اشتراک سیاسی ، نوسازی ...
سامان سیاسی که عنوان این کتاب است سرشار از توصیف های، خشونت، نااستواری، فساد و بیسامانی. کوشش این است که اوضاع را بررسی کنم که تحت آن جوامعه دستخوش دگرگونی اجتماعی و اقتصادی شتابان و فروپاشنده می توانند تا اندازه ای به این هدف دست یابند. سامان سیاسی تا اندازه ای به رابطه میان توسعه نهادهای سیاسی و تحرک نیروهای نوپدید اجتماعی به صحنه سیاست بستگی دارد.
اشتراک سنایی: نوسازی و تباهی سیاسی
نوسازی و تباهی سیاسی
نوسازی یک فراگرد چند بعدی است که به دگرگونی در همه زمینه های اندیشه و فعالیت انسان نیاز دارد. جنبه های اصلی نوسازی«شهری شدن، صنعتی شدن، دنیاگروی، دموکرانیزه کردن، آموزش و دسترسی به وسایل ارتباط جمعی، به صورت جسته و گریخته و از هم گسیخته پیش نمی آید. این جنبه ها از دیدگاه تاریخی «چنان به هم وابسته بوده اند که استقلال اصیل آن ها را از یکدیگر به زیر پرش می برد و این جنبه ها به یک معنای تاریخی برای آن بوده که اینها باید همراه با هم باشند.
نوسازی از جنبه های مختلفی تعریف شده است: نوسازی از جنبه روانشناختی به یک دگرگونی بنیادی در ارزش ها، رویکردها و چشمداشت ها نیاز دارد. در نوسازی روانشناختی انسان سنتی توقع تداوم در طبیعت و جامعه را داشت و به توانایی انسان در دگرگون ساختن طبیعت و جامعه و نیز نظارت بر آن ها معتقد نبود. بر خلاف او انسان نوین امکان دگرگونی را می پذیرد و به خویشاوندی آن نیز باور دارد. این دگرگونی ها همراهند با اتکای بیش از پیش به ارزشهای کلی به جای ارزشهای جزئی و در افراد متکی اند بر معیارهای دستاوری نه معیارهای انتسابی.
نوسازی از جنبه فکری، بر گستردگی وسیع دامنه دانش انسان دربارة محیطش و پراکندگی این دانش در سراسر جامعه از رهگذر افزایش روزافزون سواد، ارتباطات توده گیر و آموزش، نیاز دارد. از نظر جمعیت شناختی، نوسازی به معنای دگرگونی در الگوهای زندگی و افزایش شاخصی در امید بقا و تندرستی، فزونی تحرک شغلی، عمودی و جغرافیایی وبویژه رشد شتابان جمعیت شهری در برابر جمعیت روستایی است. نوسازی از نظر اجتماعی به این گرایش دارد که خانواده و دیگر گروه های نخستین را که نقش های پراکنده دارند، از طریق پیوستگی های آگاهانه سازمان گرفته دومین، دارای کارکردهای تخصصی تر سازد.در واقع توزیع سنتی با یک ساختار منشعب شونده و با خصلت «نابرابری های انباشته» جایش را به ساختارهای منزلتی تنوع آمیز می دهد که ویژگی آن ها«نابرابری های پراکنده» است.
از نظر اقتصادی نوسازی، یک نوع تنوع در فعالیت پدید می آورد، چنان که مشاغل ساده و محدود، جای شان را به مشاغل پیچیده و گوناگون می دهند، سطح مهارت شغلی بالا می رود، نرخ سرمایه نسبت به کار افزایش می یابد و با این وجود پس از مدتی رفاه اقتصادی بالا می رود و سطح نابرابری های رفاهی اقتصادی پایین می آید.
آن جنبه هایی از نوسازی را که از همه بیشتر به سیاست راجعند، را می توان به دو مقوله دسته بندی کرد:
مقوله اول، تحرک اجتماعی است که به تعبیر دویچ، عبارت از فراگردی است که با آن، «رشته های عمده پایبندی های کهن اجتماعی، اقتصادی، و روانشناختی ست یا پاره می شوند و مردم پذیرای الگوهای نوین رفتاری و اجتماعپذیری می شوند»
و به این معنا که مردم رویکردها و ارزش ها و چشمداشت هایشان را که وابسته به جهان سستی پیش استارها می کنند و به ارزش های ویژه جهان نوین روی می آورند. این دگرگونی، در نتیجه سوادآموزی، آموزش و استفاده از وسایل ارتباط جمعی و شهری پدید می آید.
