زنان شاغل، آنان نسبت به فعالیت خود احساسات مثبتی دارند. زیرا اگرامکان هماهنگی میان کاروخانه وبیرون ازخانه برای این دسته زنان وجود نداشت.احتمال آنکه آنان در بیرون از خانه مشغول به کار نشوند بیشترمی شود وحال آنکه می بینیم تعداد کثیری از زنان در بیرون از خانه مشغول به کارمی باشند.به علاوه آنکه ضرورت کار زنان در بیرون از خانه ،امروز بیشتر از گذشته نمایان شده است. در هر حال، اینکه خروج زنان ازخانه فواید ومضراتی در پی داشته مطلب روشنی است اما اگر اجتماع نیازمند کار آنان نبودهرگز امکانات وجود را برای اشتغال آنان نیز فراهم نمی ساخت.

   ویژگی های اشتغال دراجتماع آثاری نیز برجای می گذارد که ماحصل آن را می توان اینگونه بیان کرد:

 

1-  خروج زنان از خانه

 

خروج زنان از خانه مهمترین اثری است که در زندگی آنان بوجود آمده است.درحالی که آنان درگذشته بیشترین اوقات را در خانه می گذراندند،اکنون بخش عمده ای از اوقات خود را در محیط اجتماعی و شغلی می گذرانند،این مطلب باورهای اجتماعی را دچار تردید کرد.

درحالی که وظیفه رسیدگی به امور خانه و خانواده همچنان به عنوان وظیفه اصلی زن تلقی می شود،اما ورود به اجتماع از جهت آنکه تحول فکری وفرهنگی واجتماعی را با حفظ هویت وحرمت شخصی برای وی فراهم آورده،بسیار مقبول ومهم است.امروزه کسانی که اعتقاد دارند زنان بایستی صرفاً به امور خانه وخانواده رسیدگی نمایند،بسیار کم هستند.عوامل تأثیر گذار متفاوت اند،اما گرایش به شهر نشینی و تجدد گرایی،صنعتی شدن،رشد نرخ سواد وتحصیلات خصوصاً در میان زنان و...ازمهمترین عوامل محصوب می شوند.به هرحال،گذر ازشرایط سنتی وشرایط مدرن میطلبد تا انسانها خود را با مجموعه جدیدی از ارزشهای اجتماعی وفرهنگی انطباق وهماهنگی دهند تابتوانند مسایل خود را حل نمایند.برای زنان رفع مشکلات خانوادگی در راستای اشتغال بکار وبرای مردان که عمداتاً کارفرمایان زنان محصوب می شوند.بهره گیری از اشتغال زنان بسیار سود مند است.ضمن آنکه تحولات اجتماعی و فرهنگی با سرعت بیشتری روی می دهد و پدیده های جدید اجتماعی خود را بروز وظهور می دهنددیده هایی نظیر تأخیر در سن ازدواج،بالا رفتن سن ازدواج،بالا رفتن نرخ تجرد قطعی،کاهش تعداد فرزندان و...از مهمترین آثار ناشی ازخروج زنان از خانه واشتغال به کار آنها در اجتماع است.همچنانکه به نظرمی رسد این تحولات کند و بطئی اما در حال وقوع است.

 

 

 

 

2-  کسب درآمد

 

     مهمترین اتفاق در زندگی زنان شاغل درآمدی است که در اثر خروج ازخانه کسب می کنند.برای زنان کسب درآمد،الزامات متفاوتی را نیز بوجود آورد.درحالی که هویت شخسی و آلام فردی و اجتماعی وی را نیز دچار تحریک و تحرک کرد.استقلال مالی توانست امتیازات زن را افزایش دهد. اما به زن صرفاً به عنوان موجود اقتصادی نگاه کردن،تنها و کمترین نگرش جامعه بود.در این حالت زن توانست به استقلال فردی و اجتماعی دست یابد.به عنوان فرد مطرح شودو خود را به عنوان شخصیت اجتماعی جدید به جامعه بقبولاند.با کسب هویت اجتماعی که در اثر کسب درآمد برای زن حاصل شد،نگرش جدید و ملاحضاتی نیز پدید آمده است.زن شاغل با علاقه به کار می تواند در مورد آینده خود سرمایه گذاری بهتر و مناسبتری کند،تجربه کسب نماید و به این ترتیب درآمد بیشتری بدست آورد.حتی اگر برای پول نیز کارنکند بازهم می تواند به استقلال وامنیت مالی دست پیدا کند. در این حالت،شریک زندگی به وی مانند یک همسر یا دوست می نگرد و نه به عنوان فرد مصرف کننده پول و دارایی به دست آمده متعلق به هر دو نفر است.در پس این نوع نگرش،زندگی خانوادگی زیبای جدیدی پیدا می کند حتی کسب مالکیت برای زن حاصل مناسب برای خانواده محسوب می شود(گیدنز،1975، ص61، 62، 63، 64)

    شاید درپس پنهان اشتغال زنان درخارج ازخانه کسی درپی دسترسی به چنین اهداف مهمی نبود وهرگزفکرآن را نداشت که بتواند

شخصیت اجتماعی ایده آلی بدست آورد اما خروج زن ازخانه توانست راه های جدید زیست زندگی رابه وی نشان دهد واورا درمسیرسختی که درعین حال شادابی وسرزندگی جدیدی برای وی فراهم آورد،بیاندازد.در بسیاری از تحقیقات اجتماعی نقش اشتغال خارج از خانه در شاد بودن زنان بسیار مؤثر تشخیص داده شده است.امروز اهمیت واشتیاق اجتماع برای تأمین درآمد مناسب برای جامعه زنان شاغل بیشتر شده است و در این زمینه تفکرات فردی واجتماعی رشد قابل توجهی کرده است.

 

 

3-  تعارض نقشی زنان

 

خروج زنان ازخانه بر تعدد نقش های آنان که تا کنون فقط به عنوان همسرومادرایفای نقش می کردند واکنون با ورود به بازار کارواشتغال درمشارکت اجتماعی–اقتصادی جامعه نیزدخالت دارند اثرات قابل ملاحظه ای برخانواده داشته وتحول اساسی در روابط وشکل وترکیب آن ایجاد کرده است .این تغییرات با وجود درصد اندک شاغلان زن درایران نیزاتفاق افتاده است . طی سال های 1345 الی 1370 به ترتیب وطی چهاردهه 3 /13،7 / 13، 9 /8 و 4 / 9 درصد ازکل شاغلان کشور را زنان تشکیل داده اند .از این عده بخش بزرگی در نقاط روستایی زندگی می کنند که به کارهایی نظیر قالی بافی ،صنایع روستایی ،کشاورزی ودامپروری می پردازند .ازاینگونه کارهای دستی وسنتی که ریشه در فرهنگ ایرانی دارند فرزندان کنارمادران قرار دارند وغالباًمیان نقش های دو گانه زنان تعارضی ایجاد نمی گردد .به عبارت دیگر، میان دو نقش خانوادگی و اجتماعی زن نه تنها فاصله وتفاوت اساسی وجود ندارد بلکه انقدر این دو در هم گره خورده وبه هم نزدیک اند که این حالت ایجاد نمی گردد. نه مادرونه فرزند ونه وظایف مربوط به خانه وکل اعضاء هیچکدام به دلیل نقش اجتماعی وزن در محیط روستا دچار خدشه نشده است .اما در جوامع شهری،اشتغال به کار زنان با خروج آنان از خانه همراه شده است. میان مادر وفرزند وسایر اعضاء خانواده ووظایف خانوادگی فاصله افتاده است .مادر ساعت ها ازفرزند وسایر اعضاء اطلاعی ندارد. وظایف خانوادگی معطل مانده است تا با بازگشت وی از خانه سروسامان بگیرد. امروزه عوامل دیگری نیز این فاصله را بیشتر کرده ،افزایش فقر در میان زنان شاغل سبب شده که آنان ساعات طولانی به تولید کالا ودرآمد بپردازد.اما ازسوی دیگرآنان بایستی زمان بیشتری رابرای 

حفظ وحراست از خانواده قراردهند درصورتی که شرایط شغلی ایجاب می کند از فرزندان وخانواده خود برای ساعات نسبتاً طولانی جدا شوند این امراضطراب ونگرانی را درمیان زنان شاغل شهری ایجادکرد.

با این وجود ، رشد قابل ملاحظه اشتغال زنان به ما می گوید که با وجود مشکلات جدی زنان ، اما به دلیل نیاز های اجتماعی جامعه در این زمینه و فرصت های شغلی که در اختیار بخش قابل ملاحظه ای از زنان قرار می گیرد، آنها حضور در اجتماع را ضرورت اجتماع تشخیص داده اند .

 

نتیجه

 

همانطور که ملاحظه می شود ، مشارکت در قالب اشتغال بیانگر نقش اجتماعی زنان و براورنده انتظاراتی است که دارنده آن موقعیت ، آنرا بر آورنده می سازد .اشتغال زنان عنصر مهم توسعه زندگی اجتماعی واقتصادی است ودر ضمن حاکی از شکوفایی استعدادها وتوانایی های بخش مهمی از جامعه نیز می باشد .تدوین برنامه وبرنامه ریزی مناسب وسیاستها وخط مشی های کلان وخرد اجتماعی زمانی می تواند در جهت بهبود کفی وکیفی زیست اجتماعی به کارگرفته شود  که  موضوع شایسته سالاری را درنظر داشته باشیم ، علیرغم وجود زنان شایسته در جامعه می بینیم که جامعه کمتر از وجود آنها برای مدیریت کشور بهره گیری می کند . این موضوع با توجه به اینکه نگرش حاکم در جامعه در نقش مادر ، همسر بودن زنان تاکید دارد وهمواره محدودیتهایی نیز در برابر رشد وشکوفایی زنان وجود دارد ، قابل ملاحظه است در این حال باید توجه داشته باشیم اصولاً سهم زنان در اشتغال در ایران نسبت به سایر کشورهای جهان پایین تر است .

      ضمن آنکه همین تعداد اندک شاغلان زن نیز در مشاغل محدودی مترکز شده اند .جامعه شناسان عقاید متفاوتی دارند بخشی از آنان معتقد ند که زنان در رشد وتعالی جامعه مشارکت دارند اما این مشارکت نمود ظاهری ندارد .گروهی نیز معتقدند که سهم زنان  در فعالیتهای اجتماعی ناچیز است وباید متحول شود (راودراد ،ص 16 و 17 ) با این وجود ، نگرش حاکم ومسلط بر جامعه همواره بر توانایی های زنان چشم پوشی کرده وآن رانادیده گرفته است . در حالی که رشد اجتماعی زنان در ابعاد تحصیلی وشغلی بیانگر توانایی های بالقوه وبالفعل آنان محسوب می شود .با توجه به اینکه جامعه به نیروی های کاری مناسب وشایسته در مقوله های مختلف نیازمند است وهدف اصلی جامعه نیز بقاء وتوسعه در جهت رشد وپیشرفت اجتماعی واقتصادی است تا از این طریق رفاه وآسایش برای اقشار مختلف جامعه ایجاد گردد .باید در استفاده از نیروی کار زنان  خصوصاً در مشاغل مهم وحساس جامعه بدون هرگونه تبعیض تسریع گردد .بعلاوه تا زمانی که  نتوان تصمیم گیری های صحیح در مورد نحوه استفاده ازامکانات موجود برای رسیدن به وضعیت مطلوب انجام داد ، نمی توانیم ادعا کنیم که در جهت توسعه وپیشرفت گام برداشته ایم . در این زمینه نیز ضرورت تا به نقش زنان در تصمیم گیریهای توجه کنیم وتازمانی که به این مطلب توجه نکرده ایم نمی توانیم ادعا کنیم که به نقش زنان در توسعه به عنوان یک ضرورت اجتماعی توجه کرده ایم (راودراد،ص 24)

         با وقوع تحولات جدید در زمینه رشد تحصیلات عالیه در میان زنان ، موضوع اشتغال آنان ضرورت اجتماعی است که ساختار جامعه را نیز درآینده دچار تغییرات محسوسی خواهد کرد .از این رو دستگاههای مربوطه بایستی ازهم اکنون توجه کافی به این امر مبذول دارند وزمینه ها وشرایط لازم را فراهم آورند تا هر چه بیشتر از آسیبهای اجتماعی ناشی از این تغییر پیشگیری شود .

 

                         

پیوست ها :

 

1-  گیدنز (آنتونی )، جامعه شناسی – صبوری ، منوچهر، (نشر نی ، تهران ،1373 ، چاپ اول )

2-  توسلی (غلامعباس )، جامعه شناسی کار وشغل ، نشر سمت ، بهار، تهران ،1375، چاپ اول .

3-  راوردراد (اعظم )،تحلیلی بر نقش زن در توسعه با استفاده از نتایج گذشته، موسسه مطالعات وتحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران ، پاییز 1379.

4-  محسنی (منوچهر)،بررسی آگاهی ها نگرش ها ورفتارهایاجتماعی وفرهنگی در تهران ،نشر زهد، تهران،1379.

 

سیمین اسد بیگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:51  توسط   | 

تغييرات اجتماعي ازدواج

ازدواج به مثابه يك پديده اجتماعي است كه در بستر پيچيده‌ترين و حساس‌ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف برقرار مي‌شود و به عنوان مقدمه و منشأ خانواده محسوب مي‌گردد و يكي از مهمترين پديده‌هاي اجتماعي- زيستي و فرهنگي مربوط به جامعه و انسان است. ازدواج برحسب ماهيت، نوع و انگيزه مي‌تواند پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشد. لذا بررسي تغييرات اجتماعي آن حائز اهميت مي‌باشد. بدين لحاظ در اين مجال ضمن ارائه نظريات جامعه‌شناسي خانواده و آثار سازنده ازدواج بر فرد، تغييرات كمّي و كيفي ازدواج در ايران بررسي شده است.

ازدواج پيوند طبيعت با همه سادگي و عينيت آن و فرهنگ با همه پيچيدگي و ذهنيتش مي‌باشد. ازدواج زن و مرد، منشاء تشكيل خانواده به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي است و در واقع يكي از پيچيده‌ترين روابط اجتماعي ميان دو جنس مخالف در جهان طبيعت مي‌باشد كه داراي ابعاد و پيامدهاي زيستي، رواني، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي است و از منظر علوم مختلف نظير روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، انسان‌شناسي، جمعيت‌شناسي و ... قابل مطالعه و بررسي مي‌باشد. ازدواج آثار مستقيم و غير مستقيمي را بر زندگي فردي و اجتماعي افراد بر جاي مي‌گذارد؛ هرچند كه پديده ازدواج نيز متقابلاً بر جامعه و فرد تأثيرگذار است.

ازدواج از جنبه جامعه‌شناختي، داراي ساختار، ماهيت، كاركرد و پيامدهاي اجتماعي پيش‌بيني شده و پيش‌بيني نشدة مثبت يا منفي، آسيب‌زدا يا آسيب‌زا است كه كنش و واكنش اجتماعي اعضاي جامعه و ساختارهاي اجتماعي را متأثر مي‌سازد، خصوصاً پيامدهاي نامطلوب ازدواج‌هاي غيراصولي، از يك سو ساختار، ماهيت و كاركردهاي خانواده را در طول زمان دچار تغيير و تحول مي‌سازد و از سوي ديگر ارزش‌هاي محوري جامعه به ويژه امنيت اجتماعي و اخلاقي را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.

نگرش و ديدگاه نسبت به «ازدواج» به عنوان يك «واقعيت اجتماعي»، تحت تاثير فرهنگ و نقش و موقعيتي است كه در آن به سر مي‌بريم. طبق بينش جامعه‌شناختي «واقعيت هرگز به ما نمي‌گويد كه چيست، بلكه انسان‌ها بايد واقعيت را آن گونه كه هست، تفسير كنند و آن تفسير با فرهنگي كه ما براي راهنمايي خود به كار مي‌بريم آغاز مي‌گردد. هرچند فرهنگ نيز به نوبه خود از گروه‌هاي ما و از جامعه ما ناشي مي‌شود». (شارون، 1379: ص139) بنابراين ديدگاه فرد نسبت به ازدواج تابع فرهنگي است كه به آن تعلق دارد، همچنين ملهم از موضع و جايگاه فرد در جامعه است. به عبارت ديگر برخي باورهاي فرد، ناشي از تأثير فرهنگ و جامعه‌اي است كه در آن زندگي مي‌كند، مانند نقش مرد يا زن بودن، مثلاً واقعيتي به نام زن بودن به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك زن» است، يعني اعتقاد به اينكه عاطفه، حيا، صبر، بردباري، گذشت، خانه‌داري، بچه‌داري و مادري، كنش‌هاي ضروري براي يك زندگي خوب و رضايت‌بخش است و مرد بودن نيز به مفهوم ياد گرفتن «انديشيدن مانند يك مرد» است، يعني باور داشتن به اينكه نان‌آوري، سرپرستي خانواده، احساسي نبودن، تلاش براي كسب معاش، اعتبار اجتماعي، لازمة يك زندگي خوب و سعادتمندانه است.

 

تعريف مفاهيم كليدي

ـ ازدواج

در فرهنگ معين «ازدواج رابطه‌اي حقوقي است كه براي هميشه يا مدتي معين، به وسيله عقد مخصوص بين زن و مرد حاصل شده و به آنها حق مي‌دهد كه از يكديگر تمتع جنسي ببرند». در تعريفي ديگر «ازدواج و زندگي زناشويي يك پديده طبيعي قراردادي است». (شهيد مطهري، 1357) همچنين برخي ازدواج را فرآيندي از كنش متقابل بين يك مرد و يك زن؛ برخوردي دراماتيك بين فرهنگ (قواعد اجتماعي) و طبيعت (كشش جنسي) و پيوندي دائمي ميان دو جنس مخالف مي‌دانند كه در يك چارچوب رسمي و قانوني مجاز به برقراري مناسبات جنسي مي‌شوند. (رضوي و ديگران، 1381: ص8)

در تعريف ديگر، ازدواج به عنوان يك نهاد و كانون اجتماعي ملهم از سه منبع قانون، عقايد اجتماعي و اعتقادات مذهبي بوده و مبتني بر شش نكته است:

 

1-ازدواج يك انتخاب شخصي آزاد است كه بر پاية عشق استوار مي‌گردد؛

2-بلوغ و استقلال يك نياز مسلم براي اقدام به ازدواج است؛

3- ازدواج، ارتباطي بين دو جنس مخالف است؛

4-در يك زندگي مشترك، مرد سرپرست بوده، تأمين معاش و محافظت از خانواده را بر عهده دارد؛

5-وفاداري جنسي و تك همسري، انتظارات يك ازدواج مي‌باشند؛

6-ازدواج به طور طبيعي با تولد فرزندان همراه است. (ناك، 1382: ص14)

 

ازدواج بر حسب فرهنگ و اقوام مختلف داراي انواع گوناگوني است از جمله: ازدواج خارجي، داخلي، تعدد زوجات، وحدت زوجه، تعدد شوهران، ازدواج رسمي، ازدواج خصوصي، ازدواج توليدي، ازدواج موقت، ازدواج دائم، ازدواج آزمايشي، ازدواج خانوادگي، ازدواج دوشيزه‌اي، ازدواج شبيه، ازدواج تصرفي، ازدواج تطبيقي، ازدواج استبدال، ازدواج شغار (رضوي و ديگران، 1381: ص9)، ازدواج ميراثي، ازدواج تشريفاتي و تصنعي، ازدواج سه ربعي، ازدواج روزانه، ازدواج قبرستاني، ازدواج تطليقي (مصلحتي، 1379: ص42) هر كدام از انواع ازدواج‌هاي مذكور داراي تعريف خاص خود است.[ii] در اين مطالعه، ازدواج دائمي و رسمي كه به تشكيل خانواده زن و شوهري منجر مي‌گردد، مد نظر مي‌باشد.

 

ـ خانواده

خانواده يك گروه خويشاوندي است كه مسئوليت اصلي در اجتماعي كردن فرزندان و برآوردن برخي از نيازهاي بنيادي ديگر جامعه را به عهده دارد. خانواده شامل گروهي از افراد است كه از راه خوني، زناشويي يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي‌يابند و طي يك دورة زماني نامشخص، با هم زندگي مي‌كنند.(كوئن،1372: ص127)

خانواده بر حسب فرهنگ و تاريخ، شرايط اقتصادي و اجتماعي اقوام و جوامع مختلف، به شكل تك همسري، چند همسري، پدرتبار، مادرتبار، دوسوتبار، پدرسالار، مادرسالار، مادرمكان، پدرمكان، نومكان و ... بوده است، اما به طور كلي در طول تاريخ، خانواده برحسب رابطه خوني يا سببي، به دو شكل تكوين يافته است:

 

1- خانواده گسترده كه مبتني بر رابطه خوني است و تعدادي از افراد شامل والدين، فرزندان، پدربزرگ‌ها، عمه‌ها، دايي‌ها، عموها، خاله‌ها، عموزاده‌ها، خاله‌زاده‌ها، عمه‌زاده‌ها و دايي‌زاده‌ها را دربرمي‌گيرد. اين نوع خانواده را «خانواده همخون» نيز مي‌نامند. (همان، ص128) البته علاوه بر پيوند خوني، نوعي اتحاد خانوادگي نيز در اين نوع خانواده وجود داشته كه بيشتر در دوران ماقبل صنعتي بوده و وظايف اعضاي خانواده، از وظايف خانواده امروزي متفاوت بوده است كه در ريشه‌يابي كلمه خانواده، اين نكته محرز مي‌باشد.

2- خانواده هسته‌اي كه بر حسب رابطه سببي و پيوند ازدواج و زناشويي حاصل مي‌شود و به يك واحد خانوادگي بنيادي مركب از همسر، شوهر و فرزندانشان اطلاق مي‌گردد كه گاه آن را «خانواده زن و شوهري» نيز مي‌نامند. (همان) خانواده‌هايي كه بر حسب رابطه سببي تشكيل مي‌شوند، بر اساس شكل و نوع ازدواج داراي اشكال متعددي نظير تك همسري، چند همسري، چندزني و گروهي است. در اين مطالعه، خانواده تك همسري مورد نظر است كه حاصل ازدواج يك زن و يك مرد مي‌باشد و شكل رايج و متعارف خانواده هسته‌اي است و بعد از انقلاب صنعتي و تا كنون فراوان‌ترين شكل زناشويي در جوامع بشري بوده است.

 

نظريات خانواده در دوران نوين

نهاد خانواده معطوف به ازدواج زن و مرد، يكي از نهادهاي اجتماعي است كه سابقه‌اي ديرينه دارد و از همان ابتداي زندگي اجتماعي، نياز به جنس مخالف و امنيت مبناي تكوين آن به شمار مي‌رود، به طوري كه پيدا شدن انسان بر روي زمين با تشكيل خانواده همزمان بوده و بي‌ترديد دفاع از حريم انسان در برابر جانوران درنده و حوادث طبيعي، زندگي جمعي را براي انسان اجاد كرده است. (حيات اجتماعي زن در تاريخ ايران، 1369، ص21)

بنابراين علاوه بر نياز جنسي، نياز به داشتن حس نظم و احساس امنيت، در واقع از عوامل مؤثر بر تكوين و استمرار اجتماع محسوب مي‌گردد كه خانواده به عنوان هسته بنيادين اجتماع، از همان آغاز نقش اساسي در ايجاب و تقويت احساس نظم و امنيت هستي‌شناختي در زندگي اجتماعي افراد داشته است.

در جامعه‌شناسي دو ديدگاه در مورد خانواده مطرح است. ديدگاه اول بر مطلوبيت خانواده تأكيد كرده و آن را به صورت گروهي خاص و ويژه در نظر مي‌گيرد. مطابق اين ديدگاه، خانواده، برتر از جامعه يا در برابر جامعه قرار مي‌گيرد و بدون توجه به مشكلات واقعي موجود در خانواده، به صورت ايده‌آل توصيف مي‌شود.[iv] ديدگاه دوم بر ارتباط متقابل جامعه و خانواده تأكيد كرده و بازتاب شرايط تعارضي جامعه در خانواده را حائز اهميت مي‌داند، زيرا خانواده به صورت «طبيعي» وجود ندارد، بلكه در هر زمان، بازتابي از شرايط اجتماعي است، لذا خانواده را بايد با توجه به قشري كه در آن قرار دارد، مورد بررسي قرار داد.

رنه كونيگ معتقد است كه بر طبق تقسيم‌بندي جامعه‌شناسي كلان و جامعه‌شناسي خرد، دو نوع بررسي از پديده خانواده ضروري است. اول نگرش به خانواده در ارتباط با كل جامعه، با در نظر گرفتن مناسبات كلي جامعه و همچنين بررسي رابطه نظام خانواده با پاره نظام‌هاي ديگر و دوم نگرش به خانواده به عنوان نظامي خاص، يعني گروه كوچك با ساختار و كاركرد خاص خود. مطابق اين ديدگاه، خانواده به عنوان يك گروه اجتماعي با ويژگي‌هاي متفاوت از ساير گروهها مورد بررسي قرار مي‌گيرد. (اعزازي، 1382: ص72)

بررسي‌هاي جامعه‌شناسانه در مورد خانواده، در قرن نوزدهم توسط دو متفكر اجتماعي به نام فردريك لوپلي[v] فرانسوي و ويلهلم هانريش ريل[vi] آلماني شروع شد كه بعدها به عنوان «پدران جامعه‌شناسي خانواده» محسوب شدند. آنان در آن زمان، در اوج انقلاب صنعتي اروپا و در دوران گذار، شاهد فروپاشي خانواده گسترده و تبديل آن به خانواده هسته‌اي بودند و هر دو در نظريه‌هاي خود، خانواده گسترده را مطلوب دانسته و از دولت‌ها تقاضا مي‌كردند كه با ايجاد محدوديت‌هايي در «حقوق فردي»، افراد را به زندگي در خانواده گسترده وادار كنند. نظرات آنها تا مدتي طولاني در اروپا حاكم بود تا اينكه در اوايل قرن بيستم با نفوذ افكار جامعه‌شناسانة دوركيم، بررسي‌هاي جامعه‌شناختي خانواده و تغيير و دگرگوني آن بدون تأكيد بر مطلوبيت شكل خاصي از زندگي خانوادگي آغاز شد. در اين زمان خانواده هسته‌اي، يعني خانواده‌اي كه شامل زن، شوهر و فرزندان است، عموميت يافته و به عنوان واقعيتي اجتماعي تلقي مي‌شد.

بعدها پارسونز جامعه‌شناس آمريكايي به تفكيك نقش‌هاي خويشاوندي و شغلي تأكيد مي‌كند و خانواده را واحد زن و شوهري مي‌داند. (پارسونز، 1363: صص 719-718)

پارسونز خانواده را به دو نوع تقسيم مي‌كند: خانواده جهت‌ياب[vii] (خلفي يا سلفي) يعني خانواده‌اي كه فرد در آن رشد مي‌كند و خانواده فرزندياب[viii] كه منظور همان خانواده هسته‌اي است و فرد خود تشكيل مي‌دهد و شامل همسر و فرزندان اوست، نومكان است، يعني دور از خانه والدين زن يا شوهر زندگي مي‌كند و از لحاظ اقتصادي مستقل از خانواده جهت ياب است و پايگاه اجتماعي خانواده نيز تنها از طريق «شغل شوهر» كه مستقل از روابط خويشاوندي است، به دست مي‌آيد. اين نوع خانواده به عنوان يك واحد مشترك‌المنافع تلقي مي‌شود كه دوام آن مستلزم برآورده ساختن انتظارات و توقعات متقابل زن و شوهر است كه مهمترين آن «عشق ورزيدن» به يكديگر و نيز مستلزم داشتن حق انتخاب ازدواج و همسرگزيني است. (اعزازي، 1382: صص 71-65) بنابراين در خانواده هسته‌اي پارسونز، عشق هم مبنا و هم پيامد است؛ مبنا است از اين جهت كه فرد براي انتخاب همسر خود آزاد است و زن و مرد بر اساس عشق و علاقه با يكديگر ازدواج مي‌كنند، از سوي ديگر به نوعي پيامد است، از اين جهت كه زن و شوهر در خانواده متعهد و موظف هستند كه عاشقانه همديگر را دوست بدارند، زيرا بدون عشق، خانواده‌شان از هم مي‌گسلد. مهم‌ترين پيامد اجتماعي مطلوب اين ازدواج عاشقانه، اجتماعي كردن كودكان و جامعه‌پذيري آنان براي ايفاي نقش سازنده در آينده و جلوگيري از آسيب‌هاي اجتماعي و بزهكاري كودكان، نوجوانان و جوانان است.

ويليام جي گود، نظريه همگرايي[ix] را در مورد خانواده مطرح مي‌كند كه بر اساس آن، دگرگـوني‌هاي نـظام خويشـاوندي، نتيجـة اجتنـاب‌ناپذير دگرگـوني‌هاي سـاختاري و همچنين دگرگوني‌هاي ايدئولوژيكي است. بدين ترتيب كه با دگرگوني‌هاي ساختاري در سـطح كلان ماننـد صنعتي شـدن، شـهرنشيني، پـرولتاريـزه شـدن و نظايـر آن، دگرگوني‌هاي ايدئولوژيكي نيز در سطح كلان رخ مي‌دهد و در نتيجه، سازمان‌هاي سطوح خرد (نظير خانواده) اجباراً خود را با دگرگوني‌هاي سطح كلان انطباق داده و در جوامع صنعتي نظام خانوادگي به شكل خانوادة زن و شوهري (يا هسته‌اي) خواهد بود. (همان، ص 17)

رنه كونيگ نيز مسأله كاهش كاركردهاي خانواده را مورد بررسي قرار مي‌دهد. وي ويژگي خانواده را به عنوان يك گروه اين‌گونه تعريف مي‌كند: «صميميت مشخصه اساسي و غير قابل تفكيك خانواده است و همين صفت آن را از ساير گروه‌هاي اجتماعي متمايز مي‌سازد» (همان، ص 72) چرا كه همين «صميميت» است كه مي‌تواند شخصيت كودكان را شكل دهد. بـه زعم كونيـگ در اثـر صنعتي شـدن، كاركردهاي عمـده خانـواده ماننـد كاركرد اقتصادي، آموزشي، بهداشتي، نگهداري از سالخوردگان و حتي گذران اوقات فراغت به سازمان‌هاي دولتي واگذار شده است و خانواده در دوران نوين قادر گشته است كه به كاركرد اصلي و اولية خود يعني رشد شخصيت اجتماعي- فرهنگي كودكان بپردازد. (همان، ص17)

هلموت شلسكي، جامعه‌شناس آلماني نيز كه نظريه خود را بعد از جنگ جهاني دوم و در دوران بي‌ثباتي اجتماعي ناشي از جنگ مطرح كرد، خانواده را به عنوان يك نهاد اجتماعي و به منزلة «تنها باقيماندة ثبات اجتماعي»[x] تلقي مي‌كند. وي برخلاف ديگران كه معتقدند خانواده الزاماً بايد خود را با دگرگوني‌هاي اقتصادي و سياسي جامعه وفق دهد و در صورت عدم انطباق، به معناي «تأخر فرهنگي» اين نهاد است؛ نكته جديد و قابل ملاحظه‌اي را مطرح مي‌كند. شلسكي مطرح مي‌كند كه آيا اين دگرگوني‌هاي موجود جامعه الزاماً پيشرفت هستند؟ يا اينكه بايد ادعا كرد كه پيشرفت در اقتصاد مدرن، همزمان نوعي پيشرفت در جهت فروپاشي است. شلسكي با قبول فرض فوق، انطباق خانواده با نظام مدرن در حال فروپاشي را به معناي حركت خانواده در جهت زوال و اضمحلال مي‌داند، لذا خانواده را تنها باقيمانده ثبات اجتماعي تلقي مي‌كند و معتقد است كه شرايط مادي- اقتصادي جامعه بايد خود را با خانواده انطباق دهد، زيرا در جوامع مدرن امروزي كه انسان به صورت موجودي منفعل در برابر ساختارهاي جامعه قرار گرفته است، تنها راه رهايي او، تحكيم مناسبات خانوادگي است. (همان، ص18)

شلسكي ساختار و روابط موجود در خانواده را ساختاري طبيعي دانسته و رياست مرد بر زن و فرزندان را ضامن كاركردهاي سنتي خانواده مي‌داند. وي با اشتغال زنان در بيرون از خانه مخالف است، چرا كه به زعم او در اثر اشتغال زنان، امنيت و موجوديت خانواده به خطر افتاده و سبب نابساماني‌هايي در روابط اجتماعي درون خانواده مي‌گردد و از اين طريق «كارايي منحصر به فرد خانواده را كه تربيت فرزندان در محيطي سرشار از اعتماد و مراقبت است، در معرض مخاطره قرار مي‌دهد». (روزن بام، 1363: ص 33)

 

برخي آثار سازنده ازدواج بر فرد

ازدواج را مي‌توان همانند يك سرمايه اجتماعي تلقي نمود كه زن و مرد بر پايه يك سلسله باورها، ارزش‌ها و روابط اجتماعي به طور مشترك سرمايه‌گذاري مي‌كنند، هرچقدر كه قدرت ريسك و خطرپذيري اين سرمايه‌گذاري كمتر باشد، پيامدهاي آن قابل پيش‌بيني و احتمالاً مطلوب است و برعكس هرچه قدرت خطرپذيري آن افزايش يابد، پيامدهاي آن در زندگي فردي و اجتماعي زنان و مردان، غير قابل پيش‌بيني و احتمالاً ‌نامطلوب است. ازدواجي كه در بستر و شرايط مناسب اجتماعي، بر پاية عشق، ايمان، اعتماد و تعهدات متقابل اسـتوار گشـته و مبتني بـر سيستم پيچيـده‌اي از وابستگي‌هاي دو جانبه است، پيامدهاي اجتماعي آن نيز قابل پيش‌بيني و مطلوب خواهد بود، لذا خطرپذيري آن نيز كاهش مي‌يابد.

ازدواج، اولين گام يك فرد، براي ايجاد و تكوين زندگي مشترك با فردي از جنس مخالف است. چنانچه اين گام در زمان مناسب و به شكل صحيح و سنجيده برداشته شود، كاركردهاي مناسب آن در طول زندگي مشترك هويدا خواهد شد. هر چه كاركردهاي مناسب ازدواج در زندگي زنان و مردان بيشتر باشد، خانواده‌هاي معطوف به اين گونه ازدواج‌ها، سالم‌تر و مستحكم‌تر بوده و در نتيجه جامعه مشتمل بر اين گونه خانواده‌ها نيز داراي انسجام و همبستگي زياد و نظم اجتماعي مطلوب خواهد بود.

مرحوم علامه محمد تقي جعفري (ره) در جواب فيلسوف شهير اروپايي، برتراند راسل كه سؤال كرده بود چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و برايش قانون وضع كرده است، مي‌نويسد: «اسلام با ازدواج مي‌خواهد انسان به وجود آيد، مسأله انسان مطرح است». در فرهنگ اسلامي، ازدواج، پيوندي مقدس و ميثاقي محكم[xi]، بنايي محبوب نزد خداوند[xii]، عاملي مؤثر در حفظ دين[xiii]، پذيرش عبادت انسان[xiv] و تكوين مودّت و رحمت[xv] است. ازدواج همچنين شيوة پاسداري از حريم عفّت[xvi] و پاكدامني، تضمين رزق و روزي[xvii] و تعظيم سنت نبوي[xviii] است. ازدواج آرامش‌بخش روح‌هاي سرگشته و سرگردان، حيات بخش دل‌هاي افسرده و نگران و هدايتگر افكار گسسته و پريشان است. در مكتب متعالي اسلام، ازدواج وسيله‌اي براي رشد و كمال، تأمين سلامت جامعه و بقاي نسل است. از اين رو پيامبر گرامي اسلام (ص) پيروان خود را به تسريع در ازدواج و ترك عزوبت[xix] دعوت مي‌كند. در فرهنگ اسلام، خانواده حاصل ازدواج مشروع زن و مرد، وسيله‌اي براي اقناع و ارضاي مشروع سائقه‌هاي جنسي، توليد و تربيت نسل، ايجاد صميميت و تفاهم، تعاون و تعاضد، تكميل و تكامل و آرامش روحي و رواني انسان است (آزرمي سه سارمي، 1379، صص 8-7) كه در ادامه برخي از اين پيامدهاي مثبت تأملي كوتاه مي‌شود.

