مکتب کارکرد گرایی

 

مکتبی که برای تبیین شرایط فرهنگی جوامع در علوم اجتماعی پدیدار گشت بینش کارکردگرایی است

هرچند بینش فوق در تاریخ سابقه طولانی دارد اما به شکل گسترده تر و همه گیر تر در ارای  اندیشمندان قرن نوزدهم و بیستم مشاهده میشود .

اصل و اساس در بینش کارکردی کار اندام واره و خدمت اجزا به کل است .کارکرد گرایان نظام اجتماعی را دارای تعادل می دانند این امر موجب میشود که انها به وحدت اجزا اهمیت دهند . در نظر انان کل و اجزای متشکله با یکدیگر در امیخته به وفاق رسیده و هویت واحدی پیدا کرده اند . قدرت اصلی این نظریه در این است که نشان دهد چگونه در یک کل اجزای مختلف به صورت ظریفی با هم پیوند یافته و وحدت پیدا کرده اند.

افلاطون از نخستین اندیشمندانی است که نظریه منظمی درباره جامعه عرضه داشته است . کتاب جمهوریت افلاطون در حقیقت نخستین تحلیل منظم اجتماعی است که در دنیای غرب به وجود امده است . او نخستین بار موضوع نظم اجتماعی را مورد توجه قرار داده و به خصلت جهان شمول و طبیعی ان اشاره می کند . افلاطون در نظریه خود به تحلیل فونکسیونی تقسیم کار پرداخته و ضرورت ان را برای دوام نظام اجتماعی بیان می کند .

اما از فیلسوفان اجتماعی در قرن اخیر که مسایل را با دیدی اندام و اره و یا  به عبارتی کارکردی مورد کنکاش قرار می دادند می توان از "اسپنسر " نام برد که ارای وی ترکیبی ازمثبت گرایی و داروینیسم است

وی نخستین صاحب نظری است که بدون اینکه جامعه را با اندام انسان یکی بداند از اصطلاحات زیست شناسی استفاده کرد و بر ان شد که طبق نظام خاصی اثبات کند که جامعه یک اندام است.

با توجه به نظریه های فوق است که عنوان می شود ریشه مکتب کارکردی را به شکل علمی امروز باید در تئوری های اجتماعی اسپنسر و کنت دنبال نمود . اسپنسر و به دنبال ان کنت و حتی دورکیم اعتقاد داشتند که جوامع بشری همچون پیکرهای انسانی هستند که در انها نهادها- رسوم – عادات و باورها هر یک برای حفظ جامعه وظیفه ای انجام می دهند و حتی نهاد دین نیز کارکردی در جوامع دارد که پا برجا باقی مانده است .

ارا و نظریات

مالینوفسکی که به علت  طرفداری دفاع و تبلیغ تقریبا به عنوان بنیان گذار اصلی و سخنگوی مکتب کارکردی در مردم شناسی معروف است  کارکرد را به این شکل تعریف می کند :

فونکسیون (کارکرد )عبارت است از براوردن یک نیاز به وسیله یک عمل .به نظر او هدف اصلی فونکسیونالیسم این است که با شناخت روابط متقابلی که بین اعضا و قسمتها و وظایف وجود دارد سازمان اجتماعی مشخص شود.

انچه مالینوفسکی بر روی ان تاکید دارد مفهوم فرهنگ است که بسیاری از فرضیاتش را بر ان پایه گذاری نموده است . او فرهنگ را به عنوان مجموعه ای کل در نظر میگیرد که بخش های ان چون اجزای یک کل با هم رابطه متقابل دارند  بر هم تاثیر میگذارند و از هم تاثیر می پذیرند . بنابراین برای شناخت یک جامعه تاکید بر شناخت کارکرد عادات – باورها – نهادها – و افکار است که هر یک بخشی از فرهنگ را تشکیل می دهند .

