امام سید موسی صدر

 

توصيف، تحليل، تبيين و نقد انديشه سياسي متفكران مسلمان معاصر كه شرايط فكري و سياسي تقريباً مشتركي با زمان ما دارند، از اهميت زيادي براي پاسخ‌گويي به برخی خلأهاي موجود در جامعه برخوردار و بسيار راه‌گشا است. زيرا چنین متفکرانی، انديشه ديني متناسب با تحولات فكري و نياز زمان حاضر را به بحث گرفته و پاسخ‌هاي جدیدی را در قلمرو مسائل فكري نوپدید ارائه داده‌اند. نظر به اهميت شخصيت و انديشه سياسي امام موسي صدر در جهان اسلام و پاسخ‌گويي به معضلات انسان معاصر و با توجه به اين كه انديشه سياسي وي مورد توجه قرار نگرفته است، ضرورت دارد به اندیشه سیاسی ایشان پرداخته شود و عناصر و منظومه تفكر وي مورد بازخوانی قرار گيرد. ايشان از معدود انديشمنداني است كه افكار و انديشه‌هايش بر بخشي از جهان اسلام و به خصوص کشور لبنان سايه افكنده است و تأثير مهمي در جامعه لبنان بر جاي نهاده است.

با توجه به ضرورت ذكر شده، هدف اصلی در نوشته حاضر بازشناسي و بازخوانی انديشه سياسي يكي از متفكران مسلمان؛ نیز، عرضه انديشه سياسي و پاسخ‌هاي انديشمند به پاره‌اي از معضلات جوامع اسلامي، به مراكز فكري و فرهنگي؛ و در نهایت بسط و گسترش فرهنگ و انديشه اسلامي و پاسخ‌گويي به خلأهاي علمي جامعه. نگارنده اميدوار است با انجام چنين نوشته هايي، به ياري خداوند، بخش‌هايي از انديشه اجتماعي - سياسي عالمان مسلمان روشن و چراغي فراروي مشتاقان و جامعه اسلامي باشد.

با توجه به اطلاعات نگارنده، تا كنون در خصوص انديشه سياسي امام موسي صدر كار مستقلي انجام نگرفته است. به غیر از ویژه نامه فصلنامه نامه مفید که در بخشی کوتاه به بخش هایی از اندیشه اجتماعی ایشان به طور گذرا و غیر تخصصی پرداخته شده است، نگارنده نوشته ای به فارسی در این باره مشاهده نکرد. گفتنی است، هر ساله در لبنان همایشی با عنوان «کلمه السواء» برپا می شود که در آن به اندیشه سیاسی ایشان نیز توجه می شود و برخی مقالات و سخنرانی ها حول اندیشه سیاسی وی انجام می گیرد. به ویژه می توان از همایشی با عنوان «جايگاه آزادی در اصلاحات و نوگرايی» یاد کرد که به همت مرکز مطالعات و تحقيقات امام موسی صدر در روزهای دوم و سوم دسامبر 2004 مطابق با دوازدهم و سيزدهم آذر ماه 1383 در بيروت برگزار شد. اين، نهمين کنفرانس «کلمه السواء» است که مانند سال های گذشته با سخنان رهبران طوايف دينی و نماينده پاپ و با حضور رؤسای سه قوه و مقامات لبنانی و ايرانی افتتاح شد.

بر طبق اخبار منتشر شده، در همايش بين المللی مذکور، شخصيت ها و متفکرين برجسته مسلمان و مسيحی آخرين تحقيقات خود را پيرامون آزادی، اصلاحات، نو انديشی و نسبت اين پديده ها با يکديگر مطرح کرده اند. همچنين، بررسی و نقد آراء و منظومه عملی امام موسی صدر، پرچمدار گفتگوی اديان و نوانديشی دينی، يکی از محورهای اصلی بحث ها و گفتگوهای این همایش است.

نیز باید از مجموعه موسوعه امام موسی صدر یاد نمایم. این مجموعه دوازده جلدی شامل تمامی گزارشات و اخبار و مستندات مربوط به حیات و فعالیت های امام موسی صدر از روز ورود به لبنان تا زمان اختفای ایشان است و مشتمل است بر کلیه مصاحبه ها، گفتارها و سخنرانی ها و پاره ای حوادث و وقایع مربوط به ایشان تا آن جا که مقدور و میسور بوده است. این مجموعه، که به زبان عربی است، در حقیقت نوعی روز شمار به حساب می آید. نسخه ای از آن در حال حاضر در دفتر مؤسسه فرهنگی و تحقیقاتی امام مو سی صدر در تهران وجود دارد.

افزون بر این ها و نیز آثار مکتوب امام موسی صدر، که برخی از آنها به فارسی نیز بازگردانده شده است، باید از فعالیت مؤسسه فرهنگی و تحقیقاتی امام موسی صدر و نیز پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی این مؤسسه یاد کنم که نوشته ها و مباحث ایشان را ترویج کرده و تا کنون متن های مختلفی از امام موسی صدر را در سایت اینترنتی در معرض رؤیت خوانندگان قرار داده است. نگارنده در نوشته حاضر بیشترین بهره را از مطالب مندرج در این سایت برده است.

در نوشته حاضر، سعی می شود عناصر بنیادین اندیشه سیاسی امام موسی صدر مورد بازخوانی قرار گیرد. مجموعه حاضر نخستین متن در زمینه اندیشه سیاسی امام صدر است و از این رو نگارنده به توصیف و گزارش نسبتاً منسجم و کاملی از عناصر کلیدی اندیشه سیاسی ایشان مبادرت ورزیده است.

 

 

شرح حال امام سید موسی صدر

سید موسي صدر، مشهور به امام موسی صدر، در 14 خرداد 1307 شمسي در شهر قم به دنیا آمد. پدر ايشان مرحوم آيت الله سيد صدرالدين صدر، جانشين مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه علميه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدري ايشان مرحوم آيت الله سيد اسماعيل صدر، جانشين مرحوم آيت الله ميرزا حسن شيرازي و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادري ايشان مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمي، جانشين مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، رهبر قيام مردم مشهد عليه رضا خان بود.

امام موسي صدر پس از اتمام سيكل اول و بخش مقدمات علوم حوزوي، در خرداد 1322 رسما به حوزه علميه قم پيوست، و طي مدتي كوتاه، ضمن بهره گيري از محضر حضرات آيات سيد محمد باقر سلطاني طباطبايي، شيخ عبدالجواد جبل عاملي، امام خميني و سيد محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پايان رسانيد. وي از ابتداي بهار 1326 وارد مرحله درس خارج گرديد، و تا اواخر پاييز 1338، از مدرسين بزرگ حوزه هاي علميه قم و نجف كسب فيض نمود. اساتيد اصلي دروس خارج ايشان در قم، حضرات آيات سيد حسين طباطبايي بروجردي، محقق داماد، صدر و سيد محمد حجت، و در نجف حضرات آيات سيد محسن حكيم، سيد ابوالقاسم خويي، شيخ حسين حلي و شيخ مرتضي آل ياسين بودند.

صدر، دروس فلسفي را نزد حضرات آيات سيد رضا صدر و علامه سيد محمد حسين طباطبايي در قم، و آيت الله شيخ صدرا بادكوبه اي در نجف فرا گرفت. دوستان اصلي هم بحث امام موسي صدر را در قم، حضرات آيات سيد موسي شبيري زنجاني، دكتر بهشتي، سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي و ناصر مكارم شيرازي، و در نجف شهید سيد محمد باقر صدر تشكيل مي دادند.

امام موسي صدر در كنار تحصيلات حوزوي، دروس دبيرستان خود را به اتمام رساند، و در 1329 به عنوان اولين دانشجوي روحاني در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در 1332 از آن فارغ التحصيل گرديد. امام موسي صدر قبل از عزيمت به نجف اشرف، از سوي علامه طباطبايي مسؤوليت نظارت بر نشريه «انجمن تعليمات ديني» را بر عهده گرفت. وي همزمان با تحصيل در حوزه علميه نجف، به عضويت هيئت امناء جمعيت «منتدي النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم ضمن اداره يكي از مدارس ملي اين شهر، مسئوليت سردبيري مجله تازه تاسيس «مكتب اسلام» را عهده دار گرديد. از مهمترين اقدامات امام موسي صدر در آخرين سال اقامت در شهر قم، تدوين طرحي گسترده جهت اصلاح نظام آموزشي حوزه هاي علميه بود، كه با همفكري حضرات آيات دكتر بهشتي و مكارم شيرازي صورت گرفت.

صدر، در اواخر سال 1338 و به دنبال توصيه هاي حضرات آيات بروجردي، حكيم و شيخ مرتضي آل ياسين، وصيت مرحوم آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين، رهبر متوفي شيعيان لبنان را لبيك گفته و به عنوان جانشين آن مرحوم، سرزمين مادري خود ايران را به سوي لبنان ترك نمود. اصلاح شؤون فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه شيعيان لبنان از يك سو، و استفاده از ظرفيتهاي منحصر به فرد لبنان جهت نماياندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و سازگار با زمان مكتب اهل بيت به جهانيان از سوي ديگر، اهداف اصلي اين هجرت را تشكيل مي داد. امام موسي صدر براي نيل به اين اهداف، و با توجه به جغرافياي اجتماعي و سياسي لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعاليتهاي خود را سه حوزه سازماندهي نمود:

 

 

یکم. بازسازي هويت، انسجام و عزت تاريخي طايفه شيعه لبنان

ایشان از زمستان 1338 و همزمان با آغاز فعاليتهاي گسترده ديني و فرهنگي خود در مناطق شيعه نشين لبنان، مطالعات عميقي را به منظور ريشه يابي عوامل عقب ماندگي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي شيعيان لبنان به اجرا گذارد. حاصل اين مطالعات، برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت و درازمدتي بود كه از اواسط 1339 و در راستاي سياست محروميت زدايي، طراحي و اجرا گرديد. وی در زمستان 1339 و پس از تجديد سازمان جمعيت خيريه «البر و الاحسان»، با تنظيم برنامه اي ضربتي جهت تامين نيازهاي مالي خانواده هاي بي بضاعت، ناهنجاري تكدي را به كلي از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت.

صدر، در فاصله سالهاي 1340 تا 1348 و در چارچوب برنامه اي ميان مدت، دهها جمعيت خيريه و مؤسسه فرهنگي و آموزش حرفه اي را در لبنان راه اندازي نمود كه حاصل آن كسب اشتغال و خودكفايي اقتصادي هزاران خانواده بي بضاعت، كاهش درصد بيسوادي، رشد فرهنگ عمومي، و به اجرا در آمدن صدها پروژه كوچك و بزرگ عمراني در مناطق محروم آن كشور بود. امام، در تابستان 1345 و پس از اجتماعات عظيم و چند روزه شيعيان لبنان در بيعت با ايشان، رسما از حكومت وقت درخواست نمود تا همانند ديگر طوائف آن كشور، مجلسي براي سازماندهي طايفه شيعه و پيگيري مسائل آن تأسيس گردد. مجلس اعلاي اسلامي شيعه كه اولين بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار مي رفت، در یکم خرداد 1348 تأسيس، و خود آن بزرگوار با اجماع آراء به رياست آن برگزیده شد.

امام موسي صدر از بهار 1348 تا اواسط زمستان 1352 با دولت وقت لبنان به گفتگو نشست، تا آن را براي اجراي پروژه هاي زيربنايي و وظايف قانوني خود در قبال مناطق شيعه نشين و محروم آن كشور ترغيب نمايد. در پي امتناع دولت لبنان از پذيرش اين مطالبات و نيز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوايل سال 1353 تحت رهبري امام شكل گرفت، و راهپيماييهاي مردمي عظيمي در شهرهاي بعلبك، صور و صيدا عليه دولت به وقوع پيوست. اوجگيري بحران خاورميانه، صف آرايي احزاب افراطي مسيحي در برابر مقاومت فلسطيني، و كشيده شدن برخي اختلافات جهان عرب به لبنان، صدر را بر آن داشت تا براي حفظ ثبات كشور و ممانعت از سركوبي فلسطينيها، توده هاي مردم را موقتا از عرصه رويارويي با دولت كنار كشاند، و پيگيري مطالبات بر حق شيعيان را تا آمدن رئيس جمهور بعد به تاخير اندازد. ایشان در 1354 به رغم كارشكنيهاي شديد دولت، مجددا با اجماع آراء به رياست مجلس اعلاي اسلامي شيعه برگزيده شد.

با آغاز جنگ داخلي لبنان در فروردين 1354، تمامي تلاشهاي صدر مصروف پايان دادن به اين بحران گرديد. وي در خرداد همان سال در مسجد عامليه بيروت به اعتصاب نشست، و به پشتوانه مشروعيت كاريزماتيك و مقبوليت وسيع خود در ميان تمامي طوائف، آرامش را به لبنان بازگردانيد. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ و پديدار شدن ابرهاي شكست بر آسمان جبهه مسلمانان، امام صدر در ارديبهشت 1355 حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نيروهاي سوري به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به اين كشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوريه و متعاقب آن برپايي كنفرانس رياض در مهر 1355، آب سردي بود كه امام بر آتش جنگ داخلي لبنان فرو ريخت.

 

 

دوم. پرچمداري حركت گفتگوي اديان و تقريب مذاهب در لبنان

هدف استراتژيك امام موسي صدر آن بود تا طايفه شيعه لبنان را همسان ديگر طوایف، و نه مقدم بر آنان، در تمامي عرصه هاي حيات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آن كشور مشاركت دهد. وي از اولين روزهاي هجرت به لبنان در زمستان 1338، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزيستي»، پايه هاي روابط دوستانه و همكاري صميمانه اي را با مطران يوسف الخوري، مطران جرج حداد، شيخ محي الدين حسن و ديگر رهبران ديني مسيحي و اهل سنت آن كشور بنا نهاد.

در طول دو دهه حضور امام صدر در لبنان، هيچ مراسم سرور يا اندوهي از شيعيان نبود كه وی در آن شركت جويد، و تني چند از فرهيختگان مسيحي و اهل سنت در معيت وي نباشند. حمايت جوانمردانه امام صدر از بستني فروشي مسيحي در اوايل تابستان سال 1341 در شهر صور، كه به فتواي صريح ايشان مبني بر طهارت اهل كتاب منجر گرديد، توجه تمامي محافل مسيحي لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان 1341 مطران گريگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر براي عضويت در هيئت امناء «جنبش حركت اجتماعي» دعوت نمود.

از اواخر سال 1341 حضور گسترده امام در كليساها، ديرها و مجامع ديني و فرهنگي مسيحيان آغاز گرديد. سخنرانيهاي تاريخي امام صدر در ديرالمخلص واقع در جنوب، و كليساي مارمارون در شمال لبنان طي سالهاي 1341 و 1342، تأثيرات معنوي عميقي بر مسيحيان آن كشور بر جاي نهاد. امام صدر در تابستان 1342 و طي سفري دو ماهه به كشورهاي شمال آفريقا، طرحي نو جهت همفكري مراكز اسلامي مصر، الجزاير و مغرب با حوزه هاي علميه شيعي لبنان در انداخت. وي در بهار 1344، اولين دور سلسله گفتگوهاي اسلام و مسيحيت را با حضور بزرگان اين دو دين الهي، در مؤسسه فرهنگي «الندوه اللبنانيه» به راه انداخت. وي پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در 1346 به ديدار پاپ شتافت، و نشستي كه ابتدائاً نيم ساعت پيشبيني شده بود، به تقاضاي پاپ بيش از دو ساعت به درازا كشيد. صدر از 1347 به عضويت مركز اسلام شناسي استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفكري و ارائه سمينارهاي متعددي در آن، انتشار آثاري ذي قيمت چون «مغز متفكر جهان شيعه» را زمينه سازي نمود.