مقوله دوم: همان توسعه اقتصادی است که به رشد فعالیت اقتصادی کل جامعه و بازده آن راجع است.
تحرک اجتماعی به دگرگونی در آرزوهای افراد، گروه ها و جامعه ها و توسعه اقتصادی به دگرگونی در ظرفیت های جامعه نیاز دارد اما نوسازی به هر دوی آن نیازمند است.
تآثیر نوسازی بر سیاست جنبه های گوناگونی دارد که بنا به تعاریف مختلف آن ها جامعه سیاسی نوین را در مقایسه با یک جامعه نقش نشان می دهند. که باید بر اساس این ،نوسازی سیاسی را باید حکمت از جامعه سنتی به جامعه نوین دانست.
جنبه های نوسازی سیاسی را هم می توان به سه مقوله دسته بندی کرد.
1-نوسازی سیاسی مستلزم معتدل شدن اقتدار سیاسی است و به این معنا که شمار عمده ای از مراجع اقتدار سیاسی سنتی، مذهبی خاندانی و قومی جایشان رابه مرجع اقتدار سیاسی واحد دنیوی و ملی دهند و به این معنا که حکومت زاییده انسان است نه زاییده طبیعت.
دوم اینکه نوسازی سیاسی به تمایز کارکردهای سیاسی نوین و رشد ساختارهای مختص انجام دادن این کارکردها نیاز دارد.
سوم اینکه نوسازی سیاسی به اشتراک هر چه بیشتر گروه های اجتماعی سراسر جامعه در امور سیاسی نیاز دارد. اشتراک گسترده مردم در سیاست می توان در دولت های «توتالیتر» میزان حکومت بر مردم را افزایش دهد و بر عکس در رولت های دموکرات درجه نظارت مردم را بر حکومت بالا برد.
غالباً در نوسازی سیاسی بر این بوده که مورچه در مورد فراگردهای اجتماعی گسترده تر نوسازی درست است، در مورد دگرگونی های سیاسی نیز درست است نوسازی اجتماعی در آسیا، آمریکا، افریقا یک واقعیت است. شهری شدنو سوادآموزی گسترش می یابد، فراگر صنعتی شدن به پیش می گازد و سرانه ملی رو به فزونی است و دامنه کاربرد وسایل ارتباط جمعی رو به گسترش است و همه اینها واقعیت دارد تنها نوسازی سیاسی به مفهوم تحرک اجتماعی و اشتراک سیاسی را می توان عموماً در مورد جهان توسعه نیافته صادق داشت.
بنیادی ترین جنبه نوسازی سیاسی، اشتراک سیاسی مردم در سطحی بالاتر از دهکده یا شهر و دخالت گروه های اجتماعی سراسر جامعه در در سیاست و ساخته و پرداخته شدن نهادهای سیاسی نوین برای سازمان دادن این اشتراک است.
تأثیرهای مخرب نوسازی اجتماعی و اقتصادی بر سیاست و نهادهای سیاسی به صورت های گوناگون متجلی می شوند. دگرگونی های اجتماعیو اقتصادی خواه ناخواه رشته گروه بندی های اجتماعی و سیاسی سنتی راست می سازد وفاداری به مراجع اقتدار سنتی را تضعیف می کنند.
خانواده گسترده مهمترین واحد اجتماعی در جوامع سنتی بوده است این خانواده غالباً جامعه مدنی کوچکی را تشکیل می داد که کارکردهای سیاسی، اقتصادی رفاهی، امنیتی و مذهبی را عهده دار بود. اما خانواده گسترده تحت تأثیر نوسازی آغاز به از هم گسیختگی می کند و به تدریج، خانواده هسته ای بسیار کوچکی جایش را می گیرد که ضعیف تر و منفردتر از آن است که بتواند کارکردهای خانواده گسترده را انجام دهد. کرینسان صورت گسترده تری از سازمان اجتماعی جایش را به یک سازمان محدودتری می دهد و گرایش به بی اعتمادی و دشمنی بالا می گیرد
نوسازی بر این گرایش دارد که از رهگذر کشمکش ارزش های کهن با ارزش های نوین، از خود بیگانگی وی هنجاری و بی ضابطکی به بار آورد از هم پاشیدگی نهادهای سنتی می تواند از هم گسیختگی روانشناختی و بی هنجاری به بار آورد ما در همین شاریط نیاز به تعلق ها و وفاداری های نو پدید را ایجاد می کند. که این نیاز ممکن است از طریق تعلق دوباره به گروهی که بشکل پنهانی یا آشکار در جامعه سنتی وجود داشت برآورده شود.