کسی که امروز او را پدر جامعه شناسی می شناسیم با عنوان نمودن روش تحقیق تجربی و کاربرد ان در علوم اجتماعی در نظر داشت هر چه زودتر از این روش که نجات دهنده علوم طبیعی بود برای نجات علوم اجتماعی نیز استفاده کند . از این رو عنوان نمود تنها وسایل و ابزار تحقیق در علوم اجتماعی همان ابزار و وسایل علوم زیستی و طبیعی است . یعنی مشاهده – تجربه – مقایسه و تحلیل سیستمی و یا به قولی ایستا را ارایه نمود.

به طور کلی کار جامعه شناسی ایستا این بود که جامعه را در حال سکون و به همان گونه که هست مطالعه کند و مهمترین پدیده مورد مطالعه اش نظم اجتماعی  است که از طریق ساخت اجتماعی برقرار می شود و در این بخش مطالعات جامعه شناسی در زمینه سازمانها و نهادهای اجتماعی متمرکز شده و چگونگی ایجاد تعادل و ثبات در جامعه مورد توجه قرار میگیرد .

به دنبال او دورکیم در جو پر تشنج قرن نوزدهم برای رفع مشکلات اجتماعی نظریه های جامعه شناختی را عنوان کرد . "امیل دورکیم " – جامعه شناس فرانسوی – با توجه به تحلیل کارکردی به پزوهش پیرامون مسایل اجتماعی می پردازد . وی عنوان می کند  : واقعیت های اجتماعی دارای خصلت های عینی هستند و بر رفتار و کردار انسان مسلط می باشند . واقعیت های اجتماعی به رغم میل شخصی افراد وجود داشته و به دوام و بقای خود ادامه میدهند.

بدین ترتیب دورکیم دو خصلت اساسی برای واقعیت های اجتماعی قایل بود : یکی اینکه واقعیت های اجتماعی از هستی و موجودیت برخوردار بوده و دیگر اینکه انسان تحت نفوذ و قدرت انها قرار میگیرد . اساس نظریه دورکیم این بود که کل اجتماع دارای واقعیتی مستقل از اعضای خود بوده و به همین دلیل شناخت اعضای ان کل باید در رابطه با کل ان در نظر گرفته شود.

" رابرت نیزبت " می گوید : باید اذعان کرد که دورکیم با این نظر که کل را نمی توان به اجزای سازنده اش بازگرداند جامعه شناسی را از تهدید روان شناسی خام دوران خود نجات داد و تحلیل کارکردی را به مفهومی پر جذبه برای جامعه شناسان جامعه خود مبدل کرد . اما باید عنوان کرد قبل از ان که جامعه شناسان به تحلیل کارکردی اقدام نمایند دو تن از مردم شناسان نامی یعنی " راکلیف براون " و " برانیسلاو مالینوفسکی " اساس تحلیل کارکردی را از دورکیم  وام گرفتند و به بسط و گسترش ان پرداختند.

مالینوفسکی در تحقیقات مشارکتی در نهایت به این نتیجه رسید که مردم شناسان تا زمان او زندگی را تکه تکه مورد مطالعه قرار داده اند و نتایج حاصل از تبعات انها تحریف شده و غیر واقعی بوده است . وی روش جدید خود را بدین شان توصیف نمود : مطالعه نفوذ جنبه های گوناگون یک بنیاد بر یکدیگر و مطالعه اجزای دستگاه اجتماعی – روانی که بنیاد بر ان پایه استوار می باشد .

مالینوفسکی روشی را که توصیه می کرد تحت عنوان مشاهده با مشارکت توصیف نموده است . منظور او این است که محقق باید در کل با ملتی که مورد مطالعه قرار می دهد زندگی کند و حداقل به مدت یک سال و نیم و شاید بیشتر در فعالیت های افراد ان ملت شریک شود .

مالینوفسکی در مهمترین کتابش " ارانگوتان های غرب اقیانوس ارام " عنوان می نماید در یک فرهنگ همه چیز به هم پیوسته است . مالینوفسکی در این کتاب موضع گیری خود را در برابر تاریخ مشخص میسازد .