 

ـ تكميل

هيچ انساني به تنهايي كامل نيست و پيوسته در جهت جبران كمبود خويش تلاش مي‌كند. جوان در پي رسيدن به استقلال فكري است؛ براي جبران نواقص و تأمين نيازهاي بي‌شمار خود به سوي ازدواج سوق داده مي‌شود و با گزينش همسري مناسب و شايسته، موجبات رشد و تكامل خويش را فراهم مي‌كند و با احساس مسئوليت اجتماعي، تمام هوش، ابتكار و استعدادهاي خويش را بكار گرفته و بسياري از شايستگي‌ها و توانمندي‌هاي نهفته در درونش را شكوفا مي‌سازد. بنابراين مي‌توان رشد و كمال انسان را از پيامدهاي مطلوب عمده ازدواج موفق و اصولي دانست، زيرا زن و مرد از نظر روحي و جسمي به هم وابسته‌اند و با قرار گرفتن در كنار هم، يكديگر را تكميل مي‌كنند.

 

ـ تسكين

مهم‌ترين نيازي كه بر اثر ازدواج تأمين مي‌شود، نياز به آرامش و احساس امنيت و آسودگي است. اين نياز كه در سرشت آدمي ريشه دارد، چنان مهم است كه خداوند در بيان فلسفه ازدواج مي‌فرمايد: «از آيات و نشانه‌هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان، همسراني قرار داديم، تا در كنار آنان آرامش يابيد.» بنابراين، همسر موجب آرامش و امنيت خاطر و محيط خانه، وسيله آرامش روحي زن و مرد قرار داده شده است. در اوايـل جـواني احساس تنـهايي، بيهودگي و نـداشتن پنـاهگاه، انسـان را فـرا مي‌گيـرد و ازدواج با همسري شايسته، اين احساس را از بين مي‌برد و فرد را به آرامش روحي مي‌رساند. اتكاي زوجين به يكديگر در مقابل فشار امواج و گرفتاري‌هاي ناشي از عوارض حيات اجتماعي، موجب سكون و آرامش آنها مي‌شود. آنها در جهت برطرف كردن موانع سر راه پيشبرد زندگي و رسيدن به اهداف مشترك خود، با ياري و همفكري يكديگر مي‌توانند در مقابل مسائل و مشكلات ايستادگي كنند. همچنين به واسطه ازدواج، غريزه جنسي در چارچوب پسنديده و مشروع ارضا مي‌شود و فرد در سايه آن به آرامش مي‌رسد و به جهت ارتباط تأمين اين نياز با ساير جنبه‌هاي وجودي انسان، موجبات رشد و شكوفايي فرد فراهم مي‌شود.

 

ـ توليد نسل

از ثمرات اصلي ازدواج، وجود فرزندان و بقاي نسل آدمي است كه مطابق با هدف آفـرينش اسـت و زوج‌ها از طريق فـرزندان خـود رشته پيوند ميان اعضاي يك نسل را بـه وجـود مي‌آورند و بـا تـربيت و اجتماعي كردن كودكان، زيربناي يك جامعه سالم و امن را پي‌ريزي مي‌كنند.

 

ـ احساس شادكامي

به نظر مي‌رسد ازدواج و تشكيل خانواده اثر مثبتي روي شادكامي داشته باشد. تعدادي از مطالعات، گزارش مي‌دهند افرادي كه ازدواج كرده‌اند، نسبت به افراد مجرد شادكامي بالاتري نشان مي‌دهند. تحقيقات اخير نشان مي‌دهند كه وقايع خوشايند زندگي خانوادگي، مستقيماً به شادكامي فرد منجر مي‌شود.

 

 

ـ كاهش ارتكاب جرم

بر حسب بسياري از مطالعات، كاهش بزهكاري و ارتكاب جرم از جمله پيامدهاي اجتماعي ازدواج است. تازه‌ترين تحقيق صورت گرفته از سوي يك محقق انگليسي، حاكي از آن است كه عشق به همسر و زندگي خانوادگي از جمله مواردي است كه موجب كاهش جدي ارتكاب جرايم توسط مردان مي‌شود. اين تحقيق كه توسط پروفسور «جان لاب» يك كارشناس جرم‌شناسي در انگليس صورت گرفت، نشان مي‌دهد اشخاصي كه در مراحل جواني ازدواج كرده و تشكيل خانواده مي‌دهند، كمتر ممكن است به انجام امور مجرمانه و خلاف قانون روي بياورند. بر اساس اين پژوهش، ايجاد تغيير در شرايط اجتماعي از قبيل ازدواج، تشكيل خانواده و يافتن يك جايگاه مناسب اجتماعي نيز قادر است تا حد زيادي شرايط و سرنوشت بسياري از بزهكاران را تغيير داده و آنها را در مسير سالمي قرار دهد. نتايج تحقيق اين جرم‌شناس انگليسي تا حد زيادي با آموزه‌هاي پيشين جرم‌شناسي در مورد اولويت تأثير رفتار و شرايط دوران كودكي و پس زمينه‌هاي خانوادگي در بروز رفتارهاي خلاف قانون در سنين جواني و ميانسالي ناسازگار است. پروفسور جان لاب تحقيق خود را بر روي 500 نمونه از جوانان بزهكاري كه در دهه‌هاي 1920 و 1930 به مركز بزهكاران جوان فرستاده شدند، انجام داده است. وي به اين نتيجه رسيد كه از اين افراد، كساني كه بعد از آزادي از مركز بزهكاري، ازدواج كرده و داراي همسر و خانواده شدند، به شدت كمتر از افرادي كه مجرد باقي ماندند، مجدداً به بزهكاري روي آورده‌اند. تحقيق پروفسور لاب نشان مي‌دهد 80 درصد از بزهكاران جواني كه در سنين رشد، اعمال خلاف را كنار گذاشتند، كساني بودند كه پس از طي دوران بزهكاري داراي همسر و فرزند شده و به اين جهت از گذشته خود روگردان شـدند. لاب، اعلام كـرد كـه بيشتر مردان بزهكار پس از ازدواج مجبور بـه داشـتن يك زندگي آرام، منظم و با برنامه براي كسب درآمد شده و معمولاً به دليل سختگيري‌هاي همسرشان مجبور مي‌شوند تا دايره ارتباطات خود را محدود و كنترل كرده و دست از ماجراجويي بردارند.

 

ـ تقويت جنس و جنسيت

عبور از مرحله كودكي به بزرگسالي، نيازمند دستيابي به هويت جنسي و نقش جنسيتي، به دست آوردن مفهوم روشني از «خود» و رشد و استحكام آن و ارزش گذاشتن به «خود» (يا برخورداري از عزت نفس) است. مرد بودن يا زن بودن (نرينگي[xx] و مادينگي[xxi]) به كيفيت‌هايي از شخصيت ارتباط دارد كه ويژگي‌هاي يك مرد يا يك زن را تشكيل مي‌دهند. وقتي به كسي «مرد» خطاب مي‌شود، اين مفهوم نوعي از قضاوت‌هاي ارزشي را منعكس مي‌كند كه مبتني بر ارزيابي خطاب كننده از ويژگي‌هاي شخصيتي و رفتاري يك مرد است. همين طور، قضاوت يك زن دربارة خود، متأثر از معيارهايي است كه در فرهنگ و جامعه براي «زن» وجود دارد. بنابراين «رشد مفهوم مرد بودن يا زن بودن در اين معنا از مقولة يادگيري و فرهنگ است» (لطف‌آبادي،1379: ص189) همچنين ايجاد هويت و دستيابي به يك تعريف منسجم از خود، مهم‌ترين جنبه رشد رواني- اجتماعي دوران نوجواني و جواني است. انتخاب ارزش‌ها، باورها و اهداف زندگي، شاخصه‌هاي اصلي هويت را تشكيل مي‌دهند. اينكه فرد بداند كيست، چه چيزهايي براي او ارزش به حساب مي‌آيد و چه راه‌هايي را برگزيده است تا در زندگي دنبال كند. جزئي از تلاش فرد براي كسب هويت است. اين جستجو براي كشف خود، نيروي محركة بسياري از دل مشغولي‌ها و رفتارهاي فرد در جهت‌گيري جنسي، در انتخاب شغل، در ارتباطات اجتماعي، در آرمان‌هاي اجتماعي، اخلاقي، مذهبي و فرهنگي اوست. (همان، ص212)

دختر و پسر با ازدواج، به شناخت از خود عمق داده و زنانگي و مردانگي خويش را ابراز مي‌كنند و به بسياري از دل مشغولي‌هاي خود پايان داده و باورها و ارزش‌هاي محوري جامعه را درون خود تثبيت كرده و نسبت به آنها متعهد مي‌شوند و در نتيجه خود را از پراكندگي و اغتشاش هويت رهانيده و داراي احساس امنيت هستي شناسي مي‌شوند.

نهايت آنكه ازدواج به عنوان يك كانون اجتماعي كه داراي انتظارات، قوانين، اعتقادات و رسوم است، در پردازش و ابراز روابط زناشويي شركت دارد، ازدواج در واقع ساختار يا مدلي است كه پيوسته زنان و شوهران را تحت تأثير قرار داده و به رفتار آنها شكل مي‌دهد، از همه مهم‌تر آن كه ازدواج باعث تقويت احساس تأنيث در زن و احساس تذكير در مرد مي‌شود. (ناك، 1382: ص78)

 

ـ تقويت و تثبيت مردانگي

ازدواج اصولي مردان، باعث ابقا و تقويت مردانگي آنها مي‌گردد. مردانگي در واقع بيش از آن است كه مردان به صورت خودكار توسط خواص آناتوميك، سن يا بلوغ خود به دست مي‌آورند. بر اين اساس مردانگي چيزي است كه بايد فعالانه آن را كسب نمود. يافته‌هاي علمي حاكي از آن است كه مردانگي از طريق ازدواج تثبيت و تكميل مي‌گردد، به عبارت ديگر مردانگي به وسيله سه نقش اجتماعي تعريف و تثبيت مي‌گردد، چرا كه در تمامي دنيا براي آن كه مردان عضو كاملي از جامعه خود باشند انتظار مي رود كه حداقل داراي 3 نقش اساسي باشند:

 

1)- نقش پدري براي فرزندان همسر خود؛

در تمام دنيا مردانگي با پدر بودن ارتباط تنگاتنگي دارد. در هيچ كجا نيروي شهواني و قدرت جنسي به تنهايي براي تأييد ادعاي مردانگي كافي نيست و مردان مي‌بايست توانايي باروري و توليد مثل نيز داشته باشند كه البته اين شوهران هستند كه مورد انتظار براي انجام فعاليت مزبور مي‌باشند، زيرا وقتي يك زوج بدون فرزند باشند، در اكثريت فرهنگ‌ها، شوهر را مقصر اصلي تلقي مي‌كنند. از سوي ديگر، صاحب فرزند شدن خارج از روابط زناشويي در هيچ جامعه‌اي پذيرفته نيست. بنابراين از تلفيق اين دو قاعده كه مردان مي‌بايست از نظر جنسي در توليد فرزند موفق باشند و فرزندان بايد محصول ازدواج رسمي باشند؛ مي‌توان نتيجه گرفت كه در همه دنيا انتظار اين است كه مردان پدرهايي متأهل باشند.

 

2)- مسئوليت تأمين معاش خانواده؛

در تمام دنيا، پدران مسئول تأمين معاش زن و فرزندان خود مي‌باشند، مردي كه به دليل بيماري يا معلوليت قادر به چنين امري نباشد، مورد ترحم و دلسوزي ديگران قرار مي‌گيرد، در حالي كه اگر مردي عمداً به آن تن در ندهد، مورد استهزاء و بدگويي ديگران قرار خواهد گرفت. زيرا در واقع وي همانند يك عضو بالغ جامعه رفتار نكرده و مسئوليت خويش را نپذيرفته است. انتظار مي‌رود مردان حتي در مواردي كه تمايل ندارند، مشغول به كار باشند و هزينه‌ي افراد وابسته‌ي خود را به خوبي تأمين نمايند، همچنين غالباً اين انتظار وجود دارد كه تا حد امكان براي بازماندگان خود مقاديري به عنوان ميراث فراهم نمايند.

 

3)- حمايت از زن و فرزند؛

از يك مرد انتظار مي‌رود كه به هنگام ضرورت براي حمايت از خانوادة خود ايستادگي نمايد تا وفاداري و شجاعت خود را به ايشان نشان دهد. همچنين اين توقع وجود دارد كه از غرور، شرافت و نام و ناموس خود دفاع نمايد. در مورد جنبه‌هاي رسمي‌تر، مثلاً براي شركت در عمليات ارتش، مردان مسئول هستند و حتي زماني كه زنان نيز در جنگ شركت مي‌نمايند، هيچ جامعه‌اي بر روي سرباز شدن زنان تكيه نمي‌كند. (همان، صص 92-91)

ازدواج اصولي همچنين بر نقش جنسي و جنسيتي زنان اثرگذار است. نقش مادري به عنوان بخشي از نقش زنان در سايه ازدواج حاصل خواهد شد و سختي‌ها و رنج‌هاي دوران مختلف تولد يك كودك و نيز دميده شدن روح يك موجود زنده در وجود زن، او را به درجه معنوي خاصي مي‌رساند كه در خودسازي روحي و اخلاقي وي تأثيرگذار خواهد بود. مادري همچنين مي‌تواند صبر، حوصله، آستانه تحمل مشكلات و بسياري از فضايل اخلاقي را در بين زناني كه مادر شده‌اند و تلاش مي‌كنند اين نقش را به خوبي ايفا نمايند، افزايش دهد.

 

ـ كسب موفقيت

جامعه شناسان (از جمله پارسونز) معتقد بودند كه در خانواده شوهران و پدران، نقش‌هاي ابزاري و زنان و مادران، نقش‌هاي معنوي را ايفا مي‌كنند. اين نقش براي مردان به معني درگيري ايشان در دنيايي از كار و امور اجتماعي و مدني است. شوهران از گذشته تاكنون درگير كسب درآمد و تأمين معاش خانواده هستند تا با استانداردهاي بلوغ مردانگي در جامعه مطابقت نمايند. با يك پيش‌بيني ساده انتظار مي‌رود كه مردان متأهل به موفقيت‌هاي بيشتري دست يابند. تأمين معاش خانواده به حدي با ازدواج اصولي و مردانگي توأم است كه مردان متأهل علاوه بر آنكه الزاماً مي‌بايست داراي چنين خاصيتي باشند، به دليل خواص و سابقه زندگي متأهلي خود مي‌بايست نسبت به مردان مجرد، موفقيت‌هاي بالاتر ديگري نيز بدست آورند. مردان در واقع پس از ازدواج، مشاغل و امور خود را بهتر انجام مي‌دهند و كار و درآمد بيشتري فراهم مي‌آورند. (همان، ص 111)

 

ـ مشاركت اجتماعي

مردان متأهل قاعدتاً به ميزان بالاتري در اجتماعات و تشكلات اجتماعي فعاليت داشته و نيز احتمال شركت آنان در بعضي امور اجتماعي بيشتر است. در واقع مشاركت اجتماعي براي مردان، قسمتي از ايفاي جنسيت (ابراز خويشتن) محسوب مي‌گردد. ازدواج به ويژه موجب تقويت آن دسته از مشاركت‌هاي اجتماعي مي‌گردد كه به وسيله قوانين عضويت، به طور واضح تعريف شده باشند و ارتباط با ديگران به گونه‌اي سازمان يافته باشد كه در آن، عضويت‌ها داراي نقش مشخصي باشند. از سوي ديگر ازدواج قطعاً موجب كاهش ميزان ارتباطات غيررسمي و شخصي مانند روابط دوستانه و بي اهميت مي‌شود. (همان، ص 112)

 

ـ سخاوت و نوع دوستي

سخاوت نتيجة مستقيم نقش‌هاي تأمين معاش و حمايت موجود در ازدواج مي‌باشد. يك فرد نوع دوست به ديگران كمك مي‌كند، نيازهاي آنان را برآورده مي‌سازد و آنان را در مقابل درماندگي حمايت مي‌نمايد و در واقع به تهيه و تداركي مي‌پردازد كه مورد توجه ديگران قرار مي‌گيرد. ازدواج باعث مي‌شود كه مردان ابراز سخاوت و نوع دوستي خود را (كه در روابط غير رسمي و دوستانه وجود داشته) به روابطي انتقال دهند كه داراي ساختاري واضح بوده، تعهدات و انتظارات در آنها مشخص مي‌باشند.

دختران نيز به واسطه ازدواج احساس مي‌كنند كه مسئوليت مراقبت و سلامتي همسر و فرزندان را برعهده دارند و پرستار خانواده باشند، همين موضوع مي‌تواند روحيه مهرباني و شفقت را در آن‌ها تقويت كند.

 

ازدواج و خانواده در دوران نوين

در دوران نوين و در جوامع صنعتي، ماهيت و اشكال ازدواج و پيامدهاي اجتماعي آن در خانواده و جامعه، اشكال، ساختار و ارزش‌هاي خانواده و به طور كلي الگوهاي همسرگزيني و نظام خانواده تحت تأثير صنعتي شدن دچار تغيير و تحول شده و در جوامع رو به توسعه با آهنگي آرام در حال تغيير است از جمله:

ـ امروزه، شبكه خويشاوندي مبتني بر تبار[xxii] و طايفه در اكثر جوامع تأثير خود را از دست داده است؛

ـ ترويج ازدواج‌هاي غيرخويشاوندي[xxiii] به جاي ازدواج‌هاي مبتني بر خويشاوندي،[xxiv] به ويژه در نقاط شهري، روابط اجتماعي، روابط بين گروهي، رشد شخصيتي و بهبود نسل را دستخوش تغيير نمود.

ـ با تغيير الگوي خانواده از گسترده به هسته‌اي، نحوه انتخاب همسر نيز در بسياري جوامع تغيير يافته است، زيرا در خانواده گسترده، ازدواج مبتني بر تصميمات و نظريات افراد و اعضاي خانواده بود، ولي با هسته‌اي شدن خانواده‌ها، حق انتخاب آزاد همسر در جامعه هنجار شده است؛

ـ آزادي عمل زنان در ازدواج، تصميم‌گيري در خانواده، عادي شدن طلاق و موارد مشابه، از جمله تغييرات ازدواج و خانواده محسوب مي‌شود؛

ـ به دنبال تغيير در نظام هنجاري جامعه، تغيير در ارزش‌ها و گسترش شهرنشيني، رفع محدوديت در روابط بين دو جنس مخالف كاهش يافته كه به نوبة خود بسياري از الگوهاي رفتاري، ارزش‌هاي مربوط به خانواده و هنجارهاي موجود در جامعه را تحت تأثير قرار داده است. (شيخي، 1382: صص54-53)

ـ امروزه همسرگزيني آزاد از ويژگي‌هاي خانواده (هسته‌اي) در دوران نوين است و عشق و علاقه در تكوين ازدواج، نقش اصلي دارد، مع الوصف اين آزادي انتخاب همسر بر حسب نوع جامعه و ويژگي‌هاي فرهنگي- اجتماعي، اقتصادي و زيستي از جمله مذهب، نژاد، قوميت و طبقه، مشروط و مقيد مي‌گردد، به عبارت ديگر ازدواج بر حسب تجانس انجام مي‌شود و هر فردي به طور متعارف با كسي از طبقه، مذهب، نژاد و قوميت خود ازدواج مي‌كند كه اين نوع ازدواج را ازدواج متجانس مي‌گويند. نتايج تحقيقات همسرگزيني حاكي از آن است كه اكثر ازدواج‌ها، متجانس و درون گروهي هستند؛ تشابهات قشري، مذهبي، خانوادگي در ميان زوج‌هايي كه با يكديگر ازدواج كرده‌اند، به حدي زياد است كه نمي‌توان آن را تصادف دانست، بلكه نشان دهنده اين نكته است كه روندهاي اجتماعي با قرار دادن گروه‌هاي مشابه در كنار يكديگر، همسرگزيني آنها را نيز تعيين مي‌كنند. البته در برخي موارد ازدواج ميان دو طبقه متفاوت نيز مشاهده مي‌شود. ازدواج افراد با طبقات بالاتر از خود صرفاً بر اساس يك ويژگي منحصر به فرد رخ داده است، امروزه ازدواج‌ها بر اساس تجانس سنّي نيز بسيار ديده مي‌شود و اين تفاوت سني معمولاً حدود 2 تا 3 سال است.


منابع

  1. زهره زاهدى، «افزايش ميانگين سن ازدواج»، نشريه زنان، ش 48، ص 53.
  2. زهرا محمّدى، بررسى آسيب هاى اجتماعى زنان در دهه 1380ـ1370،تهران،شوراى فرهنگى،اجتماعى زنان،1382،ص81.
  3. منوچهر محسنى، بررسى آگاهى، نگرش ها و رفتارهاى اجتماعى و فرهنگى در تهران، تهران، زهد، 1379، ص 117ـ123.
  4. نور: 32 / آل عمران: 39 / نحل: 72 / فرقان: 74. قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) «ما بُنى فى الاسلام بناءٌ احَبَّ الى اللّه اعزَّ من التزويج» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 18، ص 222); «ما مِن شابٍّ تزوَّجَ فى حداثةِ سنِّةِ الاّ عَجَّ شيطانُهُ: يا ويله يا ويله! عصم منّى ثلثى دينه، فليتّق اللّه العبدُ فى الثلث الباقى.» (همان، ج 23، ص 221).
  5. شيخ طوسى، التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 3، ص 116.
  6. احمد مصطفى المراغى، تفسير مراغى، ج 4، ص 188.
  7. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 23، ص 221 و نيز ج 16، ص 223 / شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 20، ص 61.

نوشین کیان شاد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:50  توسط   | 

درامدی بر مکاتب مردم شناسی

 

 مکتب کارکرد گرایی

 

مکتبی که برای تبیین شرایط فرهنگی جوامع در علوم اجتماعی پدیدار گشت بینش کارکردگرایی است

هرچند بینش فوق در تاریخ سابقه طولانی دارد اما به شکل گسترده تر و همه گیر تر در ارای  اندیشمندان قرن نوزدهم و بیستم مشاهده میشود .

اصل و اساس در بینش کارکردی کار اندام واره و خدمت اجزا به کل است .کارکرد گرایان نظام اجتماعی را دارای تعادل می دانند این امر موجب میشود که انها به وحدت اجزا اهمیت دهند . در نظر انان کل و اجزای متشکله با یکدیگر در امیخته به وفاق رسیده و هویت واحدی پیدا کرده اند . قدرت اصلی این نظریه در این است که نشان دهد چگونه در یک کل اجزای مختلف به صورت ظریفی با هم پیوند یافته و وحدت پیدا کرده اند.

افلاطون از نخستین اندیشمندانی است که نظریه منظمی درباره جامعه عرضه داشته است . کتاب جمهوریت افلاطون در حقیقت نخستین تحلیل منظم اجتماعی است که در دنیای غرب به وجود امده است . او نخستین بار موضوع نظم اجتماعی را مورد توجه قرار داده و به خصلت جهان شمول و طبیعی ان اشاره می کند . افلاطون در نظریه خود به تحلیل فونکسیونی تقسیم کار پرداخته و ضرورت ان را برای دوام نظام اجتماعی بیان می کند .

اما از فیلسوفان اجتماعی در قرن اخیر که مسایل را با دیدی اندام و اره و یا  به عبارتی کارکردی مورد کنکاش قرار می دادند می توان از "اسپنسر " نام برد که ارای وی ترکیبی ازمثبت گرایی و داروینیسم است

وی نخستین صاحب نظری است که بدون اینکه جامعه را با اندام انسان یکی بداند از اصطلاحات زیست شناسی استفاده کرد و بر ان شد که طبق نظام خاصی اثبات کند که جامعه یک اندام است.

با توجه به نظریه های فوق است که عنوان می شود ریشه مکتب کارکردی را به شکل علمی امروز باید در تئوری های اجتماعی اسپنسر و کنت دنبال نمود . اسپنسر و به دنبال ان کنت و حتی دورکیم اعتقاد داشتند که جوامع بشری همچون پیکرهای انسانی هستند که در انها نهادها- رسوم – عادات و باورها هر یک برای حفظ جامعه وظیفه ای انجام می دهند و حتی نهاد دین نیز کارکردی در جوامع دارد که پا برجا باقی مانده است .

ارا و نظریات

مالینوفسکی که به علت  طرفداری دفاع و تبلیغ تقریبا به عنوان بنیان گذار اصلی و سخنگوی مکتب کارکردی در مردم شناسی معروف است  کارکرد را به این شکل تعریف می کند :

فونکسیون (کارکرد )عبارت است از براوردن یک نیاز به وسیله یک عمل .به نظر او هدف اصلی فونکسیونالیسم این است که با شناخت روابط متقابلی که بین اعضا و قسمتها و وظایف وجود دارد سازمان اجتماعی مشخص شود.

انچه مالینوفسکی بر روی ان تاکید دارد مفهوم فرهنگ است که بسیاری از فرضیاتش را بر ان پایه گذاری نموده است . او فرهنگ را به عنوان مجموعه ای کل در نظر میگیرد که بخش های ان چون اجزای یک کل با هم رابطه متقابل دارند  بر هم تاثیر میگذارند و از هم تاثیر می پذیرند . بنابراین برای شناخت یک جامعه تاکید بر شناخت کارکرد عادات – باورها – نهادها – و افکار است که هر یک بخشی از فرهنگ را تشکیل می دهند .

کسی که امروز او را پدر جامعه شناسی می شناسیم با عنوان نمودن روش تحقیق تجربی و کاربرد ان در علوم اجتماعی در نظر داشت هر چه زودتر از این روش که نجات دهنده علوم طبیعی بود برای نجات علوم اجتماعی نیز استفاده کند . از این رو عنوان نمود تنها وسایل و ابزار تحقیق در علوم اجتماعی همان ابزار و وسایل علوم زیستی و طبیعی است . یعنی مشاهده – تجربه – مقایسه و تحلیل سیستمی و یا به قولی ایستا را ارایه نمود.

به طور کلی کار جامعه شناسی ایستا این بود که جامعه را در حال سکون و به همان گونه که هست مطالعه کند و مهمترین پدیده مورد مطالعه اش نظم اجتماعی  است که از طریق ساخت اجتماعی برقرار می شود و در این بخش مطالعات جامعه شناسی در زمینه سازمانها و نهادهای اجتماعی متمرکز شده و چگونگی ایجاد تعادل و ثبات در جامعه مورد توجه قرار میگیرد .

به دنبال او دورکیم در جو پر تشنج قرن نوزدهم برای رفع مشکلات اجتماعی نظریه های جامعه شناختی را عنوان کرد . "امیل دورکیم " – جامعه شناس فرانسوی – با توجه به تحلیل کارکردی به پزوهش پیرامون مسایل اجتماعی می پردازد . وی عنوان می کند  : واقعیت های اجتماعی دارای خصلت های عینی هستند و بر رفتار و کردار انسان مسلط می باشند . واقعیت های اجتماعی به رغم میل شخصی افراد وجود داشته و به دوام و بقای خود ادامه میدهند.

بدین ترتیب دورکیم دو خصلت اساسی برای واقعیت های اجتماعی قایل بود : یکی اینکه واقعیت های اجتماعی از هستی و موجودیت برخوردار بوده و دیگر اینکه انسان تحت نفوذ و قدرت انها قرار میگیرد . اساس نظریه دورکیم این بود که کل اجتماع دارای واقعیتی مستقل از اعضای خود بوده و به همین دلیل شناخت اعضای ان کل باید در رابطه با کل ان در نظر گرفته شود.

" رابرت نیزبت " می گوید : باید اذعان کرد که دورکیم با این نظر که کل را نمی توان به اجزای سازنده اش بازگرداند جامعه شناسی را از تهدید روان شناسی خام دوران خود نجات داد و تحلیل کارکردی را به مفهومی پر جذبه برای جامعه شناسان جامعه خود مبدل کرد . اما باید عنوان کرد قبل از ان که جامعه شناسان به تحلیل کارکردی اقدام نمایند دو تن از مردم شناسان نامی یعنی " راکلیف براون " و " برانیسلاو مالینوفسکی " اساس تحلیل کارکردی را از دورکیم  وام گرفتند و به بسط و گسترش ان پرداختند.

مالینوفسکی در تحقیقات مشارکتی در نهایت به این نتیجه رسید که مردم شناسان تا زمان او زندگی را تکه تکه مورد مطالعه قرار داده اند و نتایج حاصل از تبعات انها تحریف شده و غیر واقعی بوده است . وی روش جدید خود را بدین شان توصیف نمود : مطالعه نفوذ جنبه های گوناگون یک بنیاد بر یکدیگر و مطالعه اجزای دستگاه اجتماعی – روانی که بنیاد بر ان پایه استوار می باشد .

مالینوفسکی روشی را که توصیه می کرد تحت عنوان مشاهده با مشارکت توصیف نموده است . منظور او این است که محقق باید در کل با ملتی که مورد مطالعه قرار می دهد زندگی کند و حداقل به مدت یک سال و نیم و شاید بیشتر در فعالیت های افراد ان ملت شریک شود .

مالینوفسکی در مهمترین کتابش " ارانگوتان های غرب اقیانوس ارام " عنوان می نماید در یک فرهنگ همه چیز به هم پیوسته است . مالینوفسکی در این کتاب موضع گیری خود را در برابر تاریخ مشخص میسازد .

برخلاف تکامل گرایان مالینوفسکی معتقد است مردم شناسی نباید به بازنمایی های به ظاهر تاریخی توجه نشان دهد . تاریخ ملت های فاقد خط برای همیشه از میان رفته است . اسطوره ها نباید به عنوان عناصری در نظر گرفته شوند که به ما اجازه بازنمایی گذشته را دهند بلکه لازم است فقط به عنوان عناصر تشکیل دهنده یک مجموعه کلی که همان فرهنگ معاصر است مورد توجه قرار گیرند .

وی مطرح می کند نقش یک مردم شناس مطالعه فرهنگ است به همان صورتی که جلوه می کند و هم چنین بررسی این نکته که فرهنگ مزبور چگونه نیازهای حیاتی بشر را ارضا می کند . مالینوفسکی  شیوه   ارضای این نیازها ( نیازهای غذایی – جنسی و ... ) به وسیله یک فرهنگ را فونکسیون ان فرهنگ       می نامد .

بنابراین با توجه به مطالبی که ذکر گردید مشاهده میگردد که مکتب کارکردگرایی از گذشته دور تا به حال با اشکال مختلف مطرح می گردیده است اما در یکی دو قرن اخیر مکتب فوق چنان در علوم اجتماعی رشد پیدا می کند که اتمسفر علوم اجتماعی را مخصوصا در غرب به زیر چتر خود می گیرد .

به عقیده صاحب نظران این مکتب جامعه به مثابه نظام یک پارچه و وحدت یافته ای است که در ان همیشه مکانیسم هایی برای برقراری تعادل و ثبات نظام اجتماعی وجود دارد .بنابراین برای مطالعه هر جامعه محقق فونکسیونی باید کارکرد اجزا و قسمت های مختلف ان جامعه را در رابطه با کارکردهایی که هر یک در بقای ان نظام نقش دارند مورد بررسی قرار دهد .

انچه در این نظریه بسیار حساس است انسجام و چگونگی رسیدن به تعادل است و اینکه جامعه نظامی قانون دار و یک پارچه است .

با توجه به اهداف این مکتب و روش بینش فوق می بینیم یکی از مکاتبی که در حال حاضر دارای طرفداران بسیار زیادی است همین بینش است . چون نظریه هایی که در این بینش ارایه می شود به نفع سیستم ها است پس طبیعی است که باید در بسیاری از کشورها نظام مسلط جامعه شناسی و مردم شناسی این مکتب باشد. و درست به همین دلایل است که عنوان میشود فونکسیونالیسم مهمترین و با نفوذترین مکتب جامعه شناسی در امریکا است و به طور کلی امروز غالب متفکران و علمای اجتماعی در کشورهای غربی ان را به عنوان یگانه نظام نظری برای پدیده های اجتماعی پذیرفته اند و این مکتب همگام با جامعه شناسی سرمایه داری در کشورهای غربی پیدایش و تکامل یافته است .

با توجه به مطالبی که به اختصار راجع به بینش کارکردی عنوان شد و نیز با عنایت به شرایط زمانی – اقتصادی و اجتماعی که صاحب نظران مکتب فوق داشته اند مشاهده میگردد که تحلیل و تحقیق مسایل اجتماعی – فرهنگی با توجه به تاثیرات ان بر کل نظام و رهایی از داستان های غریب تاریخی و پیچیدگیهای فلسفی از نظر تحقیق می تواند بسیار کاربرد داشته باشد .

انتقادات

در جامعه شناسی قرن حاضر مهمترین ایرادی که به دیدگاه فوق میگیرند این است که این دیدگاه که زمانی برای حل مشکلات در عرصه جهان علوم اجتماعی پدیدار شد امروز وسیله ای شده در دست سیاست مداران تحقیقاتش هم حول محور مسایل کمی و خرد می گردد و این امر به جایی رسیده که در حال حاضر وقتی نظریه های جامعه شناسی را به دو قسم کاربردی پیشرو و محافظه کار ( در خدمت سیستم ها و توجیه کننده کارهایشان ) تقسیم کنند به مساله ای برمی خوریم که برای نمونه حایز اهمیت است لازم است شاهدی اورده شود تا منظور مشخص و روشن گردد و جایگاه مکتب فونکسیونالیستی بین مکاتب علوم اجتماعی در تحلیل و تحقیق ها اشکار گردد .

در تقسیم بندی مکاتب اورده شده : در تحلیل نهایی همه نظریه ها بر حسب پذیرفتن اصول خاصی به یکی از این دو دیدگاه متعلق می شوند : 1- جامعه شناسی محافظه کارانه 2-جامعه شناسی مترقی و انقلابی . باید دانست محافظه کاری شدت و ضعف دارد و برحسب اوضاع و موقعیت های گوناگون می تواند چهره های مختلفی به خود بگیرد و دارای سطوح مختلفی باشد از این رو تمام نظریه های محافظه کارانه در دو گروه قرار میگیرند : قدیم و جدید . از مکاتب محافظه کاران قدیم فونکسیونالیسم مهمترین و با نفوذترین مکتب جامعه شناسی در امریکا است .به همین دلیل بیشترین انتقادهایی که از مکتب محافظه کاران میشود مستقیما بر فونکسیونالیسم وارد می اید .

بنابراین به عنوان نتیجه گیری می توان این گونه مطرح نمود که روش کارکردی در علوم اجتماعی و مخصوصا در مردم شناسی حایز اهمیت بوده با توجه به مسایل کارکردی میتوان تا حد زیادی مسایل فرهنگی اجتماعی جوامع را حل نمود و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . اما این که روش تحقیق فوق را در همه مسایل اجتماعی وارد نموده راهی کلی برای تبیین تمام مسایل اجتماعی بدانیم بدون شک به خطا افتاده در این صورت نه تنها نمی توانیم مسایل و شرایط اجتماعی را به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بلکه به جایی می رسیم که محافظه کاران قرن بیستم رسیدند جایی که مفهوم انسان به کمیت اماری تبدیل شد و بدون شک براساس ان نمی توان به کنه مسایل انسانی اجتماعی و بالاخص فرهنگی پی برد .