صدر، در بهار 1348 و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلاي اسلامي شيعه، از شيخ حسن خالد مفتي اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفكري يكديگر براي توحيد شعائر، اعياد و فعاليتهاي اجتماعي طوایف اسلامي، تدبيري بينديشند. وي در همين خصوص طرح مدوني را به اجلاس 1349 «مجمع بحوث اسلامي قاهره» ارائه نمود، و متعاقب آن به عضويت دائم اين مجمع درآمد. امام در 1349 رهبران مذهبي طوايف مسلمان و مسيحي جنوب لبنان را در چارچوب «كميته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا براي مقاومت در برابر تجاوزت رژيم صهيونيستي چاره انديشي نمايند.

وي در زمستان 1353 و در اقدامي بي سابقه، خطبه هاي عيد موعظه روزه را در حضور شخصيتهاي بلندپايه مسيحي لبنان در كليساي كبوشيين بيروت ايراد نمود، و اگر آتش جنگ داخلي شعله ور نمي شد، در پي آن بود تا كاردينال ماروني لبنان را براي ايراد خطبه هاي يكي از نمازهاي جمعه شهر بيروت دعوت نمايد. امام، در زمستان 1355 و در جمع سردبيران جرائد بيروت، با پيشبيني صريح حذف فاصله ها و روند جهاني شدن در اواخر قرن بيستم، قرن بيست و يكم را قرن همزيستي پيروان اديان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهاي گوناگون ناميد، و بر رسالت تاريخي لبنان جهت ارائه الگويي موفق در اين زمينه پاي فشرد. وی در اواسط 1357 موفق گرديد رهبران مسلمان و مسيحي لبنان را جهت برپايي يك جبهه فراگير ملي متقاعد نمايد، و در اين مسير تا آنجا پيش رفت كه حتي موعد تأسيس و اولين گردهمايي آنان را براي پس از بازگشت خود از سفر ليبي مشخص نمود.

 

 

سوم. تأسيس جامعه مقاوم و مقاومت لبناني در برابر تجاوزات اسرائيل

امام موسي صدر از 1343 و يك سال پيش از تأسيس جنبش فلسطيني فتح، در پي انديشه تبديل جامعه مصرفي لبنان به جامعه اي مقاوم در برابر تجاوزات آينده رژيم صهيونيستي برآمد. وي در بهار 1344 گروهي از جوانان مؤمن شيعه را به مصر اعزام نمود، تا در دوره اي شش ماهه فنون نظامي را فرا گيرند. با بازگشت اين جوانان كه اولين كادرهاي مقاومت لبنان بودند، عمليات ايذايي مشترك رزمندگان فلسطيني - لبناني در شمال فلسطين اشغالي آغاز گزديد. بخش اعظم نيروهاي رزمنده از جوانان شيعه لبنان، و فرماندهي عمليات بر عهده رزمندگان فلسطيني بود. اين نوع عمليات مشترك تا اوايل 1972 ادامه يافت. اولين شهيد شيعه در عمليات ايذايي عليه رژيم صهيونيستي، از جوانان شهر مرزي «ناقوره» بود كه در 1347 به شهادت رسيد.

در مهر 1348 مؤسسه صنعتي جبل عامل يا كارگاه كادر سازي امام صدر رسما آغاز به كار نمود. در پي بمباران شديد جنوب لبنان توسط رژيم صهيونيستي در 1349 و عدم واكنش مناسب دولت وقت، اعتصابي بي سابقه به دعوت امام لبنان را فرا گرفت، به گونه اي كه دولت وقت را بر آن داشت براي بازسازي مناطق جنگي و برپايي پناهگاههاي مناسب در آن، مجلس جنوب را تأسيس نمايد. از اوايل 1341 عمليات ايذايي جوانان شيعه در داخل فلسطين اشغالي شكلي مستقل به خود گرفت. در شهريور 1351 و كمتر از 24 ساعت پس از اشغال 48 ساعته دو روستاي «قاناي جليل» و «جويا» توسط سربازان رژيم صهيونيستي، نشست فوق العاده مجلس اعلاي اسلامي شيعه با حضور تمامي اعضاء در روستاي جويا برگذار گرديد، و از همان روز اولين بذرهاي «مقاومت لبناني» توسط امام موسي صدر پاشيده شد. يك ماه پس از اين حادثه و به هنگام تجاوز نيرهاي صهيونيستي به روستاي «فاووق» در جنوب لبنان، اولين عمليات غير رسمي مقاومت لبنان به اجرا در آمد، كه حاصل آن چند كشته و مجروح اسرائيلي بود.

از پاييز 1351 آموزش نظامي جوانان شيعه شتاب بيشتري گرفت. اولين شهيد مقاومت لبنان «فلاح شرف الدين» مؤذن چهارده ساله مؤسسه صنعتي جبل عامل بود كه در زمستان 1352 و پس از به هلاكت رساندن چند تن از سربازان رژيم صهيونيستي، در روستاي مرزي «بنت جبيل» به شهادت رسيد. در خرداد 1354 و به دنبال وقوع انفجاري در اردوگاه نظامي عين البنيه در كوههاي بقاع، كه به شهادت 27 تن از جوانان شيعه انجاميد، امام موسي صدر رسما ولادت «مقاومت لبنان» را اعلان نمود. با پايان يافتن جنگ داخلي لبنان و انتقال دامنه ناآراميها به جنوب، واحدهاي مقاومت لبنان رسماً در نقاط استراتژيك مناطق مرزي مستقر شدند. اولين عمليات بزرگ مقاومت لبنان عليه تجاوزات اسرائيل در اواخر 1355 صورت گرفت كه پس از چند روز درگيري، به آزادسازي شهركهاي «طيبه» و «بنت جبيل» منجر گرديد.

صدر، نخستين شخصيتي بود كه در زمستان 1356، طرح سازشكارانه توطين پناهندگان فلسطيني در جنوب لبنان را افشا، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگيري نمود. در حمله گسترده 1357 اسرائيل به جنوب لبنان و به رغم عقب نشيني احزاب چپ و گروههاي فلسطيني، جوانان مقاومت لبنان و دانش آموزان مؤسسه صنعتي جبل عامل در منطقه اشغالي باقي ماندند، و به رغم امكانات اندك تا به آخر عليه اشغالگران صهيونيست ايستادگي كردند.

امام صدر اگرچه لبنان را محل اصلي فعاليتهاي خود قرار داده بود، اما هيچگاه از ديگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامي ايران، امنيت حوزه هاي علميه، اتحاديه عربي اسلامي جهت مبارزه با اسرائيل و گسترش تشيع در آفريقاي سياه، مهمترين دغدغه هاي خارج از لبنان ايشان را تشكيل مي دادند. در پي دستگيري امام خميني و در اوايل تابستان 1342، وی راهي اروپا و شمال آفريقا گرديد، تا از طريق واتيكان و الازهر، شاه ايران را براي آزادسازي امام خمینی تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن امام در پايان اين سفر، آيت الله خويي تصريح نمود كه اين آزادي، بيش از هر چيز مرهون سفر آقاي صدر بوده است. در پي تبعيد امام به تركيه در پاييز 1343، صدر اقدامات مشابهي را به انجام رساند، تا ضمن تأمين امنيت آن بزرگوار، ترتيب انتقال ايشان به عتبات عاليات را فراهم شود. در نيمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولين كادرهاي نظامي مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ايراني به لبنان آمدند، و زير نظر آنان فنون نظامي را فرا گرفتند. در اواخر دهه چهل و مقارن با تأسيس مجلس اعلاي اسلامي شيعه، امام خميني در پاسخ برخي فضلاي ايراني مقيم نجف، امام صدر را اميد خود براي اداره حكومت پس از شاه ناميد. در زمستان 1350 و بر اساس تقاضاي مراجع وقت، صدر، پيرامون برخي زندانيان سياسي با شاه گفتگو نمود، كه بعضي از آنان از جمله حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني، اندكي بعد از زندان آزاد گرديدند.

با به قدرت رسيدن حافظ اسد در 1350 و آغاز همكاريهاي تنگاتنگ وي با امام صدر، سوريه به امن ترين كشور خاورميانه براي مبارزين ايراني بدل گرديد. ایشان در تابستان 1356 جوانمردانه سينه سپر نمود، و با اقامه نماز، تدفين و برپايي مراسم چهلمين روز شهادت دكتر شريعتي در بيروت، از سست شدن پيوند جوانان تحصيلكرده با روحانيت، جلوگيري به عمل آورد. به دنبال درگذشت مرحوم حاج آقا مصطفي خميني در پاييز 1356، وي پسر عموي خود شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بيش از پيش به حمايت از امام خميني برخيزد. امام موسي صدر در بهار 1357 لوسين ژرژ نماينده روزنامه لوموند در بيروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولين مصاحبه بين المللي با امام خميني، افكار عمومي جهانيان را با انقلاب اسلامي ايران آشنا سازد.

امام موسي صدر در ديدارهاي مكرر سال 1357 خود با رهبران سوريه، عربستان سعودي و برخي ديگر از كشورهاي جهان عرب، اهميت انقلاب اسلامي ايران، پيروزي قريب الوقوع آن، و ضرورت همپيماني آنان با اين انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وي در شهريور 1357 و يك هفته پيش از ربودن شدن خود، با انتشار مقاله «نداي پيامبران» در روزنامه لوموند، امام خميني را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامي ايران معرفي نمود. بدون ترديد بزرگترين خدمت امام موسي صدر به انقلاب اسلامي ايران آن بود كه در سالهاي 1356 تا 1357 و پس از قريب دو دهه ترويج ارزشهاي زيباي اسلام راستين در لبنان، عموم مردم، خصوصا شيعيان و بالاخص كادرهاي مقاومت آن كشور را با اين انقلاب آشنا و مرتبط نمود.

امام سید موسي صدر در سوم شهريور 1357 و در آخرين مرحله از سفر دوره اي خود به كشورهاي عربي، بنا بر دعوت رسمي معمر قذافي وارد ليبي، و در روز نهم شهريور ربوده شد. دستگاههاي قضايي دولتهاي لبنان و ايتاليا، و همچنين تحقيقات انجام شده از سوي واتيكان، ادعاي رژيم ليبي مبني بر خروج امام از آن كشور و ورود ايشان به رم را رسماً تكذيب نمود. مجموعه اطلاعات آشكار و پنهاني كه طي دو دهه پيش بدست آمدند، تماما دال بر آن هستند كه امام موسي صدر هرگز خاك ليبي را ترك نگفته است.

در اين ميان قرائن متعددي حكايت از آن دارند كه امام موسي صدر همچنان در قيد حيات بوده و چون برخي ديگر از علماي اسلامي، شرايط زندان حبس ابد را مي گذراند. آخرين خبري كه در 13 ارديبهشت 1380 توسط سايت «جبهه نجات ملي ليبي» بر روي شبكه جهاني اينترنت منعكس گرديد، مدعي آن است كه امام موسي صدر در اواخر سال 1376 توسط برخي زندانيان زندان ابوسليم شهر طرابلس مشاهده گرديده است. در ادامه به پاره ای از عناصر اصلی فکر سیاسی امام سید موسی صدر اشاره می شود. بدیهی است مباحثی که در پی می آید از میان انبوه نوشته ها و سخنان امام سید موسی صدر گزینش شده است و نگارنده بر آن است تا با کنار هم گزاردن این نوشته ها اهمیت و ضرورت بحث در باب اندیشه سیاسی ایشان را برجسته سازد.

 

 

کرامت انسان و جانشینی خداوند

نخستين گام در راه تربيت انسان و ارتقاء انديشه وي در تمامي مراحل تكامل عبارت است از قرار دادن انسان در مسيري كه كرامت خويش را درك كند و نسبت به بزرگي انسان و ارجمندي مقام خود اشعار و درك درخور داشته باشد و به همه شئون خويشتن خويش اهتمامي شايسته ورزد. چون در غيراين صورت چه بسا هيچ گاه براي اعتلاي انساني خود اهتمامي نورزد و جهت اصلاح وضع خويش هيچ‌گونه كوششي مبذول ندارد. آنطور كه حال و آينده و گذشته اش عبث و بي‌معنا و پوچ نمايانده شود. طبيعتاً در چنين حالتي امكان اقناع و اشباع وجدان خويش را از طريق كار و كوشش از دست مي دهد و نيز تلاش براي دعوت وي به سوي بهبودي امور و اوضاع زندگي اش و تحرك او به جانب حياتي بهتر و برتر بي‌تأثير مي گردد. در نتيجه به صورت موجودي سست، بي‌تحرك، لاابالي، بيحاصل و دلخوش نسبت به وضع موجود خود و مخالف هرگونه تغيير و تحرك و سعي و كوشش باقي می ماند.

ما منكر اين نيستيم كه حب نفس غريزه اي نهفته در نهاد انسان است تا با قدرت آن بتواند از موجوديت خود دفاع كند و براي فراچنگ آوردن چيزهاي خوب تلاش نمايد. لكن ما مي گوئيم اين غريزه آنگاه مي تواند در جهت خير و سعادت انسان فعال باشد كه فعاليت آن متناسب با سطح آگاهي انسان تنظيم شود؛ در جهت خير و سعادت متناسب با انسان كار كند و در جهت امور منافي با خير و سعادت وي از كار بايستد.

بنابراين حب ذات نيرويي است كه انسان را به جنبش و تكاپو و دفاع از موجوديت خود وا مي دارد. ولي تنها آگاهي نسبت به كرامت و ارجمندي انسان است كه شأن و مقام او را تحديد و مشخص مي كند و با ترسيم خطوط و مرزهاي معيني سيره، سلوك، خط مشي، اهداف بلند و متعالي انسان را مي نماياند و دشمنان را مي شناساند و طريق دفاع در برابر آنها را نشان مي دهد.

این را نیز انكار نمي كنيم كه ممكن است بتوان با كار طاقت‌فرسا و كوشش و مشقت بسيار سطح زندگي انسان را بالا برد. لكن بر اين باوريم كه اين شيوه، بهترين و برترين شيوه جهت تكامل انسان نيست بلكه چه بسا پيروي از چنين شيوه اي نتايجي منفي را به دنبال آورد و عقده هاي رواني را باعث شود. لذا از اين شيوه به سبب آنكه عواقب منفي در پي دارد و مسئوليت را به جاي آنكه به عهده اجتماع بگذارد متوجه افراد مي كند بايد روي گرداند.