برخلاف تکامل گرایان مالینوفسکی معتقد است مردم شناسی نباید به بازنمایی های به ظاهر تاریخی توجه نشان دهد . تاریخ ملت های فاقد خط برای همیشه از میان رفته است . اسطوره ها نباید به عنوان عناصری در نظر گرفته شوند که به ما اجازه بازنمایی گذشته را دهند بلکه لازم است فقط به عنوان عناصر تشکیل دهنده یک مجموعه کلی که همان فرهنگ معاصر است مورد توجه قرار گیرند .

وی مطرح می کند نقش یک مردم شناس مطالعه فرهنگ است به همان صورتی که جلوه می کند و هم چنین بررسی این نکته که فرهنگ مزبور چگونه نیازهای حیاتی بشر را ارضا می کند . مالینوفسکی  شیوه   ارضای این نیازها ( نیازهای غذایی – جنسی و ... ) به وسیله یک فرهنگ را فونکسیون ان فرهنگ       می نامد .

بنابراین با توجه به مطالبی که ذکر گردید مشاهده میگردد که مکتب کارکردگرایی از گذشته دور تا به حال با اشکال مختلف مطرح می گردیده است اما در یکی دو قرن اخیر مکتب فوق چنان در علوم اجتماعی رشد پیدا می کند که اتمسفر علوم اجتماعی را مخصوصا در غرب به زیر چتر خود می گیرد .

به عقیده صاحب نظران این مکتب جامعه به مثابه نظام یک پارچه و وحدت یافته ای است که در ان همیشه مکانیسم هایی برای برقراری تعادل و ثبات نظام اجتماعی وجود دارد .بنابراین برای مطالعه هر جامعه محقق فونکسیونی باید کارکرد اجزا و قسمت های مختلف ان جامعه را در رابطه با کارکردهایی که هر یک در بقای ان نظام نقش دارند مورد بررسی قرار دهد .

انچه در این نظریه بسیار حساس است انسجام و چگونگی رسیدن به تعادل است و اینکه جامعه نظامی قانون دار و یک پارچه است .

با توجه به اهداف این مکتب و روش بینش فوق می بینیم یکی از مکاتبی که در حال حاضر دارای طرفداران بسیار زیادی است همین بینش است . چون نظریه هایی که در این بینش ارایه می شود به نفع سیستم ها است پس طبیعی است که باید در بسیاری از کشورها نظام مسلط جامعه شناسی و مردم شناسی این مکتب باشد. و درست به همین دلایل است که عنوان میشود فونکسیونالیسم مهمترین و با نفوذترین مکتب جامعه شناسی در امریکا است و به طور کلی امروز غالب متفکران و علمای اجتماعی در کشورهای غربی ان را به عنوان یگانه نظام نظری برای پدیده های اجتماعی پذیرفته اند و این مکتب همگام با جامعه شناسی سرمایه داری در کشورهای غربی پیدایش و تکامل یافته است .

با توجه به مطالبی که به اختصار راجع به بینش کارکردی عنوان شد و نیز با عنایت به شرایط زمانی – اقتصادی و اجتماعی که صاحب نظران مکتب فوق داشته اند مشاهده میگردد که تحلیل و تحقیق مسایل اجتماعی – فرهنگی با توجه به تاثیرات ان بر کل نظام و رهایی از داستان های غریب تاریخی و پیچیدگیهای فلسفی از نظر تحقیق می تواند بسیار کاربرد داشته باشد .

انتقادات

در جامعه شناسی قرن حاضر مهمترین ایرادی که به دیدگاه فوق میگیرند این است که این دیدگاه که زمانی برای حل مشکلات در عرصه جهان علوم اجتماعی پدیدار شد امروز وسیله ای شده در دست سیاست مداران تحقیقاتش هم حول محور مسایل کمی و خرد می گردد و این امر به جایی رسیده که در حال حاضر وقتی نظریه های جامعه شناسی را به دو قسم کاربردی پیشرو و محافظه کار ( در خدمت سیستم ها و توجیه کننده کارهایشان ) تقسیم کنند به مساله ای برمی خوریم که برای نمونه حایز اهمیت است لازم است شاهدی اورده شود تا منظور مشخص و روشن گردد و جایگاه مکتب فونکسیونالیستی بین مکاتب علوم اجتماعی در تحلیل و تحقیق ها اشکار گردد .