 

  مکتب ساخت گرایی

مکتب ساخت نیز مانند سایر بینش ها در واقع ابتدا روشی برای مطالعه بود . هر چند امروز بیشتر جامعه شناسان امریکایی ساخت گرایی را از کارکرد گرایی جدایی ناپذیر میدانند و این دو گرایش را بینش واحدی تلقی کرده از تحلیل ساختی – کارکردی سخن به میان می اورند لیکن باید اذعان نمود هرچند ممکن است ریشه این دو مکتب مشترک بوده باشد اما ساخت گرایی مستقل از کارکردگرایی رشد یافته و بینش ساخت گرایانه با روش ویزه خود خاصه در ارتباط با زبان شناسی در دهه های اخیر از اقبال خاصی برخوردار بوده است .

اصطلاح " استروکتورالیسم " به معنی اصالت ساخت است اما با در نظر گرفتن شیوه تحلیل خاصی که در علوم انسانی و به خصوص در جامعه شناسی و انسان شناسی به کار برده میشود عبارت است از طرز فکری که عمل اجتماعی را از دیدگاه ساختی مورد توجه قرار میدهد . در این مکتب سعی میشود پدیده های اجتماعی از طریق کیفیت ساخت جامعه تبیین گردد . در استروکتورالیسم توجه به این است که تاثیرات ساخت اجتماعی ذوق افراد بدون توجه به روند پدیده ها یا عمل بدون توجه به تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد بدین ترتیب مبین رفتار و عمل اجتماعی در مکتب اصالت ساخت  ساخت اجتماعی است .

بنابراین روش ساختی مبتنی بر مطالعه استقرایی است مطالعه و تحقیقی برای سنجش نظام های پنهان جامعه تا مسایل اجتماعی هر چه بهتر و بیشتر مورد ارزیابی قرار گیرد . اما ریشه تاریخی مکتب فوق و این که از ابتدا تاکنون چه تحولاتی در ان پدید امده است مساله ای است که نظریه های متفاوت و حتی متضادی پیرامون ان عنوان شده است . در تاریخچه مکتب ساخت اورده شده که چند جریان فکری از جمله موارد زیر در تحول بینش ساختی موثر بوده اند :

1-      مفهوم هگلی کلیت – که تاریخ نویسان و فلاسفه ایده الیست المانی از ان در تحلیل جامعه بهره گرفته اند .

2-      نظریه گشتالت در روان شناسی ادراکی  که در صدد براورد به روش تجربی اثبات کند که کل چیزی فراتر از مجموع اجزای فردی ان است .

3-      زبان شناسی دوسوسور که مصمم بود نظریه اتمیستی دستور زبان کلاسیک را با تمیز نهادن میان زبان و گفتار مردود اعلام کند .در نظریه دوسوسور زبان ساخت اصلی و گفتار تجلی تجربی است .

4-      تحلیل مارکسیستی از شکل بندی اجتماعی که به کنش و واکنش پیچیده اجزای تشکیل دهنده جامعه علاقه مند بود .

5-      تحول سیبرنتیک و نظریه ارتباطات .

در بینش ساختی جریان های فکری متفاوتی از جمله جریان هایی که در بالا ذکر شد تاثیرگذارند اما با توجه به مبانی کلی مکتب ساخت بهتر است به شکل دقیق تر به چگونگی اندیشه ها و ارا صاحبنظران این مکتب بپردازیم .

ارا و نظریات

لوی استراوس – مردم شناس شهیر فرانسوی – که نامش با مکتب ساخت پیوند خورده است ساخت را به مثابه یک مجموعه هدفدار برای منظوری معین میداند . استراوس ساخت را این گونه تعریف میکند:

ساخت عبارت از ترکیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه برای منظوری معین است مثل ساخت همه اجزا و بدن انسان به طریقه ای که این اجزا با یکدیگر همکاری کنند . او عنوان میسازد ساخت چیزی جز مجموعه قواعدی نیست که ارتباطات و موقعیت ها را توجیه میکند . او خاطر نشان میسازد ساخت چیزی محسوس و واقع در جهان نیست بلکه صرفا جنبه اعتباری و ذهنی دارد و نباید ساخت را با هنجارها یعنی معیارهای متداول زندگی اجتماعی یکی دانست بلکه از یک رشته معانی و ارزشهایی بالاتر از اثار محسوس و عینی و فرهنگی پدید می اید.

لوی استراوس عنوان میکند روشی که ما برای مطالعات ساختی بر میگزینیم شامل کارهای زیر است:

1-      تعریف پدیده مورد مطالعه به عنوان رابطه ای میان  دو یا چند مفهوم حقیقی یا فرضی

2-      ساختن جدولی به از تبدیل های ممکن میان این مفاهیم

3-      بر نهادن این جدول به عنوان موضوع کلی تجزیه و تحلیل که فقط در این مرحله میتواند روابط ضروری را کشف کند . پدیده واقعی و تجربی در اغاز فقط به منزله یک ترکیب ممکن میان ترکیبات دیگر نگریسته میشود و منظومه کامل این ترکیبات باید از قبل فراهم گردد.

لوی استراوس و سایر ساخت گرایان از مفاهیمی که در علم زبان شناختی مورد استفاده قرار میگیرد بسیار استفاده کردند و با توجه به روش تحلیلی ساختی که پویشی سه مرحله ای دارد یعنی اشکار شدن روابط میان پدیده ها – به جدول در اوردن انها و سرانجام تحلیل موقعیت ها و پدیده ها دریک ساختار. لوی استراوس پدیده های دیگر اجتماعی از جمله ساختار خانواده و شرایط متفاوت اجتماعی را مورد تدقیق نظر قرار داده است .

انچه مهم است در این بینش شبکه ارتباطی و پیوند دهنده اجزا و پدیده های فرهنگی است . لوی استراوس کلا پیوند خطوط ارتباطی پدیده ها را در یک ساختار به واسطه سه نوع داد و ستد میداند : مبادله پیامها در یک شبکه اجتماعی که باعث پیدایی زبان میشود مبادله زبان که نظامهای خویشاوندی و قوانین و هنجارهای مرتبط ان را به وجود می اورد و در نهایت مبادله کالا ها که شرایط اقتصادی را موجب میشود .

 

انتقادات

با توجه به مطالبی که پیرامون مکتب ساخت عنوان شد این بینش در نظر دارد با توجه به شرایط و شبکه روابط یک مجموعه به تجزیه و تحلیل مسایل و پدیده های اجتماعی بپردازد و شکل منفرد اعضا و اجزای اجتماعی را مورد تدقیق قرار نمیدهد .

همان طور که عنوان شد موارد تاریخی خیلی کمتر در تجزیه و تحلیل ساخت گرایان موثر است . مکتب ساخت نیز به شعبه های مختلف و با راههای متفاوت تقسیم شده است . مکتب ساخت گرایی فرانسه که عموما با نام لوی استراوس عجین شده است را مجموعه ای از اجزا می دانست که روابط مستحکم و ثابت بین انها پایدار و برقرار بوده است . لوی استراوس در تحقیقات اجتماعی با توجه به بینش فوق همواره از ذکر علتها پرهیز کرده و به جای ان اصطلاح متناظر یک به یک یا جفتهای منتظم را به کار میبرد .

مکتب ساخت گرایی انگلیس که سردمدارش براون است پدیده های اجتماعی را در قالب ساخت مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد اما نه مانند لوی استراوس در قالبهای ساختی ذهنی بلکه روابط ساختی و تجزیه و تحلیل های براون به مدلهای ساختی که از تجربه به وجود می ایند پدیدار میشود و کلا براساس روش جز به جز استقرا .

سومین جریان فکری در مکتب ساخت بینش ساختی امریکا است که بیشترین توجهش به این نکته است که در داخل نظام اجتماعی عناصر ثابت ان چه کارکردی برای مجموع و کل نظام و نیز چه ارتباطی با ساخت دارد .در این مکتب مفاهیم نقش و منزلت اجتماعی در موقعیت فرد نیز در تعاریف گنجانیده میشود.

با توجه به مطالبی که راجع به مکاتب سه گانه به اختصار عنوان شد روش ساختی و ارایه یک مدل برای شناسایی جنبه پویایی پدیدارها را نادیده گرفته است .این نکته وقتی اشکار تر میشود که در تحلیل به جنبه تاریخی پدیدارها توجهی نمیشود . مهمترین ایرادی که به مکتب فوق گرفته اند کم اعتنایی به سیر تکوینی پدیدارهای اجتماعی و غفلت از اصل ویزگی تاریخی است . در مکتب اصالت ساخت از تغییرات و به ویزه دگرگونی های ریشه ای و ساختی کمتر سخن به میان می اید . از این رو نظریه پردازان مکتب فوق را محافظه کار دانسته اند .هم چنین بعضی اندیشمندان از بعد روانی به تحلیل این بینش پرداخته عنوان مینماید که در تجزیه و تحلیل های اجتماعی به نیروی لایزال انسانی و نقش ان در تاریخ کم توجهی شده است .

اما باید اذعان نماییم با توجه به تمام کاستی هایی که پیرامون مکتب ساخت مطرح میشود و عنوان مینماید که این دیدگاه به سیر تکوینی تاریخ اهمیتی نمیدهد در نوشته های صاحب نظران این مکتب به وضوح میبینیم که در تحلیل های اجتماعی جریان های تاریخی نادیده گرفته نشده و لوی استراوس مردم شناس شهیر فرانسوی – عنوان مینماید : "انسان شناسی و مردم شناسی مطالعه تاریخی را مکمل کار خود تلقی مینماید . "

البته باید در نظر داشت که هر مکتبی و مخصوصا هر روشی خالی از اشکال و ایراد نیست و بدون شک در جریان تحقیقات و تبیین نتایج کاستی هایی در ان مشاهده میگردد .

 

 

محدثه فدائی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:49  توسط   | 

منو گرافی استان اردبیل

استان اردبیل نيز هم چون ديگر نقاط ايران دارای جشن های متعدد مذهبی و باستانی است و هر يك از اين جشن ها را با آداب و رسوم خاص مردمان خود برگزارمی كند. جشن های مذهبی در اين ديار از اهميت بسيار زيادی برخوردارهستند و آداب و رسوم حاكم بر آن ها درهمان چارچوب برگزاری اين مراسم ها درسراسر كشور است. جشن های بزرگ مذهبی دراستان اردبیل شامل: جشن ميلاد حضرت محمد (ص)، جشن ميلاد حضرت فاطمه (س) (روز مادر)، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر) جشن های بزرگ نيمه شعبان روز ميلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم های آغاز ماه مبارك رمضان و آداب گرفتن روزه، جشن بزرگ عيد فطر و عيد قربان، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علی (ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان آذربايجان شرقی به شمار می آيد.
علاوه بر جشن های ياد شده برخی از مراسم های ايرانيان هم چون جشن های بزرگ نوروز در اين استان دارای اهميت و آداب خاص خود است. تدارك رسيدن نوروز دراين استان نيز ازاوايل اسفند ماه با خانه تكانى آغاز مى شود. تميز كردن و شستن تمام وسايل و سفيد كردن خانه ها، نشان از تغييری اساسى دارد و حاكی از آماده شدن برای سال نو است. مراسم نوروز خواني را ساياچی ها بر عهده دارند. چيدن سفره هفت سين و مراسم سمنو پذی نيز دراين استان طبق رسم ديگر ايرانيان وجود دارد. سمنو غذايى مقدس است كه وقت پختن آن زنان بدون وضو حضور نمى يابند و اعتقادات خاصی در زمينه آن دارند از جمله اين كه پس از پختن سمنو؛ آن را يك شب مى گذارند بماند تا حضرت فاطمه (س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند. مراسم عروسی در این منطقه مانند ديگر نقاط آذربايجان و بر اساس آداب و رسوم زیبا و ديدنی برگذار می شود. مراسم ازدواج در این استان شامل مرحله خواستگاری، نامزدی، عروس و پاينده تخت است. در استان اردبيل معمولا در شب عروسی فرد مسنی همراه عروس است که به ینگه شهرت دارد. در مراسم خواستگاری رسم "شیرینی ایچدو" و در مراسم نامزدی رسم شال اوزدک انجام می شود.

مراسم شب یلدا که شب آغازین فصل زمستان است نیز در این خطه با شور خاصی برگزار می شود. دراين ديار شب اول دی ماه كه همان شب يلداست اهالی "چيله قارپزی" يعنی هندوانه چله را می خورند و معتقدند كه با خوردن هندوانه سوز سرما به تنشان تاثير نخواهد داشت. شب چله طولانى ترين شب سال محسوب مى شود و مراسم مربوط به آن نوعى شب نشينى فاميلى و دوستانه است. دراين شب نشينى انواع خوراكى های زمستانى يعنی خشك بار و شيرينى خورده می شود. خوردن ميوه های بهاره و تابستانى كه به ترفندهاى مختلف تا اولين شب زمستان نگه دارى شده اند، به نوعى اصرار بر وجود بهار و تابستان گرم و پربركت است. پختن برنج سفيد نيز در شب چله بزرگ يا يلدا نوعى جادوى سفيد براى سفيد روزى و نيك بختى در زمستان سرد به شمار می رود. بيش ترين مراسم زمستانى به چله كوچك مربوط مى شود كه سخت ترين و سردترين روزهاى زمستان را در برمی گيرد. در بيش تر روستاها و گاه مناطق شهرى آذربايجان شرقى، آيين هاى مشتركى در اين خصوص وجود دارد. برافروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تيراندازى يا سرو صدا كردن معمول ترين و رايج ترين آداب مربوط به چله كوچك است. گمان عامه براين است كه با افروختن آتش و سروصدا، پيرزن سرما يا قارى ننه، ترسيده و فرار مى كند. مراسم های ياد شده درتمام مناطق استان اردبیل و آذربايجان شرقی اجرا می شوند ولی ممكن است هر يك از روستاها و شهرها با توجه به اصالت و ريشه وجودی خود؛ قسمتی از مراسم های ياد شده را زياد يا كم كنند. 

عشایر

 عشاير ایران که معيشت و آداب و رسوم خاص خود را دارند در ايران يكی از جذاب ترين شيوه های زندگی اجتماعی به شمار می آيند. استان اردبیل از ايل ها و عشاير متعددی برخوردار است كه مهم ترين و منسجم ترين آن ها ايل های شاهسون و ارسباران هستند كه درمناطق گوناگون استان پراكنده شده اند. ايل شاهسون ازمهم ترين و معروف ترين ايل های استان های اردبیل و آذربايجان شرقی به شمار می رود كه دارای پيشينه تاريخی زيادی بوده و از ويژگی های خاص اجتماعي- فرهنگی برخوردار است. اعضای این ایل دام دار هستند و از مراتع سرسبز كوه های خطه اردبیل استفاده می كنند. عشاير ارسباران نيز در نواحی كوهستانی به سر می برند و قلمرو عمده آن ها بخش باختری دشت مغان است. عشاير خلخال در نواحی كوهستانی و جنگلی شهرستان خلخال زندگی می كنند.
درباره وجه تسميه نام و پيشينه تاريخی ایل شاهسون؛ بايستی گفت: هنگامی كه سرزمين ايران دچار هرج و مرج و آشوب بود و هركدام از امرای تيموری و آق قويونلو و ديگر حكام محلی گوشه ای از اين سرزمين را محل حكومت خود كرده بودند، اسماعيل ميرزا كه بعدها به شاه اسماعيل معروف شد، توانست با سركوب آق قويونلوها (كه يكی از قبايل با نفوذ حاكم برايران بودند) در سال 907 هجری قمری، بنيان حكومتی خود را به مدت دو و نيم قرن استوار سازد. افرادی كه شاه اسماعيل را در اين جنگ ها ياری می كردند، در تاريخ به نام قزلباش ها شهرت يافتند و شامل 32 قبيله مختلف بودند كه شاه اسماعيل آن ها را در زمره نجبا در آورد و به ايشان عمامه خاصی داد كه 12 ترك داشت و ميان آن كلاه سرخی مانند فينه می گذاشتند و به همين لحاظ به قزلباش ها معروف شدند.
در سال های 991 تا 994 هجری قمری سلطان محمد خدابنده به منظور جلب حمايت عليه ازبكان و عثمانی ها تصميم گرفت افراد غير نظامی را با رضايت خود به خدمت نظام درآورد كه اين عمل او به شاه سون (يعنی دوست داران شاه شدن) معروف شد. درسال 998 هجری قمری افراد قزلباش عليه نماينده شاه؛ سر به شورش برداشتند كه از اين رو شاه اسماعيل نسبت به قدرت آنان بدبين شد و گروه ديگری با نام شاهسون را برای درهم شكستن قدرت آن ها بسيج كرد.
بنابراين شاهسون ها (دوست داران شاه) به گروهی اطلاق می شدند كه از سوی شاه عباس تشكيل يافته بود تا جای قبايل ترك را كه از سلسله صفوی پشتيبانی كرده بودند، بگيرند.
شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند كه از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآن ها بی تاثير نبوده است. بر اساس قرارداد تركمن چای كه طی آن قسمتی از مرزهای شمالی ايران به روس ها واگذارشد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بين رفت. منطقه تابستانی (ييلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگين شهر و اطراف آن تشكيل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه كم عمق مغان (كه در حدود 150 كيلومتر از منطقه سردسير فاصله دارد و نزديك رود ارس است) تشكيل داده است. منطقه ييلاق و قشلاق طايفه های شاهسون كاملا مشخص است. هنگام كوچ ابتدا از قيشلاخ (گويش محلی قشلاق) يا منطقه زمستانی به يازلاخ يا منطقه بهاره و سپس به ييلاخ (گويش محلی ييلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پيش از استقرار در قشلاق، در محلی پاييزه كه همان اردوگاه های پيرامون قشلاق هستند، توقف می كنند. جايگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل 4 تا 5 آلاچيق است كه در حد فاصل 100 متری درچراگاه برپا می شود.  قدمت تاريخی شاهسون ها سبب شده آداب و رسوم و شيوه های معيشت آن ها برای افراد عادی جذاب و ديدنی باشد، چنان كه بازديد از زندگی عشاير شاهسون يكی از پرطرف دارترين برنامه های گردشگری ناحيه آذربايجان شرقی و اردبيل به شمار می آيد. ايل شاهسون از طايفه، تيره، كويك و هر كويك از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشكيل شده است. در راس هر طايفه؛ ايل بيگی از سوی دولت مركزی برای حفظ نظم و وصول ماليات انتخاب می شد ولی اداره طايفه برعهده بيگ بوده كه از طرف ايل بيگی گمارده می شد.
ايل شاهسون در استان های اردبيل و آذربايجان شرقی زندگی می كنند و برخی از آن ها در طی ساليان گذشته يك جا نشين شده اند. شاهسون ها از سجايای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تيراندازی و شكار و ميهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می كنند و شيعه مذهب هستند. برپايی جشن ها و آيين های اسلامی و ايرانی از مهم ترين آداب و رسوم آن ها به شمار می آيد كه به شكل های خاصی و با رعايت اصول ايل انجام می شود و برای گردشگران بسيار جذاب، ديدنی و شنيدنی است.  

شاهسون ها جشن های خود را درميدان برگزار می كنند و در عيد های مذهبی از جمله عيد قربان و عيد فطر پس از نماز عيد به ديد و بازديد يك ديگر می روند. مراسم ها و آداب ازدواج در ميان اين ايل از اهميت زيادی برخوردار است. وقتی پسری خواهان دختری است دو نفر از ريش سفيدان ايل را به چادر پدر دختر می فرستد و آن ها در صورت توافق عهد و پيمان می بندند و خيلی به آن اهميت می دهند. پس از خواستگاری؛ خانواده داماد برای عروس هدايايی از قبيل: روسری، گردن بند، آينه، پارچه و شيرينی می برند. چند روزمانده به تاريخ عروسی از مهمانان دعوت به شركت در مراسم می شود. مهمانان هدايايی به همراه می آورند و به محض نزديك شدن مهمانان؛ داماد و همراهان وی به اتفاق نوازندگان سازهای محلی به استقبال آن ها می روند. مهمانان شام را در چادر خانواده داماد می خورند و مبلغی به آشپز و آبدارچی هديه می كنند. اين مراسم چند روز ادامه دارد و در روز آخر مهمانان به خانه عروس رفته و عروس را همراه خود به چادر داماد می آورند. زمانی كه عروس قصد خروج از منزل پدر را دارد، يكی از افراد خانواده او كمربند زيبای طلايی به كمر او می بندد، سپس عروس با آينه و جهيزيه خود به سمت خانه داماد حركت می كند. هنگامی كه عروس به چادر داماد نزديك شد، داماد سيب سرخ يا دسته گلی به طرف او پرتاب می كند كه دراين موقع سواركاران هر يك به نوبه خود به نمايش های محلی می پردازند.  

لباس های محلی ايل شاهسون يكی از مهم ترين جاذبه های فرهنگی اين ايل به شمار می آيند. مردان ايل شاهسون پوشاك اختصاصی ندارند، كت و شلوار و كلاه آنان معروف به كپيkepi يا كلاه ترك داری كه نظير كلاه مردان گيلان است؛ تشكيل دهنده ی پوشاك مردان شاهسونی است.
لباس بانوان ايل شاهسون هريك ياد آور گوشه ای از پوشش مردم ساير مناطق ايران زمين است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشكيل می دهد كه با يك كلاغی بسته می شود. پيراهن زنان ايل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشكيل شده و بلند است. تنبان؛ شليته ای است كه می پوشند و شبيه تنبان های بانوان گيلان، بختياری و قشقايی است. جليقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستين تشكيل می دهد كه روی آن ها سكه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سكه ها نشان دهنده ميزان ثروت خانواده است.


شاهسون ها در چادرهای نيم كره ای شكلی زندگی می كنند كه آن ها را آلاچيق و برخی را كومه می نامند. كومه معمولا از آلاچيق كوچك تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچيق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از كومه بيش تر است. فضای داخلی كومه ها به طور معمول 5 متر است. آلاچيق اصلی عموما از نمد سفيد و با ظرافت است اين نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفين تزييين يافته و سر درب ورودی ها منگوله هايی آويزان است. نمدهای اين چادر به علت باران و گرد و خاك و دود داخل به تدريج قهوه ای و سرانجام سياه می شوند. چاتما
catma نيز نوع ديگری از چادرهای عشاير شاهسون است كه در توقف گاه های موقت برپا می شود.
شاهسون ها يكی از بزرگ ترين دام داران و كشاورزان ناحيه آذربايجان شرقی و اردبيل هستند. زندگی آن ها تا حدود زيادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است كه صنايع دستی در ميان اين ايل اهميت زيادی داشته باشد. انواع گليم، جاجيم، خورجين و جل اسب ازمهم ترين صنايع دستی عشاير شاهسون به شمار می آيد. مهم ترين بافته شاهسون ها گليم های سوزن دوزی و ظريف معروف به سوماك است كه درزبان محلی آن را ورنی بافی می گويند. ورنی بافی مهم ترين و زيباترين صنايع دستی اين ايل است كه طرح های پيچيده آن را با دستگاه های عمودی يا افقی به صورت تكه های دراز و باريك به طول 3 متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پيچيده، سوزن دوزی می كنند. معمول ترين و معروف ترين طرح اين گليم ها كشتی نوح نام دارد كه به شكل سوزن دوزی با طرح كشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران ديده می شوند.
مفرش نوعی صنايع دستی روستايی و عشايری است كه در منازل روستايی برای نگه داری رخت خواب و لوازم خواب از آن استفاده می شود و در كوچ ايلات و عشاير نيز مفرش وسيله بسيار مناسبی برای حمل وسايل مختلف به شمار می‌آيد. مفرش به شكل مكعب مستطيل است و در اندازه‌های مختلف به هم دوخته می ‌شود و نقش و نگارهای زيبا و دل‌انگيزی دارد.
جل اسب های ايل شاهسون هم از لحاظ سبك خاص تصوير حيوانات و پرندگان و هم از لحاظ رنگ پردازی، از بهترين رو اسبی های ايران به شمار می روند. خورجين برای حمل اشيا و وسايل دستی مورد استفاده قرار می ‌گيرد و با نقوش خاص و زيبايی بافته می شود. علاوه بر خورجين، برخی ديگر از لوازم مورد نياز عشاير مانند بزک شتر و نوار مخصوص چادر به همين شيوه بافته می شود.
كوچ نشينان ارسباران در منطقه زيبای ارسباران در ناحيه كوهستانی و جلگه ای به سر می برند و قلمرو عمده آن ها در بخش باختری دشت مغان در پيرامون شهرستان اهر است. نام اين ايل از منطقه سكونت آن ها بين سرزمين ارسباران و قره داغ گرفته شده است. سابقه تاريخی اين ايل نيز شباهت زيادی به تاريخ شاهسون ها دارد. منطقه تابستانی ييلاقی ايل ارسباران را كوه های اطراف ارسباران و سبلان تشكيل می دهد. منطقه زمستانی (قشلاقي) ايل ارسباران را نيز جنوب دشت مغان و اطراف رود قره سو و كنار رود ارس در منطقه خدا آفرين تشكيل می دهد. كوچ نشينان ارسباران همانند شاهسون ها از طايفه، تيره، كويك، اوبه و خانواده تشكيل شده است. جشن ها و آيين های اين ايل شباهت بسيار زيادی به مراسم ها و آيين های ايل شاهسون دارد.

به طور كلی شيوه معيشت، لباس ها، موسيقی، جشن ها و آداب و رسوم خاص عشاير اردبیل و آذربایجان شرقی سبب شده بازديد از زندگی عشاير شاهسون و ارسباران در آذربايجان شرقی يكی از مهم ترين و جذاب ترين برنامه های گردشگران اين خطه به شمار آيد. 

 

شهلا مرشدی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:49  توسط   | 

آزادی زنان


در باره نویسنده
خانم ایولین رید (1979-1905) آثار بسیاری درباره چگونگی آغاز ستم به زنان و مبارزه برای رهایی آنان نوشته است.
او در سال 1940 به جنبش سوسیالیستی پیوست و تا هنگام مرگ جزو اعضای رهبری حزب کارگران سوسیالیست باقی ماند.
بیش از چهار دهه برای گرفتن حقوق صنفی و دموکراتیک و هم سویی با پیکارهای انقلابی سراسر جهان به مبارزه پرداخته است.
در همان حال که عضو فعال جنبش آزادی زنان در دهه های (1960-1970) بود یکی از پایه گذاران ائتلاف ملی قانون سقط جنین هم بود.
مقدمه:
زنان به نیمی از جامعه همواره در معرض شدیدترین برخوردها قرار داشته اند. ازیک سو تحت سیطره عوامل سودجوی حاکم بر جامعه بوده واز سویی دیگر
 مورد پرخاش و ستمگری مردان همان جامعه قرار دارند و یا به عبارت دیگر
هم کار فرمایان آنها بهره کشی می کنندوهم در خانه از طریق بردگی خانوادگی
ستم می بینند.
ناآگاهی از ریشه های این ستم باعث شده که آنان برای مقابله با ان به راه هایی به غیراز آنچه واقعیت داشته کشیده شوند.
بدین سبب آشنایی با ریشه های اصلی این تقابل بسیار حائزاهمیت است.
نسل جدیدی اززنان ومردان امروزه به خیابانها میریزند تا از حقوق زنان پشتیبانی کنند.
در گوشه وکنار دنیا-ازایرلندتا آفریقای جنوبی وآمریکا-لایه های جدیدوجنگنده طبقه کارگر می آموزند به دفاع ازاین حقوق وپیشرفت ان همچون دفاع از حقوق دموکراتیک همه مردم ومنابع تاریخی کارگران بنگرند.
پس از سالها خمودی و سلطه پذیری در برابر وضعیت گفته شده زنان آمریکایی  بیش از پیش برخاسته وبرای زور آزمایی با دستگاه سرمایه داری به شورشیان سیاه پوست ودانشجویان ترقی خواه می پیوندند.
این پیشروان می خواهندکه به وضعیت درجه دومی جنس  زن پایان داده شود.
زنان تازه بیدار شده نیز می خواهند بدانند که چگونه وچرا به انقیاد مردان درآمده اند و در باره ان چه می توانند بکنند.
هرگاه که آنان درپی توضیح ترمی ایند با ناامیدی در می یابند که در باره این موضوع اطلاعات بسیار اندکی در دسترس است . از زمان های پیشین تا امرورز آثار بسیاری موجود است که پیشرفت نوع بشر رابدون فرق گذاری بین زن و مرد نشان می دهد. بدین سبب تازه باید درباره نقش زنان در پیشرفت اجتماعی به روشنگری بپردازیم .باهمان شیوه وبه دلایلی که کوشش ها و پیروزیهای کارگران واقلیت های ستم دیده را نادیده گرفته اند .
 برای نمونه زنان در جامعه  پیش از شهرنشینی از نظر اقتصادی مستقل  واز نظر جنسی آزاد بودند . آنان به شوهران پدران ویا کارفرمایان مرد برای گذران زندگی وابسته نبودند وبرای هر آنچه که جلوی آنها می انداختند فروتن وسپاسگزار نبودند.درجامعه اشتراکی زن ومرد با هم به سود همه جامعه کار می کردند و در درآمد خود برپایه ای برابر شریک بودند.براساس آداب ورسوم خود شیوه زندگی جنسی خود را تعیین می کردند.زنان عهد قدیم « پذیرنده» نبودند تا پشتیبان بخواهند زیر بار زور بروند -فریب بخورند- واستثمار شوند .
بلکه به سان موجودی تولید کننده وزاینده رهبران مورد قبول جامعه مادر سالار بوده ودر نزد مردان ابرو واحترام بسیار داشته اند .
زنان و خانواده
 نگرشی تاریخی
همه می دانند که ما دردوره ای از تنشها ونا ارامیهای فزاینده اجتماعی زندگی می کنیم .
شاهداین ادعا تظاهرات اعتراض امیز وجنبش های آزادیخواهانه ای است که عنوان مهم روزنامه ها درباره انهاست.
مهمتراز همه خشم مردم امریکا دربرابر جنگ ویتنام است. واشنگتن تا کنون ملیاردها دلار پول را به هدر داده درحالی که نیازهای ابتدایی مردم امریکا به مسکن- آموزش -مراقبتهای بهداشتی- رفاهی را نادیده گرفته است.
درجامعه سیاه پوست شورش هایی  رخ می دهد که خواهان پایان بخشیدن به جنگ نژاد پرستی  است.
دانشجویان بر آشفته از نظام زورگویی و شستشوی مغزی در تلاش هستند تا دانشکده ها  ومدارس عالی رااز سلطه شرکتهای تجارتی ومالی بزرگ برهانند.
پس تعجب آور نیست که به همراه این موج ناخشنودی وسیتیزه جویی روحیه بیداری و جنبش آزادیخواهانه زنان از نو روی دهد.
در میان پیشتازان این جنبش که خواهان حقوق وآزادی زنان هستند.زنان جوان امروزی به ویژه دانشگاهیان الگوها ورهنمودهای سنتی را که زندگی زنان را به شوهر خانه وخانواده محدود می کند به زیر سوال میبرد.
آنها دچاراین بدگمانی اندکه فریب باورهای نادرستی را خورده اند که زنان را از جنس دوم یا جنس پست تر میداند وباید به نقش کمی بیشترازکلفت آشپزخانه یا پرگو ونق زن خانگی رضایت دهند.
 این زنان به درستی می اندیشند که همانگونه که از اندامهای زایشی وجنسی برخوردارند دارای مغزواستعداد نیز هستند اما از نمایاندن توانایی های خلاق خود در بسیاری از عرصه های زندگی محروم شده اند.
بیشتر زنان این نکته را نمی دانند پیش از پیدایش جامعه طبقاتی این دشواریها وجود نداشت وزنان در جامعه کهن بدوی برای یک بار تاریخ از جایگاه ارجمند برابری جنسی برخوردار بودند که پس از ظهور جامعه طبقاتی ان را از دست دادند.
آنها به طور مبهم ازاین وضعیت آگاهند که و زیردست بودن زنان به استثمار کشیدن کارگران وتبعیضی که برابر سیاهان وسایر اقلیتها اعمال میشود همگی به هم وابسته اند. امروزه دنیای علم پذیرفته که زندگی آدمیان  یک ملیون سال پیش  یا پیش تراز ان آغاز شده است.
وپیش از اینکه بشر به مرحله انسان خردمند برسد به صورت انسانواره وجود داشته است.
موفق ترین تئوری پرداز روش تکاملی ماتریالیستی لوییس مورگان بود.
که برای توضیح سه مرحله برای پیشرفت بشر استفاده کرد: از وحش خوئی بربریت تا تمدن(شهر نشینی) امروزه می توانیم برای هریک از سه دوره ی  تاریخی حتی میزان زمانی را تعیین می کنیم.
پیش تر از همه دوره ی وحش خوئی بود که در مقایسه با دوره های دیگر طولانی ترین بود تقریبا نود و نه درصداز زندگی بشر در کره زمین را در بر می گیرد عصر بربریت نزدیک به هشت هزار سال پیش با کشاورزی ودامداری آغاز شد.زندگی شهری تنها از حدود پنج هزار سال پیش شروع شده است.
انگلس درکتاب مشهور خود منشا خانواده مالکیت خصوصی ودولت که در سال 1884به چاپ رسیده چنین بیان می کند که بنیادی ترین نهادهای طبقاتی جامعه ما به شرح زیر است:
نخست آنان در جامعه بی طبقه بدوی ابزار تولیدرا به طور اشتراکی  در مالکیت داشته اند.
نیازمندی های هر عضو جامعه بر اساس برابری با سایرین در اختیار او قرار می گرفت.
که از بنیاد با جامعه ما تفاوت دارد چیزی به نام طبقه فرمانروای ثروتمند که در بالا بایستد و برای سود جویی وکسب قدرت به استثمار طبقه ی کارگر بپردازد وجود نداشت در نتیجه جامعه ی بدوی را کمنیسم ابتدایی خواندند.
دوم ابزار زور دولتی با گروه مردان مصلح وپلیس وجود نداشت تا وسیله ی اجرایی طبقه  حاکم وثروتمند باشد وکارگران را در انقیاد نگاه دارد.
 جامه ی بدوی ایلی خودگردان ودمکراتیک بود جامعه ای که همه با هم برابر بودند و این برابری زنان را نیز در بر می گرفت.
سوم درحالی که جامعه طبقاتی ما در ساختار خود پدرسالاری است که واحد آن طایفه پدری است،   جامعه بدوی مادر سالاری بود که واحد آن ژن یا طایفه مادری  بود ازهمه مهمتر اصل برتری مردانه که بااین اسطوره پشتیبانی می شود که زنان از جنس فرودست به شمار می روند تنها در جامعه پدر سالار ماوجوددارد در نخستین دوره سیستم مادرسالاری که برپایه اصول اشتراکی برپا شده بود چنین چیزی یعنی سلطه یک جنس برجنس دیگر وجود نداشت همانطور که سلطه طبقه  ثروتمند فرمانروا بر توده  کارگران نیز در میان  نبود.                  
  انگلس بر این نکته تاکید می کرد که در دوره پیش از تاریخ که این              
 نهادها ی طبقاتی وجود نداشت، زنان جایگاه بسیار بلندی را به دست
آورده واز آزادی واستقلال بهره مند بودند، که در تضاد آشکار با موقعیت زیر دست ودنباله رو وخوارشده زنان سراسر دوره در جامعه طبقاتی است.
یکی از افسانه های مورد پسند جامعه ی ما این است که زنان به حکم طبیعت از جنس پست ترند، چون کار زادن وپرورش فرزند بر عهده  آنهاست.
این افسانه به گوش همه می رسد، و زن در خانه می ماند تا از فرزند خود مراقبت کند بنابراین جای زن در خانه است.
وقتی او"موجود خانگی"شد البته از نظر اجتماعی "هیچ کس" یا "جنس دوم" به حساب می آید ،در حالی که مردان که پیشاپیش زندگی اقتصادی، سیاسی وروشن فکری اند جنس برتر به شمار می روند.
تبلیقات پدرسالیرانه، از وظیفه مادری زنان برای توجیح نابرابری زن و مرد در جامعه ی ما وجایگاه پایین تری که زنان اشغال کرده اند بهره می گیرد.
همان طور که انگلس اشاره می کند همه جوامع بر پایه دو ستون تولید و زایایی استوارند. پس زنان، به این دلیل که هم خلق کننده زندگی جدید و هم تولید کننده نیازهای زندگی بودند به رهبری و فرمانروایی جامعه خود رسیدند، و توانستند این کار را به انجام برسانند.
چون تولید کنندگان در جامعه گروهی واشتراکی با هم کار می کردند،
و به شکل خانوارهای جداگانه، پراکنده نبودند که هر زنی در گیر کار فرزندان خود باشد.
همه اینها را می توانستند انجام دهند چون قدرتی حاکم بر بالای سر آنها نبود که بگوید چه باید بکنند ویا در کار آنها محدودیت به وجود آورد.
افسانه فرو دستی زنان
یکی از ویژگی های آشکار سرمایه داری وهمه جوامع طبقاتی، نابرابری جنسی بین زن ومرد است.
مردها در اقتصاد،فرهنگ،سیاست و زندگی روشن فکری برترند و زنان نقش زیر دست و فرمانبردار را بازی می کنندوتنها در سالهای اخیر است که زنها ازآشپزخانه ها وکودک سراها برای چالش با انحصار گری مردها به بیرون آمده اند .
اما هنوز نابرابری اصلی پابرجا است . بر پایه ی این وضعیت تاریخی،
 پاره ای ادعا های نادرست در باره برتری اجتماعی جنس مرد همچون اصلی ثابت و ابدی، رواج یافته است.
 و این طور وانمود شده که برتری اجتماعی مردان  به سبب برتری طبیعی آنها است. بنابه ادعای این افسانه ها، نیرومندی فیزیکی و ویژگی ها ی روانی موهبتی است که طبیعت به مردم بخشیده است.
این یک دروغ پردازی در باره تاریخ طبیعی و اجتماعی است . این جامعه طبقاتی بود نه طبیعت که زنان را به رده پایین تر ومردان را به رده بالا تر کشانید. درست است که مردان  برتری اجتماعی خود را در مبارزه با زنان و پیروزی بر آنها به دست آوردند.
اما این مبارزه جنسی جزو یک مبارزه بزرگ تر اجتماعی بود، یعنی واژگونی جامعه ابتدایی و بر پایی جامعه طبقاتی .
 فرو دستی زنان ثمره یک سیستم اجتماعی است که نابرابری ها ،فرودستی ها و فروداشت های بی شمار دیگری را هم به وجود آورده و پرورانده است. اما این تاریخ اجتماعی را پشت این افسانه که زنان به طور طبیعی از مردان پست ترند، پنهان کرده اند.
این جامعه طبقاتی بود نه طبیعت که زنان را از حق شرکت در وظائف برتر اجتماعی محروم کرد.
در جامعه بدوی، زنان نه مقدس بودند نه حقیر، بلکه رهبران اجتماعی و فرهنگی جامعه بودند.جامعه بدوی از نابرابری اجتماعی، زیر دست شمردن بخشی از جامعه، یا تبعیض چیزی نمی دانست. جامعه ابتدایی کاملا برابری خواه بود. در واقع، با رهبری زنان بود که مردان از وضعیت عقب افتاده به نقش اجتماعی و فرهنگی بالاتر رسیدند.
در جوامع ابتدایی، مادر بودن نه نشانه فرودستی بود و نه بلای طبیعی، بلکه موهبت بزرگ طبیعی شمرده می شد. مادری به زنان قدرت و آبرو می بخشید، و برای آن دلیل های بسیار خوبی وجود داشت.
          