انسان در ديدگاه اسلام، خليفه و جانشين خداوند بر روي زمين است. نسبت به تمامي «اَسماء» علم و آگاهي دارد و مسجود جميع فرشتگان و «ملائكة‌الله» است:

«وَ اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلائِكَةِ اِنّي جاعِلٌ فِي‌الْاَرضِ خَليفَةً قالوا اَتَجعَلُ فِيها مَن يُفسِدُ فِيها وَ يَسفِكُ‌الدِّمآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّي اَعلَمُ ما لا تَعلمُونَ، وَ عَلـَّمَ آدَمَ ‌الاَسمآءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَي‌المَلائِكَةِ فَقالَ اَنبِئوُني بِاَسمآءِ هؤُلاءِ اِن كُنتُم صادِقينَ، قالوُا سُبحانَكَ لاعِلمَ لَنَآ اِلاّ ماعَلَّمتَنَا اِنَّكَ اَنتَ‌الْعَلِيمُ‌الْحَكِيمُ، قالَ ياآدَمُ اَنْبِئْهُم بِاَسمآئِهِم فَلَمَّآ اَنْبَاَهُم بِاَسمآئِهِم قالَ اَلَم اَقـُل لَكُم اِنّي اَعلَمُ غَيبَ‌السَّمَوَ اتِ وَالْاَرضِ وَ اَعلَمُ ما تـُبدُونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمُونَ، وَ اِذ قـُلنَا لِلمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا.» (بقره:30-34) و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشيني در زمينم، گفتند آيا كسي را در آن مي‌گماري كه در آن فساد مي‌كند و خون‌ها مي‌ريزد، حال آنكه، ما شاكرانه تو را نيايش مي‌كنيم و تو را به پاكي ياد مي‌كنيم؛ فرمود من چيزي را مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد. و همه نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست مي‌گوييد به من از نامهاي ايشان خبر دهيد. گفتند پاكا كه تويي، ما دانشي نداريم جز آنچه به ما آموخته‌اي، تو داناي فرزانه‌اي. فرمود اي آدم آنان را از نام‌هايشان خبر ده؛ و چون از نام‌هايشان خبرشان داد، فرمود آيا به شما نگفتم كه من ناپيداي آسمان‌ها و زمين را مي‌دانم و آنچه را آشكار مي‌داريد و آنچه را پنهان مي‌داشتيد مي‌دانم. و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده بريد، آنگاه همه سجده بردند.»

مفهوم خليفه با وضوح هر چه تمامتر استقلال بشر و حريت و آزادي او را در دخل و تصرف بر روي زمين آشكار مي سازد. اما راه هاي ترسيم شده براي او و خطوط نوشته شده جهت هدايت و رشد وي، در واقع نصايح و اندرزها و دلالت‌هايي است كه خداوند متعال براي خليفه و جانشين خود (در روي زمين) مقرر داشته است.

تعليم اسماء به آدم- اسمائي كه مرجع ضمير «هُم» كه ويژه ذوي‌العقول است- تأكيد ويژه اي است. پروردگار پس از اين كه فرشتگان به عجز خويش اعتراف كردند، تأكيد مي فرمايد كه ذات مقدس الهي، غيب و پنهاني‌هاي آسمان‌ها و زمين را مي داند. چنين «تعليم و تأكيدي» امكانات و قدرت متعالي انسان را منعكس مي كند؛ قدرت و توانايي انسان نسبت به شناخت تمامي موجودات و معرفت به فعل و انفعالات نيروها و انرژي هايي كه در دايره خلافت وي و تحت تصرف او در حيات ايدئولوژيكي و مكتبي اش قرار دارند.

سجود ملائكه (به عنوان موجودات عالي و نخبه جهان) تأكيد صريحي است بر خضوع و كرنش همه موجودات در برابر انسان و اطاعت و فرمانبرداري آنها از وي. چنين معني و مفهومي را با وضوح و روشني بيشتر به زودي بيان خواهيم كرد. پس استقلال در تصرف، قدرت بهره مندي از امكانات گسترده و خضوع و خشوع موجودات در مقابل انسان، صفات سه‌گانه اي است كه ما آنها را از آيات فوق و در قالب عباراتي در عاليترين درجه تكريم و احترام مي فهميم.

به باور من ملائكه از ابتدا استقلال بشر را در عمل و تصرف در زمين درك مي كردند و مي دانستند كه اين استقلال كامل و همه جانبه تحقق‌پذير نخواهد بود، مگر آنكه انسان توانايي شناخت شرور و زشتي ها و نيز امكان و اختيار انجام دادن زشتي و پليدي را داشته باشد. همين درك و شعور بود كه ملائكه را وا داشت كه بگويند: اين انسان (انسان مستقل) در زمين فساد و خونريزي مي كند. ولي با اين همه احوال مشاهده مي كنيم كه چنين خطري از مقام انسان و كرامت وي چيزي نمي كاهد، بلكه اين خطر كردن را چونان شرطي بنيادين براي استقلال انسان و حريت و آزادي او در عمل و تصرف، بارز و برجسته مي سازد. اما «ابليس» در رأي و نظر قرآن تنها موجوديست كه از سجده بر آدم ابا مي كند و نسبت به وي تكبر مي ورزد و از مقام ملكوت خداوند طرد مي شود و مجازاتش به عذاب روز قيامت موكول مي گردد.

اين ابليس كه پس از امتناع از سجده بر آدم به عنوان «شيطان رجيم» ناميده مي شود، رهبري لشكريان «شر» را در حيات انساني به عهده مي گيرد و جنگ و نزاع محتومي را، هم در جهان خلقت و هم در نفس انساني، به راه مي اندازد. (كه البته) پيروزمندان در اين نبرد بندگان مخلص و بي‌آلايش خداوند مي باشند، آنهايي كه ميوه هاي درخت آفرينش و گل هاي سرسبد وجودند. آفريدگار، جهان را به خاطر آنان آفريده و آن را عرصه خلافت وي قرار داده است. انساني كه با دست (قدرتمند) خداوند ساخته و «روح خدا» در كالبد او دميده شده است:

بنابراين انسان از مواد هم جنس كره زمين به دست خداوند آفريده و از روح خدا در وي دميده شده است؛ تصويري واضح و روشن از همه ابعاد وجودي انسان و وجود شامل و كاملي كه از حضيض زمين تا اوج آسمان امتداد مي يابد. اين تعبير قدرتمند بيانگر كرامت و مقام ارجمنديست كه انسان از آن بهره مند است يعني تعبيري كه بيان كننده آفرينش انسان در بلندترين قله خلقت و والاترين و استوارترين بام دستگاه آفرينش است.

در ميان موجودات، خداوند براي انسان امتيازي انحصاري قائل شده است و آن اين است كه به وي قابليت داده است تا بتواند به اخلاق خداوندي متخلق شود. برهمين اساس انسان را آزاد آفريده تا امكان يابد در مسير كسب علم و معرفت گام نهد. اسلام در موارد بيشماري از كتاب و سنت، انسان را بر اين قابليت ها آگاه كرده است. تا معنويات خود را ارتقاء دهد و به مقام مكرم، بزرگ و گرامي خويش اشعار پيدا كند و بداند كه بر بسياري از مخلوقات فضيلت و برتري دارد. اين امتياز در برخي از آيات قرآني آمده و حديث معروف«تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ ‌الله» نيز بر آن گواه است.

در تعاليم و آموزش‌هاي اسلامي بر اين واقعيت تأكيد شده است كه پروردگار به انسان بسيار نزديك است. نزديك‌تر از هر چيزي . لذا بر انسان لازم است كه به چنين قرب و نزديكي ادراك يابد و آنچنان خويشتن خويش را به ذات مقدس ربوبي نزديك بيند كه در ارتباط با آن مستواي بلند، نيرو و عزت و عظمت خود را درك كند.

تقرب به خداوند مقام و معنويات انسان را اعتلا مي بخشد و از وي ترس، حزن، اندوه و غم را مي زدايد و بسياري از رذايل اخلاقي را كه از ناتواني و خوف و طمع نشأت مي گيرد همانند دروغ، نفاق، حرص و آز را دور مي سازد. و ديگر آن كه اين قرب و نزديكي، تحصيل و اكتساب صفات خداوندي را براي انسان تسهيل كرده و راه را جهت وصول به مقام تخلق به اخلاق‌الله آسان مي كند. در آيات قرآني انسان به سبب آن كه قدرت شناخت آفريدگار سازمان خلقت و عظمت آن ذات مقدس را دارد، معادل جهان هستي و كل آفرينش قرار دارد. پس وي به تنهايي برابر همه آفاق است. همچنين در برخي از احاديث، انسان به عنوان عالم اكبر معرفي شده است.

آيين مقدس اسلام مقام انسان را بسيار منزه مي داند. لذا پرستش بت ها و عبادت بشر و هر شخص و هر شيئي را حرام ساخته و انسان را در نظام آفرينش بالاتر و والاتر از آن قرار داده است كه غير خدا را پرستش كند و در برابر موجودات محدودي چون خود او خضوع و خشوع نمايد. ما در بسياري از تعاليم اسلامي مي يابيم كه انسان از بيان نياز به غير از خداوند منع شده است.

 

 

نقش اراده در زندگی انسان

در تعاليم و آموزش‌هاي اسلامي صريحاً جايگاه «عمل انسان» تعريف شده است و در ارزيابي اسباب سعادت و شقاوت حقيقي آدمي تأثير هرگونه عامل خارجي را نفي نموده و تنها راه وصول به سعادت و شقاوت را عمل مي داند. در قرآن كريم آمده است: «وَ نَفْس‎ ٍوَ ماسَوَّيهَا، فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقوَيهَا، قَد اَفلَحَ مَن زَكَّيها، وَ قَد خَابَ مَن دَسَّيهَا.» (الشمس:7-10) و سوگند به نفس انسان و آنكه آن را سامان داد. آنگاه نافرماني و پرهيزگاري‌اش را در آن الهام كرد. به راستي هر كس كه آن را پاكيزه داشت، رستگار شد. و به راستي نوميد شد هر كس كه آن را فرومايه داشت. و نيز: «کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهينَةٌ.» (مدثر: 38) هر کس در گرو کاری است که کرده است.

قرآن مجيد طرز تفكري را كه از عوامل اساسي تقسيم و تجزيه جوامع بشري شناخته شده است، و برخي امت‌ها بدان معتقدند و مي گويند: «ما فرزندان خداوند و دوستداران او هستيم» صريحاً رد مي كند و آنرا انديشه اي خطا و خطرناك معرفي مي نمايد كه با توحيد حقيقي در تنافي و تضاد است. اسلام انسان را بي نياز از عمل و كار و كوشش نمي داند. اين طرز تفكر سهمناك است كه برخي از امم خويش را تافته اي جدا بافته تلقي نموده و بر اين باورند كه ما فرزندان خدا و دوستان خداوندگاريم.

«قُل يا اَيَّهَاالَّذينَ هادُوا اِن زَعَمتُم اِنَّکُم اَولِياءَ لِلّهِ مِن دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّواالمَوتَ اِن کُنتُم صادِقينَ وَ لايَتَمَنَونَهُ اَبَداً بِما قَدَّمَت اَيديهِم وَاللهُ عَليمٌ بِاالظّالِمينَ.» (جمعه:6-7) بگو ای قوم يهود هر گاه می پنداريد که شما دوستان خدا هستيد نه مردم ديگر پس تمنای مرگ کنيد اگر راست می گوييد، و آنان به سبب اعمالی که پيش از اين مرتکب شده اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست.

نبي گرامي اسلام، حضرت محمد(ص) از ابتدا تا انتهاي رسالت خويش «عمل» را به عنوان يك اصل اصيل و عنصري جدي در دعوت خود مدنظر قرار داده و به دختر گرامي اش حضرت فاطمه(س) چنين مي فرمايد: «فاطمه، خودت بايد براي خودت كار كني. من به هيچ رو تو را در قبال مسئوليت‌هاي الهي بي نياز نتوانم نمود.»

گفتني است كه اسلام مسئوليت چگونگي تكوين و بناي اجتماعات، نوع و تفاوت جوامع، نظامات اجتماعي، مستوا و سطوح گوناگون فرهنگي و نيز مشكلاتي را كه بر جوامع انساني عارض مي گردد، تنها به گردن انسان نهاده است ... . از نظر اسلام در حقيقت انسان است كه با فعل و عمل خود جوامع را مي سازد و برنامه ها و آرمان‌هاي اجتماعي را ترسيم مي كند. انديشه و برنامه ريزي هاي اوست كه مسئوليت‌ها را تعيين و تحديد و تنظيم مي نمايد و بر مشكلات و دشواري هاي فايق مي آيد. در اين باره نيز قرآن كريم چنين نظر مي دهد: «اِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُ مَا بقَومٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما باَنفُسِهم.» (رعد:11) بي گمان خداوند قومي را دگرگون نكند مگر آنكه آنچه در دلهايشان دارند، دگرگون كنند. و نيز: «ظَهَرَ الفَسَادُ فِي‌البَرِّ وَالبَحرِ بِمَا كَسَبَت اَيدِي‌النَّاسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ‌ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ.» (روم:41) به خاطر كار و كردار مردم، تباهي در بر و بحر فراگير شده است، تا «خداوند» جزاي بخشي از كار و كردارشان را به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند «و به خود آيند». در يكي از احاديث نبوي هم آمده است: «هر گونه كه باشيد، به همان گونه بر شما حكومت مي شود.»

بنابراين از ديدگاه اسلام اين تنها عمل انسان است كه تاريخ را مي سازد. آن را تغيير داده به حركت درمي آورد و به پيش مي برد، عوامل خارجي در مسير ساختن جوامع بشري تأثير تعيين كننده اي ندارند. بلكه اين فقط انسان است كه با «عمل» نشأت گرفته از معرفت و شناخت يا برآمده از جهل و ناداني و يا ناشي از اهمال و بي تفاوتي فرصت مي يابد تا طريقي را برگزيند و گامي را بر گام ديگر ترجيح دهد ... و بالاخره واقعيت هاي اجتماعي همان خواهد بود كه كه وي اختيار كرده است. نيز تغيير و تحولات تاريخي و يا به اصطلاح جبر تاريخي چيزي جز فعل و انفعال ميان انسان و جهان نيست.

انسان برحسب تمايلات و نيازمندي هايش مي كوشد تا آگاهي هايي -از جهاني كه در آن زيست مي كند- فراچنگ آورد. براين اساس به قرائت سطوري از سطور سازمان آفرينش مي پردازد. اين قرائت بر حيات انساني وي تأثير گذارده، دانش و بينش او را بالا مي برد و معيشت و زندگي وي را به دست تغيير و تحولي بنيادين مي سپارد. در عين حال موجب تغييرات و دگرگوني هايي در محيط و دنياي اطراف انسان مي گردد...، سپس به قرائت دومين سطر از سطور جهان خلقت مي آغازد و همينطور... سپس تنها قهرمان صحنه نمايشگاه تاريخ عبارت است از «انسان» و بس ... تنها اوست كه تاريخ را مي سازد، تغيير مي دهد و به حركت در مي آورد و همچنين خود تغيير مي كند، پيشرفت مي نمايد و به طور مستمر كنش ها و واكنش هاي او با جهان استمرار مي يابد. بنابراين «عمل» انسان است كه آفريننده و سازنده كليه اين حوادث است نه عاملي ديگر ... حال آيا مقام و مرتبه اي والاتر و بالاتر از چنين مقام و مرتبه اي در سراسر سازمان خلقت مي توان يافت؟

 

 

مفهوم آزادي

آزادي برترين ساز و كار فعال كردن همه تواناييها و ظرفيتهاي انساني است. هيچ كس نمي تواند در جامعه محروم از آزادي خدمت كند، تواناييهايش را پويا سازد و موهبتهاي الهي را بپروراند. آزادي يعني به رسميت شناختن كرامت انسان و خوش گماني نسبت به انسان. حال آنكه نبود آزادي، يعني بدگماني نسبت به انسان و كاستن از كرامت او. كسي مي تواند آزادي را محدود كند، كه به فطرت انساني كافر باشد. فطرتي كه قرآن مي فرمايد: «فطره الله التي فطر الناس عليها». فطتي كه پيامبر باطني و دروني انسان است.