در تقسیم بندی مکاتب اورده شده : در تحلیل نهایی همه نظریه ها بر حسب پذیرفتن اصول خاصی به یکی از این دو دیدگاه متعلق می شوند : 1- جامعه شناسی محافظه کارانه 2-جامعه شناسی مترقی و انقلابی . باید دانست محافظه کاری شدت و ضعف دارد و برحسب اوضاع و موقعیت های گوناگون می تواند چهره های مختلفی به خود بگیرد و دارای سطوح مختلفی باشد از این رو تمام نظریه های محافظه کارانه در دو گروه قرار میگیرند : قدیم و جدید . از مکاتب محافظه کاران قدیم فونکسیونالیسم مهمترین و با نفوذترین مکتب جامعه شناسی در امریکا است .به همین دلیل بیشترین انتقادهایی که از مکتب محافظه کاران میشود مستقیما بر فونکسیونالیسم وارد می اید .

بنابراین به عنوان نتیجه گیری می توان این گونه مطرح نمود که روش کارکردی در علوم اجتماعی و مخصوصا در مردم شناسی حایز اهمیت بوده با توجه به مسایل کارکردی میتوان تا حد زیادی مسایل فرهنگی اجتماعی جوامع را حل نمود و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . اما این که روش تحقیق فوق را در همه مسایل اجتماعی وارد نموده راهی کلی برای تبیین تمام مسایل اجتماعی بدانیم بدون شک به خطا افتاده در این صورت نه تنها نمی توانیم مسایل و شرایط اجتماعی را به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بلکه به جایی می رسیم که محافظه کاران قرن بیستم رسیدند جایی که مفهوم انسان به کمیت اماری تبدیل شد و بدون شک براساس ان نمی توان به کنه مسایل انسانی اجتماعی و بالاخص فرهنگی پی برد .

 

  مکتب ساخت گرایی

مکتب ساخت نیز مانند سایر بینش ها در واقع ابتدا روشی برای مطالعه بود . هر چند امروز بیشتر جامعه شناسان امریکایی ساخت گرایی را از کارکرد گرایی جدایی ناپذیر میدانند و این دو گرایش را بینش واحدی تلقی کرده از تحلیل ساختی – کارکردی سخن به میان می اورند لیکن باید اذعان نمود هرچند ممکن است ریشه این دو مکتب مشترک بوده باشد اما ساخت گرایی مستقل از کارکردگرایی رشد یافته و بینش ساخت گرایانه با روش ویزه خود خاصه در ارتباط با زبان شناسی در دهه های اخیر از اقبال خاصی برخوردار بوده است .

اصطلاح " استروکتورالیسم " به معنی اصالت ساخت است اما با در نظر گرفتن شیوه تحلیل خاصی که در علوم انسانی و به خصوص در جامعه شناسی و انسان شناسی به کار برده میشود عبارت است از طرز فکری که عمل اجتماعی را از دیدگاه ساختی مورد توجه قرار میدهد . در این مکتب سعی میشود پدیده های اجتماعی از طریق کیفیت ساخت جامعه تبیین گردد . در استروکتورالیسم توجه به این است که تاثیرات ساخت اجتماعی ذوق افراد بدون توجه به روند پدیده ها یا عمل بدون توجه به تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد بدین ترتیب مبین رفتار و عمل اجتماعی در مکتب اصالت ساخت  ساخت اجتماعی است .

بنابراین روش ساختی مبتنی بر مطالعه استقرایی است مطالعه و تحقیقی برای سنجش نظام های پنهان جامعه تا مسایل اجتماعی هر چه بهتر و بیشتر مورد ارزیابی قرار گیرد . اما ریشه تاریخی مکتب فوق و این که از ابتدا تاکنون چه تحولاتی در ان پدید امده است مساله ای است که نظریه های متفاوت و حتی متضادی پیرامون ان عنوان شده است . در تاریخچه مکتب ساخت اورده شده که چند جریان فکری از جمله موارد زیر در تحول بینش ساختی موثر بوده اند :

1-      مفهوم هگلی کلیت – که تاریخ نویسان و فلاسفه ایده الیست المانی از ان در تحلیل جامعه بهره گرفته اند .