خانواده-اجتماع
خانواده بدوی همه اجتماع بود. روش زیستن آنها به جای فردگرایی زندگی، گروهی بود. در این مورد گوردون چایلد چنین می نویسد:
«صنایع عصر نوسنگی را به نام صنایع خانگی نشان داده اند. با  همه این حرفها ،سنتی فردی نبوده بلکه سنتی جمعی بود است. تجربه و خرد همه افراد جامعه روی هم جمع می شد....و از پدرو مادر به صورت نمونه کار یا پند و اندرز به کودکان می رسید.»
 زنان در صنعت –علم و پزشکی    
اولین تقسیم کار بین مردو زن اغلب با یک فرمول گمراه کنند و ساده بیان می شود. می گویند مردها شکارگر و جنگجو بودند، اما زنان در چادر یا خانه محل سکونت خود می ماندند، گودکان را پرورش می دادند ، غذا می پختند و سایر کارها را انجام می دادند. این گونه تو صیف ها این تصور را به وجود می آورد که زندگی خانگی بدوی،همتای بدوی تر خانه امروزی است. که در آن مردان همه نیازمندی های جامعه را فراهم می ساختند، و زنان تنها در آشپزخانه و کنار کودکان پرسه می زدند. چنین دریافتی تحریف آشکار واقعیت است.
به غیر از تفاوت در شیوه به دست آوردن مواد غذایی ،هیچ گونه تقسیم کاری بین مرد و زن در همه فرم های بالاتر وجود نداشت. به این دلیل ساده که تمام زندگی صنعتی جامعه بدوی به دست زنان سپرده شده بود.
برای نمونه آشپزی، همان آشپزی نیست که در کشورهای صنعتی مدرن می شناسیم. در آشپزی تنها یک تکنیک وجودداشت که زنان آن را در نتیجه کشف و مهار آتش به دست آورده ودر آن مهارت داشتند و آن پخت غذا روی حرارت مستقیم آتش بود.
 آرایش- مد وبهره کشی از زنان
برخی از زنان گمان داشتند که لوازم آرایشی و مد برای بهتر شدن نمای ظاهری زنان ضروری است. بنابراین از بهره گیری از لوازم آرایشی حمایت کردند و آن را یکی از «حقوق» زنان دانستند. به گمان دیگران، هر چند زنان این حق را دارند که هرچه می پسندند ،بپوشند و هر آرایشی را که دوست دارند به کار برند، اما در دنیای واقعی، حق انتخابی در بین نیست، بلکه گونه ای فشار اجتماعی زیرکانه وجود دارد. زنان در این سیستم سرمایه داری رقابتی بی رحم، در واقع می بایستی لوازم آرایش به کار برندواز تازه ترین مدها استفاده کنند. پس زنان آماج بهره کشی فروشندگان لوازم آرایش و مد سازان کارخانه هائی شدند که در وهله نخست کارخانه را برای سود چند میلیونی بنیاد نهادند،نه برای سود رسانی به زیبایی زنان .
 سود جوئی از پوست و اندام زنان
سه دسته سود جو وجود دارند که از توده زنان بهره ها می برند. آنها با زبان بازی و فریب کاری خود زنان را وادار کرده اند که در جستجوی زیبائی، پول خودشان را به جیبشان سرازیر کنند:
آنهائی که با دستکاری در بدن زنان می خواهند آن را به اندازه استاندارد و مدپسند در آورند.

آنهائی که پوست و این اندام دستکاری شده را با لوازم آرایش، رنگ ها،لوسین ها،عطرهاوغیره می آلایند یا رنگ آمیزی      می کنند.
آنهائی که این اندام دستکاری شده و رنگ آمیزی شده را با لباس ها و جواهرات آخرین مد و غیره می پوشانند.
در گروه نخست اگر زنی بخواهد زیبا شود باید وزن واندازه معینی داشته باشد وحتی یک انس کمتر یا بیشتر نباشد. در نتیجه زنانی که با این نمونه دلخواه خط تولید تفاوت داشته باشد به رنج واندوه همیشگی دچار خواهند شد.
زنان کارمند و کارگر، نگران و سر خورده از بار سنگین زندگی  جامعه سرمایه داری که از ریشه ناکامی های خود آگاه نیستند ،همیشه به این سو گرایش دارند که زشتی و بی ریختی خیالی خود را سرچشمه همه مشکلات خویش بدانند و قربانی عقده ی حقارت بشوند.
سر انجام سود جویان مد، گزینش عذاب آوری دربرابر زنان نهاده اند. زمانی که سرمایه داری همه گیر شده، ما زنان باید از دستورهای مد و آرایش پیروی کنیم . در غیر این صورت به عقب افتادگی اقتصادی واجتماعی دچار خواهیم شد. پس وظیفه ما این است که هم سیستم سرمایه داری یعنی سر چشمه این بدبختی ها و هم ماشین بزرگ تبلیقات ان را که به زنان زود باور می گوید که راه رسیدن به عشق و موفقیت جز خرید اشیای مختلف نیست ،را رسوا نماییم .
 بررسی جامعه شناختی برجسته ای است- چالشی دیر اغاز شده در برابر افسانه پردازان مزدوری که تصویر خوشایند و افتخار امیز از «زن خانه دار قهرمان خوشبخت»ساخته و بر زنان امریکایی تحمیل کرده اند.
به جای زنان هوشمند-افرینش گر وهم غم خوار مردم تصویر زن «زنانه» پیدا شد. زن خانه دار  کله پوک به چهار دیواری«دنج» یک خانه زیبا راضی شد نویسنده می نویسد: همین که «راز و رمز زنانه» شتاب گرفت زندگی خانوادگی «به صورت مذهب در امد الگویی که اکنون زنان یا باید برابر با ان زندگی کنند یا زنانگی خود را حاشا کنند»
پس برای بسیج زنان که از شکست های خود پشتیبانی کنند واقعیت های مربوط به مبارزان پیشتاز و حقوق زنان را تحریف کردند.
  اگر چه بیشتر جهادگران طرفدار ازادی زنان- همسر-فرزندان و خانه داشتند انها را «پیر دختران تلخ کام محرومیت کشیده جنسی» که از براوردن نیازهای زنانه همسری و مادری خود می باشند توصیف کردند. از خصلت های نا بخشنودنی این زنان شاد و سرزنده «لذت» انها از شرکت در مبارزه برای دگرگونی اجتماعی بود!

ایولین رید – ترجمه، افشنگ مقصودی

مریم لطفی


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:9  توسط   | 

مدیریت زنان

                              

مقدمه:

ورود زنان تحصیلکرده به نیروی کار شهری طی دهه چهل و پنجاه و شصت شمسی یکی از وجوه تغییر شیوه زندگی زنان اقشار متوسط بود که ساختار اشتغال زنان را در شهرها دگرگون کرد.تاریخ جهان شاهد نقش عظیم و غیر قابل انکار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه که مباحث توسعه کشورهای جهان مطرح است ، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات ، سمینارها و کنگره های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حکایت از این موضوع حیاتی دارد.

جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر در صدد جبران این نقیصه برآمده است.

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت کنند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند. در ایران علیرغم آنکه قانون اساسی کشور راه را برای تصدی اکثر مناصب تصمیم گیری برای زنان باز گذاشته است ، با این وجود تنها در صد کمی مشاغل مدیریتی در کشور به زنان اختصاص یافته است.

 

بررسی اجمالی آمار:

با توجه به آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال 1385 جمعیت زنان 34.359.720 نفر و جمعیت مردان 35.689.542 نفر می باشد . این آمار نشان می دهد که جمعیت زنان و مردان در کشور تقریبا یکسان می باشد.       حال آنکه با بررسی تعداد داوطلبین آزمون سراسری ورود به دانشگاهها طبق جدول زیر به نکات قابل توجهی       می رسیم:

ردیف

سال

زن

مرد

جمع کل

درصد زن

درصد مرد

1

1379

753.947

585.341

1.339.288

56.29

43.71

2

1380

825.034

606.026

1.431.060

57.65

42.35

3

1381

868.770

586.371

1.455.141

59.70

40.30

4

1382

876.882

573.374

1.450.256

60.46

39.54

5

1383

875.632

561.103

1.436.645

60.95

39.05

(دلیل اینکه آمار و جدول آزمون سراسری مورد بررسی قرار گرفته به علت طیف وسیع شرکت کنندگان آن می باشد.) با توجه به سالهای 1379 تا 1383 که توسط مرکز سایت سازمان سنجش ارائه گردیده است ، رشد چشمگیر تعداد شرکت کنندگان زن از 56.29 درصد در سال 1379 تا 60.95 درصد در سال 1383 می باشد و به طبع آن درصد فارغ التحصیلان زن هم نسبت به مرد بیشتر می باشد. رشد دختران و زنان تحصیل کرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند سال اخیر نمود پیدا کرده است که لزوم بحث مدیریت زنان را پیش از پیش مطرح می سازد.

ضرورت مدیریت زنان

امروزه توانمند سازی زنان و مشارکت کامل آنان بر پایه برابری ، در همه زمینه ها از جمله فرآیند تصمیم گیری و مدیریت جامعه یکی از پیش نیازهای توسعه پایدار می باشد که کشور ما بدان نیازمند است. در جوامعی که هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشارکت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه که انتظار داشته اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد که زن و مرد دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده گیرند.

از سوی دیگر کسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن که زنان را در مقابله با تبغیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر ، دستمزدهای نابرابر ، فرصتهای آموزشی حرفه ای نابرابر ، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند ، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس ، کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.

رشد اقتصادی در سایه مدیریت زنان

در جوامع امروزی ، توسعه پایدار بر توانمند سازی زنان تکیه دارد. از دیدگاه جامعه شناسی ، توسعه اقتصادی هر جامعه ای بدون توجه به نقش موثر زنان در تولید و بازپروری امکانات امری دشوار است. زیرا زنان با ایفای نقش مدیریت مالی خانه ، تاثیر بسیاری بر اقتصاد خانواده و در ابعاد وسیع تر در اقتصاد جامعه دارند.  با این حال ، بسیاری از صاحبنظران غربی با توجه به قدرت گرفتن زنان در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی معتقدند که با توجه به افزایش مالی و اخلاقی در میان دولتمردان ، زنان به عنوان سیاستمداران قابل اطمینان شانس بیشتری برای احراز مناصب بالا را داند.

نرخ پایین مدیریت زنان در جامعه

در معدود تحقیقی که در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده است نشان می دهد که اگر چه مدیران و کارکنان مورد پرسش و کارایی و قابلیت زنان در عرصه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقفند اما تنها 6 درصد از کارکنان مرد ، پست مدیریت را برای زنان مناسب می دانند. 30 درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش براین باور بودند که زنان شایستگی لازم برای تصدی پست های بالای سازمان دارند اما بیش از 80 درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می دانند و بیش از 50 درصد معتقدند که مردان در کارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می دهد که عواملی همچون:

  • مسئولیت ها و محدودیت های خانوادگی
  • تجربه کمتر زنان نسبت به مردان در این عرصه

·         فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه

·         وجود برخی ویژگیهای جنسیت زنان

·         عدم تمکین کارکنان از مافوق خانم

·         اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه

به عنوان مهمترین عوامل عدم به کارگیری زنان در پست های مدیریتی بر شمرده شده است.

زنان و تصورات جنسیتی

بسیاری از اندیشمندان اجتماعی ، عوامل جامعه پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده ، مدرسه و رسانه می دانند. با نگاهی گذرا در می یابیم که این سه کارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه نگاهها در جامعه شده و می شوند چنان که بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می کنند.

در برخی خانواده های پدر سالار ایرانی ، نقش ها و رفتارها براساس معیارها و ارزش های مردانه پایه گذاری و الگو سازی شده است و این الگو سازی قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست.

این نوع خانواده ها مرد را موجودی بیرونی و مستقل و زن را موجودی اندرونی بار می آورند. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری ، نگهداری کودکان ، نظافت و پخت و پز ترسیم می نماید و فعالیت زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می دهد و در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری کاهش می یابد. ویژگیهای رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان ، ویژگیهای اجتماعی تر و مبتنی بر هوش و ابتکار غالبا مختص مردان است و ویژگیهای زنان عمدتا فردی و غیر پویاست.

همانگونه که نتایج نشان می دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاکم بر کتب درسی و برنامه های آموزشی برداشت سنتی را در اذهان تقویت می کند. این امر امکان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر که زنان آینده جامعه هستند ، نیروی خود را دست کم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش کارهای کم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند.

این طرز تفکر و نگرش که از برخی از خانواده های شروع می گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلکه اکثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آ نان قابلیت های خود را مناسب ایفای نقش های اجرایی سطح بالا ندانند.

 

زنان و احساسات

زن ها غالبا احساسات خود را پنهان می کنند ، زیرا بیم آنرا دارند که بر چسب احساساتی به آنها زده شود. احساساتی بودن تا آنجایی که که به طرزی مناسب بیان شود ، کاملا قابل قبول است. زنان باید احساسات خود را صادقانه شناخته و مدیریت کنند. رهبران گاهی احساس خستگی و نا امیدی می کنند و با خشم پاسخ می دهند. نشان دادن این خشم مثبت برای زنان بسیار دشوار است. غالبا زنان باور ندارند که خشم احساس طبیعی و صادقانه است که باید در زمان مناسب به اندازه لازم و با دلیل منطقی و به روشی درست بروز داده شود.

رهبران ، غالبا احساس فشار روانی می کنند. زنان رهبر به ویژه از این بابت آسیب پذیرند ، زیرا غالبا حجم زیاد کار اداره و خانه هر دو را به عهده دارند. برای آنکه فرد بتواند کار خانه یا شغل خود را به طور اثر بخش انجام دهد باید بتواند فشار روانی را کنترل کند.

 قدرت گرفتن زنان در عرصه مدیریت

قدرت گرفتن زنان در کشورهای مختلف جهان ، این روزها رواج توجه بر انگیزی یافته است. در سال 2006 میلادی ، شاید بیش از هر زمان دیگری ، زنان به ریاست جمهوری رسیدند یا شخص اول کشورهایشان شدند. به گزارش ایونا ، اتفاقی که در برخی موارد برای اولین بار در طول تاریخ رخ می داد ، اولین رئیس جمهور شیلی ، اولین رئیس جمهور زن برگزیده آفریقا ، اولین صدر اعظم آلمان و .... . و در حال حاضر هم اولین نخست وزیر زن در هندوستان.

حضور زنان در عرصه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی از موضوعاتی است که همیشه مورد پرسش جوامع بوده است. حقیقت این است که در گذشته های دور و حتی نزدیک زن را همانند مرد باور نداشتند که می توانند در عرصه های مختلف فعالانه حضور داشته باشند.

بر اساس این تفکر مردسالاری و حذف نیمی از جمعیت فعال و سازنده جامعه بتدریج از 3 دهه پیش ضرورت حضور و مشارکت زنان حس شد و در بسیاری از جوامع زنان پا به پای مردان به عرصه های اجتماعی آمدند و با پیشرفت علم و شناسایی استعداد و توانایی زنان ، زن به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در جوامع مختلف شد. بنابراین بتدریج نوع نگرش نیمی از جمعیت جوامع تغییر کرد.

         به نظر می رسد در هزاره سوم نقش زنان پر رنگ تر شده است ، به طوریکه در بسیاری از جوامع زنان در پستهای کلان کشور عهده دار وظیفه هستند. در آلمان ، شیلی ، فیلیپین ،بنگلادش ، لیبریا و .... شاهد هستیم که زنان رهبری و هدایت کشورشان را بر عهده دارند. این نشان می دهد که زنان در جوامع بشری می توانند پا به پای مردان پیش بروند. نگاهی به ارقام و شاخص های بین المللی حکایت از آن دارد که حضور زنان در عرصه های مختلف بالا است.

           هر چند هنوز در مقایسه با مردان درصد حضور زنان در عرصه های اقتصاد ، سیاست و اجتماع در اقلیت است . ولی با همه این احوال ، حضورشان رو به رشد است . بویژه که در سالها اخیر حضور زنان در پارلمانها و نهادهای مدنی پیشرفت چشمگیری داشته است. به هر حال ، امروزه ، بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر جهان امری جدی تبدیل شده است.

راهکارهایی برای ارائه مدیریت اثر بخش زنان

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از کشورها این تلاش ها ، موفقیت های چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می توان به کشورهایی همچون نروژ ، دانمارک و فنلاند اشاره نمود که بیش از 40 درصد مناصب تصمیم گیری در اختیار زنان است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند.

با تمام اینها باید گفت که جنبش اجتماعی زنان دارد راه خود را طی می کند. نطفه تحولات سراسری و به هم پیوسته در عرصه زنان در بطن جامعه ایران در حال شکل گیری است.زنان مدرن و آگاه در قالب تشکلها و نهادهای زنان در حال سازماندهی خود هستند. با وجود محدودیتها و دست تنگیها برای ایجاد بهبودی در وضعیت حقوقی ، اجتماعی زنان تلاش می کنند و از هر امکان و فرصتی برای آگاهی دادن به زنان نسبت به حقوقشان در زندگی شخصی و اجتماعی بهره می گیرند و به طبع آن مدیریت در لوای زنان در حال شکل گیری و پویاییست.

با توجه به مطالب فوق راهکارهایی را برای فراهم نمودن شرایط مناسب تر جهت فعال نمودن زنان ارائه می گردد:

  • ایجاد فرصت های لازم برای تاسیس انجمن ها ، موسسات ، سازمان ها و به طور کلی مراکز تجمع زنانه برای آگاهی از کم وکیف پتانسیل های موجود
  • برگزاری دوره های آموزش برای زنان و آشنایی با حقوق خود ، فراهم کردن زمینه های خود باوری در زنان و آگاه کردن آنها از قابلیت ها و توانایی های فردی شان
  • برگزاری سمینارها و تشکیل کارگاه های آموزشی برای آشنا شدن مدیران ، سیاستگذاران  و تصمیم گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور موثر زنان در رده های بالای تصمیم گیری
  • تشویق و ترغیب مدیرانی که از زنان در سطوح بالای سازمانی استفاده می کنندو امکان به ثبوت رسانیدن لیاقت آنان را با دادن فرصت های لازم فراهم می آورند.
  • معرفی زنان برتر و مقایسه عملکرد آنان با مردان هم پایه آنان
  • تلاش در جهت تنظیم کتب درسی متناسب با مسائل روز و تاکید بر مفاهیمی چون خانواده مشارکتی
  • عمل مسئولان نظام از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتیشان در مورد زنان
  • انجام پژوهشهای علمی در باب مسائل زنان به ویژه در مباحث اشتغال ، مدیریت و نقش آنان در توسعه کشور  

 

زینب حیدری قره بلاغ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:2  توسط   | 

بچه هاي طلاق

مقدمه

آمار رشد طلاق د رايران هشدار دهنده است. اگر اين روند ادامه يابد - كه همه چيز نشانگر ادامه آن است در آينده اي نه چندان دور جامعه با معضل جديدي روبه رو خواهد شد. يعني نسلي از كودكان كه تعدادشان نيز اندك نيست - و پدران و مادرانشان از هم جدا شده اند.در كشور آلمان از هر سه ازدواج يك ازدواج به جدايي مي انجامد (دوسوم درخواست هاي طلاق به وسيله ي زنان داده مي شود). علاوه بر كودكاني كه حاصل اين ازدواج هاي ناموفق هستند تعداد زيادي كودك نيز وجود دارند كه پدر و مادر آن ها هرگز  به طور قانوني با يكديگر ازدواج نكرده اند. مشكل اينگونه كودكان سال هاست كه د رجوامع صنعتي و از جمله آلمان شناخته شده است و اين جوامع راه حل هاي ويژه خود را نيز يافتهاند. اما كشور ما به هيچ وجه آمادگي مقابله با اين معضل از گرد راه رسيده را ندارد. كتابي را كه در دست داريد حاصل كار يك گروه تحقيقي است كه زير نظر پروفسور فقناليس (رئيس انستيتو پيش بيني و تحقيقات خانواده، به فعاليت مشغول بوده است. ديگر اعضاي اين كميسيون عبارتند از اوكريش لينج دولورش گروسي دكتر گيزلاملر دكتر فلوريان مرتسلريانتكه دكتر تركوت‌شال اين گروه جزوه اي تهيه نمود كه حاصل مطالعه و تجربه عملي افراد فوق الذكر بود.

اين كار تحقيقي سپس براي همه قاضي هاي دادگاه هاي خانواده، وكلاي دادگاه هاي خانواده، مسئولين ادارات جوانان و نيز خانواده هايي كه از هم جدا شده بودند فرستاده شد و نظريات و انتقادات همه آنان جمع آوري گرديد. حاصل اين كار عظيم كتابي است كه اينك در اختيار شماست.

لازم به يادآوري است كه در كشور آلمان در هر شهر اداره اي وجود دارد كه اداره جوانان ناميده ميشود. هرگاه زوجي كه داراي فرزند هستند درخواست طلاق را به دادگاه خانواده بدهند؛ قاضي در ابتدا پرونده را به اداره جوانان مي فرستد. مددكاران اداره جوانان با پدر و مادر و نيز كوذكان تماس گرفته و با آنان صحبت ميكنند. در ضمن از محل زندگي كودكان، اتاق و چگونگي وضعيت مدرسه آنان اطلاع حاصل مي كنند و سپس نتيجه را در گزارشي به قاضي اطلاع مي دهند.

راي قاضي در اين مورد كه فرزند و يا فرزندان با كدام يك از والدين بايد زندگي كنند پيش از همه چيز به دو مساله ي مهم بستگي دارد :

1 گزارش مددكار اداره جوانان

2 گفت و گوي مضوري قاضي با كودكان (بالاتر از هفت سال)

در مجموع شناخت مشكلات طلاق و شيوه حل آن در جوامع صنعتي روحيه و آداب و رفتاري را ايجاد نموده است كه از آن مي توان تحت عنوان «فرهنگ طلاق» نام برد. ايجاد موسسات دولتي جهت رسيدگي به وضع كودكاني كه پدر و مادر آنان از يكديگر جدا شده اند و نيز تلاش در جهت پيريزي پايههاي فرهنگ طلاق در كشورمان امري ضروري است كه تاخير در آن مي تواند زيانهاي مهلكي به آينده كشور و نيز به جامعه بزند. ترجمهي كتاب كوششي است در اين جهت، اميد است كه سودمند باشد.

در اين گزارش چگونگي برخورد كودكان و نوجوانان با جدايي والدين خود و اقدامات پدر و مادر براي كمك به آنان به گونه اي اساسي مورد بررسي قرار ميگيرد. ممكن است در اين نوشته به مسالهي خاصي كه نقش مهمي در خانوادهي شما ايفا ميكند بسيار كم يا كوتاه توجه شده باشد، اما هدف پاسخگويي كامل به تمامي پرسش هاي غالبآ مطرح نيست بلكه عمدتا برخورد با مساله از ديدگاه كودكان و نوجوانان و خواست ها و نيازهاي آنان صورت گرفته است.

در حين خواندن اين گزارش احتمال دارد اين احساس به شما دست بدهد كه از شما خواسته شده است كه يك پدر و مادر ايده آل و در حد كمال باشيد و هر چيز را درست در جاي خود انجام دهيد. اعتماد به نفس خود را از دست ندهيد. مطالب گزارش را به عنوان پيشنهاد تلقي كنيد و بكوشيد تا به كمك يكي از مددكاران اجتماعي و يا كارشناسان امور خانواده، براي مشكلات خاص خود راه حلي پيدا كنيد.

در شرايط جدايي و پس از آن بزرگ ترين كمك شما به فرزندانتان اين است كه صرف نظر از اين كه حق سرپرستي آن ها را داريد يا نداريد به عنوان پدر و مادر همچنان در دسترس آنان قرار داشته باشيد. فرزند شما حق ارتباط با پدر و مادر يعني هر دو بخش از والدين را دارد و به هر دو بخش نياز دارد. نهايت تلاش خود را بنماييد تا فرزند شما هر دو را به عنوان پدر و مادر در كنار خود داشته باشد.

اگرچه رنجش ها و آزردگي ها ممكن است پذيرش ديگري را به عنوان پدر و مادر در فرزند مشترك دشوار سازد، اما بدانيد كه كودكان تنها زماني توان تحمل جدايي پدر و مادر را دارند كه همكاري دو طرف و سهيم شدن پدر و مادر در سرپرستي و تربيت آنان ادامه پيدا كند و اين كه كداميك حق سرپرستي يا حق ديدار را دارند خللي در اين اصل ايجاد نميكند، به تدريج و با گذشت زمان از شدت درگيريها  و رنجش ها كاسته شده و گفت و گو در باره ي موضوعات عمده و اساسي ميان پدر و مادر جداشده امكان پذير ميشود، به ويژه وقتي پاي فرزند يا فرزندان مشترك در ميان باشد.

گفت و گو با فرزندان

فروپاشي خانواده براي فرزندان شما هم يك تجربه محسوب ميشود : تجربه گسست و جدايي. بكوشيد بدون متهم كردن طرف مقابل حتي الامكان به گونه اي روشن با فرزندانتان گفت و گو و صحبت كنيد. بيان مطلب و چگونگي آن به سن و سال كودكان بستگي دارد. بسياري از والدين بر اين باورند كه چون كودكان موضوع را نمي فهمند. لزومي به دادن توضيح و گفت‌وگو در اين باره نيست. اما تجربه نشان مي دهد كه واكنش كودكاني كه توضيحي دريافت نكردهاند در مقابل جدايي بسيار شديدتر است. آن ها بدون اين كه متوجه شويد و بدون دخالت شما از مدت ها پيش شاهد تشنج و درگيريهاي في مابين شما بوده اند و اين حق آن هاست كه پدر و مادر در حضورشان مسايل را آشكارا مطرح و بيان كنند.مساله اين نيست كه كودكان بايد بتوانند ميان تمام عواملي كه به جدايي منجر شده اند ارتباط منطقي برقرار سازند، بلكه آنان بايد بتوانند در اين باره با توجه به سن و سال خود مساله را تجربه كنند و پرسشهاي خود را مطرح نمايند.براي كودكانتان توضيح دهيد كه در آينده چه تغييراتي صورت خواهد گرفت و چه قواعد و مقرارت تازه ايي مابين شما توافق شده است آنچه را هم تغيير نخواهد كرد برايشان توضيح دهيد، براي نمونه اتاقشان، مهد كودك شان و نيز ملاقات و ديدار با پدر بزرگ و مادر بزرگ و مانند آن.

به آن ها امكان بدهيد تا بگويند كه چه احساسي نسبت به دعواهاي خانگي دارند و چه چيزي را آرزو مي كنند.البته، بديهي است كه با يك بار گفتوگو همه اين مطالب به سرانجام نميرسد و لازم است تكرار كرد و شايد هر بار از نو آغاز نمود. در ضمن با تغيير در رشد  و سن كودكان نيز پرسش هاي آن ها ممكن است تغيير كند و در هر گفت و گو بر سر يك موضوع ممكن است برداشت ها و ديدگاه هاي مختلفي مطرح شود.اين گفت و گوها براي شما دشوار خواهد بود به ويژه اگر هنوز جدايي را هضم نكرده و هنوز با تغييرات روزمره زندگي و مسايل ناشي از جدايي انطباق پيدا نكرده باشيد. ممكن است نسبت به طرف مقابل خود كه به گمان شما مسبب تمامي اين مصيبت ها است خشم و نفرت زيادي احساس كنيد، لذا در چنين حالتي بسيار دشوار خواهد بود كه خود را هم شريك جرم بدانيد و در صدد برآييد كه مصيبت ها و خشم فرزندانتان را كه ناشي از جدايي است حل كنيد.هرگاه هر دو طرف موفق شويد كه با تمام احساس آزردگي و رنجشي كه داريد در مورد جدايي موضع درستي اتخاذ كنيد، آنگاه خواهيد توانست در رفع مشكلات ناشي از اين تغييرات اساسي هم موفق شويد.

واكنش فرزندان

در رابطه با جدايي والدين، فرزندان واكنش نشان مي دهند، طلاق در درجه نخست نتيجه در گيري هاي بزرگسالان است و كودكان به صورت ناخواسته وارد آن مي شوند. هرچه كودك كم سن و سال تر باشد، دامنه دريافتها و دنيايي تجربه هايش به همان اندازه محدودتر است.

او خانواده خود را با همه كمبودهايي كه از نظر بزرگسالان دارد بهترين مكان تصور مي كند. اين خانواده در كنار ناملايماتش براي او خوشبختي بسياري در بر دارد.البته، كودكان با يكديگر تفاوت دارند. خانواده هايي هم كه طلاق را تجربه  ميكنند با يكديگر متفاوتاند. هر كودك بر اساس شرايط زندگي خود واكنش نشان خواهد داد. پسران، به وضوح و در مقايسه با دختران، واكنشهايي براي جلب ترحم انجام ميدهند، اما واكنش دختران اغلب عاقلانه تر است و چون واكنش دختران براي اطرافيانشان مزاحمتي ايجاد نمي كند، مورد توجه قرار نميگيرد و اغلب فراموش ميشود كه پسرها و دخترها به يك اندازه رنج ميبرند و تنها نحوهي بروز احساساتشان فرق مي كند. با وجود تمام تفاوت هاي فردي، در تمام كودكان، متناسب با سن و سالشان رفتارهاي تقريبآ يكساني مشاهده ميشود. عكس العمل كودكان خردسال اغلب با ترس و بي خوابي همراه است. آنان دچار سردرگمي شده و حالت تهاجمي به خود مي گيرند و معمولآ در روند رشد و تكامل خود نيز گام هايي به عقب برميدارند. به عنوان نمونه پاره اي از آنان جاي خود را دوباره خيس مي كنند در حالي كه مدت ها پيش اين مرحله را پشت سر گذاشتهاند. در كودكاني كه در مرحله مهد كودك قرار دارند نيز رفتار مشابهي ديده مي شود.

احساس انزوا و اندوه در آنان مشهود است. از آن جايي كه كودكان در اين سن و سال هنوز خود را در مركز جهان اطراف خود احساس مي كنند اغلب ديده مي شود كه علت ترك پدر و مادر را در وجود خودشان جست و جو مي كنند و خود را مقصر مي پندارند.سنين دبستان آغاز درك بهتري از مساله ي جدايي است، اگرچه درك مطلب و احساسات كودك دو مقوله ي متفاوتند. جدايي موجب ايجاد اندوه، احساس بي پناهي و خشم در كودك مي شود. برخي از آنان حتا از دوستان، همكلاسي ها، آموزگاران و همسايگان خجالت مي كشند. بنابراين افت تحصيلي و انجام حركاتي براي جلب توجه ديگران در اين شرايط امري غيرعادي به نظر نمي رسد.  