آزادي حق روزنامه نگار است كه جامعه اش بايد به او پيشكش كند. آزادي خدمتي است به روزنامه نگار تا كار خود را به انجام رساند، و خدمتي است به جامعه تا همه چيز را بداند. صيانت از آزادي ممكن نيست مگر با آزادي. آزادي بر خلاف آنچه كه مي گويند، هرگز محدود شدني و پايان يافتني نيست. در حقيقت آزادي كامل عين حق است. حقي است از جانب خدا كه حدي بر آن نيست.

آزادي حقيقي دقيقا رهايي از عوامل فشار خارجي و عوامل فشار داخلي است. و به تعبير امام علي (ع) «من ترك الشهوات كان حرا». آزاده كسي است كه شهوات را ترك كند. اگر بخواهيم آزادي را تعريف كنيم، بايد بگوييم كه آزادي رهايي از ديگران و رهايي از نفس است. اگر آزادي را اينگونه تفسير كنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براي آزادي نخواهيم بود. آزاد اي كه با آزادي ديگران اصطكاك داشته باشد، در حقيقت بندگي نفس خويشتن و شهوت طلبي است. آزادي، جهاد است. همان جهاد اكبري كه مورد نظر پيامبر گرامي بود؛ جهاد با خويشتن خويش براي رهايي از شهوات. در مقابل آنچه جهاد اصغر كه جهاد با بيگانگان است.

براي آنكه نظر روزنامه نگار خيرخواهانه، صادقانه و بي شائبه باشد، بر جامعه است كه براي او آزادي را تامين و خاطر آسوده را تضمين كند، تا تحت تاثير زرق و برقها و انواع فشارها قرار نگيرد. با چنين تمهيداتي، جامعه هم منتفع خواهد شد. با چنين ساز و كاري جامعه به خود نيز خدمت مي كند، نقش حقيقي خويش را ايفا مي كند، و از توان جهادگران خود بارور و بهره مند مي شود. براستي كه آزادي والاترين شيوه براي شكوفا كردن قابليتها، ظرفيتها و استعدادهاي جامعه است و چنين حقي با آزادي ادا مي شود.

برادران! روزنامه نگار نبايد مورد اهانت و تحت فشار قرار گيرد، نبايد به فقر و نداري بيفتند، و نبايد در معرض تهديد و ترور واقع شود.

آزادی، حال و هوای متناسب با رشد نیروها و موهبت های انسانی است؛ آزادی ای که همواره در معرض تجاوز قرار دارد و به بهانه های مختلف از انسان ها سلب می شود. آزادی، اصل و اساس و سرچشمه همه توانایی ها است. نزاع ها و برخوردها همواره به خاطر نیل به آزادی یا حفظ آن بوده است. نبود آزادی، فرد و جامعه را تابع محدودیت های اعمال شده توسط غاصبان آزادی می سازد و در نتیجه انسان ها به محدودیت و نقص در توانایی ها دچار می شوند. آن گاه که بنا به ایمانمان می کوشیم مانع سرکشی این نیروی ویرانگر شویم، در حقیقت از توانایی و کرامت انسان دفاع می کنیم.

قالب های سلب آزادی در گذر زمان تغییر یافته است. گاهی به صورت استبداد، گاهی به صورت استعمار، گاه به صورت نظام ارباب رعیتی، گاه به صورت تروریزم فکری و ادعای قیمومت بر مردم و نابالغ انگاشتن قدرت فکری آنان، گاه به صورت استعمار نو و گاه به صورت تحمیل مواضع بر افراد یا ملت ها رخ نموده است. فشارهای اقتصادی، فرهنگی و فکری، از مظاهر همین تضییقات است. سیاست محروم کردن برخی از مردم از فرصت ها، نگاه داشتن مردم در جهل و بی سوادی و محروم کردن مردم از بهداشت و فرصت های تحرک و توسعه، همه و همه از شکل های مختلف سلب آزادی و درهم کوباندن توانمندی انسان است.

 

 

عبادت و عبودیت

سخن من به مناسبت آغاز ماه روزه كه از مهمترين عبادات است، دربارة عبادت و عبوديت است. برآنم تا در سخنانم به تمايلات آزاديخواهانة انسانِ معاصر پاسخي دهم و بر آنها روشنايي بيفكنم. به ويژه نسل آينده داري كه آرزو دارد آزاد و رها باشد و از قيودش بكاهد. آنچه مرا به بحث بر مي انگيزاند، صورت مخدوشی است كه به عبادات در اسلام داده شده است؛ گويي نماز و روزه مالياتي است كه مسلمان بايد تقديم خداوند كند. اين صورت مخدوش از نماز كه بار مسئوليت را سنگين می كند، ميل و رغبتِ آزادی خواهانه انسان را به نماز از ميان مي برد، و نماز را كاري ناخوشايند جلوه مي دهد. قرآن در اين باره چنين مي گويد:«و انها لكبيره الا علي الخاشعين»(45:2)

اين مسأله يکی از اسباب دوری مردم وجوانان از نماز است. به محض اينكه اين فكر به زبان بيايد كه ما بندگان خدا هستيم، مخالفتها آشكار مي شود كه ما نمي خواهيم بنده باشيم. اگر بگويي که اين بندگي استثنايی دارد؛ ما بنده بشر نيستيم بلکه بنده خدا هستيم، پاسخ اين است که اين يک استثناست ويا اين که اين گونه انديشيدن اجباري وغير واقعی است. من مي خواهم بگويم كه اساسا عبادت خداوند به معناي عبوديت و تقيد نيست.بلکه، عبادت خداوند دقيقاَ برابر است با آزادي. عبادت خداوند يعني آزادي مطلق. و هر اندازه عبادت فزوني يابد و در راه عبادت بيشتر گام نهي، آزادتر خواهي شد.

نمي دانم چرا عبادت و عبوديت با هم آميخته شدند و به يك معني به كار مي روند، با اينكه اين دو واژه با هم يكي نيستند. بنابر آنچه از زبانهاي ديگر مي دانم، اساسا واژه عبادت از نظر ماده و شكل آن از ريشه اي غير از عبوديت است. از جمله در زبان فارسي عبادت به «پرستش» و عبوديت به «بندگي» ترجمه مي شود. در زبان فرانسه دو واژه(adoration) و (esclavage ) به کار می رود. چه اندازه ميان اين دو واژه تفاوت است! اگر نيك بنگريم، در خواهيم يافت كه عبادت يك چيز است و عبوديت چيز ديگر. نزديكي اين دو واژه (و هم ريشه بودنشان) باعث خلط آنها و باعث اين شكل مخدوش عبادات شده است. عبادت به معناي عبوديت نيست، بلكه آزادي است. اما چرا و چگونه؟ اين مساله موضوع سخن امروز ماست.

اندكي ژرف و روشن به مفهوم عبادت در اسلام مي انديشيم. عبادت چيست؟ عبادت در اصطلاح فقهي يعنی در اصطلاح اسلامي، هر عملي است كه به قصد قربت انجام شود، و يا هر عملي است كه براي خداوند به جاي آورده شود. اين اصطلاح در مقابل اصطلاح«توصلي» است، و آن هر عملي است كه نيازي به قصد قربت ندارد. مثلا در واجباتِ نماز «وضو» يك عمل تعبدي است. يعني اگر كسي بدون قصد قربت وضو بگيرد، وضوي او باطل است. طهارت لباس نيز از شروط نماز است. اما اگر من لباسم را بدون قصد قربت پاك كردم، پذيرفته مي شود و لباس پاك است، حتي اگر باد لباسم را اتفاقي در آبي بيندازد و لباس خود به خود در اين آب پاك شود. اگر لباس را با آب غصبي هم بشويم، پاك است. اگر كسي را نيز وادار كنم كه لباسم را بشويد، باز هم پاك است. پاكي لباس به هر شكلي ممكن است. اما وضو فقط بايد به قصد قربت باشد. فقه مي گويد هر عملي كه به قصد تقرب به خداوند و اطاعت امر او انجام مي يابد، عبادت است. و هر عملي كه به غير از اين انگيزه باشد، عبادت نيست.

بنابر اين اگر كسي بدون قصد تقرب به خداوند، بلكه براي جلب اعتماد مردم، نماز بگزارد ، طبيعتاَ نماز او عبادت نيست و اجرش نيز بر عهده خداوند نيست. فقه اين نماز را از عبادات نمي شمارد. آيا اگر كسي از ترس پدر يا مادر نماز بخواند، خدا را عبادت كرده است؟ هرگز. اين عبادت نيست. اين ركوع و سجود و حركتي بيش نيست. اگر كسي بنابر عادت نماز بخواند و نداند كه چه كاري مي كند، همچون كسي است كه صبح ها به شكل عادت كارها را در خانه انجام مي دهد. چنين كسي براي نماز نيز حرکت می کند، اما عملش عبادت و نماز نيست.

اما عكس اين مساله درست است. يعني هر عملي كه براي تقرب به خداوند باشد، عبادت است، حتي اگر نماز و روزه نباشد. از جمله تجارت، زراعت، ساختن خانه، راهسازي، ديدار دوست، سلام و احوالپرسی با ديدار کنندگان و هر عملي اگر براي خداوند باشد، عبادت است، حتي خواب. آيا چيزي سبكتر از خواب هست؟ ممكن است خواب هم عبادت باشد. ممكن است خوردن نيز عبادت باشد. ممكن است نشستن نيز عبادت باشد. هم چنين با هم بودن، شب نشيني ، توجه به فرزندان و بازي با آنها نيز مي تواند عبادت باشد.

پس نخستين نکته اين است که عبادت در اصطلاح اسلامی، هر عملی است که از انسان برای امتثال و اطاعت امر الهی وتقرب به خداوند، صادر می شود. براين اساس، لختی در اين مفهوم درنگ می کنيم؛ يعنی در هر عملی که برای تقرب به خداوند است. معنای تقرب به خداوند چيست؟ تقرب يعنی تلاش برای به دست آوردن قرب. من می خواهم به شما نزديک شوم؛ بلند می شوم، حرکت می کنم وسرانجام به شما می رسم ونزديک شما می شوم. آيا منظور از تقرب به خداوند، نزديکی مکانی است؟ طبعاَ پاسخ منفی است. چرا که از نظر اسلام، خداوند مکان ندارد، بلکه خالق مکان است. امام (ع) می فرمايند«لايحد باين» یعنی خداوند مکان ندارد پس تقرب به خداوند يعنی چه؟ می خواهم اندکی بينديشيم ومفاهيم كهنه اي را که از کودکی با ما بوده اند، از ذهن خارج کنيم. نزديکی به خداوند يعنی چه؟ مکان خداوند کجاست تا بدان سو رويم وبه او برسيم. نه چنين چيزی نيست وما نيز به چنين مفهومی باور نداريم.

تقرب به خداوند يعنی تقرب معنوی. دريافتن مفهوم تقرب معنوی آسان است. من در اينجا هستم، اما ممکن است کسی در اروپا يا هند نزديک من باشد. او چگونه به من نزديک است؟ آيا نزديکيی غير از نزديکی مکانی هست؟ اسباب نزديکی غير مکانی چيست؟ گاهی علت قرابت معنوی نسبت نَسبی است؛ يعنی برادر، يا پسر عمو بودن. اين را نمی توان به خدا نسبت داد. چرا که خداوند نه زاده شده ونه می زايد. نمی زايد يعنی فرزندانی ندارد، و زاده نشده يعنی پدر ومادر وعمو ودايی و.... ندارد. خويشانی ندارد.به قبيله خاصی تعلق ندارد. پيوند نَسبی وجود ندارد.

ما دو نوع قرابت داريم: يکی قرابت عاطفی وديگری قرابت از جهت همصفت بودن. وقتی می گوييم فلانی به کسی نزديک است، يعنی در صفات آن دو نزديکی وهماهنگی وجود دارد. نزديکی بدين معنا، يک مفهوم اسلامی است «ان أکرمکم عندالله اتقاکم» (49/13)

مقدار تقرب به خداوند به اندازه اتصاف به صفات الهی وتخلق به اخلاق خداوندی است. زيرا خداوند مکانی ندارد تا من به او نزديک شوم. وميان من و او پيوندی نيست تا خويشِ او باشم. نمی توان به خداوند نزديک شد مگر با اتصاف به اوصاف الهی. در حديث آمده است:«تخلقوا باخلاق الله» (متخلق به اخلاق الهی شويد) اما صفات خداوند کدامند؟ علم، پس اتصاف به اوصاف خداوند يعنی کسب علم. ورحمت اگر آن را کسب کنيم. وقدرت اگر قدرت وعزت به دست آوريم. و آفرينندگی اگر بتوانيم چيزی بيافرينيم. وهمين گونه است ديگر صفات الهی. خدمت به مردم نيز اتصاف به يک صفت الهی است. زيرا خداوند رب، راعی، خالق، رازق ورحيم است، واگر من به مردم خدمت کنم يعنی به آنها روزی، رحمت و فرهنگ دهم، متخلق به اخلاق الهی شده ام.

ميان دو مفهوم تقرب به خداوند وعبادت پيوند برقرار می سازيم. تقرب به خداوند يعنی اتصاف به اوصاف الهی. عبادات نيز فعاليتهاو ورزشها وکارهايی هستند که ثمره آنها تخلق به اخلاق الهی است. می توانيم بگوييم کسي که نماز می گزارد، در نمازش خداوند را مخاطب می سازد واحساس می کند که او را ندا می دهد واز او ياری می جويد وهمراه اوست. پس از او صفت يا صفاتی کسب می کند ويا آن صفات نزد او توانمندتر می شود، واز صفات رذيله که نتيجه ضعف است، دور می شود. سرچشمه بيشتر صفات رذيله ضعف است. چرا آدمی دروغ می گويد؟ يا از روی ترس دروغ می گويد ويا طمع می ورزد. چرا اصرار داريم احساس فقر بكنيم؟ چرا نفاق؟ سبب اينها ناتوانی در ابراز حقيقت است. چرا فريب وريا؟ سبب آن نياز به کسب اعتماد ديگران است. منشأ بسياری از رذائل، ضعف وسستی است، که با تقرب به خداوند، زدوده می شود. بر اين اساس صفات نيکو، صفات خداوند هستند. زيرا در اسلام، خداوند جامع همه صفات کمال است. پس هر گامی که در آن کسب صفتی از صفات خداوند باشد، ما را به اونزديک می سازد. اين اصل کلی است.

دوباره به همان مبحث نخست باز می گرديم. عبادت چيست؟ هر عملی که برای تقرب به خداوند انجام می شود، يا هر عملی که مرا به خداوند نزديک می سازد. به ديگر سخن عبادت يعنی هر عملی که مرا به صفتی از صفات خداوند متصف می سازد. بنابراين اگر چنين چيزي روي دهد، عبادت خواهد بود ، واگر چنين نشود، عبادت نخواهد بود. پس اساسِ عبادتِ خداوند يعنی گام نهادن در مسير علم، آزادی، عزت، گام نهادن در راه کسب ديگر صفات حسنه الهی که ما آن را انسانيت، تعالی وتکامل می ناميم. بر اين اساس می توانيم بگوييم عبادات، کارهاوفعاليتهای هستند همچون نماز، روزه، حج، زکات و... که خداوند آنها را راه ها، اسباب وانگيزه هايی برای رساندن انسان به کمال قرار داده است.

پس هر نمازی که به شکل درست بجای آورده شود، رهايی وآزادی از يک قيد است. زيرا هر نمازی آدمی را گامی از جهل دور و به علم نزديک می سازد. آيا حرکت از جهل به سوی علم بندگی است؟ فرض بر اين است که نماز انسان را از فحشا ومنکر دور می سازد، پس نمازی که چنين نمي كند، عبادت شمرده نمی شود، هر عبادتی به تقرب می انجامد. تقرب نيز منجر به کمال می شود و کمال آزادی است. چرا نماز مرا از جهل دور و به علم نزديک می سازد؟ چون نماز مرا وامی دارد تا متصف به صفات الهی و متخلق به اخلاق الهی شوم.