2-      نظریه گشتالت در روان شناسی ادراکی  که در صدد براورد به روش تجربی اثبات کند که کل چیزی فراتر از مجموع اجزای فردی ان است .

3-      زبان شناسی دوسوسور که مصمم بود نظریه اتمیستی دستور زبان کلاسیک را با تمیز نهادن میان زبان و گفتار مردود اعلام کند .در نظریه دوسوسور زبان ساخت اصلی و گفتار تجلی تجربی است .

4-      تحلیل مارکسیستی از شکل بندی اجتماعی که به کنش و واکنش پیچیده اجزای تشکیل دهنده جامعه علاقه مند بود .

5-      تحول سیبرنتیک و نظریه ارتباطات .

در بینش ساختی جریان های فکری متفاوتی از جمله جریان هایی که در بالا ذکر شد تاثیرگذارند اما با توجه به مبانی کلی مکتب ساخت بهتر است به شکل دقیق تر به چگونگی اندیشه ها و ارا صاحبنظران این مکتب بپردازیم .

ارا و نظریات

لوی استراوس – مردم شناس شهیر فرانسوی – که نامش با مکتب ساخت پیوند خورده است ساخت را به مثابه یک مجموعه هدفدار برای منظوری معین میداند . استراوس ساخت را این گونه تعریف میکند:

ساخت عبارت از ترکیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه برای منظوری معین است مثل ساخت همه اجزا و بدن انسان به طریقه ای که این اجزا با یکدیگر همکاری کنند . او عنوان میسازد ساخت چیزی جز مجموعه قواعدی نیست که ارتباطات و موقعیت ها را توجیه میکند . او خاطر نشان میسازد ساخت چیزی محسوس و واقع در جهان نیست بلکه صرفا جنبه اعتباری و ذهنی دارد و نباید ساخت را با هنجارها یعنی معیارهای متداول زندگی اجتماعی یکی دانست بلکه از یک رشته معانی و ارزشهایی بالاتر از اثار محسوس و عینی و فرهنگی پدید می اید.

لوی استراوس عنوان میکند روشی که ما برای مطالعات ساختی بر میگزینیم شامل کارهای زیر است:

1-      تعریف پدیده مورد مطالعه به عنوان رابطه ای میان  دو یا چند مفهوم حقیقی یا فرضی

2-      ساختن جدولی به از تبدیل های ممکن میان این مفاهیم

3-      بر نهادن این جدول به عنوان موضوع کلی تجزیه و تحلیل که فقط در این مرحله میتواند روابط ضروری را کشف کند . پدیده واقعی و تجربی در اغاز فقط به منزله یک ترکیب ممکن میان ترکیبات دیگر نگریسته میشود و منظومه کامل این ترکیبات باید از قبل فراهم گردد.

لوی استراوس و سایر ساخت گرایان از مفاهیمی که در علم زبان شناختی مورد استفاده قرار میگیرد بسیار استفاده کردند و با توجه به روش تحلیلی ساختی که پویشی سه مرحله ای دارد یعنی اشکار شدن روابط میان پدیده ها – به جدول در اوردن انها و سرانجام تحلیل موقعیت ها و پدیده ها دریک ساختار. لوی استراوس پدیده های دیگر اجتماعی از جمله ساختار خانواده و شرایط متفاوت اجتماعی را مورد تدقیق نظر قرار داده است .