كودكاني كه سن بيشتري دارند، نسبت به پدر و مادر غمخواري بيشتري از خود نشان مي دهند و داوطلبانه مسئوليت‌هايي را بر عهده مي گيرند كه هنوز براي آن خيلي كوچك هستند. رسيدگي به كارهاي خانه، مواطبت از خواهر و برادر كوچكتر و حتا تلاش در جهت فراهم كردن وسايل آسايش پدر و مادر از اين جمله اند. اغلب رفتار اين كودكان توجه كسي را به خود جلب نمي كند و اين خطر وجود دارد كه رابطهي آن ها با هم سن و سالهايشان قطع شود و يا در پرداختن به كارهاي مورد علاقه خود كوتاهي كنند. نوجوانان با واكنشهاي متضاد خود اغلب موجب سردرگمي اطرافيان ميشوند. بچه هاي بزرگ تر در موقعيتي هستند كه مشكلات والدين را درك و پس از مدتي با جديت تمام در حل مشكلات والدين دخالت و شركت ميكنند. به عبارت ديگر آنان در پيدا كردن راه حل‌هاي عملي فعالانه شركت ميجويند. از طرف ديگر، واكنش آنها نسبت به از دست دادن خانواده، اغلب تند و غيرمترقبه است. اگر، نوجوانان در اين موقعيت بخواهند روند جدا شدن از خانواده را شروع كنند، جدايي پدر و مادر ممكن است اين كار را برايشان دشوار سازد، زيرا آن ها را درگير مشكلات و مسايل خانوادگي ميكند در عين حال ممكن است جدا شدن آن ها از خانواده با درگيري هاي شديد همراه شود. بسياري از كساني كه در نوجواني تجربه طلاق پدر و مادر خود را پشت سر گذاشته اند مي گويند كه آنان به ناگزير بسيار سريع تر از آنچه كه خود مي خواستند بزرگ شدند.

مفهوم نهفته در واكنش كودكان

پدر و مادرها در مقابل رفتار مسالهدار فرزندانشان اغلب خود را ناتوان و مستاصل مي‌يانند اين امر موجب مي شود كه پدر و مادر احساس تقصير كنند و نگران تداوم تاثيرات زيانبار بر رشد كودك خود شوند.البته واكنش كودكان و نوجوانان لزومآ ويرانگر نيست، بلكه در درجه نخست نمايانگر كوشش براي همسازي با شرايط تغيير يافته، چيره شدن  بر آثار و نتايج حاصل از گسست خانواده و به نظم درآوردن دوباره جهان درهم ريخته خويش است. رفتارهاي بروز يافته معمولآ در دومين سال وقوع حادثه طلاق در كودكان از بين مي رود.تغيير رفتار و جلب توجه كودكان بعد از جدايي پدر و مادر را مي توان امري طبيعي دانست. به عبارت ديگر مي توان از واكنش طبيعي در مقابل شرايط دشوار سخن گفت.در عين حال اين رفتارها علايم و نشانه هاي هشدار دهنده اي هستند كه نيازهاي كودكان را نشان مي دهند. آنان نياز به ديدار با پدر و مادري دارند كه با او زندگي نمي كنند، سرپرستي آنان نيز بايد بر اساس نظم و قاعده باشد. مساله كنار آمدن دراز مدت با مساله جدايي و نيز تاثيري كه جدايي بر تكامل شخصيت كودكان مي گذارد بسيار كمتر به طلاق و نتايج آن بستگي دارد تا به شرايطي كه بعدآ پديد مي آيد.شما به عنوان پدر و مادري كه درگير مسالهي جدايي هستيد با يك موقعيت دوگانه و دشوار روبهرو هستيد. از يك سو با مشكلات خودتان كه نيروي فراواني را از شما مي طلبد درگير هستيد و از طرف ديگر، به احتمال زياد با يك «كودك سرسخت» سر و كار داريد. بكوشيد تا بعضي از مواقع خود را در موقعيت او قرار دهيد و موضوع را از ديد او ببينيد، آنگاه بهتر مي فهميد كه چرا آن كودك به توجه و نزديكي بيشتري از سوي شما نياز دارد.

جهت گيري كودك به نفع يكي ا ز والدين

زماني كه پدر و مادري مي كوشند كودك را بر ضد طرف ديگر و به سود خود تحت تاثير قرار دهند، كودك در وضعيت دشواري قرار مي گيرد كه رهايي از آن برايش دشوار است. صرفنظر از جهت گيري  مثبت يا منفي، چنين اقدامي كاري بر عليه ديگري محسوب ميشود. نبايد كودك را به جهت گيري بر عليه ديگري واداشت و به هيچ عنوان نبايد او را عليه ديگري تحريك كرد.

كوشش براي كشيدن كودك به سوي خود كار ساده ايست. كافي است به او بگوييد كه او ما را ترك كرد. در صورتي كه واقعيت آن است كه او زندگي مشترك را ترك گفته است و نه زندگي با كودك خود را اگر كودك شما بخواهد تصميمي منفي عليه طرف ديگر اتخاذ كند، دچار كشمكش دروني مي شود. او بايد علاقه خود و نيز تمام ويژگي ها و خصوصياتي از وجود خود را كه او را به طرف مقابل پيوند مي دهد و شباهت هاي را كه در وجود خود و او مي بيند فراموش كند. او بايد طوري رفتار كند كه گويي اين خصوصيات و احساسات اصولآ وجود خارجي ندارند. در صورت تداوم اين كشمكش دروني احتمال اختلال در رشد و تكامل كودك وجود دارد. البته اين احتمال نيز وجود دارد كه كودك عليه خود شما و به نفع ديگر جهت گيري كند، زيرا تصوير ارائه شده شما با نگاه او به ديگري تفاوت دارد و لذا شك و ترديد در كودك آغاز مي شود.

اما اگر سعي كنيد كه عليه طرف ديگر چيزي نگوييد، ممكن است كودك در گفتار و رفتار در سمت شما قرار گيرد. اين احتمال نيز وجود دارد كه كودك همين رفتاري را كه با شما دارد با طرف مقابل نيز برقرار سازد، براي نمونه اغلب اتفاق مي افتد كه كودك به پدر خود ميگويد كه مايل است با او زندگي كند و مايل نيست طرف ديگر را ببيند و دست كم ميخواهد او را كمتر ببيند و درست همين حرفها را به طرف ديگر نيز مي گويد. اين يك بازي يا دروغ گويي از سوي كودك نيست. اين به دليل حساسيت بالاي كودكان است كه ميخواهند به طرفين و خودشان، از اين طريق كمك كنند، زيرا خود را در جهت و سوي كسي قرار مي‌دهند كه در آن لحظه با او هستند. اما كودك نمي تواند به هر دو طرف حق بدهد بدون آنكه دچار كشكش دروني و دايمي شود.به فرزند مشتركتان نشان دهيد كه دوست داشتن هر دوي شما (پدر و مادر جدا شده) و احساس دلتنگي و نياز نسبت به ديگري امري كاملآ طبيعي و درست است.

پرهيز از افراط و تفريط

امكان دارد شما به عنوان پدر يا مادر خود را در برابر كودك مقصر احساس كنيد چرا كه نتوانسته ايد يك خانواده كامل براي او فراهم كنيد. بسياري از پدر و مادرها مي كوشند تا اين احساس را به گونه اي براي كودك جبران كنند. ميكوشند مشكلات را به طريقي ديگر از سر راه كودك بردارند و به اصطلاح فضاي دلنشين و مطلوبي براي او درست كنند تا برخورد با واقعيت خشن دنياي واقعي براي كودك آسانتر شود. اين رفتار قابل درك است اما تداوم دراز مدت آن مي تواند اين حس را به كودك القا كند كه مشكلاتش را فقط بايد والدين برطرف كنند و لذا مي كوشد تا با والدين بازي كند و از يكي عليه ديگري سوءاستفاده نمايد.

اما كمك كردن به كودك زماني ممكن است كه او را با واقعيت ها آشنا كنيد و در مواردي براي رفع مشكلات از او كمك بخواهيد.علاوه بر صرفه جويي در نيرو و وقت شما، اين عمل به كودك شما اين احساس را مي دهد كه او مي تواند در كارها فعال و دخيل باشد و تنها شاهد منفعل جدايي و گسست خانواده نباشد.البته در اين جا خطري وجود دارد و آن برداشتن باري بيش از حد توان كودك است. در شرايطي كه خود بايد با مشكلات جدايي كنار بيايد، تبديل به يك مددكار و حتا جانشين زوج از دست رفته ميشود.اين كودكان غم خواري پدر يا مادر و انجام كارهاي روزانه را در شرايطي به عهده مي گيرند كه براي سن و سالشان بسيار زود است و بنابراين به سرعت از كودك بودن دست مي كشند.بي ترديد هدايت كودك به گونه اي كه دردانه و لوس نشود و بيش از توان خود نيز مسئوليت نپذيرد وظيفه  تربيتي دشواري است. بهترين حالت براي اين گونه كودكان آن است كه حتاالامكان همان كارهايي را انجام دهند كه هم سن و سال هايشان انجام ميدهند و تا  حد امكان تمامي روابط خود را با بستگان و آشنايان و دوستان خود حفظ كنند.

حق سرپرستي و وظايف پدر و مادر

همزمان با انجام تشريفات طلاق، در مورد سرپرستي فرزندان نيز تصميم گيري ميشود. بزرگترين وظيفه شما به عنوان پدر و مادر اين است كه فرزندانتان تا حد ممكن از جدايي كمتر آسيب ببينند. قانونگزار بايد تمام تلاش خود را در جهت حفاظت و حمايت از بچه ها و نيازهاي آنان به عمل بياورد. لذا آسايش بچهها ملاك تمام قضاوت هاي مربوط به طلاق است. با تهيه يك گزارش از وضع كودك توسط مددكار اجتماعي، به والدين و قاضي دادگاه خانواده كمك مي شود كه تصميمي را اتخاذ كنند كه به اسايش كودك منجر شود. اما اين آسايش تنها به عهده گزارش مددكار و تصميم قاضي نيست.

تنها در صورتي كه پدر و مادر در يافتن راه حل مشاركت كنند و در روند اتخاذ تصميم همكاري نمايند ميتوان راه‌حلي را پيدا كرد كه در آن نيازها و آسايش كودك و شرايط اختصاصي خانوادگياش، ملحوظ شده باشد.به هر حال و در هر شرايطي مراحل بعدي تكامل و رشد فرزندانتان به احساس مسئوليت شما بستگي دارد. لذا بدون توجه به اين كه از لحاظ قانوني حق سرپرستي با كيست، بايد بكوشيد كه هر دو، احساس مسئوليت در مورد حق سرپرستي را به كار ببنديد. براي فرزندتان بسيار مهم است كه احساس كند كه هر دوي شما را دارد و هر دوي شما او را دوست داريد. اين مطلب براي رشد و تكامل آتي او نيز ضروري است و از اين طريق  مي توانيد اعتماد به نفس را در خود و ديگران ايجاد نمايد.

در صورتي كه به عنوان پدر و مادر، به جاي عمل كردن عليه يكديگر، با همديگر عمل  كنيد، آنگاه فرزندتان را از كشمكش دروني انتخاب يكي از والدين و رد ديگري بازيگري و فريبكاري باز داشتهايد، لازم نيست او مرتب به سود يك طرف جهتگيري كند، او حق دارد كه هر دو طرف را دوست داشته باشد.هرچه تماس والدين و شركت در فعاليتهاي روزانه آنان با همه خصوصيات منحصر به فرد فرزندان، بيشتر باشد پيشرفت امور عادي تر و طبيعيتر خواهد شد و فرزندتان ميتواند از تفاوتهاي شخصي شما كه بخشي از آن را در خود دارد سود ببرد و مدلها و الگوهاي متفاوتي را تجربه كند.با كاسته شدن از  درگيري ها و گذشت زمان، زندگي جديد مديريت نويني پيدا خواهد كرد، اطمينان شما به آينده بيشتر خواهد شد و ايجاد روابط بدون تنش با همسر سابقتان امكان پذير ميشود از آغاز ارائه يك راه حل كامل وجود ندارد ولي امكان پيشروي و جهت گيري به سوي اين هدف امكان پذير است. بسياري از امور با امتحان كردن، تمرين كردن و ياد گرفتن جا ميافتد. تعدا گامها و بلندي گامها به سوي هدف بستگي به شرايط شما دارد.

واگذاري حق سرپرستي به يكي از والدين

امروزه در جريان جدايي معمولآ حق سرپرستي يا حضانت به يكي از والدين وا گذار و اتخاذ مهمترين تصميمات مربوط به كودك به عهده او گذاشته ميشود. از لحاظ قانوني نيز اوست كه مسئول و پاسخگو است اصولآ كودك با او زندگي ميكند و به وسيله ي او پرستاري ميشود. طرف ديگر از حق «ديدار» برخوردار است. ديدار منظم با كودك طبق برنامه به سربردن بخشي از تعطيلات با كودك و پرداخت مبلغي جهت هزينه هاي كودك از وظايف اوست.

بسياري از پدران و مادران در چنين شرايطي خود را در تقسيم وظايف متضرر احساس كرده حتا نسبت به خود نوعي احساس تحقير شدگي و مورد توهين قرار گرفتن دارند و به خود ميگويند« حالا كه سرپرستي كودك با من  نيست پس چه بهتر كه خود را كاملآ از جريان مسايل به دور نگه دارم» و يا «هر زمان كه ارتباط جديدي را با كودك برقرار مي سازم بايد او را پس بدهم پس بهتر آن است  كه خودم و كودك را از اين دشواري ها دور نگه دارم».دارنده حق سرپرستي د رمقابل مي انديشد كه «ديگري بهتر است خود را كاملآ از مسايل دور نگه دارد، زيرا هيچ گونه زحمتي براي كودك نميكشد يا «پس از هر ديدار كودك دچار آشفتگي مي شود و ترجيح مي دهم اين ديدارها را متوقف كنم و يا نمي توانم اجازه بدهم كه كودكم در خانهاي با او ملاقات كند كه وي با فرد غريبه اي زندگي مي كند».

اما حق ديدار، مكمل حق سرپرستي يك طرفه و در راستاي منافع كودك در نظر گرفته شده است و نبايد تنها به عنوان يك مساله صرفآ حقوقي به آن نگريست، بلكه مي بايست آن را حق كودك براي داشتن پدر و مادر نيز تلقي كرده در اين شرايط تنها در صورتي كه هر كدام از والدين جدا شده نقش ديگري را بپذيرند، آنگاه كودك مي تواند هم پدر و هم مادر خود را داشته باشد و از عهده جبران آسيب ها و خساراتي كه تا كنون متحمل شده است برآيد.

حق سرپرستي و حق ديدار مكمل يكديگرند و با همديگر تعيين كننده وظايف والدين مي باشند آن ها به هيچ وجه تعيين نمي كنند كه كدام طرف مهم تر يا بهتر است. در صورت درك حق ديدار به اين صورت، سپردن بخشي از امور تربيتي كودك به طرف ديگر امكان پذير ميشود. در اين حالت است كه بعدها يك تماس تلفني ممكن است به شكل زير بين شما برقرار گردد :‌ « امروز مي تواني لطف كرده كودك را زودتر از مدرسه بياوري و با وي رياضي كار كني، چون كه او امتحان رياضي دارد و سرم خيلي شلوغ است، در ضمن تو از رياضي بيشتر از من سر در ميآوري» در چنين شرايطي است كه كودك پي مي برد كه هر دوي شما به عنوان والدين نسبت به او احساس مسئوليت مي كنيد و وقتي موضوع مربوط به اوست بين شما نزاعي وجود ندارد. در چنين حالتي كودك نيازي به جبهه گيري عليه يا له ديگري ندارد و در روزهاي تماس راحت تر مي تواند از طرف يكي به طرف ديگري برود.

حتي امكان اين كه پس از جدايي رابطه كاملآ جديدي را با كودكتان برقرار كنيد وجود، دارد زيرا از درگيري روزمره با همسر سابق خود خلاص شدهايد. در صورتي كه موضوع را به عنوان روندي طبيعي و شانسي براي تمام طرف هاي ذينفع بنگريد، ديگر طرف ديگر را به دليل ابراز علاقه ناگهاني به كودك سرزنش نخواهيد كرد. متوجه ميشويد كه حق ديدار تا چه حد به عنوان مكمل حق سرپرستي براي طرف ديگر ضوروي است؟

حق ديدار

هيچكس به خوبي شما نمي تواند  نيازهاي فرزندانتان و امكانات شخصي آنان را در برآوردن اين نيازها دريابد. بهترين حالت آن است كه شما دو نفر به همراه فرزندتان بكوشيد تا براي ديدار فرزندتان قاعده اي مناسب پيدا كنيد. در صورتي كه شما به توافق نرسيد دادگاه بايد يك قاعده منظم را براي اين ديدار تعيين كند. البته دادگاه هم مي كوشد تا با نظرخواهي از هر دو نفر شما اين قاعده را پيدا كند به طوري  كه هم براي كودك و هم براي هر دو شما مناسب و عملي باشد. تنها زماني كه خواستههاي تمام طرفهاي ذينفع در نظر گرفته شود اجراي اين قاعده نيز از هر سو فراهم مي شود.در نظر داشته باشيد كه اجراي قول و قرارها به شكلي كه همه  طرفها راضي باشند به زمان نياز دارد. برخلاف انتظار شما در آغاز مسايل دشوارتر و كندتر پيش مي روند.

احتمالآ متوجه مي شويد كه فرزندتان هر بار پس از ديدار با طرف ديگر دچار آشفتگي است. گاهي بسيار تهاجمي يا اندوهگين است و در نگاهش غم و اندوه موج ميزند. در اين حالت بسياري از پدر و مادرها ميكوشند تا ديدار كودك  با طرف ديگر را حتاالامكان محدود كنند و يا به طور كلي از انجام اين ديدارها جلوگيري نمايند.توجه داشته باشيد كه حالت تهاجمي يا غم كودك شما نتيجه ديدار نيست بلكه پيآمد جدايي شما و عواقب ناشي از آن است و كودك نيز مانند شما به زمان نياز دارد تا بتواند خود را با  شرايط جديد منطبق سازد و امكان بيان احساس خود را بيابد.

يك نكته مهم ديگر اين است كه ممكن است آن طرفي كه «حق ديدار دارد در زمان ديدار بسيار دقيق و به موقع حاضر شود و رفتار بسيار مهربانانهاي با كودك داشته باشد. شايد براي اولين بار درك كند كه زماني را كه با كودك خود مي گذارند چه قدر دلنشين است. در اين صورت دارنده حق سرپرستي كه در تمام اين سالها خود را در مقابل مشكلات كودك تنها حس كرده است اكنون به طور ناگهاني با امكاني مواجه مي شود كه در گذشته وجود نداشته است. دشوار نساختن اين آغاز جديد براي طرف ديگر بسيار اهميت دارد. اين رابطه جديد ميتواند براي فرزندتان بسيار سودمند و متضمن رابطهاي خوب با هر دو طرف باشد. برخي مواقع جدايي به مثابه يك شاخص براي كودك محسوب ميشود و بر اساس آن ميتواند يك رابطه كاملآ جديد را با پدر و مادر خود برقرار سازد.

يكي از اتهاماتي كه معمولآ به طرف ديدار كننده زده ميشود لوس شدن زيادي كودك در اين ديدارهاست. آنگاه گفته ميشود كه «برآوردن خواستههاي كودك در آخر هفته كار سادهايست اما كنار آمدن با مشكلات او در تمام طول هفته به عهدهي من است ؛ بايد با پول كم بسازم بايد حد و مرزها را مشخص كنم و در نتيجه ي اين ديدارها، فقط وظايف من دشوارتر مي شوند» اگر هر دو نفر بتوانند از ايجاد تغييرات مداوم كه در طيف لوس كردن و بي توجهي قرار مي گيرد خودداري ورزيد، بسيار سودمند خواهد بود اما بهتر است بر روي قدرت داوري كودك نيز حساب كنيد زيرا نه تنها مي تواند به خوبي ميان قاعده و استثنا تميز قايل شود، بلكه به درستي از عهده درك تفاوتهاي پدر و مادر خود و رفتارهاي تربيتي متفاوت آنها نيز برآيد.

تربيت د رتعطيلات نيز جزيي از اين مسايل است كه در آغاز ممكن است عذاب آور باشد اما به زودي عادي خواهد شد و رابطه بين كودك و دارنده حق سرپرستي به تدريج به آرامش مي رسد. طبيعي است كه  رابطه كودك با پدر و مادر جدا شده اش با شادي و همراهي پيوند دارد. كودك نياز به سرپناه و مكاني در زندگي روزمره خود دارد، اگرچه سرپرستي كودك با وظايف و درگيري هايي همراه است.بازخواست و بازجويي از كودك دربارهي طرف ديگر بسيار ناراحت كننده است و اين نكته بسيار مهمي است كه بايد به آن توجه شود. او در ميان دو سنگ آسياب قرار ميگيرد كه بايد يكي را در برابر ديگري حفظ كند يا خواست يكي را برآورده و به طرف ديگر خيانت كرده و به ديگري اطلاعات بدهد.

از سوي ديگر نبايد آنچه كودك با طرف ديگر تجربه مي كند را تحريم و ممنوع كرد زيرا به كودك اين احساس دست مي دهد كه «آنچه را با پدرو مادر خود تجربه كردهاند غلط بوده و نبايد دربارهي آن صحبت كند» بهترين حالت آن است كه از رابطه با طرف ديگر تنها دربارهي مواردي با كودك صحبت كنيد كه به خود كودك مربوط ميشود و يا فرزندتان مايل به گفت وگو دربارهي آن مي باشد. به هيچ وجه حق استفاده از اطلاعات اخذ شده از فرزندتان عليه شريك پيشين زندگيتان را نداريد. در ابتداي دوره جدايي انجام دقيق اين توافق كاملآ ضروري است. همين گونه است توافقي ديدار تدوام دوباره و زمان ارائهي اطلاعات متقابل درباره سلامت كودك. در بسياري موارد اختلافاتي كه موجب جدايي شدهاند هنوز آنقدر نيرومنداند كه بر تمامي تصميماتي كه براي حل مشكلات في مابين در رابطه با فرزندتان مي گيريد تاثير منفي ميگذارند هرچه همكاري ميان پدر و مادر ضرورت بيشتري پيدا كند ممكن است به همان نسبت اختلافات في مابين نيز دوباره پديدار شوند براي نمونه يكي از طرفين خواهان تغيير در تاريخ ديدار كودك با طرف ديگر مي شود و او فكر مي كند كه «هميشه همين طور است هرچه برنامه ريزي كنم آن را برهم ميزند، هميشه حرف آخر را او بايد بزند

هر چقدر طرز فكر و نگرش والدين درباره ي زندگي و نيز هدف هاي تربيتي متفاوت باشد، ترس از تاثيرگذاري طرف مقابل بر روند شكل گيري كودك بيشتر ميشود. اين خطر هم وجود دارد كه مشاجرات به تدريج شدت يافته و سرانجام غيرقابل حل گردند به طوري كه در جهت عكس نيازها و منافع كودك عمل كنند. گذشته از نحوه ي سرپرستي كودك در صورتي كه هر كدام از والدين به زندگي ديگري با مدارا بنگرد و آن را همانگونه كه هست بپذيرد نتيجه بسيار مطلوب‌تر خواهد بود.

مي توان به كودك توضيح داد كه چرا آنچه در نزد پدر امري عادي تلقي مي شود در ديده مادر به گونه اي ديگر است. همان طور كه مسايل از ديد پدر بزرگ و مادر بزرگ نيز به گونهاي ديگر است.در مهد كودك و مدرسه و نيز قواعد ديگري وجود دارد.برخي مواقع گزينش همسر توسط يك يا هر دو طرف، همكاري ميان پدر و مادر در رابطه با فرزند مشترك را دچار بحران ميكند در اين حالت اين خطر وجود دارد كه همسر جديد از سوي ديگري به عنوان يك رقيب محسوب شود كه ميخواهد عشق و علاقه كودك را به سوي خود جلب كند و نقش پدر يا مادر حقيقي را ايفا كند. در چنين مواردي دعواهاي كهنه و نو در كنار همديگر قرار ميگيرد.  موارد فوق الذكر، نمونهاي از مشكلات فراواني بود كه بعد از جدايي ممكن است پيش بيايند صرف نظر از ترتيبات و مقرراتي كه براي سرپرستي كودك در نظر گرفته ميشود،  نكته مهم اين است كه «در هيچ حالتي شانس مسئوليت داشتن در مورد تربيت فرزند مشتركتان را از دست ندهيد.»

در ضمن اين نكته همواره بسيار اهميت دارد كه شما براي خودتان روشن سازيد كه در چنين وضعيتي دشواري‌ها و حوادث مرتبط به تربيت فرزند، پديدههايي طبيعياند، و اين مشكلات و رويدادها ممكن است در زندگي عادي و در خانوادهاي هم كه كنار يكديگر زندگي ميكنند پيش آيد. در اين باره نيز كه چه وسايل شخصي ا زكودك مانند اسباب بازي، لباسها، مسواك و مانند آن ها بهتر است در خانه پدر و كداميك در خانه مادر بماند بايد گفتوگو كرد و به تصميم مشترك رسيد. در اين باره با خود كودك هم قطعآ صحبت كنيد. او خواهد گفت كه چه چيزهايي به او كمك خواهد كرد كه همواره خود را در خانه خودش احساس كند.

آماده كردن كودك براي لحظه ديدار بسيار مهم است. لباسي را كه هنگام ديدار بايد بپوشد به اتفاق كودك و با آرامش تمام انتخاب كنيد. به طور آشكار به كودك خود نشان دهيد كه اين آماده شدن و ديدار مسالهي مهمي است. براي كودك بسيار مطبوع خواهد بود، اگر به هنگام برگرداندن او به خانه دو طرف با هم برخورد خشك نكنند، بلكه بهتر است گفتاري هرچند كوتاه ولي از روي مهرباني، دست كم درباره ي مسايل كودك بين طرفين رد و بدل شود.

معمولآ دارنده حق ديدار است كه كودك را از خانه سرپرست تحويل مي گيرد و به همراه خود مي برد و پس از طي شدن زمان ديدار دوباره را به خانه برمي گرداند اما هيچ اجباري در رعايت اين قاعده نيست.

به يقين كودك بسيار خوشحال خواهد شد اگر در اين مورد پدر و مادر با نرمش بيشتري عمل كنند. به عنوان مثال طرفي كه كودك با او زندگي مي كند گاه كودك را به نزد ديدار كننده بياورد و سپس از پيش او ببرد. البته اين امر وقتي امكان پذير است كه به عنوان پدر و مادر جدا شده رابطه اي عادي با هم ديگر داشته باشيد. هرچه  اختلافات شديدتر باشد رعايت قواعد از پيش تعيين شده مناسب تر است. به ويژه در مراحل اوليه جدايي بهتر است مبنايي كاملآ محكم و قواعدي منظم را در اين مورد به كار بست.

چگونگي سپري كردن حق ديدار توسط دارنده ي اين حق مساله بسيار مهمي است. در اين مورد هم همان قاعده هميشگي صدق مي كند يعني هر دو طرف به مرور زمان نيازمندند تا با شرايط جديد خو بگيرند و حالت هاي گوناگون را امتحان نمايند و امكان پيدا كنند تا اشتباهات و خطاها را تصحيح كنند. همانگونه كه گفته شد براي كودك بسيار آموزنده خواهد بود كه در بخشي از زندگي طرفي كه با او زندگي نمي كند شريك شود و از آن تجربه اندوزي كند. اين تجربه اندوزي دوگانه ميتواند به اين شكل باشد كه كودك براي نمونه در خانه يك طرف براي انجام تكاليفش كمك بگيرد و در خانه طرف ديگر به پختن شيريني خانگي كمك نمايد.

بخش مهمي از زندگي معمولي را رابطه با افراد فاميل و دوستان تشكيل مي دهد. حفظ بستگان و دوستان و نيز پدر و مادر براي كودك اهيمت دارد، زيرا بهتر مي تواند جدايي پدر و مادر را تحمل و هضم نمايد. بارها با اين واقعيت برخورد خواهيد كرد كه برخي از شيوه هاي رفتاري شريك سابق زندگي‌تان با كودك را نمي‌پسنديد اما همين تفاوت پدر و مادر ممكن است براي كودك كاملا آموزنده باشد. براي نمونه،‌ اگر شما بسيار دقيق و منظم باشد، ممكن است همسر سابق خود را انساني بينظم و بيدقت بدانيد. اما كودك ممكن است به اين تفاوت به عنوان يك فرصت نگاه كند او درمي يابد كه در عين رعايت نظم گاهي مي توان از پاره اي مسايل صرف نظر كرد.

بهتر است با آرامش تمام به اين مساله فكر كنيد كه چه خصوصياتي در همسر سابق شما وجود دارد كه در گذشته در مواقعي موجب عقلانيت و آرامش شما مي شده است و تا چه حد اين ويژگي ها مي تواند براي كودك شما سودمند باشد.براي ديدار كودك قاعده اي كلي وجود ندارد، تمامي قواعد را بايد مرتب مورد بررسي دوباره قرار داد و  آن ها را با سن و سال كودك و شرايط و امكانات همه طرف هاي ذينفع هماهنگ و متناسب ساخت. در بسياري از مواقع چنين تصميم گرفته مي شود كه هر 14 روز يك بار در آخر هفته كودك با طرفي كه حق ديدار دارد به سر ببرد. اين زمان بندي براي كودكان كم سن و سال قابليت اجرايي چنداني ندارد. در اين مورد بهتر است دفعات ديدار بيشتر و زمان ديدار كوتاه تر باشد، در چنين شرايطي بهتر است كه طرف دارنده حق ديدار به خانه طرف ديگر رفته و با كودك در آن جا سر كند و صاحبخانه، منزل را ترك گويد. امكان ديگر آن است كه عصرها با كودك بيرون رفته و با هم غذا صرف كنند. مشكل اينجاست كه وقتي يكي از طرفين در خانه ديگري با كودك ديدار ميكند ممكن است اختلافات كهنه دوباره بين طرفين شدت پيدا كند.

در چنين حالتي بهتر است كه دارنده حق سرپرستي، كودك را با خود به خانه طرف ديگر ببرد و تحويل بدهد و يا در خانه سومي مانند پدر بزرگ و يا مادر بزرگ تحويل كودك صورت پذيرد.اين كه چه راه حلي را پيدا مي كنيد، گذشته از وقتي كه براي اين كار مصرف مي كنيد، به آمادگي هر دو طرف به عنوان پدر و مادر براي همكاري با يكديگر و نيز به اين مطلب كه تا چه حد هنوز درگير باشيد، بستگي دارد.مي توان تعطيلات كودك را بين دو طرف تقسيم كرد. بهتر است برا ي تعطيلات به طريقي برنامهريزي كرد كه تا شروع مدرسه كودك در آرامش كامل به سر ببرد. براي نمونه اگر پدر و يا مادر به اسكي علاقمند است و كودك نيز به اين بازي تمايل دارد بهتر است كودك تعطيلات را با آن طرف بگذراند.

هرچه فرزندانتان بزرگ تر ميشوند به همان اندازه مشاركت دادن آن ها در تصميمگيريها ضروريتر ميشود. بچههاي مدرسهاي در سنين بالاتر معمولآ در مورد چگونگي گذران تعطيلات مدرسهاي خود تصورات ديگري دارند. برنامه ريزي دراز مدت براي آنان اغلب دشوار است. در بسياري از مواقع، گذراندن اوقتشان با هم سن و سال ها را بر ديدار پدر و مادر ترجيح ميدهند.براي پدر و يا مادري كه با اشتياق خود را براي ديدار كودك در پايان هفته آماده كرده است پذيرش اين كه فرزندش مايل به انجام كار ديگري غير از ديدار با اوست دشوار است. امكان هم دارد كه از كاهش علاقه كودكش با خود نگران شود و يا دچار شك و ظن شود كه طرف ديگر كودك را بر عليه او تحريك كرده است.

تنها در صورتي كه به عنوان پدر و يا مادر درباره ي اين موارد با يكديگر گفت و گو كنيد اين گونه سوءظن ها و نگراني ها از بين مي روند. دست كم مي توانيد در پي درك دلايل رفتار كودك خود برآييد. بايد بپذيريد كه در هر خانواده اي چه با هم زندگي كنند و چه جدا شده باشند، امكان بزرگ شدن كودكان و ترك خانه وجود دارد و اين امر نشانه ي كاهش علاقه آنان به پدر و مادر خود نيست، بلكه نشانه ي تكامل شخصيت و استقلال آنان است.

بپذيريد كه هرچه فرزندتان بزرگ تر ميشود ارتباط با شما برايش مهمتر  ميشود و لذا شما  در آينده بايد كارهاي فراواني را براي او انجام دهيد دارنده حق ديدار در كنار ديدار مستمر در پايان هفته و تعطيلات، برا ي اينكه رابطه با كودك خود را همواره زنده و تازه نگه دارد از امكانات فراواني برخوردار است. در زندگي كودك روزهاي مهمي وجود دارد مانند روزهاي تعطيل، تولد، حتي تولد پدر و مادر، اولين و آخرين روز مدرسه، روزهاي مسابقه فوتبال و خلاصه تمام موقعيتهايي كه شما ميتوانيد به كودكتان نشان دهيد كه شما به فكر او هستيد اين كه اين مطلب را چگونه به او نشان مي دهيد از طريق نامه تلفن يا ارسال هديه يا پست به قدرت ابتكار و تخيل شما بستگي دارد. تنها لازم است با دارنده ي حق سرپرستي به توافق برسيد كه او تماس شما را با كودك مشترك دخالتي آزاردهنده نداند. به تجربه درخواهيد يافت كه قاعده سخت و نظم منسجمي كه در آغاز بر سر آن توافق كرده ايد قطب نماي دقيقي برا گيري تمامي طرف هاي ذينفع خواهد بود. با چنين قاعده منديي رابطه كودك با هر دو بخش خانواده اش تعيين مي شود.به عنوان پدر و مادر كه هر دو بهترين ها را براي كودك خود مي خواهيد هرچه به يكديگر بيشتر اعتماد كنيد نرمش بيشتري را در رفتارتان نسبت به يكديگر پيدا خواهيد كرد.بكوشيد تا بر مبناي توافق ها عمل كنيد و بدانيد كه با وجود جدايي، مهم اين است كه هر دوي شما همواره در دسترس كودك باشيد و توانايي انجام اقدام مناسب را داشته باشيد.

شريك جديد زندگي

 در بسياري از موارد پس از چندي شريك جديدي در زندگي يك طرف يا هر دو طرف پيدا مي شود. حتي هنگامي كه كودك اين تازه وارد را از مدت ها پيش بشناسد و به خوبي با او كنار آمده باشد باز هم لزومآ اين پذيرش به مفهوم  رويدادي خوشحال كننده براي كودك نخواهد بود. كودك در حالتي است كه به تدريج مي خواهد خود را با شرايط جديد حاصل ا ز جدايي پدر و مادر انطباق دهد، شريك جديد زندگي به ناگزير ثبات زندگي او را به هم مي زند و تغييرات بسياري را به همراه مي آورد و در نتيجه اين تحولات با ر ديگر موجب تزلزل اعتماد به نفس كودك مي شود كه داشتن آن براي وي يك ضرورت محسوب مي گردد.

بسياري از كودكان نسبت به شريك جديد زندگي پدر يا مادر احساس حسادت مي كنند، زيرا ناگهان بايد پدر يا مادر خود را با او تقسيم كنند، در بسياري از مواقع شريك تازه وارد مي كوشد تا رابطه كودك را با  پدر يا مادر قطع و يا محدود سازد.براي كودك اين امر بدان معني است كه رابطه اي مهم كه به آن نياز بسيار دارد مختل شده و بايد دوبار بار جديدي را تحمل كند. همراه با اين بار جديد او ناچار است با يك تازه وارد رابطه جديد كودك پدر يا كودك مادر را پي ريزي نمايد. اما كودكان به دليل عدم تجارب مشترك كافي با اين تازه وارد نمي توانند او را به عنوان يك عضو خانواده بپذيرند.