بنابراين مفهوم عبادت در اسلام به کلی با مفهوم عبوديت بيگانه است. در اسلام عبوديت نيست. عبادت خداوند يعنی آزادگی، بندگی خداوند يعنی حرکت به سوی علم و عدل و قدرت و رأفت وصدق و بلندهمتي و همه کمالات. اين است مفهوم عبادت در اسلام و چقدر اين مفهوم با عبوديت فاصله دارد. آنچه بر اين اصل تاکيد می کند اين است که شرط بنيادين عبادت اخلاص است؛ نماز و روزه من فقط بايد برای خداوند باشد. برای خداوند باشد يعنی چه؟ يعنی انگيزه الهی داشتن و جذب خداوند بودن. پس ما بايد در بسياری از کارهامان نظری دوباره بيفکنيم.

وقتی گفته می شود «نيت»، برخی گمان می کنند نيت يعنی ايستادن در مقابل قبله و گفتن اينکه چهار رکعت نماز عشاء می خوانم قربة إلی الله. اين نيت نيست، بلکه اين نيز لهواست. نيت يعنی انگيزه. آيا امشب هنگامی که تصميم گرفتيد به مجلس بيايد، در آستانه در ايستاديد و گفتيد به مجلس اعلای شيعيان می خواهم بروم. نه هرگز چنين نمی کنيد. اما اگر کسی بپرسد چه چيزی تو را به حرکت واداشت؟ پاسخ خواهيم داد:«نيت». يعني اين که گام های شما به سبب رغبت به شرکت در اين جلسه حرکت می کرد عبادت هر عملی است که به انگيزه تقرب به خداوند انجام می شود و تقرب يعنی اتصاف به اوصاف الهی و اوصاف الهی، همگی کمالند. پس عبادت يعنی تلاش برای رسيدن به کمال. عبادت، آزادی است، زيرا هر حرکتی به سوی کمال قيد و بند نيست، بلکه آزادی از قيد و بند است. زيرا نزديکی انسان به انسانيت، آزادی است، اما بندگی درست نقطه مقابل آن است.

پس عبوديت وعبادت دو مفهوم کاملاَ متمايز هستند. يکی از ثمراتِ عبادت خداوند آزادی از هر چيزی است که غير خدايی باشد. ما در طول نماز و روزه و حج و زکات، برای دقايقی حرکت به سوی خدا را تجربه و تمرين می کنيم، چرا که اگر برای غير خدا نماز بگزاريم، نمازمان باطل است. همچنين است روزه و حج و.... پس اگر ما در زماني اندك و رزش کنيم، تمرين كنيم و حتي براي دو دقيقه در روز براي خدا فعاليت كنيم و از خوردن و آشاميدن دوري كنيم، به سوي خدا حركت مي كنيم و به او نزديك مي شويم. پس ما در كارگاه عبادت براي آزادي موقت از غيرِ خدا مي كوشيم. اين تلاش ها ما را برای رهايی مطلق از غير خدا ياری می کند. چنانکه قرآن کريم می فرمايد:«واستعينوا بالصبر والصلوة»(45:2) ما در نماز امکان آزادی را در عرصه های مختلف زندگي به دست می آوريم.

اين مسأله دوم است. مسأله نخست و اصلی اين است که مفهوم عبادت با عبوديت در اسلام متفاوت است. اساساَ دو مفهوم متفاوتند. نكته دوم اين است که عبادت خداوند مرا از غير خدا آزاد و رها می سازد.

خلاصه سخن اين است که عبادت با عبوديت متفاوت است. عبادت خداوند با عبوديت مردم و حتی با عبوديت خداوند هم فرق می کند. برای شما معناي عبادت و عبوديت را در زبانهای ديگر گفتم. پس امروز می توانيم اين اصل را مد نظر قرار دهيم. دست كم من در برابر شما به آن پایبند می شوم تا بر اساس آنچه گفتم مرا مواخذه کنيد. من از اين اصل كلي دفاع مي كنم و مي گويم همه عبادات انسان را براي رسيدن به آزادي ياري مي كنند. زيرا به انسان براي متخلق شدن به اخلاق الهي كمك مي كنند. نيز انسان را به كمال نزديك مي سازند و به آزادي فرا مي خوانند.

 

 

مفهوم ایمان

انسان نسبت به خداوند در سه حالت به سر مي برد: يقين، ايمان و صورت ايمان. يقين همان تصديق خداوند و وجود اوست و از راه مطالعه در پديده هاي هستي و پژوهش و استدلال علمي بدست مي آيد. اما ايمان در مرحله اي پس از اين جاي دارد. يعني وقتي كه انسان بر مبناي يقينش زندگي كند و در فعاليت ها و عواطف و احساساتش آن را به كار گيرد، آن گاه ايمان را احساس مي كند و ايمان هم در اثر عمل به مناسك ديني رشد و پيشرفت مي كند. برعكس اين هم البته درست است. بنابراين ايمان به معناي صحيح آن در افكار و عواطف و فعاليت هاي انساني منعكس مي شود و به عبارتي كوتاه مي توانيم بگوئيم، ايمان همان يقين انسان در مراحل و ساحت هاي مختلف وجودي او است.

اما صورت ايمان همان است كه نزد بسياري از مردم وجود دارد. آنان مي گويند مؤمن هستند، ولي ايمانشان در اعمال و افكار و عواطفشان انعكاسي ندارد. پس اين شكل ايمان است نه حقيقت ايمان و ما مي توانيم آن را به واژه مسلمان يا مسيحي كه در شناسنامه فرد نوشته مي شود، تشبيه كنيم. بنابراين ايمان به معناي درست كلمه نقشي زنده و مؤثر و فعال در روح انسان دارد.

من در محيطي با ايمان به دنيا آمده ام. اما ايمان ارثي نمي توانست در برابر شك ها و پرسش هاي علمي كه برايم پيش آمد رويارويي كند. از اين رو تلاش كردم تا با پژوهش و مطالعه به تثبيت يقين خود بپردازم و آن را به ايمان تبديل كنم. ترديدي نيست كه ايمان همچنين با حالات و احساسات ديني در كنش متقابل است، آنچنان كه با فعاليت هايي كه از ايمان مي جوشد نيز در تعامل قرار دارد است.

 

 

مفهوم انتظار

انديشه ظهور مهدی به يک مذهب اختصاص ندارد. اين نظريه همچنين يک نظرية فراگير و عمومي است. انتظار آزاديبخش ومنجی وانتظار روح حق وانتظار يک حادثة عظيم در همة مذاهب واديان وجود دارد. وهمة دينمداران به اين نظريه اعتقاد دارند. اين انديشه از حوزة فعاليت های دينی فراتر رفته وتحرکات جامع جهانی را نيز شامل می شود. هنگامی که به تلاش انسان در حوزه های گوناگون نظر می افکنيم، مشاهده می کنيم که در همة عرصه ها مثل علم وفلسفه، ادبيات، تجارب اجتماعی وسازمان ها ومقررات، رو به سوی کمال دارد ودر همة مسائل زندگی به سوی اوضاع واحوال برتر پيش مي رود.

گرچه آدمی گاهی می لغزد وگاه اشتباه می كند ومنحرف می گردد، اما اين لغزشها در حركت اصيل زندگی بشر اموري جزئی اند. انسانيت از ابتدا در حال تکامل، ترقی وتعالی بوده وبه سوی بهتر شدن گام برداشته است. آدمی مطمئن است که شرايط برتر برای او امکان پذير است و از همين رو برای رسيدن به آن تلاش می کند. اگر آنگونه که برخی اعتقاد دارند؛ بشر رو به سقوط ونابودی داشت يا جهان در حال عقب رفت وحرکت قهقرايی بود ودر امور مختلف به وضع نامطلوبتر راه می پيمود، انسان تلاشي نمي كرد وبا اميد وقدرت وايمان به آينده فعاليت نمي نمود.

بنابراين، آيندة بهتر وايده آل همان چيزی که از دوران افلاطون يک رؤيا بوده است وآن را مدينة فاضله می گفتند، اين آينده واين جامعة مثالی که همة توان ها وهمة فرزندان بشر در ساختن آن مشارکت دارند، آرزوی همة انسان ها است. عقيدة شيعه به امام مهدی (عج) در حقيقت انتظار برانگيزاننده وبشارت دهندة به اين آينده است. آينده ای که آرزوی همه وآينده همه است.

من قصد ندارم در تفاصيل وتوضيحات اين عقيده وارد شوم. بلکه به بعد تربيتی اين انديشه خواهم پرداخت. بايد بگويم که مفهوم انتظار - انتظار فرج- در نزد ما معناي حقيقي خود را از دست داده و منحرف شده است. ما انسانها، به بهانه انتظار از مسووليت های خود شانه خالی می کنيم وکار وتلاش را در انتظار ظهور صاحب الزمان رها کرده ايم. اين انحراف در همة ارزش ها اتفاق افتاده است وابزاری است برای عدم بهره مندي از ارزش ها.

اما، حقيقت اين است که انديشة انتظار در حيات اين مذهب نقش مهمی را ايفا نموده است. زيرا اميد هما نا زندگی است. انساني كه از آينده نوميد گردد، گويی ميان خويش وآينده ديواری کشيده است. اميد، راه آينده و وسيلة پيوند آدمی به آينده است. انسان نا اميد در حقيقت ميان خود وآينده ديواری کشيده است که عبور از آن ناممکن است. نوميدی جمود است وجمود در حقيقت توقف ومرگ. در حالی که زندگی و استمرار آن يعنی بقای انسان در لحظة بعد، يعني حركت انسان از لحظه اي به لحظه بعد، و اگر جمود حاكم باشد يعني حركتي وجود ندارد و اگر حركتي نباشد معنايش مرگ است.

اميد عبارت است از راهی گشاده وروشن ونا اميدی تسليم شدن در برابر وضعيت موجود. نمی گويم که کسی که از آينده خويش نا اميد گشته به مرگ طبيعی مرده است، خير بلکه دچار مرگ حقيقی شده است. فردی که از آينده نا اميد شده، فکر می کند که فايده ندارد پس ما را به حال خود واگذاريد، بگذاريد بخوريم ودر بازار راه رويم وبچريم، کافی است. اين کارها دليل بر اين است که در اين صورت اتفاقی يا حرکتی صورت نمی گيرد بلکه فقط جمود وسکون است. بنابراين اميد، راه آينده است واگر نا اميد شويم تسليم شرايط موجود شده ايم. تسليم شرايط شدن يعنی تسليم شدن در برابر واقعيت موجود، يعنی همانند حل شدن شکر در آب، يا نمک در آب.

برادران، همان گونه که می دانيد وتاريخ نيز به روشنی گواهی می دهد، بر ما و بر هر ملتی دوران ها وزمان درازی از رنج ومحنت گذشته است که اگر اميد به ظهور امام زمان وفرج الهی نبود از ميان رفته بوديم. اما اميد ما به سخن حضرت رسول اکرم-« اگر ازدنيا تنها يک روز باقی بماند، آن روز به قدری طولانی می شود تا مردی از اهل بيت من که نام او نام من است وکنية او کنية من است ظهور نمايد ودنيای پر از ظلم وبيداد را از عدل وقسط پر نمايد»- اين سخن به ما اميد می بخشيد وبقای ما را تضمين می کند. زيرا ما به سخن پيامبر اعتقاد داريم ودر آن شک نمی ورزيم. اميد است که ما را حفظ کرده و زنده نگه داشته است واميد است که ميان ما وآينده راهی باز نموده است. واميد هم از اين عقيده سرچشمه می گيرد.

اين انديشه وتفکر مختص ما نيست. شما می دانيد که پس از عروج حضرت مسيح يا به اعتقاد مسيحيان پس از مرگ وعروج روح آن حضرت، بر مسيحيان ظلم وستمی وارد شد که در تاريخ مانندي ندارد. اما اميد واعتقادی که به بشارت آن حضرت داشتند هنگاميکه که می گويد: روح حق خواهد آمد- همان که به روح القدس وتجلی وتفسير می شود- همين اعتقاد آنها را از نابودی نجات داد. اگر اين اميد به آينده نبود برای مسيحيان امکان حيات وبقاء وجود نداشت. آری در آن زمان ذلت ورنج از حد طاقت بشری فراتر رفت واين مسأله نزد پژوهشگران تاريخ معروف است. اميد، نتيجه تربيتی انتظار فرج است. اين انتظار نقش مهم خود را در تاريخ ما ايفا کرده است وان شاءالله در تاريخ آينده هم ايفا خواهد کرد.

معنی انتظار رها کردن کار برای ديگران نيست، اين عدم انتظار است. اينگونه عمل کردن تسليم شدن است. اگر امروز بگويند که ما در انتظار حملة ناگهانی دشمن هستيم، معنی آن چيست؟ آيا معنای اين انتظار عبارت است از اين که از خانه خارج نشويم وبخوابيم واعتنايی نکنيم؟ نه! اين انتظار نيست. انتظار عبارت است از اينکه آماده باشيم، شمشير وتفنگ در دست، تمرين کنيم وآموزشی نظامی ببينيم، خود را آماده سازيم، مراقب ونگهبان بگماريم، رادارها را فعال کنيم تا زمان حملة ناگهانی دشمن را دريابيم، اين معنای انتظار است.

ما در انتظار حضرت مهدی (عج) هستيم. حضرت مهدی چه خواهد کرد؟ پس از آنکه ظلم وبيداد جهان را فرا گرفت،او می آيد وعدل وداد را در جهان حاکم می کند. اين آرزو چقدر عظيم است واين هدف چقدر بزرگ است! مهدی (عج) تنها کسی است که جهان را پس از گسترش ظلم وبيداد از عدل وداد پر خواهد کرد. اين حادثه واتفاق بزرگی است که هيچ چيز جز امام مهدی - صاحب آن روز - بزرگتر از آن نخواهد بود. آيا در اين اتفاق حضرت مهدی (عج) را تنها بگذاريم؟

طبيعتا خير! بلکه بايد همکاری کنيم. ما می خواهيم که امام عصر(عج) به تمام وکمال در جهان ظهور کند. علم او، هنر او قدرت وتربيت او ظهور کند. ما بايد آماده باشيم، پس چه بايد بكنيم؟ زمانيکه از ما دعوت می شود ما بايد آماده ايفاي نقش خود باشيم هنگامی که آن حضرت فرياد ای مردم بر می آورد او را لبيک بگوييم. بايد آماده باشيم واز هر چه داريم دست برداريم .وبا آمادگی کامل به کمک او بشتابيم وگرنه انتظار نيست.

انتظار يعنی آمادگی، بسيج شدن، آموزش وآمادگی روحی روانی، فکری معنوی وجسمی ونيز آمادگی تکنولوژيک ونظامی.گذشتگان ما چنين بودند، ما نيز چنين بوده ايم. زندگی، عزت، پيروزی وموفقيت هزينه دارد. اينهمه بدون هزينه ورايگان بدست نمی آيد. خداوند جز از راه اسباب و وسايل، امور را سامان نمی دهد.