انچه مهم است در این بینش شبکه ارتباطی و پیوند دهنده اجزا و پدیده های فرهنگی است . لوی استراوس کلا پیوند خطوط ارتباطی پدیده ها را در یک ساختار به واسطه سه نوع داد و ستد میداند : مبادله پیامها در یک شبکه اجتماعی که باعث پیدایی زبان میشود مبادله زبان که نظامهای خویشاوندی و قوانین و هنجارهای مرتبط ان را به وجود می اورد و در نهایت مبادله کالا ها که شرایط اقتصادی را موجب میشود .

 

انتقادات

با توجه به مطالبی که پیرامون مکتب ساخت عنوان شد این بینش در نظر دارد با توجه به شرایط و شبکه روابط یک مجموعه به تجزیه و تحلیل مسایل و پدیده های اجتماعی بپردازد و شکل منفرد اعضا و اجزای اجتماعی را مورد تدقیق قرار نمیدهد .

همان طور که عنوان شد موارد تاریخی خیلی کمتر در تجزیه و تحلیل ساخت گرایان موثر است . مکتب ساخت نیز به شعبه های مختلف و با راههای متفاوت تقسیم شده است . مکتب ساخت گرایی فرانسه که عموما با نام لوی استراوس عجین شده است را مجموعه ای از اجزا می دانست که روابط مستحکم و ثابت بین انها پایدار و برقرار بوده است . لوی استراوس در تحقیقات اجتماعی با توجه به بینش فوق همواره از ذکر علتها پرهیز کرده و به جای ان اصطلاح متناظر یک به یک یا جفتهای منتظم را به کار میبرد .

مکتب ساخت گرایی انگلیس که سردمدارش براون است پدیده های اجتماعی را در قالب ساخت مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد اما نه مانند لوی استراوس در قالبهای ساختی ذهنی بلکه روابط ساختی و تجزیه و تحلیل های براون به مدلهای ساختی که از تجربه به وجود می ایند پدیدار میشود و کلا براساس روش جز به جز استقرا .

سومین جریان فکری در مکتب ساخت بینش ساختی امریکا است که بیشترین توجهش به این نکته است که در داخل نظام اجتماعی عناصر ثابت ان چه کارکردی برای مجموع و کل نظام و نیز چه ارتباطی با ساخت دارد .در این مکتب مفاهیم نقش و منزلت اجتماعی در موقعیت فرد نیز در تعاریف گنجانیده میشود.

با توجه به مطالبی که راجع به مکاتب سه گانه به اختصار عنوان شد روش ساختی و ارایه یک مدل برای شناسایی جنبه پویایی پدیدارها را نادیده گرفته است .این نکته وقتی اشکار تر میشود که در تحلیل به جنبه تاریخی پدیدارها توجهی نمیشود . مهمترین ایرادی که به مکتب فوق گرفته اند کم اعتنایی به سیر تکوینی پدیدارهای اجتماعی و غفلت از اصل ویزگی تاریخی است . در مکتب اصالت ساخت از تغییرات و به ویزه دگرگونی های ریشه ای و ساختی کمتر سخن به میان می اید . از این رو نظریه پردازان مکتب فوق را محافظه کار دانسته اند .هم چنین بعضی اندیشمندان از بعد روانی به تحلیل این بینش پرداخته عنوان مینماید که در تجزیه و تحلیل های اجتماعی به نیروی لایزال انسانی و نقش ان در تاریخ کم توجهی شده است .

اما باید اذعان نماییم با توجه به تمام کاستی هایی که پیرامون مکتب ساخت مطرح میشود و عنوان مینماید که این دیدگاه به سیر تکوینی تاریخ اهمیتی نمیدهد در نوشته های صاحب نظران این مکتب به وضوح میبینیم که در تحلیل های اجتماعی جریان های تاریخی نادیده گرفته نشده و لوی استراوس مردم شناس شهیر فرانسوی – عنوان مینماید : "انسان شناسی و مردم شناسی مطالعه تاریخی را مکمل کار خود تلقی مینماید . "

البته باید در نظر داشت که هر مکتبی و مخصوصا هر روشی خالی از اشکال و ایراد نیست و بدون شک در جریان تحقیقات و تبیین نتایج کاستی هایی در ان مشاهده میگردد .

 

 

محدثه فدائی