نوسازی به این معنا است که همه گروهها از کهن ونو گرفته تا سنتی و نوین، بیش از پیش از وجود خودشان به عنوان گروه از داعیه ها و از مصابح گروهی شان در برابر گروه های دیگر آگاهی می یابند. یکی از پدیده های نوسازی همین ایجاد آگاهی، انسجام و فعالیت است در گروه های اجتماعی گوناگون یک جامعه سنتی که پیش از این در سطح بسیار پایین تری از شکل و آگاهی به هویت قرارد اشتند.
یک جامعه سنتی منابع بالقوه ای برای هویت و همگروهی دارد برخی از اینکه ممکن است در فراگیر نوسازی نابود شوند اما برخی دیگر می توانند آگاهی نوینی را پدید آورد مانند همگروهی های قبیله ای در شهرهای آفریقایی زیرا اینها توانایی آن را دارند که بسیاری از نیازهای هویت شخصی، رفاه اجتماعی و پیشرفت اقتصادی ناشی از فراگرد نوسازی را برخوردار سازند. پس شد آگاهی گروهی، هم می تواند برتر نظام اجتماعی تأثیر یکپارچه کننده داشته باشد و هم می تواند آن نظام اجتماعی را به از هم گسیختگی کشاند.
همین آگاهی گروهی می تواند از ایجاد نهادهای سیاسی کارآمد و در بر گیرنده نیروهای اجتماعی وسیعتری جلوگیری کند. با آگاهی گروهی، تعصب گروهی نیز همراه است و همراه با تعصب گروهی کشمکش گروهی نیز پدید می آید. از این رو نوسازی در گیری میان گروه های سنتی و گروه های نوین و نیز درگیری های گروهی هر دو جناح را می افزاید. گروه های قومی یا مذهبی که در یک جامعه سنتی دو شادوش یکدیگر در صلح و آرامش زندگی می کردند، بر اثر کنش متقابل، تنش ها و نابرابری های ناشی از نوسازی اجتماعی و اقتصادی، به درگیری های خشن کشیده می شود.
نخبگان نوپدیدی که به آموزش غربی یا نوین متکی اند با آن نخبگان سنتی که اقتدارشان بر منزلت انسانی و موروثی استوار است درگیر می شوند. و گهگاه به خشونت کشیده می شوند.
پس می توانیم بگوییم که آن طور که شواهد نشان می دهد نوسازی اجتماعی و اقتصاید با دامنة فساد همسبتگی دارد. و گاه این نوسازی باعث به وجود آمدن خشونت می شود.
حال به نوسازی در فساد اشاره می کنیم:
نوسازی و فساد:
نوسازی اجتماعی و اقتصادی باعث فساد در جامعه می شود
شواهد نشان می دهد که دامنه فساد با نوسازی شتابان اجتماعی و اقتصادی همبستگی نزدیکی دارد. فساد بر رفار آن کارمندان عمومیتی اطلاق می شود که برای منافع خصوصیشان ضوابط پذیرفته شده و از زیر پا می گذارند. هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که در آن فسادی یافته نشود اما کشورهایی هستند که فساد در آن ها از کشورهای دیگر معمولتر است و این فساد در برخی زمان ها آشکارتر از زمان های دیگر است.
بیگمان فساد یکی از نشانه های فقدان نهادمندی کارآمد سیاستی به شمار می آید. در چنین شرایطی کارمدان عمومی خودمختاریو انسجام شان را از دست می دهند و نقش های نهادی شان را تابع درخواست های غیرنهادی می سازند. فساد ممکن است در برخی از فرهنگ بیشتر از فرهنگهای دیگرباشد، ولی در بیشتر فرهنگها چنین می نماید که در شدیدترین مراحل نوسازی از هر زمان دیگری بیشتر رواج دارد.