کسی که در انتظار عزت وشرف است نمی تواند انتظار يك پيروزي ناگهاني را داشته باشد ونبايد عزت وشرف را بدون تلاش ورنج توقع داشته باشد. سخنی از حضرت علی(ع) نقل می کنم که فرمود« آرزوها نشانة فريب خوردن انسان های کم عقل است» انسان بايد احمق ونادان باشد تا بدون رنج وتلاش در انتظار موفقيت باشد، تا عظمت وقدرت را بدون رنج طلب کند. اين ممکن نيست ؛ «آرزوها نشانة فريب خوردن انسانهای احمق است.» انتظار يک محرک است، انتظار انگيزه ايستادگی وبقای اجداد وگذشتگان ما وشما است. بخوبی می توان اميد را در آثار آنها ديد، قلعه ها، يادگان ها، ديرها، ... اميد وانتظار، حاصل اين عقيده در طول تاريخ بوده است.

 

 

اسلام و ساختار اجتماع

اسلام مساعي خويش را براي گراميداشت مقام انسان و حفظ و صيانت او در قبال انحطاط و انحراف دنبال مي كند و يك «اجتماع انساني»اي را پيشنهاد مي نمايد كه متناسب با واقعيت وجودي انسان باشد. اسلام به تمامي جوانب و ابعاد وجودي انسان اعتراف نموده و جو ملايم و فضاي مناسبي را براي رشد و نمو قابليت ها و تربيت استعداداتش مهيا و آماده كرده است.

چنين طرحی آنگاه ضروري مي نمايد كه توجه كنيم چگونه اعمال و اخلاق و باورهاي انسان تحت تأثير جامعه خويش و فعل و انفعالات محيط خود قرار مي گيرد. نظر به اينكه هدف اصيل از ساختن چنين اجتماعي انسان مي باشد و عنصر اساسي در مسير ايجاد جامعه نيز انسان است، واجب و ضروري است كه اولاً به واقعيت و حقيقت انسان توجه گردد و ثانياً در پرتو عنايت به چنين «واقعيتي» برنامه ريزي ها صورت گيرد. چنين جامعه اي هيچ گاه به فردگرايي و «انديويدواليسم» مبتلا نخواهد شد؛ زيرا جوامع انديويدواليستي يكي از ابعاد اساسي وجود انسان را كه همان بعد اجتماعي زندگي انسان است به دست فراموشي سپرده و زمينه رشد و نمو زواياي منفي وجود انسان را كه نشأت گرفته از كشمكش هاي شرير فرد و به اصطلاح «انانيت» فردي و در تعبير قرآن «نفس اماره بالسوء» است، تقويت مي كنند. «انانيت» و «نفس اماره» در بستري رشد و نمو مي يابد كه هيچ‌گونه صيانت و هماهنگي اجتماعي وجود نداشته باشد. آن طور كه «حيات اجتماعي» آشفته مي گردد و نيرومند بر ناتوان غلبه پيدا مي كند و ضعيف مورد استثمار قوي قرار مي گيرد و به ابزار اراده اي تبديل مي شود كه به هر طرف كه منافع قوي را تأمين كند، به گردش در مي آيد. در اين موقع جامعه بشري قسمت مهمي از امكانات خويش را از دست مي دهد و نيرومند هم به صورت يك آلت بدون اراده در استخدام مصالح انانيت و منافع نفس اماره اش در مي آيد. در اين حال «قوانين» نيز در استخدام وضع موجود و براي تأمين منافع قوي تنفيذ مي گردد. و دليل وجودي قانون كه صيانت و نگهداري انسان از خطر انحراف است از بين مي رود. در چنين شرايطي نبردي ظالمانه بر سر جامعه انساني سايه مي افكند. قوي بر ضعيف سيطره پيدا مي كند و مصالح خاصه بر مصالح عامه تسلط مي يابد.

طرح اجتماعی اسلام شبيه يك جامعه سوسياليست هم نيست، زيرا جامعه اي كه بر اساس معيارهاي سوسياليستي بنا گردد، بعد ديگري از وجود انسان يعني «آزادي و استقلال» را به دست نسيان مي سپارد و فرد انساني را چونان اجزاي يك مجموعه طبيعي جزء بلا اراده اي از مجموعه انسان ها مي داند. در چنين حالتي تنها مصالح آن «مجموعه» (بدون در نظر گرفتن خصلت هاي فردي) تأمين مي شود و فقط براي آن برنامه ريزي مي گردد. و نيز در چنين اجتماعي انسان شكل اصيل و صورت طبيعي خويش را از دست مي دهد و ديگر مواهب طبيعي و استعدادهاي فطري وي رشد نمي يابد. جامعه از بسياري امكانات و شايستگي هاي افراد خود محروم مي ماند و بر طبق قاعده عمومي و قانون كلي «كنش» و «واكنش» شرارت ها و رذالت هاي اشخاص كل جامعه را نيز تحت‌تأثير قرار مي دهد و فعل و انفعالات هر يك از «جامعه و فرد» در يكديگر انعكاس مي يابد. در چنين بستري است كه يك تناقض دايم و مستمر در روند تكاملي اجتماع پديد مي آيد و حيات انساني به سوي يك سلسله دگرگوني هاي منفي و سهمناك سوق داده مي شود.

حقيقت اين است كه اسلام اجتماعي را ترسيم كرده و در صدد ساختن آن است كه در آن به فرديت فرد با تمامي جوانب و ابعاد شخصيتي و اجتماعي وي، عنايت و توجهي درخور و شايسته شود. «وجود خير» به طور فطري در ساختار وجودي انسان نهفته است و انسان فطرتاً از شر بيزار و متنفر است؛ مبارزه مستمري كه در ذات بشر ميان خير و شر هماره در جريان است، عناصر آزادي و استقلال را در سازمان وجود انسان تشكيل مي دهد و حال مي گوئيم آنچه را كه از اعمال مثبت و خير از انسان صادر مي گردد، اعمالي است كه اولاً با حقوق ساير افراد بشر در تنافي و تعارض نيست و ثانياً با مصالح اجتماعي تناسب و انسجامي متين دارد. اين قبيل رفتار و كردار در تعبيرات اسلامي نتيجه اوامر قلب و يا نفس مطمئنه است؛ اما اعمالي كه با حقوق ديگران در تعارض و تنافي مي باشند، به حسب تعبيرات مذهبي عبارتند از رغبات و تمايلاتي كه از «نفس اماره بالسوء» نشأت گرفته اند . بدون ترديد، تحديد، تعريف و جداسازي مرزهاي اين دو نوع از «اعمال»، نيازمند تعريف كامل و همه جانبه اي از مفهوم «حق» است.

«حق» يكي از اجزاي عمده و بنيادين نظامات و برنامه هاي كلي و عمومي است كه اسلام براي جامعه مورد نظر و مطلوب خويش پيشنهاد كرده است. حق اصل و امر ثابت و لايتغيري است كه توجه و رعايت آن براي فردفرد جامعه -در روابطي كه با يكديگر دارند- لازم و ضروري است ... . در تحليل و تفسير موجز و خلاصه فوق امكان يافتيم تا تصويري از «آزادي فرد» به موازات «آزادي جمعی» و نيز ترسيمي از «مصالح افراد» منسجم و متناسب با «مصالح اجتماع» را ارائه دهيم. از زاويه ديگر بر طبق تفسير مزبور مي توانيم تمامي امكانات و استعدادهاي مثبت فرد را حفظ و صيانت نمائيم بدون اينكه طغيان و تجاوزي پديد آيد و نبردي ميان افراد و طبقات پديدار شود. بلكه با قداست بخشيدن به حقوق ديگران و با حفظ حرمت و كرامت انسان زمينه تجاوز، عصيان، تعدي، دعوي و جنگ به عرصه مساعدي جهت مسابقه و مسارعه به سوي خيرات و خوبي ها ميان افراد جامعه متحول مي گردد.

 

 

ضرورت نظم و تشکیلات

اينكه خداوند مي فرمايد: «وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الميزانَ»، به نظر آقايان چه معني دارد؟ خداوند در بيان نعمت هاي خود مي فرمايد: «آسمان را برافراشت.» و بعد مي فرمايد: «و به ترازو گذاشت.» كجا به ترازو گذاشت؟ اين ترازو را كه شايد منظور از وضع الميزان اين است، جهان را كه خدا خلق كرده است. يعني جهان آفرينش را براساس منظم و دقيق و حساب شده اي خلق كرده است. يعني جهان آفرينش را براساس دقيق كه با ترازو و سنجيده شد، آفريده است! به خصوص قبل از آن هم كه مي فرمايد: الشَّمسُ وَالقَمَرُ بِحُسبانِ و اين مي رساند كه خورشيد و ماه هم حساب شده اند. در اين آيه اعلام شده، عالم بزرگي كه ما در آن زندگي مي كنيم، با نهايت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است و نظم و انضباط بر جهان حكومت مي كند. چرا خدا اين را به ما مي گويد؟

«اَلاّ تَطغَوا فِی الميزانِ» براي اينكه ما هم اگر بخواهيم فرزند اين دنيا باشيم، اگر بخواهيم زنده باشيم، اگر بخواهيم فعاليت و تلاشمان به ثمر برسد بايد، منظم كار كنيم. بلبشو و بي نظمي جز فنا در اين دنيا نتيجه ندارد. براي اينكه دنيايي است كه همه چيزش منظم است؛ ما هم اگر بخواهيم به ثمر برسيم و از كارمان نتيجه بگيريم، بايد منظم باشيم. آيات ياد شده اين اصل را به ما ياد مي دهند كه در همه چيزمان بايد منظم باشيم. در زندگي داخلي، در زندگي مالي، در موقع درس خواندن، در معاشرت، در روش تحصيلي و روحاني، در روش تبليغاتي و هر چيزي كه براي ما در اراده آن سهمي هست، بايد منظم باشيم. اگر نباشيم نابود مي شويم و بي اثريم و درست مثل كسي مي مانيم كه در منطقه استوايي كه گرم است، بخواهيم لباس پشمي بپوشيم، يا در زمستان لباس نازك به تن كنيم؛ و يا بر خلاف جريان آب شنا كنيم.

دنيا براساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر كسي بخواهد در اين دنيا بي نظمي بكند، به نتيجه نمي رسد. اين مطلب از آيات بسياري استفاده مي شود. مسأله اين است كه جهان آفرينش جهان بي نظمي نيست. هر چيزي به مقداري است. ولكن «ننزله بقدر معلوم و انبتنا فيها من كل شي ء موزون» شايد ده ها آيات اين مسأله را به بشر تذكر مي دهد كه اين عالم دقيق است، حساب دارد، بادش، هوايش، آفتابش، بارانش، موجش، دريايش، بادهاي موسمي و شب و روزش، همه و همه روي حساب است. تو هم اي بشر اگر مي خواهي موفق شوي و به نتيجه برسي، بايد هماهنگ جهان آفرينش باشي... اين حرف قرآن است. حال اگر به نظر بعضي ها بي نظمي بهتر از نظم است، به نظر بنده خلاف آن چيزي است كه ما از قرآن مجيد مي فهميم.

روزگاري صدها سال قبل همه چيز در دنيا به صورت فردي بود. دولتش ديكتاتوري بود، تجارتش بر اساس معاملات فردي بود و دخل و خرجش را خودش انجام مي داد و همچنين... در آن دنيا، ما قواي ديني و راهنمايان اخلاقي بشر اگر به طوري فردي زندگي مي كرديم، تا حدودي معقول بود، عيب نداشت، يكي در مقابل ديگري بود؛ اما امروز كه همه چيز به صورت دسته جمعي و منظم در آمده، دولت ها جبهه و سازمان دارند، تجارت به صورت شركت هاي وسيع و محيرالعقول درآمده، تبليغات و مؤسسات وسيع تر دارد، مطبوعات جبهه ها تأسيس كرده اند، سياست مداران احزاب به وجود آوردند. كشاورزي مكانيزه شده و به صورت شركت ها در آمده است... .

در اين دنياي تشكيلاتي اگر ما بخواهيم تك روي كنيم و كار دسته جمعي نداشته باشيم، كلاهمان پس معركه است؛ كه هست! اگر ما بخواهيم بي نظم و بي تشكيلات جلو برويم، موفق نمي شويم. اگر فرزند اين دنيا هستيم بايد در مقابل اينها منظم باشيم. دنيايي كه همه چيزش منظم است، اگر منظم نباشيم محكوم به مرگيم. دنيايي كه همه چيزش به صورت مؤسسه در آمده، در مقابل آن بايد خودمان را منظم كنيم.

 

 

همبستگی و اصل احترام متقابل

هر تشكيلاتي، از جمعيت كوچكي در يك روستا گرفته تا جمعيت بزرگي مانند سازمان ملل متحد براساس اصول معيني شكل مي گيرد، اما مهم همانا تحقق اين اصول است و براي آن كه ما بتوانيم اين اصول را تحقق بخشيم، بايد بر اصولي منطبق با واقعيت هاي عيني تكيه كنيم. به ويژه اگر كه اين واقعيت ها با ريشه هاي عميق تاريخي، جغرافيايي، انساني و اعتقادي در پيوند باشد، بدون ترديد به زودي در جان و روح مردم ريشه مي دواند و مردم بالفعل گرد آن جمع مي آيند. در ارتباط با لبنان بايد دانست كه لبنان صاحب واقعيتي است تاريخي كه تا قديم ترين اعصار امتداد دارد. تاريخ لبنان بسياري از تمدن‌ها و عظمت ها و رسالت ها و فرهنگ ها را در خود جاي داده است. از نظر جغرافيايي لبنان جزيي از جهان عرب به شمار مي آيد.

از طرفي لبنان صاحب فرهنگ و تمدنی است كه از تمدن هاي متنوع و فرهنگ هاي مختلف و انديشه هاي گوناگون بهره گرفته. درآينه تمدن لبنان می توان تجربه هاي ميليون ها و ميلياردها تن از افراد بشر را ديد. بايد از اين دستاوردهاي بشري كه اكنون در لبنان فراهم آمده به گونه اي جدي بهره برداري كرد. در پرتو اين واقعيات درخشان است كه در لبنان مجموعه هاي متعدد و انديشه هاي متنوع مشاهده مي كنيم. هم مي توان از اين رنگارنگي و تنوع در جهت تفرقه و پراكندگي جامعه سوداگري كرد و هم مي توان از آن به عنوان پايگاه هايي براي تعاون و همياري سود جست، زيرا هر گروهي براي خود تجربه اي دارد و صاحب افكاري است. اين تنوعات مي تواند وسيله اي براي برخورد آرا و تبادل اطلاعات و افزايش تجربه ها و در نتيجه تكوين تمدني انساني باشد و تحقق نقش و رسالت لبناني را امكان‌پذير سازد. زيرا اين رسالت ثمره تجارب بشري است و مي تواند به جهان عرضه شود و ارمغان لبنان و رسالت تاريخي اين كشور نيز باشد.

لكن شرط اساسي براي آنكه ما بتوانيم اين افكار و تجارب متنوع را در كنار هم جمع آوريم و از آن به عنوان پايگاه هايي براي همفكري و تعاون و همياري بهره ببريم، همان توجه به اصل احترام متقابل در ميان مردم اين كشور است. اين چيز جديدي در لبنان نيست. كشوري كه از چنين امكان سازنده و مثبت بهره نگيرد، در آن فريادها و اعتراض هاي محلي و اقليمي و قبيله اي يا اقداماتي از اين قبيل بروز خواهد كرد و افراد مغرض يا نادان مي توانند از آن در جهت آشفتگي و جدايي و نابودي آن جامعه بهره برداري كنند. اما اگر در جامعه اطمينان متقابل باشد چنين چيزي به وقوع نمي پيوندد و اطمينان متقابل جز با احترام متقابل حاصل نمي شود. شما بايد به من احترام بگذاريد و من نيز بايد به شما احترام بگذارم. اگر من شخصي را تحقير نكنم اما او مرا كوچك كند ديگر اطميناني باقي نمي ماند و در نتيجه كشور دچار رکود شده به گروه ها و دسته هايي غير مفيد و هركدام ضعيف تقسيم مي شود. بدين سبب است كه معتقدم تبادل تجربيات و همكاري ملي و نتيجتاً رشد و اقتدار كشور در گرو آنست كه من به ديگري اطمينان داشته باشم و او به من.