براي طرف مقابل هم كه نگران رابطه آينده با فرزندش مي باشد تصور اين كه يك بيگانه جايگاه وي را پر خواهد كرد بسيار دشوارتر است. در مورد طرفي كه سرپرستي كودك را دارد وضعيت كاملآ به اين روال است. اغلب براي ا و دشوار است كه اجازه دهد كودك در زمان تعيين شده به ديدار طرف ديگر برود زيرا شريك سابق زندگيش با فرد ديگري زندگي مي كند و در اين حالت نيز كودك احساس مي كند كه رابطه اش با هر دو طرف چون گذشته بدون مشكل نمي تواند ادامه پيدا كند.  پدر ومادرهاي جدا شده اي كه شريك تازه اي در زندگي خود يافته اند مي بايست به حقوق كودك در زمينه دسترسي و ارتباط با پدر و مادر احترام بگذارند و در صورت لزوم حتا با وجود عدم تمايل شريك جديد، از اين حق دفاع كنند. نبايد به شريك جديد زندگي خود به عنوان جانشين پدر و يا مادر نگريست اگرچه با گذر زمان و به تدريج او مي تواند به پدر و مادري ديگر كه به گسترش غناي تجربي كودك ياري مي رساند تبديل شود.به كودك فرصت بدهيد با اين تازه وارد روبه رو شود و ارتباط با او را تجربه كند و با خروج از روابط قبلي، روابط جديدي را سامان دهد.

نمونه ديگري از مشكلاتي كه ممكن است در اين مورد پديد آيد اين است كه برخي از پدرها يا مادرها مي كوشند تا سرپرستي مشترك را به دست آورند، زيرا حتا پس ا زجدايي هم نمي خواهند از لحاظ رواني از شريك سابق زندگي خود جدا شده باشند به عبارت ديگر هنوز در باطن خود جدايي را نپذيرفته اند.اين خطر هم وجود دارد كه نوعي عدم ثبات دايمي ايجاد و توهم وحدت دوباره خانواده براي كودك ايجاد شود و لذا اين امر مانع از پذيرش شرايط جديد از جانب او گردد.به طور كلي، مي توان گفت كه سرپرستي مشترك كودك زماني مورد تهديد قرار ميگيرد كه عواملي به غير از مصلحت و منافع كودك در آن دخالت داده شود اين وضع زماني وخيم تر ميشود كه يكي از طرفين هنوز جدايي را در باطن خود نپذيرفته و يادرگيري ها همچنان شدت داشته باشد.

حق سرپرستي مشترك

در سال 1982 بر اساس حكم دادگاه عالي قانون اساسي آلمان اين امكان به وجود آمد كه پدر و مادر مشتركآ حق سرپرستي كودك را با هم به عهده بگيرند به شرط آن كه هر دوي آن ها توافق كنند كه با وجود جدايي مسئوليت سرپرستي كودك و تربيت او را به طور مشترك به عهده داشته باشند و بكوشند كه در اين مورد هيچ عاملي به زيان كودك عمل نكند. حق سرپرستي مشترك به اين مفهوم است كه پدر و مادر با وجود جدا شدن، تمامي مسئوليتهاي مربوط به امور كودك را با يكديگر تقسيم ميكنند و هر دو براي اين كار آماده و هم نظر باشند. در صورتي كه تنها يك طرف خواهان آن باشد و يا دادگاه خانواده به دلايلي با اين خواست موافق نباشد، حق سرپرستي به يكي از دو طرف داده مي شود.

اگر خواهان حق سرپرستي مشترك براي كودكتان هستيد بايد متوجه اين نكته باشيد كه وجود طرف ديگر براي كودك اهميت دارد اگرچه، به عنوان شريك زندگي سابق مي تواند براي شما وجودي ناخوشايند به حساب آيد.پذيرش اين امر يكي از مسئوليت هاي شما به عنوان يكي از سرپرستان كودك است. طرف مقابل نيز مانند شما بايد وظايف و مسئوليت هاي خود را، البته به شيوه و روش خاص خود، انجام دهد و شما بايد اين نكته را بپذيريد كه تعيين شيوه و روش او در رفتار با كودك در پاره اي از موارد متفاوت خواهد بود.هر دو طرف بايد بپذيرند كه كودك مي تواند با آن ها به عنوان پدر و مادر يك رابطه زنده برقرار سازد كه موجب تكامل دايمي او شود و در اين رابطه هر دو طرف به يك اندازه معنا و اهميت دارند.

كودك نبايد مجبور شود كه به تناوب به نفع يكي از طرفين موضع گيري كند. در حق سرپرستي مشترك هيچ بازنده يا برنده اي وجود ندارد. به اين ترتيب كودك مطمئن مي شود كه بدون دغدغه پدر و مادر خود را ميتواند دوست داشته باشد. براي موفقيت در حق سرپرستي مشترك لازم است كه در مورد مواقع تماسهاي مجاز و نيز طريقه پرداخت سهم خود بابت مخارج كودك با يكديگر گفت و گو و توافق كنيد. با كمك همديگر به برنامه روزانه كودك بيانديشيد.

مزيت حق سرپرستي مشترك اين است كه پدر و مادر در جريان امور روزانه، بار پرستاري و مسئوليت را تا حدودي از دوش يكديگر برمي دارند به اين ترتيب براي هر دو اين امكان به وجود مي آيد كه زندگي جديد خود را شكل دهند. از اين گذشته آن ها آسان تر ميتوانند مشكلاتي را كه معمولآ در رابطه با بچه ها پيش مي آيد با كمك يكديگر برطرف سازند. مزاياي حق سرپرستي مشترك را نمي توان به آساني ناديده گرفت، حق سرپرستي مشترك در جنبه هاي خاصي به رايزني، مشاهده و همكاري نياز دارد. به لحاظ اصولي اين مساله به تماس دايمي با شريك سابق زندگي نيازمند است. مسايل و مشكلات پيش آمده را نبايد به آساني ناديده گرفت و از كنار آن ها گذشت بلكه بايد با دقت به تشريح آن ها پرداخت.

درپارهاي از مواقع، حق سرپرستي مشترك موجب ايجاد اين سوتفاهم و برداشت غلط ميشود كه مي توان از طريق آن، ديگري را كنترل كرد و برايش در چگونگي رفتار با كودك تعين تكليف نمود.معني اين كار تداوم جنگ قدرت پدر و مادر است كه اين بار در زمينه تربيت كودك بازي مي شود و بازنده آن كودك است. در هر خانه ،چه جايي متعلق به كودك است ،و در چه زماني در كجا خواهد بودهر كدام از شما چه و ظايف و مسئوليت هايي داريد.چه كسي كودك را به چه جايي مي برد (مدرسه،محل بازي و غيره).تعطيلات او چگونه خواهد گذشت و

اغلب در چنين مواردي نوعي سوتفاهم پيش مي آيد،بايد در همان آغاز آن را برطرف كرد.سرپرستي مشترك به اين مفهوم نيست كه وظايف پرستاري و مراقبت ها و نظارت ها را بايد به طور كاملاّ مساوي تقسيم كرد.البته، چنين مساله اي به طور اصولي ممكن است اما از لحاظ واقع گرايي كاري تقريباّّ ناممكن مي باشد.در سرپرستي مشترك به طور معمول و در درجه اول بايد مشخص شود كه كودك عمدتاّّ نزد چه كسي خواهد ماند و چه وظايفي و چگونه بين دو طرف و به بهترين وجه  تقسيم خواهد شد.در اثر همكاري پدر و مادر اين امكان بوجود مي آيد كه نيازهاي روزانه كودك با واقعيات روزانه پدر، مادر و خود كودك متناسب شده بدون وقفه و براساس زمانبندي دنبال گردد.اگر درباره تمامي موارد جزئي حتي الامكان به صورت باز و باهمكاري كامل گفتگو كنيد،امكان انجام تغييرات ضروري را پيدا مي كنيد زيرا در روند رشد و تكامل كودك تغييراتي به وجود مي آيد و و نيز ممكن است شريك جديدي در زندگي شما ياهمسر سابقتان پيدا شود و يا دچار تغييرات شغلي شويد.


منابع :

1.       طلاق ـ آيت الله العظمي يوسف صانعي – 1384

2.       طلاق و زندگي ـ دكتر فرهاد شفق ـ انتشارات طلايي – 1386

3.       بچه‌هاي طلاق ـ دكتر رضا غلامي ـ  انتشارات پاسكال ـ 1370

 

 

نیلوفر ربیعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:58  توسط   | 

معرفی و خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی ارتباطات – دکتر ساروخانی

در سرتاسر کتاب جامعه شناسی ارتباطات، نوشته دکتر باقر ساروخانی، سخن از ارتباط انسانهاست و یکی از هدفها نه تنها برقراری ارتباطات انسانی و خروج انسان از خلأ تنهایی است بلکه تقویت ارتباط، تحکیم و تداوم آن است.

تنهایی هراس دائم انسانها

بدرستی هرگاه انسان از جامعه می برد و در تنهایی غوطه می خورد با همان سرعت راه به سوی انحراف، اعتیاد و حتی خودکشی می برد دلایلی چند بر این مدی را در آغاز در ادبیات می جوئیم: در تمامی تاریخ هنگامی که نویسنده سخن از هنر برای هنر می راند یعنی بنوعی در لاک خود غوطه می خورد، بی هیچ شبه راه به سوی اعتیاد، انحراف و خودکشی می گشاید و تقریباً هیچ استثنایی برای آن نیست. در جامعه شناسی با پیدایی گروه سنجی کلیتی نو پدید آمد و در آن سخن از گروه درمانی بود. هرجا انسانهایی که در غم فرورفته اند و سخن از پوچ گرایی، هرج و مرج گرایی و به طور کلی زبونی دنیای هستی می رانند، یکی از مؤثرترین راهها، بازگشت آنان به جامعه در پرتو شبکه ای از ارتباطات منظم و پی گیراست. امیل دورکیم جامعه شناس معروف فرانسوی زمانی که اثر برجسته اش ( خودکشی ) را تألیف می کرد، در جستجوی علل و عوامل این پدیده بود که به مفهوم ( خلأ اجتماعی ) رسید. او در اروپای زمانش تحقیق می کرد و می دید فقر، معلول بودن، ناتوانی و... هیچ کدام خودکشی را تبیین نمی کنند. برعکس کشورهایی چون جوامع اسکاندینا که در رفاه سرآمد دیگرانند بسیار بیشتر تن به خودکشی می دهند. بنابراین با مفهوم خلأ اجتماعی، او می دید هرقدر فاصله انسانها از جامعه بیشتر است به همان نسبت به خودکشی نزدیکتر می شوند. در دنیای سیاست تنها بازی دشمن همواره یکی از ابزارهای اساسی بوده است. این همه بدان سبب است که در تنهایی انسانها به یزرگ سازی مشکلات خود می پردازند. بسیارند کسانی که در برابر مشکلات چنان به ستوه آمدند که جز خودکشی راهی ندیدند، اما چون در آن ناکام ماندند و مشکل را با دیگران مطرح کردند خود دیدند که چقدر در اشتباه بودند. اگر ارتباط انسانها با یکدیگر نبود، بنای عظیم فرهنگ انسانی پا نمی گرفت، هیچ یک از دستاوردهای بزرگ انسانی نظیر زبان، خط و ... پدید نمی آمد. بدین سان می بینیم تنهایی آفت روح انسان بوده است. اندیشمندان جدید در روان شناسی تا آنجا در بحث از اهمیت ارتباطات انسانی سخن رانده اند که می گویند ( بگو با کی دوستی تا بگویم هستی ).

در این تحقیق، ابتدا مطرح کردم ارتباط چیست؟ سپس به اهمیت ارتباط درسطح فرهنگ و تعالی انسان پرداختیم سپس انواع ارتباط را مطممح نظر قرار خواهم داد و پس از آن عناصر اصلی ارتباط مورد توجه قرار خواهد گرفت.

ارتباط اجتماعی چیست؟

ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب افتعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن، ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی، پیوند، پیوستگی و رابطه استعمال می شود. (ادوین امری) مفهوم ارتباط در معنای عام را چنین تعریف می کند: ( ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر به طور کلی هرفرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند. مثلاً وقتی انسان با نگاه یا لبخند نشاط خود را به دیگری نشان می دهد، یا هنگامی که شخصی به شخص دیگر صبح به خیر می گوید و با بیان شفاهی دوستی و صمیمیت خویش را به او می فهماند و با وی ارتباط برقرار می سازد.

در تعریفی بسیار مؤجز، لاندبرگ، شراگ، و لارسن، ارتباط را عبارت از انتقال معانی یا پیام از طریق نمادهایی چند می دانند. به نظر این سه دانشمند، زمانی که انسان ها از طریق نمادهایی چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند، در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند. همین تعبیر، با کاربرد مفهوم پیام با معنایی مشخص به جای نماد در تعریف زیر از ارتباط آمده است: ( ارتباط را می توان جریانی دانست که در طی آن دونفر یا بیشتر به تبادل افکار، نظرات، احساسات و عقاید خود می پردازند و از طریق به کار بردن پیامهایی که معنایش برای کلیه آنها یکسان است به انجام این امر مبادرت می ورزند ). از از جانب دیگر چارلزکولی به عنوان یکی از معتبرین محققان این رشته، ارتباط را مکانیسمی می داند که از خلاق آن روابط انسانها برقرار می شود و بسط می یابد. تمامی نمادهای ذهن، به همراه وسایل انتقال آنان در فضا و حراست از آنان در زمان در محدوده ارتباط جای می گیرند. پس ارتباط، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است. بنابه تعبیر کارت بنا به تعبیر شک دستوری که بر اساس آن همه چیز را به تردید می نهد تا بنایی محکم از اندیشه های متقن فراهم آورد و با این جمله آغاز می کند که من (من فکر می کنم پس من هستم)، می توان گفت نگارش همین سطور نیز در فرایند ارتباط جای می گیرد.

اهمیت ارتباط و آثار آن

می توان گفت: ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است. تا زمانی که انسانها پراکنده بودند، بدرستی هیچ یک از عناصر ارتقای فرهنگی را کسب نکردند. در تاریخ علم نیز نمونه های نادری که از انسانهای تنها در دست است، به عنوان مثال: کودکی نظیر ویکتور که در جنگلهای آویرن فرانسه تنها و فاقد هر ارتباط انسانی بدست آمد، جز موجودی شبه انسان نبود و تنها شباهتش با انسان، اوراگانیسم او بود. او همانند حیوانات دیگر زوزه می کشید، چهار دست و پا راه می رفت و جالب آنکه حتی بعد از بازگشت به جامعه و آموزش، باز هرگز نتوانست انسانی همانند دیگران شود گویی سالهای نخست حیات در تکوین ذهن، اهمیتی حیاتی و ترمیم ناپذیر دارد. پس فقدان ارتباط، آثاری برجای می گذارد که اهم آن چنینی است: فقدان زبان: انسان دور از جامعه فاقد ابزار اساسی ارتباط یعنی زبان است. از این رو آموخته هایش قابل انتقال نیستند و نیز امکان استفاده از تجربیات انباشته انسانهای دیگر را نخواهد یافت.

سکون نسبی زمان اجتماعی: انسانها با تجمع، به تبادل دانستنی ها دست می زنند، با تراکم ارتباط این تبادل قوس صعودی می پیماید و در جریان نوعی انباست قرار می گیرد تقسیم کار اجتماعی به بیان دورکیم منبحث از همین تجمع انسانها است که خود موجبات امراز تخصص و سرانجام ارتقای فرهنگ را فراهم آورد. حرکت در حیات انسان تنها ناچیز است، از این رو است که دیروز و امروز و فردایش فاقد تمایزی معنی دار خواهند بود و به تعبیر جامعه شناسان زمان اجتماعی او دچار نوعی سکون یا تحجرنبی است.

عدم امکان انتقال دانسته ها: انسانها صرفاً در جمع و در تجمع می توانند مهارتها، یافته ها و دانسته های خود را به دیگران منتقل سازند و با ابداع زبان و سپس خط و کتابت، موجبات بقا و دوام آنان را در تاریخ فراهم آورند. در نتیجه این فرایند، به بیان فرانسیس بیکن، انسانها در هر نسل بدان مانند که بر شاخه نسلهای پیشین جای دارند، هم از چشم اندازی وسیعتر برخوردارند و هم از دانشها، آورده ها و مهارتهای میلیونها انسان پیش از خود سود بر می گیرند. از همین رو است که اگوست کنت جامعه را تنها متشکل از زنده ها نمی داند، بلکه به رغم او مرده ها نیز جزئی از جمعیت یک جامعه به حساب می آیند، چه اندیشه ها و دستاوردهای آنان در جریان تبادل قرار پس می توان گفت: ارتباط انسانی منشأ فرهنگ به عنوان زمینه و مبنای حرکت و ارتقای انسانی است. فقدان ارتباط، به معنای سکون نسبی در حیات انسانی و مانعی در راه هرنوع تعالی اجتماعی است.

2- کاستی در ارتباط اجتماعی و آثار آن

اهمیت ارتباط را نه تنها با شاخص فقدان ارتباط و آثار آن می توان سنجید، بلکه از طریق آثار و عوارضی که در صورت کاستی در ارتباط انسانی پدید می آیند، نیز می توان دید. هرقدر دانش اجتماعی به پیش می رود، بیشتر مشخص می شود که انسان منزوی، تنها و فاقد ارتباط با دیگران، در معرض بسیاری از آسیب های اجتماعی از جمله خودکشی است. امیل دورکیم، در اثرش (خودکشی) به همین نتیجه دست می یابد، از این رو از دیدگاه او خودکشی بیش از آنکه منبحث از تنگدستی، مرض، یا حتی نقص عضو باشد، از خلأ بین فرد و جامعه یا کاستی در روابط انسانی منشأ می گیرد. از این رو است که امروزه سخن از گروه درمانی رانده می شود. بدان معنی که با بسط و تحکیم ارتباط انسان با دیگران، می توان بسیاری از نابسامانیهای روانی وی را تسکین داد. شاید فلسفه صله رحم در اسلام نیز همین باشد. با بیرون کشیدن فرد از تنهایی، می توان او را به زندگی امیدوار ساخت و موجبات فراموشی بسیاری از ابتلائات او را فراهم نمود، از همین روست تأکید مکرر دین مبین اسلام بر اینکه ( به پیمان خداوند درآویزند و از پراکندگی بپرهیزید ). از دیدگاه دیگر و با در نظر گرفتن بحران جوامع جدید صنعتی، سوروکین جامعه شناس معاصر، بر این نکته تأکید دارد که یکی از شاخصهای ورود جوامع به عصر حسی، کاستی یا اختلال در ارتباط انسانی است. آن گاه که به رغم او ایدئولوژی به فراموشی سپرده می شود، و شئی سروری موجبات انتقال ارزش از انسان به شئی را فراهم می سازد، یا اینکه از خودبیگانگی در فراموشی خویشتن خویش و غربت انسانی تجلی می نماید، روابط انسانی صرفاً تابع معیارهایی چون مصلحت گرایی و ماده گرایی می شود. در این چارچوب، ارتباط انسانها آسیب پذیر، گذرا، شکننده، وسست خواهد بود و همین روند به گسترش میزان طلاق، خودکشی، فحشا و همه آسیب های اجتماعی منجر خواهد گردید. با توجه به همین شاخص ها است که در دایرة المعارف علوم اجتماعی با در نظر گرفتن حرکت وسط ارتباط انسانها و حرکت ارتقایی جوامع چنین آمده است: « حرکت تمدن بشر به معنای بسط شعاع ارتباط انسانهاست. در یک جامعه ابتدایی ارتباط فقط بین اعضای قبیله صورت تحقق می یابد و در نهایت به قبایل اطراف بسط می پذیرد. امروزه و در تمدن جدید، پیدایی یک حادثه خاص مثلاً در پاریس، حوادث زنجیره ای وسیعی را در سطوح مختلف در دیگر نقاط جهان پدید می آورد» که عامل اصلی آن وسعت شعاعارتباطی از سوی دیگر است. با توجه به بساط دامنه و زمینه های ارتباط در جهان ما، می توان گفت که (ففرایند) ارتباط دربرگیرنده زمینه هایی از رفتار انسانی است که از مدتها قبل مورد توجه سیاستمداران، انسانگرایان و مبلفین بوده است.

انواع ارتباط اجتماعی

1- ارتباط مستقیم

ارتباطی است بدون واسطه بین انسان یا انسانها با انسانهای دیگر. بی واسطه بودن ارتباط از جهات مختلف مطمع نظر قرار می گیرد.

الف) گاه ارتباط فرد یا افراد با فرد یا افرادی دیگر بدون نیاز به فرد یا افرادی واسط صورت می گیرد.

ب) در مواردی چند، ارتباط بدون نیاز به فرد یا افراد واسط و نیز وسایل یا ابزار واسط (وسایل ارتباط جمعی) صورت می گیرد.

ج) گاه، ارتباط مستقیم آن نوع ارتباطی است که بدون نیاز به فرد یا افراد واسط، وسایل یا ابزار واسط یا حامل (زبان و...) صورت می گیرد (ارتباط اشاره ای، بدنی، حرکتی و...)

پس به طور روشن می توان گفت: ارتباط انسانها هرگز به طور مطلق بی واسطه نیست، چه همیشه واسطه ای خاص، در جریان تحقق آن وجود دارد. پیچیدگی ارتباطات انسانی نیز تا حدی تابع همین واسطه هاست. در بسیاری از موارد برداشت نا یکسان از یک حامل (نظیر یک لغت یا مفهوم) به قطع ارتباط یا بروز و دشواریهایی چند در آن منجر می شود، در اکثر موارد، حرکات خاص بدن، یا چهره معناهای یکسانی در ذهن طرفین ارتباط متبادر می سازد و موجبات بروز سوء تفاهم را فراهم می سازد و با خود مشکلات ارتباطی را به همراه می آورد.

2- ارتباط جهانی

با در نظرگرفتن محدوده ارتباطات ( درون مرزی های ملی یا فراتر از آن )، ارتباط را به دو نوع ملی و جهانی یا بین المللی تقسیم می کنند. با گسترش وسایل حمل و نقل و ابزار جهانی ارتباط جمعی، شاهد بسط ارتباطات بین المللی هستیم. از این رو، ارتباط بین المللی از هر دیدگاه و با در نظرگرفتن چهار نوع از وسایل و ابزار مطرح می شود:

1- ابزار ارتباط جهانی نظیر تلفن، تلگراف، بی سیم و...

2- ابزار ارتباطی که صورت فراملی یافته اند، نظیر تلویزیون اروپایی

3- وسایل ارتباط جمعی با انعکاس جهانی

4- ابزار یا وسایل حمل و نقل که حرکت یا جابه جایی انسانها را در سطح جغرافیا فراهم می آورند.

پیدایی اقمار، رشد شبکه های حمل و نقل و گسترش ابزار الکترونیک در ارتباطات جهانی، موجبات پیدایی نوعی فرهنگ جهانی را فراهم می آورند. امروزه بسیاری از واژگان در سطح جهانی کاربرد دارند، انواعی از غذاها در سطح جهانی با یک نام و یک شیوه طبخ صرف می شوند، البسه خاصی در جهان به کار می روند و....

3-فرایند ارتباطی است که از طریق سخن یا نمادهای گوناگون برقرار می شود، بدون آنکه معنای دقیقی (محتوی) انتقال یافته باشد. در جریان این فرایند ارتباطی، صرفاً حالات احساس گونه منتقل می شوند و همبستگی اجتماعی و آمادگی روانی مشترک پدید می آورند. این مفهوم در آغاز توسط مالیزسکی به کار رفت. او در علت کاربرد این مفهوم می نویسد: ( در جوامع ابتدایی، زبان به عنوان یک پیوند در فعالیتهای انسانی سنجیده شده و جزئی از رفتار انسانی شناخته می شود. زبان در چنین جوامعی شیوه عمل و نه یک ابزار تفکر است. امروزه این نوع ارتباط را ارتباطی می دانند که در آن نمادها موجبات انتقال آمادگی های روانی را فراهم می سازند و همبستگی به بار می آورند. به نظر هاکت قسمت اعظم ارتباطاتی که از طریق هنر و مخصوصاً موسیقی برقرار می شوند، از این نوعند برید نیز ارتباط احساس برانگیز را در ارتباطات جمعی ( نظیر انبوه های خلق ) سراغ می گیرد.

4- ارتباط معطوف به هدف

نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرارکننده ارتباط دارای هدفی خاص، از پیش تعیین شده و برخوردار از برنامه ای مدرن است، نظیر ارتباط پرسشگر با پاسخگویش.

5- ارتباط بازتابی

در برابر ارتباطات برنامه ای، یا معطوف به هدف، در این نوع ارتباط، هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد، فرد یا افراد یکباره و بدون هیچ آگاهی در جریان اتباط قرار می گیرند. انبوههای خلق در مواردی چند زمینه چنین ارتباطاطی را فراهم می سازند.

6- ارتباط اجتماعی ( معنای خاص )

در معنای خاص به ارتباطی اطلاق می شود که موجبات انتقال معانی یا پیامهایی در بین جمعی را فراهم می سازند، پس ارتباط اجتماعی مستلزم وجود چند عنصر است:

الف) وجود بیش از یک نفر در جریان ارتباط از هرسو (فرستنده یا گیرنده پیام)

ب) وجود نشانها یا نمادهایی که حامل پیامند. در این میان زبان یکی از مهمترین ابزار ارتباط اجتماعی است. لیکن، نباید فراموش کرد که زبان با همه اهمیت آن نه تنها ابزار ارتباطی است و نه کاملترین آن. زبان تنها وسیله ارتباطی نیست، چون در دنیای گسترده نمادها، یک علامت یا یک نگاه حاوی معنا است و ایجادکننده ارتباط.

کاربرد گسترده مجراها در انتقال پیام و ایجاد ارتباط اجتماعی، یکی از ابعاد ارتباطی عضو صادر جامعه جدید است. هرچند مجراها در همه زمانها وجود داشته اند (نظیر جارچی ها، چاووشها در گذشته های دور) لیکن، پیدایی عصر ارتباطات با اختراع وسایل ارتباط جمعی نظیر رادیو، تلویزیون و مطبوعات تحقق پذیر گشته است و در آن، ارتباط از صورت مستقیم و چهره به چهره درآمد و صورت جمعی، همه جایی، با بردی بی سابقه یافت. ژرژمیل در کتابش (زبان و ارتباط) چهار هدف برای ارتباط اجتماعی بر می شمارد: 1- یکسانتر کردن اطلاعات 2- یکسانتر کردن افکار عمومی 3- دگرگونی سلسله مراتب گروهی، 4- اظهار و انتقال حالات عاطفی. لیکن، باید گفت، تنها اهداف ارتباط اجتماعی اینان نیستند. ارتباط اجتماعی، سرآغاز پیدایی و عامل اساسی در تداوم جامعه است. با آن فرایند اجتماعی شدن تحقق پذیر است، موجب پیدایی فرهنگ می گردد و انتقال آن را از نسلی به نسل دیگر میسر می سازد.

7- فرار ارتباط

به معنای ارتباطی است که قواعد ارتباط یا ارتباطهای بعدی را مشخص سازد. جمله (من می خواهم در مورد سیاست با تو حرف بزنم) فراتر از ارتباط یا ماورای ارتباط مستقیم است. هنگامی که بدون هیچ مقدمه شروع به گفتگو در زمینه سیاست می نمائیم، این خود ماورای ارتباط غیرمستقیم است. ماورای ارتباط می تواند یک حرکت بدنی باشد، یا یک لبخند و حتی یک نگاه. وقتی که سخن می گوید و ما ابرو در هم می کشیم. این خود ماورای ارتباط است، زیرا از این طریق پیامی به او رسانده ایم و قاعده ای را در زمینه ارتباط به اوگفته ایم.

8- ارتباط حرکتی

ارتباطی است نه از طریق سخن، بلکه با حرکات. به عنوان مثال، زبان بدنی موجبات پیدایی ارتباط حرکتی را فراهم می سازد. هرحرکت چهره یا سرو دست معنایی را به ذهن طرف ارتباط متبادر می سازد و در هر جامعه نیز تمایز می پذیرد. اعمالی چون گریه، فریاد، خنده، نه تنها در بین ملل مختلف معناهای متمایز دارند، بلکه در بین لحظه ها و مکاتبات فکری گوناگون نیز نماد دنیای خاص روانی افراد است. در باب انواع ارتباط سخن بسیار است، بعضی سخن از ارتباط مکتوب در برابر ارتباطات شفاهی رانده اند. برخی از ارتباطات سطحی و فضایی، در برابر ارتباطات عمقی و ذوب مانند سخن به میان آورده اند. حقیقت این است که ارتباط اساس هستی اجتماعی است و با آن ابعاد گوناگون حیات جمعی قوام می یابد و از همین رو نیز دامنه ای به فراخنای هستی اجتماعی دارد.

عناصر ارتباط اجتماعی

پنج عنصر یا رکن در فرایند ارتباط قابل تمیز است: 1- فرستنده پیام 2- گیرنده پیام 3- پیام (محتوی) 4- وسیله ارتباط 5- اثر ارتباط

1- فرستنده- گیرنده و گردونه ارتباط

الف- عمل وارونه

گیرنده پیام به صور گوناگون امکان می یابد که بر فرستنده تأثیر گذارد و این تأثیر بازگشتی را عمل وارونه می خوانند. نگاه مستحمین خاموش، حرکت سر و خطوط چهره آنان، همه می توانند حاکی از تأکید یا عدم تأکید، خستگی، جذب و یا دفع سخن باشند و صاحب سخن را از اطناب یا جاذبه سخنش، درستی یا تردید در باب گفتارش مطلع سازند و در نیمه راه سخن، او را به تغییر در نحوه یا محتوای سخن وادارند. در مواردی چنین (با پیدایی و بسط وسایل ارتباط جمعی) بینندگان یا شنوندگان را این امکام فراهم نیست تا نظراتشان را از طریق حرکات سر، چهره یا حتی ابراز عقیده، بیان دارند و به هر نحو بر فرستنده پیام اثر نهند و لیکن، آنان نیز هرگز بی اثر نخواهند ماند.

ب) پس برخورد

همین فرایند، یعنی تأثیر مخاطب بر فرستنده پیام را برخی با تعبیر پس خورد مطرح ساخته اند. در این تعبیر نیز حرکت پیام و تأثیر یک سویه نیست، بلکه در هرلحظه از فرایند ارتباط، شاهد حرکتی از طرف مخاطب به سوی فرستنده پیام هستیم که خود می تواند دوری از تأثیر و تأثر پدید آورد. زمانی که بین فرستنده و گیرنده پیام، رسانه یا وسیله ای به عنوان ابزار واسط ارتباطی قرار می گیرد فرایند پس خورد با اشکالات بسیاری مواجه می شود: 1- از سویی امکان تحقق پس خورد آنی یا ارتجالی وجود ندارد.

2- از سوی دیگر ممکن است فرایند پس خورد دچار فرسایش شود.

ج- اثر بومرانگ

باز تعبیری دیگر از همین فرایند است. هنگامی که چوب بومرانگ را به سوی هدفی یا فردی پرتاب نمائیم، براثر ارتعاشی بودن، بعد از رهایی به سوی خود ما بازمی گرددو به همان نسبت که ضربه برد دیگری سنگین بوده است. بر ما نیز ضربه ای سخت وارد می سازد. از همین ویژگی نیز در راه نشان دادنها بازگشت اثر فرستنده برخود او استفاده کرده اند.

2- وسیله- پیام و گردونه ارتباط

الف- تأثیر وسیله و حدود آن

گذشته از این، یعنی پذیرش تأثیر متقابل فرستنده و گیرنده و طرد نظریه های انفعال مخاطب، بسیاری نیز بر اثرگذاری وسیله انتقال پیام بر فرایند ارتباطی سخن به میان آورده اند. لیکن، در این تأثیر حدی است و نباید چندان بر آن تأکید شود که در ورطه ماده گرایی گرفتار آییم. این تعبیر، بیان معروف مارکسی را به ذهن متبادر می سازد که: در شرایط آسیای بادی و کشتی بخار با جامعه ای خاص مواجهیم.

ب- فن سالاری

هنگامی است که فنون و صاحبان آنان بر حیات انسانی مستولی می شوند و قانون هستی را تعیین می کنند.

ج- هنگامی است که اشیا ارزش گذارند و انسان ارزش خود را ازشئی یا وسیله اش می گیرد. در این شرایط حجم و مدل ماشین یک فرد شخصیت اجتماعی او را می رساند. بدینسان، با ورود یک وسیله ارتباطی (نظیر تلویزیون) به خانه یا روستا، ساکنان آن با دیدن آگهیهای پرزرق و برق از خود بی خود می شوند که تعادل هستیشان ناپدید می شود. از همین رو است که اخلاق انسانی سستی می گیرد و هزینه بر درآمد چنان پیشی می گیرد که فرد مجبور است کار سالهای آتی خود را به فروش گذارد و به زندگی قسطی اعتیاد یابد. تمامی این فرایند به معنای اسارت انسان است در برابر شئی یا کالا و به طور کلی ساخته هایش. باید درصدد آگاهی انسانها برآمد، موجبات بازگشت به خویشتن یاخودیابی را در آنان فراهم ساخت و کالا یا وسیله را در خدمت رفاه و سعادت آنان به کار گرفت.

هانیه عاقلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:55  توسط   | 

جامعه شناسی سنتی

شکوفایی تحقیقات اجتماعی غیر حکومتی –غیر رسمی :به سالهای قبل ازشکل گیری مشروطه باز می گرددو مقارن دوران بیدایش اندیشه ازادیخواهی ومشروطه بازمیگرددو مقارن دوران شروع اندیشه ازادی خواهی ومشروطه طلبی است این دوره از نگارش کوشش وکار فلسفه سیاسی وحکومت فراوان است. به خلاف این که فلسفه وکاردر جهت جامعه شناسی در معنی امروزی ان نیست اما توفیق کوششهای متفکران اجتماعی در تسهیل مطالعات اجتماعی بعدی و توسعه دانش و بینش اجتماعی  مردم و تاثیر دگرگون ساز این کوشش ها  در جریانات اجتماعی به خصوص نهضت تنباکو ومشروطه بدیهی است. در مطالعه افکار نمایندگان بر جسته اجتماعی و سیاسی این دوره ابتدا باید از ساختار طبقاتی شیوه و ابزار تولید روابط طبقاتی و ساختار طبقاتی انها سخن گفت همچنین در این زمینه علاوه بر عوامل داخلی به تاثیرات تحولات اجتماعی و دگرگونی سیاسی اواخر قرن 19 توجه داشت. به عقیده برخی بیان مفاهیم و اندیشه های ازادی خواهی جدید ایران متاثر از جریانات قرن قبل فرانسه است که زمینه ساز انقلاب 1879 فرانسه شد. سالهای اواخر قرن 19 بیست سال اخر سلطنت مظفر دین شاه سال های مبارزه روشن فکران ازادی خواه با الهام از ارای متفکران ازادی خواه است . روشن فکرانی مانند زین الدین مراغه ای  اقا خان کرمانی طالب اف چه از طریق رمان نوشته های علمی انتشار ادبیات سیاسی زیر زمینی و مشارکت مستقیم و چه با حضور علنی در صحنه نشانه بینش اجتماعی و نظرات نسلی از متفکران اجتماعی شدند که از اثار و افکار مادی و معنوی شان زندگی مردم را تفسیر می کرد و راه مشروطیت و بر بایی قانون را هموار کردند از ین روست که فرمان های اول تا سوم مشروطه قانون اساسی و متمم ان و نظام نامه صنفی  دوره مشروطیت تجلی و نمود افکار ناظم الاسلام کرمانی و قزوینی است تا تلاش های علما  در این زمینه تنها ماده دوم متمم قانون اساسی حاصل تلاش شیخ فضل الله نوری است از لحاظ تاثیر گذاری بر افکار اجتماعی ایران باید نقش کسانی که به فرانسه رفته و با انقلاب مشرطه فرانسه از نزدیک اشنا شده بودند مانند اقا خان کرمانی   اخوند زاده و  طالب افا از یاد نبرد اما در این میان دو نفر بسیار تاثیر گذاراند اقا خان کرمانی  که در تاریخ نگاری اجتماعی ایران انقلابی به راه انداخت و تاریخ نگاری رسمی را به تاریخ نگاری اجتماعی مردمی تبدیل کرد. ناظم الاسلام کرمانی نیز با نگارش کتاب تاریخ بیداری ایرانیان سهم بزرگی در تغییر نگرش جامعه شناسی توصیفی به جامعه شناسی نظری در ایران دارد. مطالعات وکوشش های این افراد و دیگران در امور سیاسی قبل از مشروطه عمدتا به اعتبار افکار اجتماعی وسیاسی وبیشتر به مقتضای ترقی خواهی و مبتنی بر فلسفه سیاست و حکومت است.  در تحلیل نهایی می توان گفت این گونه علم الاجتماع به فلسفه سیاسی نزدیک تر است تا به جامعه شناسی در مفهوم خاص تمامی این شخصیت ها از مهم ترین روشن فکرانی است که با اثار انتقادی خود در دوران سلطنت ناصر الدین شاه می خواستند یک مبارزه فکری را از درون سلطنت و بیرون اغاز کرده تا که ایرانیان هموطن خود را که از بی ثباتی سیاسی و عقب ماندگی اقتصادی خسته و ناخشنود

بودند رهایی بخشید .