حال این سوال پیش می آید که چرانوسزای فساد به بار می آورد؟ در این جا سه مسئله مرتبط با هم مطرح می شوند. نخست این که نوسازی دگرگونی را در ارزش های بنیادی جامعه پدید می آورد. نوسازی به معنای پذیرش تدریجی هنجارهای کلی و دستاوردی از سوی گروه های ترکیب کننده جامعه، پیدایش وفاداری ها و تعلق های افراد و گروه ها به دولت ملی و رواج این تصور است که شهروندان در برابر دولت حقوقی برابر و نسبت به دولت تعهداتی برابر دارند.
نوسازی از دو طریق دیگر نیز به فساد دامن می زند، یکی از طریق آفریدن منابع جدید ثروت و قدرت که رابطه آن با سیاست از سوی هنجارهای سنتی حاکم بر جامعه تصریح نشده است و دیگر از راه آفریدن هنجارهای نوینی که هنوز گروه های مسلط بر جامعه پذیرایشان نگشته است.
نوسازی از رهگذر دگرگونی هایی در گنجایش نظام سایی، نیز به فساد دامن می زند. درجة فسادی که نوسازی در کی جامعه باز می آورد به ماهیت جامعه سنتی و نیز به سرشت فراگرد نوسازی بستگی دارد. وجود نظام های ارزشی گوناگون و قیب در یک جامعه سنتی، به خودی خود فساد را در آن جامعه دامن می زند. در صورت همگونی نسبی فرهنگ یک جامعه، میزان فسادی که ممکن است در دروة نوسازی پدید آید، با درجه فشربندی جامعه سنتی، نسبتی معکوس دارد.
«کاهش فساد در یک جامعه» همه مستلزم تعدیل هنجارهایی است که برای رفتار کارمندان عمومی مناسب پنداشته می شوند و هم به دگرگونی هایی در رفتار عمومی این کارمندان در برابر این هنجارها نیاز دارد. نتیجه اش، نزدیکی هر چه بیشتر هنجارهای رایج با رفتارهای رایج است. البته به جای قدری تعدیل در هر دو.
در بعضی جوامع، میزان وقوع فساد به موازات بالا رفتن شخص از سلسله مراتب سیاسی، ثابت می ماند ویا افزایش می یابد. چشمداشت فساد بیشتر در رأس جامعه است. در این دسته از جوامع، وقوع فساد به موازات پایین رفتن شخص از سلسله مراتب اداری سیاسی، افزایش می یابد.
فساد به طبع در جهت تضعیف بادوام ضعف دیوانسالاری دولتی عمل می کند. از این جهت، فساد با رشد سیاسی ناسازگار است اما گهگاه، برخی صورت های فساد می توانند از طریق تقویت احزاب سیاسی، به رشد سیاسی کمک کنند.
هرنگتون گفته است«نتیجه فساد یک حکومت ایجاد یک حکومت دیگر است» به همین سان، فساد یکی از ارگان های حکومتی، ممکن است بنهادمند شدن یک ارگان دیگر کمک کند.
در دولت هایی که احزاب سیاسی کارآمدی ندارند و در جوامعی که مصالح خود، خانواده، جرکه پاکدال چیرگی دارند، فساد از هر جای دیگری رواج بیشتری دارد. در یک جامعه سیاسی دستخوش نوسازی، هر چه که احزاب سیاسی ضعیف ترو ناپذیرتر باشد، احتمال فساد در آن نیز بیشتر است. در کشورهایی چون تایلند و ایران شاهنشاهی، که احزاب شان در بهترین حالت، جنبه ای نیمه قانونی داشته اند، فساد به خاطر مصالح فردیو خانوادگی رواج داشته است.
اما وقوع فساد در کشورهایی که منابع دولتی آن ها برای ساختن احزاب، منحرف یا «افساد» شده اند، از کشورهایی که احزاب شان همچنان ضعیف باقی مانده اند، در مجموع، کمتر بوده است.
هنری جان فورد گفته است«براستی که تخریب و فساد دو اصل متنازع اند» زیرا تخرب به برقراری پیوندی بر پایه یک تعهد اعلام شده عمومی گرایش دارد، حال آن که فساد بر منافع خصوصیو فردی استوار است که خودشان را از دید مردم پنهان نگهمیدارند و از هر گونه پاسخگویی پرهیز می کنند. در واقع ضعف سازمان حزبی، فراهم آورندة فرصت فساد است.
برداشت از: سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی - سموئل مانتینگتون
افروز کریمی