بنابراين، اصل، به رسميت شناختن طرف مقابل است يعني اطمينان به يكديگر داشتن، كه براي ايجاد تعاون و همياري، و اينهمه از احترام متقابل ناشي مي شود. با كمال تأسف چهره اين حقيقت در لبنان مسخ شده است و آن را با تحميل سازش بر ديگري و سكوت و انزواي طرف مقابل مي خواهند درمان كنند.

چيزي كه آن را نه غالب و نه مغلوب در لبنان نام نهادند. اما اين سازش اگر بالفعل باشد داراي خطرهايي است. زيرا روند سازش طبعاً موجب غلبه يك طرف بر طرف ديگر مي شود و براي آن كه بخواهند زياده طلبي طرف غالب را تأمين كنند بايد حق و حقوق بيشتري نسبت به مغلوب به او بدهند و اين سازش‌پذيري ها نادرست و خطرناك است. خطر دوم آن است كه سازش ها دائماً ميان سران انجام مي پذيرد و به حساب مردم و جامعه گذاشته مي شود، اين دو خطر در تحميل سازش نهفته است. اما اگر قبول كنيم كه گوناگوني تفكرات و فرهنگ ها مسأله تعاون ميان مردم را آسان مي كند، بي شك اين تنوع وسيله اي براي تحكيم ارتباط ميان افراد اين كشور خواهد شد. زيرا هر كس احساس مي كند كه از ديگران بي نياز نيست.بر اين اساس مي توان اصولی را تعيين كرد تا لبناني ها به گرد آن جمع آيند. به عبارتي كوتاه به رسميت شناختن يكديگر و احترام متقابل اساسي ترين شرط بقا و استمرار هر كشوري است.

من براي لبنان و حتي كشورها و امت ها خطر خارجي قابل ذكري سراغ ندارم. بلكه خطر اساسي كه هر كشور و هر امتي را تهديد مي كند همان خطر داخلي است. حتي دشمن همواره تلاش مي كند تا با ايجاد تفرقه ها به گستردگی خطر داخلی، دامن بزند و به وسيله آن به كشور ضربه بزند. خطر خارجي صهيونيسم را كه اينك گريبان گير كشور شده، نمي توان ناديده انگاشت و چه بسا كه اين خطر خود بزرگترين خطر در جهان باشد. اما مقصود من آن است كه خطري كه كيان يك امت يا كيان يك كشور و يا مردم را تهديد مي كند، همان خطر داخلي است كه مهلك است.

من بدين واقعيت اعتقاد دارم كه يك ملت امكان ندارد بر اثر خطر خارجی و دشمنان بسيار از ميان برود و هرگز تاريخ ، هيچ ملت و امتي را نشان نداده كه به خاطر زور و اجبار يا در نتيجه غلبه دشمن خارجي از بين رفته باشد، تا هنگامي كه آن مردم در كنار يكديگر بوده و وحدت كلمه داشته و به مسئوليت هاي خود آگاه بوده اند. مهم، خطر داخلي است؛ خطر تفرقه. و اين چيزي بود كه در پاسخ سؤال اول ذكر كردم. اين خطر نتيجه تحقير و عدم احترام به يكديگر و گروه گروه كردن مردم است. اين مشكلاتي است كه ما اينك با آن مواجهيم. خطر اساسي و داخلي خطر بي مسؤوليتي، بي بند و باري و فساد است.

در مقابل خطرها بر ماست كه از خود مقاومت نشان دهيم و جو جامعه را براي مقاومت آماده كنيم. خود را براي ايستادگي و مقاومت بسازيم. برترين راه براي تقويت و تحكيم روحيه مقاومت و ايستادگي، تقويت ايمان به خدا و ايمان به مطلق و ايمان به ارزش هاست. ايمان به اينكه حق هميشه در جهان پيروز است، هر چند كه موقعيت ها دگرگون شود و روزها وسال ها به درازا بكشد. در برابر خطرهاي داخلي، نيازمند احترام متقابل هستيم تا بتوانيم قدرت وطن‌مان را تقويت كنيم و به مبارزه با فساد بپردازيم. امروزه فساد تنها به كاري اطلاق نمي شود كه خلاف دين يا اخلاق است، بلكه فساد امروز، هر عمل نادرستی است كه در اين كشور صورت مي گيرد، هرگونه تبعيض، تعدی،بی توجهی، بي بند و باري، سستي و اهمال است. هر خانه اي كه در آن چنين فسادهايی انجام مي گيرد در حقيقت خانه امني است براي دشمن در اين كشور.

 

 

مطبوعات، نقش و اهمیت

مطبوعات محرابي است براي پرستش خدا و خدمت به انسانها و اگر از عهده وظايف خود بر نيايد، دامگه شيطان و مايه تخريب انسانيت خواهد بود. اين عرصه از مهمترين و حساسترين ميدانهاي جهاد است. زيرا افكار عمومي را شكل مي دهد، فرهنگ آفرين است، خوراك روح را فراهم مي آورد، مراحل نوين تكامل معنوي را پي مي نهد، عواطف مردم را پيراسته مي سازد، و آنها را به نيكي و راستي رهنمون مي شود. مطبوعات با نظارت بر جامعه و اركان آن، و با جهت دهي به آنها و دولت و حاكميت و نهادها، و با مشاركت در ساماندهي به اقتصاد، در حقيقت به جامعه بشري و محيط انساني نظم مي بخشد. و اينگونه خدمتگذار جامعه، فرد و انسانيت، و نتيجتا از اركان كرامت بخشيدن به انسان است.

عنصر مطبوعاتي توانايي آن را دارد كه جامعه أي شايسته بيافريند. چون آنگاه كه مقاله أي را نشر مي دهد، يا تحليلي را مي نويسد، يا تصويري را به چاپ مي سپارد، يا عنواني را برجسته مي كند، يا به تفسير رويدادي مي پردازد، در حقيقت در پي جهت دادن به فرد و جامعه است، و مي تواند پدري راهنما و دلسوز و هدايتگري فرزانه باشد، همچنانكه مي تواند خيانتكار يا گمراه كننده يا تحريفگر سخنان باشد.

مطبوعات از مهمترين ميدانهاي جهادي و از برجسته ترين عوامل تكوين انسان مدني است. اين جايگاه والا وظايفي را در قبال جامعه بر عهده اصحاب مطبوعاتي مي گذارد، همانطور كه وظايفي را در قبال اينان بر عهده جامعه مي نهد. وظيفه اينان در قبال جامعه جهت دهي، روشنگري و خيرخواهي مخلصانه و بي شائبه است. حق آنان بر جامعه نيز همان برخورداري از آزادي، پشتيباني و تامين امكاناتي است كه او را از فساد و انحراف مصون بدارد.

 

 

صيانت از جان انسان

اسلام به زندگي انسان احترام گذارده است، آن‌چنان كه اگر كسي فردي را زنده كند، در حقيقت همه انسان ها را زنده كرده است و هرگاه شخصي را بكشد، همانند اين است كه همه مردم را كشته است و كيفر او جهنم است. «مِن اَجل ذلِکَ کَتَبنا عَلَی بَنی اِسرائيل اَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ اَو فَساداً فِی الاَرضِ فَکَأَنَّما جَميعاً وَ مَن اَحيا النّاسَ جَميعاً.» (مائده:32) از بهر آن بر بني اسرائيل نوشتيم كه هر كس نفسي را جز در برابر كشتن نفسي يا فسادي در زمين به قتل برساند، چنان است كه همه مردم را كشته باشد و آن كس را كه آن را زنده گذارد، چنان است كه همه مردم را زنده ساخته باشد.

برحسب دستورات و آموزش هاي اسلامي «قتل نفس» حتي قتل جنين در رحم مادر را نيز شامل مي گردد و نيز اسلام به اين دليل كه زندگي هر فردي را متعلق به خداوند و ملك مطلق او مي داند اجازه نمي دهد، انسان هر تصرف دلخواهي را در جان خويش روا دارد. هر چند كه اين تصرف «خودكشي» باشد. اسلام خودكشي را در شكلي قاطع حرام شمرده است و قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «وَلا تَقتُلُوا اَنفُسَکُم اِنَّ اللهَ کانَ بِکُم رَحيماً.» (نساء:29) و يكديگر (و خويش) را مكشيد. به راستي خدا به شما مهربان است.

ترور بدترين و شكست خورده ترين روش براي نيل به هدف است، حال اين هدف هر چه باشد. پيامبر خدا مي فرمود، ايمان خونريزي را مهار مي كند. و نيز مي فرمود، مسلمان حيله گري نمي كند، دستاورد آن هر چه باشد. مسلم بن عقيل در كوفه از ترور عبيدالله بن زياد سرباز زد، هر چند مي توانست دور از دسترس ديگران او را در خانه أي بكشد. مسلم از ترور روي مي گرداند و با اين كار، مسئوليتهاي بسيار و تنايج ناگواري را كه يكي از آنها كشته شدن حسين بود، به جان خريد. هدف هر چند بزرگ باشد، نمي تواند توجيه گر ترور باشد. فريبكاري و ناجوانمردي از ديدگاه دين، در نظر وجدان و در منطق سياست جرم است.

ترور بازتابهايي خطرناك در جامعه دارد كه ابعاد آن قابل محاسبه و پيش بيني نيست. خلافت اسلامي كه رسالت نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيراي همه مسئوليتها بود، اين خلافت درخشان و جهت بخش پس از ترورهايي كه دامان مردان بزرگ آن، و در طليعه همه امام علي (ع) را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستي نهاد. اين ترورها سمت و سوي خلافت را از راه مستقيم منحرف ساخت.

خليفه در حريمهاي بسته جاي گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتي وحشي و حكمران به مالك الرقاب تبديل گشت. بيت المال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتش مدافع وطن به گارد شخصي حاكم تغيير ماهيت داد. ترور، حاكمان را دور از دسترس قرار مي دهد، رهبران را عقب مي زند و خيرخواهان جامعه را از مردم مي گيرد. در اين فاصله گرفتن از جامعه خطري بنيادين نهفته است. زيرا حاكمان به طور مستقيم از وضع و حال مردم آگاه نمي شوند، شكايتهاي آنان را نمي شنوند، گم گشتگان جامعه هدايت نمي شوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمي شوند. زمامداران بيرون از متن جامعه قرار گرفته، در معرض تملق و چاپلوسي واقع شده، راه بر كساني كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمايانند بسته مي شود، و اينگونه اينان به انحراف، سركشي و استبداد سوق داده مي شوند.

اين فاصله افتادن در دلهاي مردم فضايي وهم آلود و ابهام آميز پديد مي آورد. به طوري كه مردم حاكمان را تافته أي جدا بافته دانسته به آنان گمان بدي برند، يا آنها را بتي قرار مي دهند كه به جاي خدا پرستش شوند. در هر دو حالت اعتماد عمومي از بين مي رود، شهروندان تحقير گرديده و محكوم و زيردست تلقي مي شوند، حاكم سرور و ارباب به حساب مي آيد، و در هر دو حالت انحراف پيش مي آيد. به همه اين مصيبتها در عهدنامه امام علي (ع) به مالك اشتر اشاره شده است. آنجا كه حضرت، مالك را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن ميان خود و مردم باز مي دارد.

ترور ناهنجاري اجتماعي خطرناكيست، زيرا مردم را از تعامل با رهبرانش باز مي دارد. ترور خطرناك است، زيرا در اين وضعيت، محاكمه، صدور حكم و اجراي آن تنها در دست يك نفر است، كه چه بسا به راه خطا رود. اگر اين راه باز شود، ديگر ممكن نيست كه عدالت در جامعه حكم فرما شود. بر حاميان و نگهبانان جامعه است - اگر جامعه را نگهباناني باشد - كه پديده ترور را به صورت ريشه اي و نهايي درمان كنند.

 

 

 

مسأله فلسطین

تصور نمي كنم نياز باشد در اينجا بر«غيرقانوني» بودن اسرائيل و نحوه تكوين و تصرفات آن تأكيد بكنم. همچنين گمان نمي كنم در اينجا لازم باشد بر «مشروعيت» مبارزه همه‌جانبه مردم فلسطين در داخل اراضي اشغالي و بيرون از آن تأكيد كنم. پس از صدور قطعنامه شوراي امنيت عملاً جهان به مشروعيت و قانوني بودن مبارزه مردم فلسطين اعتراف كرد و صحه گذاشت. بنابراين قوانين بين‌المللي نيز بايد در حمايت فلسطينيان به كار گرفته شود. مثلاً بايد با اسيران آنها همچون اسيران جنگي رفتار شود. البته تمام اين بحث ها از دايره گفتار امشب ما بيرون است. سخن امشب من درباره دين و موضع‌گيري آن است. دين، هر انساني را بدون نگرش به مذهب يا انديشه و يا اعتقادش محترم مي شمارد؛ اما اگر انساني در نتيجه اعتقادات ضررناكش تبديل به جرثومه اي شود كه در زمين آغاز به فساد و تباهي كند و جوامع را به انواع بيماري‌ها مبتلا سازد، در اينصورت دين ارج و حرمتي براي اين موجود قائل نمي شود. آن‌چنان كه انسان نيز خود عضوي از بدنش را كه به بيماري مسري و بدخيمي دچار شده، از بدن خود جدا مي كند.

ما از انسان بيزار نيستيم، ولي مي گوييم از همان آغازي كه نخستين دولت اسرائيل شكل گرفت، يعني پيش از ميلاد حضرت مسيح(ع) يهوديان نژادپرستي و افكار نژادپرستانه اي را مطرح مي كردند كه به آنها انديشه برتري و تفوق بر بشر را اعطا كند. آنان براي خود امتيازاتي قائل بودند، خدايي را به خود اختصاص داده بودند كه با خداي ديگر مردمان و نيز با خداي يكتا تفاوت داشت. يهوديان تا جايي پيش رفتند كه بر تمايز خود از مردم بسيار عمق بخشيدند. بشريت را تجزيه كردند و خود را بالاتر از آنان جاي دادند. حتي در باب خدا و معبودشان، گفتني است كه يهوديان نخستين كساني نبودند كه به خداي يگانه ابراهيم(ع) گرويدند، بلكه پيش از آنان فينيقي ها و كنعاني ها هم به خداي يگانه ايمان آورده و او را «ايل» نام نهاده بودند؛ اما يهوديان خداي ديگري را به خود اختصاص داده بودند و او را «يهوه» خواندند و بعد از آن تا زمان ما حساب ها و آراء و اخلاقيات و تصرفات خود را از ديگر مردم جدا كردند.

راز محاربه يهود با پيامبراني كه پس از اين بدعت‌گذاري در رسالت الهي و تحريف كلمه، براي هدايت مردم از سوي خداوند مبعوث مي شدند، در همين مطلب نهفته بود. پيامبران هم درباره خطر يهود به مردم هشدار مي دادند. حضرت مسيح(ع) مي فرمود: «قدس را به سگ ها و خوك ها وامگذاريد.» منظور آن حضرت از كلمه «قدس» تنها شهر «بيت‌المقدس» نبود، بلكه همه معاني قدس بود. يا همان حضرت هنگامي كه بازرگانان و صنعت گران و فروشندگان را از هيكل بيرون مي راند، به آنان مي فرمود: «اين خانه پدر من جايگاه عبادت است كه شما آن را تبديل به غار (لانه) دزدان كرده ايد.» اكنون من مي پرسم، اگر مسيح امروز هم در ميان ما زندگي مي كرد، آيا ممكن نبود همين سخن را باز هم تكرار كند؟ او باز هم مي فرمود: «اين خانه پدر من، جايگاه عبادت است كه شما آن را به لانه اي براي توطئه و دسيسه و پايگاهي براي استعمار و مكاني براي فساد و نافرماني خدا و امثال آن تبديل كرده ايد.»