 جامعه شناسی شهری

سکونت در شهر اثاری بر زندگی فردی و جمعی انسان ها  می گذارد که از حدود دو قرن قبل تاکنون موضوع تامل اندیشمندان اجتماعی بوده است . چند وجهی بودن این اثرات و نیز فرایند ها و جریانات موجود در درون اجتماعات شهری متفکران بسیاری را از علوم مختلف به خود مشغول داشته است . جامعه شناسی شهری از جمله شاخه های معرفتی است که صرفا و اختصاصا شهر را بعنوان یک محیط مخلوق و به عنوان یک محصول اجتماعی کانون توجه و مطالعه خود قرار می دهد . از منظر این علم شهرنشینی  مرحله گذار از اجتماع مبتنی بر علقه های خونی به جامعه سازمان یافته مبتنی بر قرار داد ها ست . شهر تولید کننده فرهنگ است . چون محیط شهری شیوه های خاصی از زیستن  کار کردن رابطه بر قرار کردن و مصرف کردن را بر ساکنانش عرضه میکنند. نباید از یاد برد که فقر شهری و نا بسامانی های ناشی از کجروی و وقوع انواع جراعم در شهر ها بود که نخستین  دست مایه های مطالعات  جامعه شناسی را فراهم ساخت. اما   این علم به مرور مسائل و موضوعات را مورد تحلیل قرار داد که همگی بر محور زندگی شهری استوارند . مساعل و موضوعاتی

چون جنبشهای شهری هویت شهروندی  وجود وگسترش مناطق جرم  مشارکت شهروندان و نهایتا حکمرانی شهری از جمله مسائل متاخر در این علم اند.   

برای تبئین مسائل گفته شده  رویکرد های نظری متعددی ارائه شده اند

که هر کدام  جنبهایی از واقعیت زندگی شهری را محو می کنند . دو رویکرد عمده در جامعه شناسی شهری کلاسیک وجوددارند که به اجمال می توان ان ها را چنین تعریف کرد.

1 . رویکرد بوم شناختی در جامعه شناسی شهری بر این اصول است که شهرها بطور اتفاقی رشد نمی کنند بلکه در واکنش به ویزگیهای مساعد محیط و بر مبنای سه فرایند مهم رقابت تهاجم  و جا نشینی گسترش می یابند . صاحبان این دیدگاه معتقدند استقرار سکونتگاه های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در شهرها بر بایه اصول مشابهی قابل درک است . بعبارت دیگر الگوی واحدی برای رشد و تحول شهرها وجود دارد .

اشکال چنین دیدگاهی ان است که به اهمیت طرح و برنامه ریزی اگاهانه در سازمان دهی شهر کمتر توجه شده و توسعه شهری را بعنوان یک فرایند طبیعی در نظر میگیرد .

2 . رویکرد دیگری در مطالعات جامعه شناسی شهری وجود دارد که بر طبق ان به شهر نشینی بعنوان یک شیوه ی زندگی اجتماعی تاکید شده است.براساس این دیدگاه زندگی در شهرها اثراتی بر روابط اجتماعی می گذارد. مثلا در شهر روابط بی نام سطحی  سود جویانه و عقلانی است .

دیدگاه های فرهنگ گرایانه بدیده شهر در تداوم چنین رویکردی امروز بوجود امده اند که شهر را بعنوان یک سامانه اخلاقی تعریف میکنند.در این دیدگاه ها شهرها محیط های ناهمگنی از خرده فرهنگ ها تلقی می شوند که یک مدیریت شهری کارامد می بایست به ایجاد تعادل و توازن و انتظام بخشی به چنین اجتماعی بیندیشد و کوشش کند

بر این اساس به نظر می رسد گام نخست در اداره مقتدرانه و هوشمندانه یک شهر ان است که اجتماعات شهری را بر مبنای کارکردها یشان گونه شناسی کنیم. باید دانست نقطه ثقیل حیات یک شهر چیست

شهرهای بزرگ با مسائل بزرگی روبرو هستند که در درجه اول شناخت عالمانه انها از وظایف جامعه شناسی شهری است.   

آرین دخت میر علی اکبری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:56  توسط   | 

درآمدی بر مکاتب و نظریه های مردم شناسی

 از ابتدای تاریخ تاکنون شناخت انسان وجلوه های گوناگون زندگی او همواره ذهن اندیشمندان و فیلسوفان  را به خود معطوف داشته است .از این رو دیدگاه ها و نظرات گوناگونی در این زمینه از دوران باستان تاکنون ارایه گردیده است.    

                     

شناخت: انسان مانند هر جزء دیگرهستی وابسته  به سایر اجزا است و با آنها ارتباط دایم دارد .انسان و طبیعت یگانگی و تجانس دارند و همواره متقابلاً در یکدیگر نفوذ میکنند .در جریان زندگی هر فرد روابط پیچیده فراوانی میان او و محیط بر قرار میشود .این روابط که فرد را به طبیعت و افراد دیگر پیوند میدهند چون در اورگانیسم (بدن) انعکاس یابند ذهن (mind)نام میگیرند . اورگانیسم انسان در آغاز کار تجهیزاتی ساده(که بعضا شبه غریزه خوانده میشوند) دارد  و تنها قادر به فعالیت های ساده از پیش تعیین شده است .این گونه افعال تکرار ساده عاداتی است که انسان در طی تکامل خود به تدریج فرا گرفته است و با آنکه نسبت به تغییرات زندگانی فرد ثابت و یکسان است در اثر برخورد با محیط کما بیش دگرگونی می پذیرند . به طور کلی اورگانیسم در جریان کار و تجربه، با محیط برخورد میکند.پس انگیزشهای محیطی(اشیا) در اورگانیسم تاثیر می گذارند و فعالیت های خود به خودی ساده را بر می انگیزند .اگر این تحریک ها چنان باشند که باعث تغییر یا توقف یا قطع فعالیت از پیش تعیین شده شوند اورگانیسم ناگزیربه فعالیت   

های جدیدی که به آگاهی یا شناخت می انجامند تن می دهد.                                                   

شناخت ناشی از برخوردانسان و محیط است پس شناخت هر کس به میزان تجربه و برخورد او با محیط در زندگی بستگی دارد.به این مرحله شناخت فردی اطلاق می شودکه در این مرحله انسانها مبتنی بر تجربه فردی از محیط درک کلی پیدا میکنند .ملاک و سنجش شناخت، حقیقت است یعنی شناخت ما وقتی است که با واقعیت مطابقت داده شود .اما چون انسان و محیط هر دو در حال تغییر و دگرگونی هستند پس شناخت نیز در حال تغییر است و حقیقت نیز دگرگونی دارد .

 

انواع شناخت: 1- معرفت عامیانه:اولین مرحله درتفکر بشر و فرایند رشد ،گذر از وادی معرفت عامیانه است که هر فردی به حکم انسان بودن ناگزیر از آن خواهد گذشت .ملاک دوستی در معرفت عامیانه  قبول

عامه و توافق اجتماعی است .در این مرحله انسان به هیچ امری شک نمیکند بلکه هر گونه سوالی را نیز غیر منتظره و هراس انگیز می داند.

2- معرفت علمی: هر انسان به تفکرات عامیانه شک کند و نگران حقیقت های کشف ناشده باشد به تدریج از این مرحله فراتر رفته و به فکر دست یابی به فنونی است که بتواند با آنها قضایای عادتی را محک زند.در این مرحله معرفت علمی شکل گرفته است .ملاک در این مرحله تجربه و رجوع به واقعیت است .آنچه سبب تفاوت در انواع معرفت می شود تنها ناشی از درجه روایی و اعتبار است نه در تجربی بودن یانبودن فرآیند معرفت.

3- معرفت فلسفی: شناخت فلسفی شناختی کلی و گسترده میباشد به گونه ای که تفاوت اساسی بین معرفت علمی و فلسفی را این گونه ذکر

کرده اند :{در واقع تفاوت بین معرفت علمی و فلسفی را بایستی در موضوع مورد مطالعه آنها و سطحی که در آن درگیر میشوند دانست.فلاسفه به مطالعه موضوعات کلی و علما به بررسی امور خاص می پردازند .}هر چند شناخت فلسفی کلی و بعضاً مبهم می باشد اما در زندگی انسان ها در عرصه اجتماعی اهمیت فراوانی دارد  و عرصه کلی راه ها را برای رسیدن به اهداف مشخص می کند.

4- معرفت هنری:  در معرفت هنری وجه مشخص معرفت، الگوهای کیفی و عاطفی می باشد . هنرمند با ذوق ، احساس ، دل و  جان رویدادها را مشاهده و تجربه کرده و سپس مورد ارزیابی حسی ، ذوقی و کیفی  قرار میدهد . شناخت هنرمندان نسبت به رویدادها چون از منظرهای گوناگون کیفی است مانند شناخت علمی از نتایج یکسان برخوردار نیست.

5- معرفت دینی: معرفت دینی، والاترین و عالی ترین مرحله شناخت است . کسی می تواند به این شناخت عمیق دسترسی پیدا کند که تمامی مراحل فلسفی و علمی و ..... را طی کرده باشد. معرفت دینی – الهی شناخت به اصل و منشا است . هنگامی بحث از شناخت دینی میشود که علم و ایمان و

عمل در یک راستا قرار گیرند .

 

روش شناسی و روش های شناخت جامعه: علوم به تناسب گونه گونی نمودهای هستی به رتبه هایی تقسیم شده اند : علوم فیزیکی  یا علوم ماده بی جان از این جمله اند: فیزیک، شیمی، زمین شناسی،  که در

پی کشف قوانین حرکات گوناگون ماده بی جان است. علوم زیستی یا علوم ماده جاندار از این جمله اند : زیست شناسی، گیاه شناسی،جانور شناسی ، که جویای قوانین حرکات متنوع ماده جاندار است .علوم اجتماعی یا علوم انسانی از این جمله اند : تاریخ، اقتصاد، روان شناسی، جامعه شناسی، که قوانین حرکات بخشی از ماده جاندار را که {انسان} نام دارد و همواره به صورت اجتماعی زیست می کند می جوید. 

این سه دسته با یک دیگر ارتباط دارند و از آنجا که علم هستند با متدولوژی کما بیش یکسانی هستی را می کاوند .واژه {متدولوژی}که مفهوم لغوی آن {روش شناسی} است به دو معنی به کار میرود: اول : بررسی روش های محققین علمی ، دوم: مجموع روش های هر علم .متدولوژی در معنی اول وسیله ای است که محقق را از گمراهی و کج اندیشی باز می دارد و او را در رسیدن به حقیقت یاری میکند و در معنی دوم شامل تعدادی روش است .

موجودی که  نام انسان بر خود نهاده بیش از آن که تصور می رود نادان است زیرا آگاهی او نسبت به آن چه که مایل است (در صورت توانایی)از آن آگاهی یابد یعنی زمینه نامحدود شناخت به زبان ریاضی صفر است .و جالب آنکه با همه کوشش های غرور انگیز و ادعاهای پیروزمندانه او در جهت گسترش آگاهی هنوز نتوانسته است در این نسبت تغییری دهد و لذا نادانی او به طور نسبی به قوت خود باقی است .

بیشتر داده های اصلی در علوم اجتماعی از سه منبع سر چشمه می گیرند: 1-مشاهده مستقیم رفتار انسانها 2-شنیدن و یادداشت برداری از محتوای گفتار انسانها 3- بررسی محصولات رفتار بشری به ویژه محصولاتی که در بایگانی ها و مراکز اسناد و کتابخانه ها یافت می شوند.                          

علوم اجتماعی از آن جهت با رشته های علمی دیگرتفاوت دارند که در بیشتر  موارد گرد آوری داده های اساسی در این علوم بدون یاری ابزار های بسیار تخصصی مشاهده امکان پذیر است. یک پژوهش گر علمی گذشته از ابزارها و وسایل اساسی برای مشاهده و اندازه گیری دست کم باید یک رشته قواعد عملکرد ( از جمله مفاهیم و تعاریف ) در اختیار داشته باشد تا به وسیله آنها از شواهد محسوس به تعمیم هایی درباره پدیده ها برسد.

 

معرفت عامیانه و بینش علمی: (وایت هد )عقیده دارد در مقابل  علم و تفکر خلاق شناخت عامیانه و سطحی کار چندانی ندارد زیرا انسانها همواره در داوری ها و ارزیابی ها از تفکر و اندیشه سطحی قدیمی پیروی   می کنند . علم گسترده، نظام یافته و کنترل شده است حال آنکه شناخت های فردی و سطحی (عامیانه) هر چند سلسه وار است اما بعضا گمراه کننده                  می باشد . به عنوان مثال در قرن گذشته بر اساس تجربیات فردی و عامیانه بسیاری از مربیان استفاده از تنبیه را به عنوان یک وسیله اساسی در امر تعلیم و تربیت امری بدیهی می شمردند حال آنکه اکنون شواهد علمی بسیاری وجود دارد که این دید قدیمی سطحی و در ارتباط با انگیزش کاملا خطا است و برای کمک به یاد گیری پاداش مؤثرتر از تنبیه است .

بینش علمی و سطحی در چهار  مورد با هم متفاوتند : 1- اولین تفاوت در زیر بنای نظری و ساختاری می باشد . 2- دوم این که دانشمندان  فرضیه ها       یا Hypothes (پاسخ عقلانی به موضوعاتی که زیر بنای تئوریک دارند ) را به طور نظام یافته و تجربی مورد آزمون قرار می دهند حال آنکه در شناخت

غیر علمی افراد عادی فرض ها یا Assumption   (پاسخ هایی که بر اساس تجربه روزانه و به صورت عامیانه به دست آمده و زیر بنای تئوریک ندارند)را به صورت دلخواه و گزینشی می پذیرند .به عبارت بهتر آنچه دوست دارند را برداشت می کنند نه آنچه که واقعیت دارد . 3-سومین تفاوت به موضوع کنترل مربوط می شود . 4- چهارمین تفاوت تبیین های علمی و شناخت های عامیانه در ارزیابی روابط بین پدیده هاست .

 

علم چیست ؟  علم واژه ای است که اختلاف نظر در مورد آن زیاد است . به نظر می رسد سه تفکر قالبی رایج فهم فعالیت علمی را ضایع         می سازند :1- تفکر قالبی که مربوط به روپوش سفید آزمایشگاهی با گوشی طبی است که معمولا دانشمندان را افرادی می پندارند که با واقعیت های آزمایشگاهی سروکار دارند و از تجهیزات پیچیده استفاده می کنند      آزمایش های متعدد انجام می دهند و برای هدف نهایی که بهبود سرنوشت نوع بشر است حقایقی را روی هم انباشته می کنند .

2- دومین تفکر قالبی در مورد دانشمندان این است که آنان را افراد باهوشی می دانند که با مقدمه ای از مشاهدات  نظریه های پیچیده می سازند و به تدریج  از جهان واقع گسسته می شوند و وقت خود را در برج های عاج فارغ  از جهان و مسایل آن  می گذرانند .

3- سومین تفکر قالبی علم را با مهندسی و تکنولوژی (فن شناسی) برابر     می سازد .تصور بر این است که علم یعنی ساختن پل ها ، اصلاح اتومبیل ها ،موشک ها و خودکار کردن صنعت و غیره . لذا با این تصور کار دانشمند   به سازی و اختراع موضوعات است . تصور میشود که دانشمند با مهارت بالا      

سعی دارد زندگی را هموار و کار آمد سازد .

اما درباره(علم) دو دیدگاه کلان وجود دارد :  ایستا  و  پویا 

دیدگاه ایستا: بیان گر این است که علم فعالیتی است که اطلاعات نظام یافته ای را در ارتباط با جهان فراهم می سازد .کار دانشمندان کشف حقایق جدید و افزودن آن بر پیکره اطلاعات موجود است .  علم به عنوان مجموعه ای از واقعیت ها دیده می شود . در این دیدگاه علم به عنوان روشی برای تبیین پدیده ها ی مشاهده شده  تلقی می شود .   

دیدگاه پویا: دیدگاه پویا علم را بیشتر به عنوان فعالیت یا آنچه که دانشمندان انجام می دهند در نظر می گیرد .البته وضع فعلی دانش مهم است اما اساسا به این خاطر اهمیت دارد که مبنایی برای پژوهش بیشتر و نظریه علمی جدیدتر تلقی می شود . این نظریه، اکتشاف را مبنا می داند . مثلا با روش تدریس اکتشافی  بر کشف مطالب توسط خود دانش آموزان تاکید دارد .

 

کارکرد علم: در مورد کارکرد علم دو دیدگاه وجود دارد:

1-          دیدگاهی که علم و قواعد آن را در جهت بهبود زندگی انسانها  و        اندام واره های سازمان های اجتماعی مؤثر می داند و غالبا  علم را به عنوان نظام و یا فعالیتی در جهت بهبود امور و ایجاد پیشرفت در زندگی اجتماعی مد نظر قرار می دهد .

2- دیدگاهی که علم قواعد وساختار شیوه های علمی را در سازمان درونی مورد ارزیابی قرار میدهد وکارکرد علم را ایجاد قوانین کلی و ارتباط بین متغیر ها و رویداد های تجربی برای پیش بینی ناشناخته ها می داند .

مکتب تکامل :  یکی از قدیمی ترین مکاتب و جریانات فکری که همواره بشر را در جریان یادگیری و کشف حقایق یاری می کرده جریان فکری و مکتب تکامل بوده است . این که انسان ها و اجتماعاتی که در حال حاضر دارای کنش و واکنش هستند به چه نحو و به چه شکلی جریاناتی را طی کرده اند موضوع بحث این مکتب به شمار می رود .

با توجه به تبیین تاریخی (کارل مانهایم)- نظریه پرداز شهیر انگلیسی -  عنوان می کند : اگر صور اصلی انتخاب زندگانی را که تاکنون در صحنه تاریخ پدید آمده است در نظر بگیریم بر اساس آن سه اصل می توان شناخت :  انتخاب بر اساس خون ،  انتخاب بر اساس مالکیت، انتخاب بر اساس کار و کوشش .

افلاطون نیز با دیدی تکاملی جوامع را مورد ارزیابی قرار می دهدو اذعان می دارد که دگرگونی و تکامل فقط یک راه و یک مسیر می تواند داشته باشد و آن راه تکمیل پیشرفت به طرف الگوی انگاره ای یا مثلی است .

(هراکلیت) نیز عالم را دچار حرکت دورانی می انگارد و عنوان می کند هر چند وقایع جهان پیوسته در تغییر است ولی صور کلی حادثات  ثابت و تکراری است .

((دورکیم)) فرانسوی – جامعه شناس شهیر قرن 20 و 19 -  نیز جوامع را به دو دسته مکانیکال و اورگانیکال  تقسیم بندی می کند که به صورت دورانی به واسطه تقسیم کار در جوامع پدیدار می گردد .

بنابراین بینش و نگرش تاریخی از ابتدای تبیین نظریات و تحقیقات اجتماعی وجود داشته است . عمده کسانی که قبل از انقلاب صنعتی پیرامون انسان و جامع انسانی به بحث پرداخته اند (چه در قرون اخیر و چه

در عهد باستان ) جریانات تاریخی را دارای حرکتی منظم از یک مبدأ آغازین به یک مقصد مشخص می دانسته اند .

بعد از انقلاب صنعتی و آزادی علم و دانش و انسان ها از قید دانش اسکولاستیک  کلیسایی و شکسته شدن سد های تحجر و استبداد علوم در تمام شاخه هایش مخصوصاً علوم تجربی بعد از قرون متمادی به شکوفایی رسید . انسان ها با توجه به کشفیات جدید علمی و اخبار سیاحان از سفر برگشته و غیره به این امر پی بردند که نه تنها جهان ثابت و ایستا نیست بلکه همه چیز در جهان در تغییر و تحول است .  همه چیز دگرگون     می شود و از شکلی به شکل دیگر در می آید .در این دوره پیشرفت های علوم آزمایشگاهی و علوم طبیعی و اختراعات و کشفیات هر چه بیشتر این نظریه را ثابت می کرد که همه چیز پویا است .

با توجه به مطالعه آثار اندیشمندان گذشته شاهد سیر تکوینی نظریه تکامل بودیم . دیدگاه تکاملی از زمان های بسیار دور از زمان فلاسفه قبل از میلاد مسیح هم چون ((هراکلیت)) ادامه داشت تا قرون ا خیر . اما از قرن هیجدهم و به ویژه قرن نوزدهم با نوشته ها و تحقیقات زیست شناسی از جمله توسط لامارک و داروین تقریبا به شکل مکتب هدف داری اول در علوم طبیعی و سر انجام با تأثیر گذاری بینش فوق در سایر علوم از جمله علوم اجتماعی در تمام شعبات این علم از جمله مردم شناسی و جامعه شناسی به شکل جدی جلوه گر شد .

تکاملیون اجتماعی قرون اخیر معتقدند جوامع و تمدن ها نیز مراحلی را طی کرده اند تا به درجه کنونی رسیده اند که عبارت است از :

1-  اولا تمام جوامع انسانی حتی آنهایی که امروز تمدنشان مشهود است

همگی مراحلی را قبل از رسیدن به تمدن پشت سر گذاشته اند  .

2- دومین اصل مشترک نظریات اندیشمندان تکاملی این است که آداب و رسوم و یا عادات مشترکی که در جوامع مختلف مشاهده می شود نشان گر این است که تمام آداب و رسوم منبع مشترکی داشته ویا به گفته ای نشان گر وحدت روحی انسان هاست .

3- جوامع متفاوتی که در نقاط پراکنده جهان می بینیم معرف مراحل مختلف فرهنگ هستند که فقط با روش مقایسه می توان تحول نهاد ها و تکنیک ها و اعتقادات آنها را شناخت و ترسیم کرد .   

 

(مورگان) – پدر انسان شناسی آمریکا – که نظریاتش پیرامون انسان و جوامع انسانی بسیار مشهور است رشد و سیر تحول جوامع را بر سه مرحله تکاملی توحش ، بربریت ، تمدن ، تقسیم کرده و تمام جلوه های فرهنگی را مورد بررسی قرار داده است . اما آنچه مورگان برای بررسی نهادها و تعیین مراحل مختلف آن در نظر گرفته بود به دو پارامتر عمده بستگی داشت:    اول ،درجه و میزان اختراعات و اکتشافات در جوامع ،  

           دوم ، نخستین نهادها و چگونگی شکل گیری و تداوم آنها .

مورگان عنوان می کند که تکامل فرهنگی ، تکامل ذهنی انسان است . او ذهن انسان را در حال تکامل می داند که از حالت صغارت خود در مرحله بربریت به مرحله توسعه یافته کنونی رسیده است .

در یک نتیجه گیری کلی می بینیم که دیدگاه تکاملی ریشه تاریخی عظیمی داردولی به صورت سیستماتیک و علمی ، با پیشرفت علوم زیستی و نظریات داروین و لامارک در اواخر قرن 18 و 19 گسترش پیدا کرد .

انتقادات: پیروان مکتب ضد تکاملی که سر انجام برای تجزیه و تحلیل پدیده های اجتماعی روش های دیگری ارایه نمودند، چنین انتقاداتی بر مکتب تکامل وارد نمودند:

1-  تطور به معنای تکامل نیست و تغییر هر جامعه الزاماً به سوی ترقی نیست و احتمال دارد به سوی قهقرا باشد .

2-  در جامعه و در عینیت نمی توان فرهنگ ها را طبقه بندی کرد و آنها را بر حسب تکامل در گروه های مختلف جای داد .

3- تکامل از لحاظ بیولوژیکی درست است اما از نظر اجتماعی صحیح نیست.

4- هر فرهنگی منحصر به فرد است و ویژگی های آن را نباید تعمیم داد .

5-تکامل جامعه خط سیر مشخصی ندارد و نمی توان آن را پیش بینی کرد، از این رو نمی توان برنامه ها و شیوه های اصلاحی برای آینده بسیار دورتر ارایه کرد .

 

عدم عینیت بیشتر نظریاتی که تکاملیون عنوان نموده بودند و            پیش بینی های ایده آلی و خیالی آنها باعث شد بعد از کشف بقایای   تمدن های مختلف  در اقصی نقاط جهان ، مکاتب دیگری از جمله:    اشاعه گرایی ، کارکرد گرایی، ساخت گرایی و روش شناسی قومی به بررسی و تجزیه و تحلیل مسایل و پدیده های فرهنگی اجتماعی جوامع بپردازند . اما بعد از گذر زمانی حدود نیم قرن ، چون به مرور مشخص شد راه حل ها و تبییناتی که دیگر دیدگاه ها عنوان نموده بودند دارای ایراداتی است و چون غالباً نقش تاریخ به کلی در بررسی و تجزیه و

تحلیل های کارکرد گرایان و ساخت گرایان و دیگران به دست فراموشی سپرده شده بود و این امر باعث نتیجه گیری های مغلوط گردیده بود ،بین دهه های 1930 و 1960 و حتی تاکنون بازگشتی دوباره به سوی مکتب تکامل و استفاده از شیوه های آن برای تحقیقات جامعه شناختی صورت گرفت .

 در حال حاضر نیز برای تجزیه و تحلیل پدیده های اجتماعی ،یکی از روش هایی که اعمال می شود و به وسیله آن مسایل اجتماعی- فرهنگی – قومی اجتماعات مورد کنکاش قرار می گیرد ، روش مکتب تکاملی است .

 

مکتب اشاعه گرایی:  با توجه به انقلاب صنعتی و رنسانسی که مغرب زمین را در بر گرفته بود ، در تمام علوم شکوفایی و ترقی مشاهده شد از جمله در علوم طبیعی ،باستان شناسی و غیره .  بنا به کشفیات باستان شناسی و رشد همه جانبه علوم طبیعی تقریباً در اواخر قرن نوزدهم  میلادی،  بعضی اندیشمندان که موضوع مورد مطالعه شان انسان و چگونگی پیدایی تمدن های بشری بود، کلاً با دستاوردهای محققین پیرو مکتب تکامل مخالف بودند این حوزه انسان شناسی واکنش و عکس العمل شدیدی در برابر مکتب تکامل فرهنگی مورگان و تایلر از خود نشان داد . به قدری واکنش نظریه پردازان بینش فوق نسبت به نظریه های تکاملی شدید بود که بعضی از آنها را به عنوان نظریه پردازان ضد تکاملی شناختند.

 

معتقدان این بینش ، تکاملیون را محکوم می کردند که نظریه هایشان پشتوانه علمی نداشته و آنها را عاری  اصالت می دانستند .

اشاعه انگلیس: بر اساس کشفیاتی که در دره رود نیل شده بود باستان شناسان به فرهنگ غنی در ناحیه فوق برخورد کرده بودند و مشخص شده بود که این اشیاء ، تاریخی بس طولانی دارند .    

عده ای از محققین دیدگاه فوق بر این باورند که جلوه های فرهنگی و سر چشمه تمدن بشری، در نواحی مصر و بین النهرین می باشد . این افراد که منشأ تمدن ها ، علوم و فنون را مصر می دانستند به اشاعه گرایان انگلیس شهرت یافتند و اصل و اساس نظریه شان این بود که تحولات فرهنگی جوامع ، خط سیری مشخص و تکاملی نداشته و برای شناخت احوال و خصوصیات یک جامعه باید تاریخ فرهنگی آن جامعه را با توجه به روابطش با سایر جوامع دیگر جست و جو و ترسیم کرد . علوم مربوط به انسان مشخص نموده که در درجه اول مصر و در مرحله دوم یونان دارای فرهنگی غنی و بارور بوده است .

اشاعه گرایان انگلیس که آنان را به عنوان اشاعه گرایان افراطی نیز         می شناسند در کل اعتقاد داشتند تمام اختراعات و ابداعات بشری ، مرکز و حوزه مشخص داشته است .

 نمایندگان افراطی این مکتب مثل (الیوت اسمیت) ادعا داشتندکه همه اختراعات فرهنگی، ابتدا در یک جا آن هم در مصر صورت گرفته اند و سپس از آن جا به سایر نواحی جهان پراکنده شده اند . به نظر آنها مصر مرکز تمدن جهان بوده است وهمه اختراعات انسانی از کشاورزی گرفته تا مذهب ، از آن جا به سایر جوامع رسیده اند .

به طور کلی نظریه های اسمیت و اشاعه گرایان انگلیس چندان نفوذی در تئوری های تحقیق مردم شناسی پیدا نکرد و به فراموشی سپرده شد .

اشاعه آلمان:  مکتب اشاعه دیگری که نظریه پردازان آن اندکی محتاط تر اظهار عقیده می کنند ، مکتب پخش گرایی آلمان است . نمایندگان مشهور این مکتب عبارتند از : گرینر، اشمیت، گوپرس. این سه تن به رهبران مدرسه وین مشهور شدند .آنها اعتقاد دارند فرهنگ اولیه انسانی در سرزمینی از قاره آسیا شکل گرفت و پیشرفت کرد و این فرهنگ پیچیده ،فرهنگ های متعددی در سرزمین های دیگر آفرید . مهاجرت های بزرگ موجب شکل گیری و انتقال این فرهنگ پیچیده اصلی به سایر نواحی کره زمین شد . معتقدین این مکتب عنوان می نمودند که برش ها و قسمت های مختلفی که فرهنگ یک جامعه را می سازند   ترکیبی است که از فرهنگ های متفاوت گرفته شده است .

مکتب اشاعه آلمان نیز بعد از مرگ صاحب نظرانش  مخصوصاً گرینر      رو به خاموشی گرایید و حتی کلیه نتایج تحقیقاتی گرینر پس از وفاتش به دست عده ای از اعضای حزب نازی افتاد و کلاً روش کار گرینر به فراموشی سپرده شد .

 

اشاعه آمریکا:   « فرانتس بوآس» را نماینده مکتب اشاعه آمریکا می دانند . نظریه های او پیرامون مسایل انسانی و فرهنگی چنان حایز اهمیت بوده که به مدت ربع قرن تمام نظریه های انسان شناسی زیر نفوذ وی قرار داشته است . بوآس و پیروانش نیز معتقد بودند که مراحل تکامل مورگان مراحل خیالی است و با واقعیت ها  سروکار نداردو به طور  کلی مبنای تحقیق در مکتب تطورو تکامل فرهنگی تکاملیون را  رد می کردند. 

پیروان مکتب اشاعه آمریکا معتقدند که قسمت های مختلف مأخوذ از فرهنگ های دیگر روابط مستحکم متقابلی با یک دیگر دارند .

بوآس مردم شناسی،بالاخص مردم شناسی آمریکا را به صورت علمی در آورد مردم شناسان قرن نوزدهم را ( مردم شناسان در اتاق ) می داندکه خودشان هیچ گاه به شکل مشارکتی با وقایع برخورد نداشته اند . عناصر اساسی جلوه های فکری بوآس و تأثیراتی را که مکتب اشاعه آمریکا بر روی مردم شناسی گذارد به مراحل زیر تقسیم بندی نموده اند : 1- روش تحقیق مبتنی بر استقراء  و نه استنتاج. 2- کوشش در مشاهده واقعی وتوصیف فرهنگ های زنده طبق الگوی طبقه بندی علوم طبیعی. 3 – روش تحقیق «اشاعه گرایی» . 4- ابراز توجه به کلیه خصوصیات جامعه انسانی .

در پایان به عنوان نتیجه گیری می توان عنوان نمود مکتب اشاعه خط فکر و روش تحقیقی جدیدی بود بر نظریه های تکاملی گذشته که همه چیز جامعه و فرهنگ را در تاریخ می دید . به طور کلی مکتب اشاعه در تضاد بامکتب تکاملی بود که پدیدار شد و از همین رو عده زیادی از آنها را ضد تکاملیون می دانستند . مکتب اشاعه پدیدارشد در سه سطح متفاوت انگلیس ،آلمان، آمریکا .اما روح کلی در اشاعه گرایی این است که عناصر فرهنگی بعد از نمود در چند نقطه به نقاط دیگر سفر کرده و اگر شباهت فرهنگی دیده می شود به دلیل عاریت فرهنگی است .

 

 

 

منبع:

درآمدی برمکاتب و نظریه های مردم شناسی-   مهرداد نوابخش

 

فاطمه هاشمی

رشته علوم تربیتی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:52  توسط   | 

پایگاه اجتماعی زنان

مـقدمه :نقش سنتی زن را به عنوان مادر و خانم خانه دار ،

تاثير عوامل جامعه پذيري و فرايند شكل‌گيري ايده‌هاي اجتماعي نقش سنتی زن را به عنوان مادر و خانم خانه دار ، در قرن بیستم دستخوش تغییر و تحول گردیده است . فرض اصلی این است که زنان ، به حق مشارکت اجتماعی فراتر از حدود خانواده و به پایگاه مساوی با مردان در حوزه اصلی حیات اجتماعی دست یافته اند.

موقعیت زنان در جامعه تا چه اندازه بهبود یافته است و چه تبیین هائی برای تغییرات ایجاد شده قابل ارائه است ؛ زنان دروضعیت و موقعیت برابر با مردان و برای پیشبرد فرایند مشارکت اجتماعی ، با چه موانعی مواجه میباشند ؟ نکته اصلی ، شناسایی و ریشه یابی مشئله استمرار نابرابریهای است که زنان در محیط کار ، داخل و هم در خارج از خانه ، با آن مواجه می باشند.

 

فـرایند تغییر پایگـاه زنـان در بریتانیا

زنـان در قـرن نوزدهـم

بیشتر زنان در بریتانیا قرن نوزدهم از امکانات حقوقی و سیاسی محروم بودند ، امکاناتی که در انحصار مردان بود. زنان در بیشتر موارد به حمایت و پول مردان وابسته بودند و با وجود انواع موانع در دست یابی به فرصتها و مشاغل ، با تبعیضات عمده کاری و آموزشی مواجه بودند.

نقش و وظیفه اصلی و مورد انتظار از زنان ، خانه داری و ایفای نقش مادری بود. زن (از طبقه کارگر)، بنابر انتظار رایج ، مسئولیت ده بار آبستنی و زایمان بچه را بر دوش میکشید و سالهای عمرش را صرف پرورش و پرستاری از بچه می نمود.

زنـان در قـرن بیسـتم

طی قرن بیستم ، بهبود تدریجی در موقعیت اجتماعی زنان در بریتانیا حاصل گردید که حاصل گردید که یادآوری اهم این تغییرات را ضروری میبینیم . زنان با وجود خواستههای متضاد خانوادگی و حرفهای در موقعیت بسیار نابرابر با مردان قرار دارند .

زنان با به راه اندازی جنبش زنان (جنبش دفاع از حق رای زنان)

Suffragette Movement در ابتدای قرنحاضر و با عملیات قدرتمندانه و «عمدتاً» خشن توانستند به حقوق سیاسی برابر با مردان دست یابند . این مبارزه ، به دستیابی زنان به حق رای در انتخابات پارلمانی منتهی گردید. به سال 1918 ، زنان در واقع در سنین بالای 30 سال از حق رای برخوردار بودند و سن رای به سال 1928 به 21 سال تقلیل یافت . با این حال ، زنان برای اولین بار و با برخوردار شدن از حق رای ، به موقعیت مشابه مردان نایل گردیدند.

امروزه زنان در امر تعلیم و تربیت از حقوق مشابه مردان برخوردارند . اعمال تبعیض و منع مردان یا زنان از دروس یا رشته های تحصیلی معین ، و یا منع کردن از ادامه تحصیل در سطوح بالاتر ، آنهم به دلیل مرد یا زن بودن عمل غیر قانونی شمرده میشود.

امروزه زنان را برای ورود به انواع بیشتری از مشاغل مناسب می بینند و تعداد بیشتری از زنان به مشاغل درآمدزا وارد میشوند . اکنون حدود 43 درصد از نیرویکار در بریتانیا را زنان تشکیل می دهند ، با این وصف ، زن به استقلال مالی بیشتری دست یافته است.

« قوانین فرصتهای برابر » Equal opportunity در بهبود یافتن موقعیت زنان و غالب آمدن آنها بر پیشداوری و تبعیض (علیه زنان) موثر بوده است.

بعنوان مثال ،« قانون برابری مزد» Equal Pay Act سال 1970 ، پرداخت مزد نابرابر به مزد و زن در ازای کار برابر ، از سوی کارفرمایان را غیر قانونی اعلام کرد. « قانون تبعیض جنسی » سال 1975 ، تفاوت قائل شدن بین مردان و زنان در کار ، امکانات رفاهی و فرصت های آموزشی را غیر قانونی دانست و « کمیسیون فرصتهای برابر » برای اجرائی نمودن قانون تبعیض جنسی و قانون پرداخت مزد برابر شکل گرفت تا سطح برابری فرصتها بین مردان و زنان را ارتقاء بخشد.

زنان در مالکیت بر اموال و دارائی ، به حقوق برابر با مردان دست یافتند . قوانین دارائی زنان متاهل  سالهای 1880 و 1882 ، حق برخورداری از حقوق مالکیت برای زنان متاهل را لحاظ نموده است و قانونی دیگر ، تقسیم برابر اموال و دارائی ها بین مرد و زن به هنگام طلاق را به رسمیت شناخته است.

با تصویب قانون دعائی حقوقی زناشوئی «طلاق» به سال 1923 ، زنان به حقوق مساوی با مردان دست یافته اند.

چرا پایگاه زنان در بریتانیای قرن بیستم تغییر یافت ؟

تغییر پایگاه زنان در بریتانیای قرن بیستم ، آنچنانکه ذکر شد را میتوان با توجه به عواملی چند تبیین نمود.

فـرصـتهای برابر

« قانون پشتیبان شماست و ما هم چنین »

«کمیسیون فرصتهای برابر » به سال 1975 و برای اجرای موثر « قانون تبعیض جنسی » و «قانون پرداخت مزد برابر » شکل گرفت . رفع تبعیض جنسی در اشتغال ، در فرصتهای آموزشی ، تربیتی و در تدارک کالاهای عام المنفعه ، تسهیلات خدماتی و محل سکونت خدماتی و محل سکونت از وظایف و مسئولیت های کمیسیون می باشد .

ارائه پیشنهادات به حکومت راجع به عملکرد قوانین موجود تا آنجا که به نابرابریهای جنسی مربوط می شود، از وظایف کمیسیون مذکور می باشد.

یک کارکرد مهم کمیسیون ، مشاوره با شما و راجع به حقوق شما می باشد ؛ حقوقی که در قوانین مربوط به «رفع » تبعیض جنسی و مرتبط با پرداخت حقوق مساوی وضع گردید.

جنبش دفـاع از حقـوق (حق رای )

جنبش دفاع از حق رای زنان، که از ابتدای قرن بیستم تا پایان سال 1918 ادامه یافت ، دستیابی به حق رای مساوی با مردان در انتخابات پارلمانی را پیگیری می کرد . این جنبش در مقابله با ایده غالب مردان در تعیین حیطه اختیارات و وظایف زنان در جامعه ، با مبارزه ای طولانی و خشن همراه بود . جنبش مذکور مبارزه بزرگ زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان بود و ایجاد تغییر در ایده های رایج (در مردان و نیز در زنان) راجع به نقش زنان را در برنامه کار خود قرار داد. زنان طی جنبش برابری طلب و برای نخستین بارموفق شدند که به قدرت سیاسی دستی پیدا کرده و به « مجلس » راه پیدا کنند.

 

دو جنگ جهـانی

زنان طی جنگهای جهانی اول (18-1914) و دوم (45-1939) در کارخانه ها و مزارع مسئولیتهای شغلی بر عهده داشتند ، مسئولیتها و نقشهائی که قبل از آن بر دوش مردان بود و اکنون مردان آن نقشها را ، به جهت ایفای نقش سربازی در جبهه ، به زنان محول نمودند . زنان طی این سالها ، توانایی و لیاقت خود برای ایفای نقش در « مشاغل مردانه » را نشان داده اند و با این ترتیب بود که ایده های مردم راجع به نقش زن بتدریج تغییر کرد.

خـانواده کوچکـتر

تقلیل بعد خانوار ، علت و هم نتیجه بهتر شدن (ارتقاء) پایگاه زنان می باشد . زنان ، در پی بهتر شدن موقعیت و پایگاه اجتماعی ، وقت کمتری صرف بچه داری نموده و فرصتهای بیشتر برای ورود به مشاغل درآمدزا بدست آوردند.

در شرایط امروزی و بطور متوسط ، چهار سال از عمر مادر صرف بارداری و نگه داری بچه می گردد و امید زندگی زنان در قیاس با قرن نوزدهم بالاتر رفته است و معنای دیگر جمله این است که فرصتهای کاری و شغلی زنان در بیرون از خانه محدود بوده است.

فرصـتهای شـغلی فـزونتر بـرای زنـان

زنان امروزی از فرصتهای شغلی بمراتب بیشتری برخوردار هستند و موانع اشتغال در بیشتر حوزه های شغلی ، از سر راه زنان برداشته شد زنان، علیرغم پیشداوری و تبعیض طلبی برخی از کارفرمایان آمادگی لازم جهت ایفای نقش در مشاغل مردانه را دارا می باشند.

فشارهای جنبش دفاع از حق رای زنان در طی دو جنگ جهانی و جنبش آزادسازی زنان ، زمینه ساز کاهش بدبینی کارفرمایان و کارگران مرد به زنان کارگر بوده است . افزایش فرصتهای شغلی زنان با توسعه و تولیدات صنعتی و گسترش صنعت و با گسترش درجات تحصیلی (تحصیلات عالی) در اقتصاد همراه گردید. بخش تحصیلات عالی با خدمات امور مالی ، امور اداری ،توزیع، جابجائی نقل و انتقالات اداری و خدمات اجتماعی مرتبط می باشد .

گسترش این بخش ، افزایش تعداد مشاغل چون منشیگری و کارهای دفتری اداری را به همراه داشت ، کارهایی که عمدتا بتوسط زنان انجام می گیرد . امتیاز مادر شدن و مرخصی زایمان ، این فرصت را به زنان می دهد که بعد از زایمان به کار برگردند و بدین ترتیب ، راه برگشت به شغل برای آنان باز می باشد.

واقعیت این است که اشتغال به کار در محیط بیرون از خانه ، مایه استقلال مالی زنان و مایه اقتدار بیش از پیش آنان در خانه و هم در جامعه می گردد.1

آمـوزش اجباری بچه ها

اجباری شدن آموزش از سال 1880، خصوصا از سال 1944، اوقات سرپرستی و نظارت والدین بر فرزندان را کاهش داده است. زنان امروزی، نسبت به زنان در اوایل قرن بیستم ، فرصت بیشتری برای کار در بیرون از خانه دارند.

تکنولوژی در خانه

دستاوردهای حاصل از پیشرفتهای تکنولوژیک مایة بهینه شدن محیط خانه و بالا رفتن سطح استاندارد خانه داری گردید. از جمله شاخصه های استاندارد مذکور عبارتند از رواج سیستم گرمایش مرکزی، استفادة عموم از دستگاه های کار- صرفه 'Labour-Saving devices' (لوازم خانگی که نیروی کار یدی را به نحوی ذخیره سازی مینمایند) همچون یخچال فریزر، ماشین لباس شوئی، اجاق آشپزی مایکرووی ، جاروبرقی، مواد غذائی صنعتی همچون غذاهای منجمد و کنسرو شده ، و غذاهای فوری، بنظر میآید که پیشرفتهای مذکور با کاهش اوقات صرف شده در خانه داری همراه می باشد.

از نظر برخی ها، پیشرفتهای مذکور به معنای ارتقای سطح استاندارد خانه داری می باشد. بعنوان مثال، در پی ورود ماشین لباسشوئی به خانه ، شستشوی لباس در همه ایام هفته مقدور می باشد، برخلاف گذشته که یک روز در هفته به شست و شوی اختصاص داده می شد. لذا مردم بیش از گذشته می توانند لباسهایشان را تعویض کنند. همین امر ، دفعات اتوکشی لباسها را افزایش داده است. همچنین جاروبرقی امکان تمیزی بیش از پیش خانه ها را فراهم ساخته است.

جـنبش رها سـازی زنـان The Women ‘s Liberation Movement ‘

« جنبش آزادسازی زنان » طیف وسیعی از زنان را در بر می گیرد، زنانی که برای دستیابی به حقوق برابر با مردان مبارزه می کنند. جنبش مذکور نه یک گروه، بلکه گروههای متنوع با اهداف متفاوت از زنان- در بریتانیا و خارج از آن- را در بر می گیرد. این گروهها به اقتضای نیاز به ارتقای پایگاه اجتماعی زنان و تحقق بخشیدن حقوق آنان، متحد و یکپارچه گردیده اند و خواهان پایان بخشیدن به وضعیت مرد سالارانه و سلطه مردان در جامعه هستند . جنبش آزادسازی زنان، از دهة 1960، ایدة سنتی دربارة زنان و تصاویر کلیشه ای راجع به آنان را به چالش فراخوانده اند، تصویری که جای زن را در خانه محصور می نماید. جنبش زنان، رویکردهای عملیاتی زیر را اتخاذ نموده است.

·                     بهتر شدن امکانات در نگه داری کودکان در « کودکستان، مهدکودک »

·           آزادی در جلوگیری (خودداری) از آبستن شدن و آزادی سقط جنین « خود مختار            شدن زنان در انتخاب » سقط جنین یا خودداری از آن         

·                     فرصتهای شغلی و مزد برابر (با مردان)

·                     حذف تبیض مالی و مالیاتی نسبت به زنان

·                     مقابله با خشونت علیه زنان

·                     حق زنان در دفاع از جنسیت زنان و ویژگیهای جنسی خودشان

جنبش آزادسازی زنانه از مردم انتظار دارد که در « فضای احترام متقابل »، برخورد برابرانه با زنان داشته باشند نه آنکه آنان را چون معشوق، خانه دار و مادر بنگرند.

بواسطه فشارهای اعمال شدة جنبش زنان بود که قوانین « برابری » فرصتها از مجاری قانونگذار به رسمیت شناخته شد و برخورد تبعیض آلود مردم با زنان، بواسطه جنسیت زنانه، رفتاری نامطلوب و غیر انسانی تلقی می گردد.

زنـان در کـار Women at work

کـار بی مـزد : کـار در خـانه « خـانه داری »

به هنگام طرح موضوع « کار زنان »، اشتغال درآمدزا در ذهن برخی ها تداعی میشود. کار بیمزد خانه داری « کار در خانه »، اشتغال بی درآمد میباشد که عمدتا بر دوش زنان گذاشته شده است . کار خانگی زنان یک « کار واقعی،  شناخته شده است کاریکه، در مقایسه با اشتغال درآمدزای مردان، از پایگاه و وجهه به مراتب پایینتری برخوردار میباشد. برخی که خودشان خانه دار هستند، غالبا خانه داری را یک شغل بی ارزش میشمارند و در یک جمع بندی میگویند « من فقط یک خانه دار هستم».

« اوکلی » Okley در بررسي‌هايش به این نکته اشاره دارد که متوسط 77 ساعت کار هفتگی در انجام کارهای خانگی و وظایف خانه داری، بسیار بیشتر از متوسط کار هفتگی شاغلین در مشاغل درآمدزای بیرون از خانه میباشد. بااینحال، کار خانه داری از هیچیک از مزایای مشاغل درآمدزا- همچنین تنظیم ساعات کار، فرصتهای ارتقای شغلی، مرخصی استحقاقی، حقوق ایام بیماری – برخوردار نیست.

آنچنانکه در جدول زیر آمده است، زنان خانه دار، بسیار بیشتر از کارگران شاغل در مشاغل تولیدی سخت، دستخوش آسیبهای‌كاری چون یکنواختی، فرسایش و سرعت کار میباشند و لیکن برخلاف آنان، از مزایای کارهای سخت محرومند.

 

زنـان و تجـربه مشـکلات کـاری، یکـنواختی، چـندپارگی و سـرعت کـاری

مقـایسه وضـعیت کـار زنـان خـانه دار و کـارگران کـارخانه

درجـه و مـیزان سـختی به درصـد

کارگران

یکنواختی 1

فرسایش کاری 2

سرعت کار 3

زنان خانه دار

75

90

50

کارگران کارخانه

41

70

31

کارگران خط تولید

67

86

36

منبع :A.Okley ,  The Sociology of Housework (Martin , Robertsonl  ,

1.  « یکنواختی » بر احساس کسل کننده و تکراری بودن کار دلالت دارد.

2. فرسایش کاری بر این نکته دلالت می نماید که کار به وظایف نامربوط تقسیم شده است بطوری که تمرکز حواس را از کارگر می گیرد.

3. سرعت کاری به انجام کار زیاد در زمان اندک اشاره دارد بنحوی که وقت کافی برای تمام کردن کار وجود ندارد و بنابراین باید با سرعت قدم برداشت.

هنوز هم کار در خانه و بچه داری، مسئولیت اصلی زنان تلقی می شود. همانطور که در جدول بالا آمده است . عمده مسئولیتهای کاری خانه و سرپرستی بچه ها- حتی در شرایطی که والدین ، هر دو ، به کار تمام وقت بیرون از خانه اشتغال دارند-بر دوش زنان است.

در سال 1987، 70 درصد زنان متاهل- از مجموعه زوجین با ازدواج رسمی یا بدون ازدواج رسمی- مسئولیت اصلی کارهای خانگی را به عهده داشتند. این وضعیت گویای دو شغله بودن زنان در مقایسه یا همسرانشان می باشد.

زنـان در مشـاغل درآمـدزا

تعدادی از فاکتورهای مذکور نشان می دهند که با تغییر موقعیت اجتماعی زنان در طی قرن بیستم، فرصتهای اشتغال زنان به مشاغل بیرون از خانه افزایش یافته است. زنان در سال 1991، حدود 43 درصد نیروی کار را تشکیل دادند، در حالیکه این نسبت در ابتدای قرن بیستم 30 درصد بود. در سال 1991، بیش از 75 درصد زنان واقع در سن کار، شاغل بودند.

بیشتر این زنان متاهل بودند؛ در ابتدای قرن بیستم، کمتر از 10 درصد زنان متاهل شاغل بودند اما این نسبت در سال 1990 به 60 درصد رسید، از هر 10 نفر زن، یک « زن تنها »، نانآور خانواده بود.

نـابرابری زنـان در مشـاغل درآمـدزا

نقش و پایگاه زنان در طی قرن بیستم، بتدریج ارتقاء یافت و زنان در دست یابی به فرصتها و حقوق ممنوعه موفق بودند، با اینحال زنان هنور هم در محیط کار و نسبت به مردان، در موقعیت نابرابر می باشند . همچنانکه « اوکلی » عنوان نموده علت اصلی این نابرابری آنست که جامعه تحت تسلط مردان است و به زنان به عنوان خانم خانه و مادر نگاه می شود . در بخش زیر ضمن ارائه تصویر کلی از موقعیت اشتغال زنان، نابرابریهای موجود در بازار کار را توصیف خواهیم نمود.

تقسـیم کـار بر مبنـای تـمایزات جنسـی

تقسیم کار برمبنای جنسیت بدین معناست که مشاغل به « مشاغل مردانه » و « مشاغل زنانه » تقسیم شده است . به اضافه اینکه زنان در مقایسه با مردان از مزد کمتر، احتمال (انتظار) ارتقاء موقعیت کمتر، و شنون پائین‌تر برخوردارند.

همانطور که در جدول آمده است ، زنان بندرت در مصادر حرفه ای و مدیریتی بالا بکار گرفته شده اند و زنان، در مقیاس سلسله مراتب شغلی، عمدتاً در مشاغل رده پایین شاغل می باشند. مشاغل دستی نیمه ماهر و مشاغل سطح پایین دفتر داری چون کار بایگانی و تایپ که مستلزم آموزش اندک بوده باشد یا ورود به آن مستلزم آموزش و مهارت خاصی نیست.

همچنین رسته های شغلی زنان بسیار معدود است ، 75 درصد از مشاغل زنان در چهار گروه متمرکز گردیده است:

دفتر داری ، فروشندگی، آشپزی، شست و شوی ، اصلاح موی سر، و دیگر خدمات شخصی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول اشـتغال زنان و مـردان ، بریتانیا، 1990

   جدول مـردان و زنان در مشـاغل حـرفه ای بالا در دهـه 1990

زنان (درصد)

مردان (درصد)

شـغل

21

79

شاغلین متخصص (پزشک حقوقدان، استاد و . . .)

14

86

پزشک مشاور یا ارشد

8

92

کارمند ارشد دولت

0

100

وزیر کابینه (1991)

17

83

مقام ارشد حکومت محلی (ایالت)

1

99

رئیس اجرایی حکومت محلی

1

99

مهندس یا صنعتگر

4

96

حسابدار

18

82

دندانپزشک

3

97

قاضی دیوان عالی(1991)

14

86

وکیل مدافع

19

81

مشاور حقوقی

3

97

استاد دانشگاه

1

99

رئیس بانک

1

99

مدیر عامل شرکت

1

99

ارزیاب رسمی (خبره)

5

95

مهندس معمار

منبع : كميسيون فرصت هاي برابر و گزارش از كميسيون انجمن هانسارد راجع به زنان 1990

اشـتغال زنـان

زنان عمدتا در مشاغل رده پایین و کم درآمد بکار گرفته میشوند که بدان «مشاغل زنانه» می گویند. «مشاغل زنانه» در راستای نقشهای خانه داری و سنتی مادری و خانم خانه دار بودن مشاغل زنان می باشد، و زنان برای ایفای نقش در آنان مشاغل آماده میشوند. مشاغل زنانه شامل سرویس دهی و خدمتگزاری ، شست و شوی و تمیز کردن، و کلیه کارهائی هست که زنان بطور سنتی در منزل انجام می دهند. همچنین پرستاری ، معلمی مدرسه ابتدائی ، منشیگری و کار روزمره دفتری، کارهای مربوط به تدارک غذا چون پیشخدمتی و دستیاری رستوران ، دستیاری در فروشندگی ، تصدیگری و کنترل ورود و خروج مسافران هتل، موارد ذیل را هم می توان بدان افزود: تصدیگری در امور تایپ و منشی ها ، مرتب سازی اشیاء و لوازم اداری ، تدارک چای ، تهیه کاغذ و مرتب کردن اتاق پس از ختم جلسات مقامات مافوق (معمولا از مردان) ، بچه داری در ضمن کار معلمی در مدرسه ابتدائی ، مواظبت از بیمار در ضمن پرستاری ، آشپزی، سرویس دهی و تمیز کردن میز غذا در ضمن تدارک آن.

کـار نیمـه وقـت

بیش از  کارگران نیمه وقت در سال 1990، زن بودند و حدود 43 درصد زنان در مشاغل حقوق بگیر، پاره وقت اشتغال داشتند. تحقیقات نشان می دهد که کار پاره وقت بواسطة مسئولیت بچه داری و دیگر وظایف خانگی می باشد که بر عهده زنان هست. تعدادی از زنان بواسطة برخی مسئولیتها ، چون کار در خانه و بچه داری و رسیدگی به امور تحصیلی فرزندان ، در انجام وظایف، شغلی دستخوش محدودیت میباشند.

تعدادی اندک از واحدهای کاری به تسهیلات بچه داری مجهز می باشند. داشتن بچه های وابسته به مادر (زیر 16 سال) و بچه های کوچک ، مهمترین عوامل تعیین کنندة اشتغال یا عدم اشتغال زنان در مشاغل حقوق بگیر و پاره وقت می باشد. جدول زیر ، اهمیت رابطه بین وضعیت کار پاره وقت و بچه نابالغ داشتن را نشان می دهد.

شغل پاره وقت در وضعیت رکود اقتصادی ، شغلی آسیب پذیر است و شاغلین پاره وقت بیش از دیگران در معرض خطر بیکاری می باشد . قوانین حمایتی ، بعضاً شامل حال کارگران پاره وقت نمی شود و کارگران پاره وقت غیر عضو از حمایتهای اتحادیه محروم هستند.

فـرصـتهای شـغلی محـدود

زنان به دلایلی، چند از فرصتهای شغلی محدودتر از مردان برخوردارند. زنان، به دلیل نگرش کیلشه ای در مدرسه و در سطح گستردة جامعه از امکانات آموزشی لازم برای احراز « مشاغل بالا » و از اعتماد به نفس و خود اتکائی لازم محروم می باشند.

مردان زیادی هستند که درباره مشاغل حرفه ای و موقعیت ارشدیت زنان دستخوش پیشداوری می باشند طبق شواهد موجود ، تعدادی از مردان ، به کار تحت نظارت مدیران زن بی میل هستند و اعتقاد به برتری مردان در امر مدیریت و ریاست ، اعتقاد مشترک مردان است.

پندار عموم بر آنست که زنان مجرد برای ازدواج و بچه دار شدن ، حتی مشاغل خود را ترک می کنند.

خصوصاً به زنان متاهل نمیتوان اعتمادکرد، چرا که ، بنابرباور رایج، برای مواظبت از فرزندان مریض از کار غیبت میکنند. علیرغم پندارهای رایج ، تحقیقات انجام شده نشان میدهد که در شرایط یکسان، غیبت کاری مردان و زنان چندان تفاوتی با یکدیگر ندارد. با توجه به موارد ذکر شده می توان نتیجه گرفت که تربیت و آماده سازی زنان برای موقعیتهای ارشد، از ناحیه مدیران مرد مورد غفلت و بی توجهی میباشد.

ذکر این نکته ضروریست که زنان در حرفههای مناسب و آینده دار ، ممکن است که شغل خود را به قصد بچه دار شدن ترک گویند و در نتیجه ، فرصتهای حاصله از موقعیت برتر را از دست می دهند. دستیابی به مشاغل رده بالا مستلزم کسب الگوهای حرفه ای مستمر در دوره سنی 30-20 سالگی می باشد و زنان در سنین مذکور ، فرصت ارتقای شغلی را از دست می دهند چرا که در شرایط وضع حمل و زایمان قرار دارند، در حالیکه مردان می توانند به کارشان ادامه دهند و به موقعیتهای حرفه ای بالاتر دست یابند.

نکته نهائی اینکه جابجایی محل سکونت و تغییر مسکن زنان ، عمدتا برای ارتقای درجه شغلی شوهران می باشد تا برای خودشان. این حالت بیانگر قطع رابطة زنان با حرفه ، و شروع مجدد به کار در حرفه ای دیگر ، عمدتاً در سطح پايين‌تر میباشد. یعنی مردان به قیمت از دست رفتن فرصتهای شغلی همسرانشان به مراتب شغلی بالاتر دست می یابند.

مـحدودیت در دسـترسی به امکـانات کـارآمـوزی و آمـوزشـی

زنان،کمتر از مردان ، آمادگی و استعداد کسب آموزش و كار آموزي برای کارهائی با مهارت و مزد بيشتر را دارند .بیشتر زنان از کسب مهارتهای آموزشی و کارآموزی، و در نتیجه از کسب فرصتهای ترفیع محروم می مانند، زیرا کار فرمایان ، اولیا، معلمین ، و گاهی خود زنان هستند که کسب مهارتهای آموزشی و کارآموزی از ناحیة زنان را نوعی اتلاف سرمایه تلقی می کنند. کارفرمایان، کسانی که دیدگاه جنسی و نظرگاه مشابه دیگر آحاد اجتماعی نسبت به زنان دارند.

بر این اعتقادند که زنان کار خود را ، برای سرپرستی بچه ها ترک خواهند کرد. کارفرمایان با چنین دیدگاهی است که از سرمایه گذاری در اجرای طرحهای کلان آموزشی و کارآموزی زنان اجتناب می ورزند. در عوض، کارفرمایان ترجیح میدهند که زنان را در کارهای سبک با دورة آموزشی کوتاه مدت بکار گیرند، کارهائی که به راحتی بتوان نیروهای جدید را جایگزین کرد. معدود زنان آموزش دیده در مشاغل زنانه چون آرایشگری ، زیباسازی ، و کار دفتری اشتغال می یابند، مشاغلی که چشم انداز حرفه ای محدود با مزد اندک را در بر دارد.

مـزد کمـتر

در حالیکه « قانون برابری مزد » ، دریافت مزد برابر با مردان (با کار مشابه) را حق زنان می داند، کار زنان عمدتاً هم وزن (مشابه) کار مردان نیست و لذا زنان نمی توانند مدعی دریافت مزد برابر با مردان باشند. متوسط مزد دریافتی زنان حدود 70 درصد متوسط مزد مردان میباشد و دو سوم کل کارگران کم درآمد، به سال 1990، از جمعیت زنان بودند. عمده شاغلین در ده شغل کم درآمد، از زنان بودند. در یک نگاه سطحی میتوان این وضعیت نامطلوب را از اشتغال زنان در مشاغل نیمه وقت و سطح پایین دانست ، وضعیتی که با محرومیت از چشم اندازهای پیشرفت حرفه ای ، حمایت اتحادیة تجاری، برخورداری از مزد در ایام بیماری و تعطیلی ، و حق سنوات خدمت همراه میباشد و شامل حال اکثر مردان نمیگردد.

                                چرا زنان عمدتاً در مشاغل کم درآمد و رده پایین اشتغال دارند ؟

نتیجـه :

پیشرفتهای شگرف در موقعیت زنان در قرن بیستم ، خصوصاٌ در دهه های 1970 و 1980 حاصل گردید و پیشرفتهای مذکور از جنبشهای زنان نشات گرفت . وجهه نظرها راجع به زنان تغییر پیدا کرد و تبعیض جنسی کمتر مورد قبول قرار می گیرد. زنان بیش از پیش اعتماد به نفس پیدا کردند و درجهت کسب موفقیت و نفوذ بیشتر در جامعه حرکت می کنند.

در عین حال ،زنان با مسائلی چون فقر مواجه می باشند و از مجموعه زنان بچه دار 18درصد از آنها به تنهائی ، مسئولیت اداره خانواده را بر عهده دارند. هنوز هم ، مزد دریافتی زنان کمتر از مردان می باشد، زنان از امنیت شغلی و فرصتهای حرفه ای کمتری برخوردارند، و تعداد اندکی از زنان جامعه در مصادر اجتماعی بالا قرار دارند. کار در خانه و بچه داری ، که بعنوان مسئولیت اصلی زنان تلقی میگردد، توانائی زنان برای رقابت با مردان در مشاغل درآمدزا را تحت الشعاع قرار داده است. و میزان استقلال مالی آنها را کاهش داده ، قدرت و نفوذ آنان در جامعه محدود می نماید. علیرغم موفقیتهای حاصله در احقاق حقوق زنان در عصر حاضر، هنوز تا رسیدن به مرحله مطلوب و نیل به موفقیت برابر با مردان در جامعه فاصلة زیادی را باید طی کرد.

 

 

پروانه حسینی زواره

 



1 بنابراین آموزه های اصیل اسلامی و البته مهجور در جامعه مسلمان- می توان گفت : اولا، کار در منزل ، نشانه حقارت برای جنسیت زنانه نیست.

ثانیاً: کار در بیرون از خانواده ، الزاما نشانه اقتدار زنانه نیست.

ثالثاً: کار در اندرون خانه و کار در محیط بیرون، منافاتی باهم ندارند.(مترجم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:49  توسط   | 

كنترل اجتماعي ،جرائم ،انحرافات

 وجود مجموعه ارزشها و هنجارهاي مشترك براي آگاهي مردم از نحوه عمل در جامعه پيش بيني رفتار ديگري ( ديگران ) و براي زندگي آميخته به نظم ضروري مي باشد . زندگي اجتماعي بدون توافق در قواعد اساسي با بي نظمي و آشفتگي همراه خواهد بود .

هنجارها و ارزشها در فرايند جامعه پذيري آموزش داده مي شود اما آشنايي با هنجارها الزاما" همراه با رعايت آنها از طرف مردم نيست، از اين رو كنترل اجتماعي براي جلب اعتماد مردم به تبعيت در رعايت ارزشها و هنجارها مرتبط مي باشد، كنترل اجتماعي بواسطه حمايت هاي مثبت و منفي مثل پاداش و تنبيه تحقق مي يابد .

كنترل به رو صورت است كنترل رسمي و غيررسمي

-  كنترل رسمي نوعي از كنترل است كه بواسطه عوامل ويژه كنترل براي سازگاري مردم يا هنجارها ويژه با قانون اعمال مي گردد .

-  كنترل غيررسمي عواملي كه به صورت غيررسمي نقش محوري – نه فرعي ومقدماتي – در كنترل اجتماعي دارند .

كنترل عوامل غيرر سمي به وسيله چند واسطه اعمال مي شود .

خانواده : اولين جايگاه جامعه پذيري افراد خانواده است بچه ها ارزشها و هنجارها را در ابتدا در خانواده مي آموزند مثل تفاوتهاي رفتارهاي خوب و رفتارهاي بد.

مدرسه : مدرسه دانش آموزان را جامعه پذير مي كند و مجموعه استانداردهاي رفتاري , اشكال لباس و ديگر الگوهاي رفتاري را كه جامعه انتظار دارد تعيين مي كند. فعاليتهاي معلمان با اهداف آماده سازي در پذيرش اصل رقابت ، دسته بندي جايگاه مردم  در جايگاه هاي متفاوت از مصاديق كنترل غير رسمي است.

گروه همسالان : گروه همسالان بسيار تعيين كننده در شكل گيري خود آگاهي فرد دارد. به خاطر رضايت گروه دوستان و همسالان و پذيرش فرد از سوي آنها كنترل اجتماعي بسيار مؤثر است.

ترس از طرد شدن ، تمسخر از گروه تاثير زيادي بر رفتاري فرد دارد , همچنين سازگاري با گروه همسالان ممكن است كه فرد را به سمت انحراف سوق دهد ، اين وضعيت- انحراف- در ميان جوانان بيشتر است , جوان تحت تاثير گروه به كارهاي كجروانه چون فرار از مدرسه روي مي آورد. البته اين تاثير گذاريها جنبه هاي مثبتي نيز دارد مثل درس خواندن در گروه دوستان براي رسيدن به نمره خوب.

محل كار : يكي ديگر از اين عوامل محل كار افراد است , كارگر رده پاييني را در نظر مي گيريم كه در فشار پياپي از سوي همرديفان خود به كارهاي خشن و نامطلوب (از نظر كارفرما) دست مي زند و احتمالا" از فرصتهاي ارتقاي شغلي محروم مي شود يا از كار بركنار مي شود. به خاطر اين تحريمها از سوي كارفرما عليه اين كارگران شورشي باعث مي شود كارگران همكار از گفتگو با اين افراد  بپرهيزند يا به آنها متلك پراني كنند.

رسانه هاي جمعي : رسانه هاي جمعي مرجع اصلي افكار و اطلاعات هستند و تأثير تعيين كننده بر نظرها و رفتار مردم  دارند كه به وسيله هنجارگذاري و طرح مطلب در كنترل اجتماعي مؤثرند.

مذهب : نظام باورها مردم است كه ايده ها و افكار هاي مردم راجع به رفتارهاي درست و نا درست را تحت تاثير قرار مي دهد و با تأثير گذاري بر ايده ها و افكار , رفتار مردم را جهت مي دهد ، مثلا" مسيحيت به پيروان آموزشهاي ديني وعده بهشت و به متخلفين وعده جهنم مي دهد. زير پا گذاشتن دستورات ديني از سوي پيرو احساس گناه پليس دروني و كنترل كننده رفتار است.

 

انحرافات و جرايم

 

تفاوت بين جرم و انحراف

«انحراف» رفتار ناسازگار جامعه يا گروه اجتماعي ، اعم از رفتار عير قانوني و غير آن گفته مي شود. انحرافات همان هنجارشكني است كه از طيف رفتارهاي نامتعارف تا عمليات جنايت آميز را بر مي گيرد.

«جرم» در توصيف رفتارهايي مي آيد كه ضد قانون و با قانون شكني همراه است.

 

مشكل تعريف انحراف

 

جرم را به راحتي نمي توان تعريف كرد چرا كه عمل محرمانه در قانون تعريف شده است ، انحراف به رفتار ناسازگار تعريف شده است . اما تشخيص افراد يا گروههاي اجتماعي با رفتار انحرافي بسيارمشكل است . انحراف طيف وسيعي را دربر ميگيرد و تشخيص اين هنجارها از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است وتوصيف عمل بهنجار ونابهنجار به زمان و مكان و جامعه و . . . بستگي دارد .

 

انحراف غير مجرمانه

 

بسياري از افراد در زندگي خود مرتكب عنل انحرافي مي شوند ولي برخي از اعمال غير قانوني در نظر مردم عمل مجرمانه تلقي نمي گردد مثل پارك ممنوع يا استفاده غيرمجاز از تلفن اداره براي نياز شخصي و . . . اعمال غير قانوني اما متداول است .

زمان : انحراف بر مبناي هنجارهاي معين تعريف مي شود و هنجارها درطول زمان دگرگون مي شوند مثلا" مد يا رسم متداول يك مثال بارز از تغيير هنجارها مي باشد – امروزه ، مردم پوشيدن لباس قرن هفدهمي انگلستان را يك عمل انحرافي تلقي خواهند نمود .

جامعه :هنجارها به تبع آن انحراف از جامعه اي به جامعه ديگر تغيير ميكند ، به عنوان مثال مصرف مواد الكلي در برخي كشورهاي اسلامي عمل غير قانوني و انحرافي است اما اين عمل در بريتانيا بهنجار است .

گروه اجتماعي : هنجارها در گروههاي اجتماعي مختلف متفاوت است آنچه در گروه خاص قابل قبول است احتمالا" در پهنه وسيع جامعه عمل انحرافي تلقي مي شود مثلا" كشيدن ماري جوانا در ميان پيروان آيين «راست فاوي » در بريتانيا معمول مي باشد در عين حال در نظر عموم عمل انحرافي و غير قانوني

مي باشد .

مكان :   يكي از عوامل احتمالا" تعيين كننده انحرافي بودن عمل مكان عمل است. مثلا"برقراري  روابط جنسي در خيابان عمل انحرافي است اما رابطه جنسي زوجين در بستر خواب عمل انحرافي نيست.

 

دلايل مجرمانه بودن برخي اعمال و غير مجرمانه بودن برخي ديگر