بنابراين انگيزه اي كه مسيح را به جنگ با يهود وامي داشت، اين نبود كه او همچون يكي از ابناي انسان با انساني ديگر دشمني داشته باشد، بلكه آن حضرت از بشري بيزاري مي جست كه در اثر عقايد مغشوش و خطرناك خود به جرثومه فساد تبديل شده بود. نيز به همين سبب است كه پيامبر اسلام(ص) در سوره جمعه دوبار به ما بيدار باش مي زند:«كه اي مسلمانان اين يهوديان همان ستمگرانند.» قرآن كريم در دو آيه از سوره جمعه (5 – 7) مسلمانان را از يهود بر حذر مي دارد.

بدين ترتيب علتي كه سبب مي شد تا پيامبران با يهود بجنگد، براي ما روشن مي شود. پيكار ما نيز با آنان همچون جنگ با يك انسان يا جنگ با گروهي مؤمن نيست. بلكه با آنها مي جنگيم، چرا كه ايشان به مصداق آيه قرآن دستورات كتاب مقدس خود را عمل نمي كنند. بنابراين جنگ ما با آنها جنگ با يك مجموعه از انسان ها نيست، بلكه اين جنگ در واقع نبرد با فساد، انحراف، ستم و انديشه تبعيض نژادي است. «اِن زَعَمتُم اَنَّكُم اَولِيآءُ لِلّهِ مِن دُونِ‌النّاسِ»

اين مطالب نشانگر موضع دين در اين‌باره بود كه به طور خلاصه عنوان شد؛ اما آيه قرآن تأكيد مي كند كه ضُرِِبَت عَلَيهِمُ الذِِّّلَّةُ وَالمَسكَنَةُ (بقره: 61)، اين آيه ساختاري انشايي و امري دارد و از نوع جملات اخباري و حكايتي به حساب نمي آيد. اين آيه امري واجب و مسئوليت‌آور بر دوش مي گذارد، و اگر اين مسئوليت را به انجام نرسانيم، در آينده بر ما مهر ذلت و مسكنت خواهد خورد. مشروعيت مبارزه مردم فلسطين از ديدگاه ديني اصلاً نياز به بحث ندارد. چرا اين مبارزه از نظر ديني مشروعيت نداشته باشد در حالي كه افراد اين مبارزه همان كساني هستند كه راه انسانيت را همواره مي سازند و در صدد صيانت از اخلاق و ارزش ها برآمده اند. اينان همان كساني هستند كه اراده مسيح(ع) و محمد(ص) را به اجرا در مي آورند. اينان تحقق بخشندگان به اراده الهي هستند كه در مفهوم آيه ضربت عليهم‌الذلة والمسكنة بيان شده است. آري، اينان كساني هستند كه اراده آسماني را لباس تحقق مي پوشانند. دست خدا و دست مسيح(ع) و دست محمد(ص) و دست ارزش هاي والا از آستين اينان بيرون آمده و در قالب اسلحه و بذل خون و جهاد براي اجراي اين احكام آسماني، بسيج شده است.

امروز هنگام حمايت است، نه فردا. اگر ما به اين نهضت و اين حركت بزرگ و اين جهاد مقدس امروز ياري رسانيم، چندين برابر از كمكي كه در آينده به آن خواهيم كرد، ارزشمندتر خواهد بود. همان طور كه خود در گذشته ديديد؛ در همان هنگامي كه بحران فلسطين تازه آغاز شده بود، چون ما از امر دفاع و اتخاذ يك موضع درست شانه خالي كرديم امروز به مصيبت هاوشواري هاي بي شماري دچار شده ايم شمار قربانياني كه ما امروزه در راه مبارزه با اسرائيل تقديم مي كنيم، به مراتب ده ها برابر بيشتر از آن چيزي است كه مي توانست در آغاز اشغال سرزمين ما توسط صهيونيست ها فدا شوند. اگر ما از صد سال گذشته مطابق دستورات ديني عمل كرده بوديم، امكانات فراوان و جهاد بسيار و ثروت هنگفتي را تصاحب كرده بوديم؛ اما اگر چه ما از تمام اينها غافل شديم، ولي امروز نبايد عقب بنشينيم. بايد هر چيزي را كه به دست مي آوريم و در هر چيزي كه تلاش مي كنيم و درباره هر چه كه مي انديشيم، همه در راه خدمت به اين مسأله مقدس باشد. برادران عزيز، در اين راه اين تنها كافي نيست كه ما كف بزنيم و زبان به تحسين بگشائيم و تنها بذل عاطفه كنيم. بلكه برماست كه در اين راه تا آنجا كه در توان داريم از هيچگونه ياري و مساعدت و تائيد به تمام معني كلمه دريغ نورزيم. اينگونه است كه ما مي توانيم تكليف خود را ادا كنيم.

اما شما اي جوانان ارجمند فلسطيني! اين كساني كه پنجره آرزوها را به روي قلب‌هاي ما گشوديد! اي دستان خداوند در ميان مردم و اي دريچه هاي اراده و خواست او، بر بركات خداوند سير كنيد. اميدها به شماست. چرا كه جهاد شما نشأت گرفته از سه پايه است:

پايه نخست، ايمان است، ايمان به خداوند آفريننده هستي. خدا همه‌جا هست. خدايي يكتا، خدايي كه از آن شماست در زندگي و مرگ. و مرگ براي شما زندگي نويني است. علي‌بن ابي‌طالب(ع) نخستين فدايي اسلام، هنگامي كه پسرش محمد حنيفه را در جنگ نصيحت مي كند، از اين مبدأ يعني ايمان به خدا چنين تعبير مي كند: «اي پسرم اگر كوه ها از جايي بجنبند، تو پابرجا باش.» سپس در ادامه گفتارش مي فرمايد:«جمجمه ات را به خدا وام ده.» و شما نيز جمجمه ها، آرزوها و احساسات خود را به خداوند وام دهيد و بدانيد پيروزي براي شما از جانب خداوند محقق است.

پايه دوم. شما بايد با همه آگاهي و دقت و سنجيدگي، اقدامات و خط مشي خود را برنامه ريزي و طراحي كنيد. حركت علمي و درست مبتني بر آگاهي، قرين پيروزي است، اين عمل موفقيت‌بار است و ما اطلاعا تمان از شما كمتر است، اما مي دانيم كه شما بر چارچوب هاي علمي و درست در روش و جهاد و جنگ و تبليغاتتان تكيه داريد.

پايه سوم. شما بايد در حركت خود از ستيزه گري هاي جنبي بپرهيزيد، اين كار به شما امكان مي دهد تا از توان هاي مطلوب اعراب و مسلمانان و مسيحيان و نيز هر انسان آزاده در هر كجاي جهان كه باشد، استفاده كافي به عمل آوريد. براين‌ اساس موضع شما ما را به ياد موضع جنبش آزادي بخش الجزاير مي اندازد كه توانسته بود از تمام نيروهاي انساني در جهان حتي نويسندگان و مؤلفان فرانسوي و بسياري از كشورهاي ديگر به خوبي بهره برداري كند. ما پيروزي شما را آرزومنديم و از خداوند موفقيت شما را مسألت داريم.

 

 

خاتمه

آن چه ذکر شد بخشی نخست از میراث سیاسی و اندیشه ژرف و برجسته امام سید موسی صدر بود تا اهمیت و برجستگی این اندیشه را یادآوری نماید. بی تردید اندیشه و عمل امام موسی صدر می تواند پشتوانه ای را فراهم سازد تا با اخذ و الگوبرداری از آن بتوان برخی مشکلات موجود در جامعه خود را سامان داد و حل کرد. در این نوشته به جز در شرح حال ایشان آن هم به صورت کوتاه، از تجربه عملی امام سید موسی صدر در لبنان سخنی به میان نیامد. در این تجربه مهارت و تدبیر و قدرت سازمانی و مدیریت امام را به وضوح می توان دید. نگارنده امید می برد بتواند اندیشه سیاسی ایشان را به طور مبسوط نگارش کرده و زوایای گونه گون اندیشه ژرف ایشان را به جامعه بشناساند. به یقین بهره گیری از اندیشه و عمل ایشان می تواند پاسخ گوی پاره ای از مشکلات امروز ما باشد. گو این که امام سال ها قبل با برخی از آنها برخورد داشته و برای آنها راه حل هایی ارائه داده است.

در این نوشته از مباحث ایشان در باب تقریبت ادیان و مذاهب و تجربه عملی ایشان در لبنان در نزدیک کردن ادیان و مذاهب سخنی به میان نیامد. همچنین از مباحث همچون: مسأله زنان و به ویژه آزادی زنان، مسأله جهاد و دفاع، وضعیت مسلمانان، الزامات گفت و شنود، تساهل و تسامح، عدالت و ... سخنی به میان نیامد. نگارنده امید می برد در فرصت هایی دیگر بتواند به معرفی گزارشی این عناوین بپردازد و مشتاقان را با اندیشه امام سید موسی صدر آشنا سازد.

 نوشین مهربانی

علوم ارتباطات اجتماعی

ازدواج

ازدواج به عنوان پيوندي تعريف مي شود كه ميان يك مرد و يك زن برقرار مي گردد تا بچه هايي كه آن زن به دنيامي آورد ، فرزندان مشروع والدين شناخته شوند نكته اصلي اين است كه ازدواج روابط اجتماعي و حقوق و وظايف تازه اي را ميان زوج ازدواج كرده و خويشاوندانشان برقرار مي سازد و حقوق و منزلت فرزندان را در هنگام تولد و نيز تعيين مي كند زير بنا و هسته اصلي ازدواج يك نياز بيولوژيكي و زيستي است و تا آنجا كه تاريخ نشان مي دهد ، هيچ جامعه اي انسان را در ارضاي اين نياز بيولوژيكي به حال طبيعي ( و حيواني ) خود رها نكرده است ، بلكه هميشه از طريق هنجارهايي كه وضع كرده است ، نوعي كنترل اجتماعي بر آن اعمال نموده و شيوه هاي مجاز برآوردن آن را از جنبه هاي مختلف تعيين كرده است . يكي از اصول كلي و جهاني ازدواج پديده ممنوعيت ازدواج با محارم است .

( incest ) تحريم رابطه جنسي بين خويشاوندي است كه به موجب قوانين اجتماعي محارم يكديگر محسوب مي شوند و حق ازدواج با يكديگر را ندارند .

تعريف اين محارم در هر جامعه بسته به فرهنگ آن جامعه فرق مي كند .

اگر از موارد استثنايي مانند ازدواج در خانواده هاي اشرافي جامعه هاي باستاني مصر و ايران و ... كه در آنها ازدواج با خويشاوندان به خاطر ادامه سلطه خانوادگي و يا ارث مجاز بوده ، بگذريم . اين ممنوعيت تقريباً در همه جامعه هاي بشري چه ابتدائي و چه مدرن به چشم مي خورد در جوامعي مانند ايالت متحده امريكا حتي در ميان هم جنس گرامان هم اين تمايل مشاهده شده است كه ازدواج كنند و اين ازدواج به عنوان پايه تشكيل يك خانواده شناخته شود . در حقيقت ازدواج به يك پايگاه اجتماعي مشروعيت مي بخشد و مجموعه اي از حقوق و الزامات قانوني به وجود مي آورد در برخي از جوامع روشي در ازدواج به كار مي رود كه براساس آن برخي از افراد خانواده وقتي كه به دنيا مي آيند الزاماً مي بايد با افراد ديگري ازدواج كنند و در اين حالت انتخاب هاي فردي در ازدواج امري غير ضروري خواهد بود . اما وقتي كه انتخاب كنوني امري ضروري باشد اين كار ممكن است به شيوه هاي گوناگون انجام شود اشخاص مي توانند شخصاً دست به انتخاب بزنند و گاهي هم با راهنمائي والدين توجه به تمايلات زن و شوهر و يا حتي بدون آن ترتيب دهند . ممكن است با دادن هدايا و پيش كش بسيار همسري را تقريباً خريداري كنند .

هر يك از اين الگوها مي تواند شيوه انجام ازدواج در گوشه اي از دنيا باشد و از طريق نظام فرهنگي و ارزشهاي مبتني بر آن نيز حمايت شود .

در بعضي اجتماعات رابطه ازدواج رابطه اي دائمي است و حال آنكه در جوامع ديگر ممكن است گستني باشد معيارهاي ازدواج بسيار متفاوت است در برخي از جوامع يكي از زوجين ممكن است بر ديگري مسلط شود و حال آنكه در جوامع ديگر زوجين با هم مساوي محسوب مي شوند در برخي از جامعه ها رابطه جنسي بر ازدواج مقدم است و حال آنكه در جوامع ديگر ازدواج بر رابطه جنسي مقدم است .

انواع ازدواج

در فرهنگهاي گوناگون ازدواج به شيوه هاي مختلفي برگزار مي شود كه به چند نوع آن اشاره مي شود .

چند همسري نوعي ازدواج است كه در آن يك همسر ، دو يا چند زن يا شوهر دارد و خود و بر دو نوع است چند شوهر و چند زني

الف) چند شوهر = نوعي چند همسري است كه در آن يك زن دو يا چند شوهر داشته باشد .

ب) چند زني = نوعي چند همسري است كه يك شوهر داراي چند زن باشد اين نوع ازدواج در بيشتر جامعه هاي مسلمان مانند عربستان سعودي ، سنگال و ... رايج است براساس تحقيق مورداك ( Murdock ) از 238 جامعه مطالعه او در 193 جامعه يا در بيش از 81 درصد آنان از ازدواج چند زني وجود داشته است .

يك همسري = به معناي ازدواج يك زن و يك مرد است اين نوع ازدواج در بسياري از جامعه ها رواج دارد در برخي از جامعه ها ، چند زني شايع تر از چند شوهري است ، زيرا نرخ مرگ و مير نوزادان پسر ، بيشتر از نوزادان دختر است و اميد به زندگي جامعه ها ، تعداد مردان در مقايسه با زنان كمتر است . اما وقتي چند شوهري رخ مي دهد كه علت آن كمبود مصنوعي زنان است براي مثال توداهاي هند ، سابقاً نوزادان دختر خود را غرق مي كردند يا از بين مي برند ( cotgrove,1976:16 )

شيوه هاي همسر گزيني

معمولاً دو گونه همسر گزيني وجود دارد ، برون همسري و درون همسري

1 – برون همسري : برون همسري (exogamy ) با ممنوعيت ازدواج در يك محدوده خويشاوندي شكل مي گيرد و آن رسم و قاعده اي است كه فرد را مجبور مي كند تا همسر خود را خارج از واحد اجتماعي خاص خود ، همچون گروه خويشاوندي ، سازمان مذهبي و طبقه اجتماعي انتخاب كند .

2 – درون همسري : همسر گزيني در محدوده اي معين از خويشان را درون همسري ( enbogamy ) مي گويند به بيان ديگر درون همسري ، رسم و قاعده اي است كه فرد براساس آن ملزم است ، همسر خود را از درون واحد اجتماعي خاص خود ، برگزيند .

در بيشتر جامعه هاي سنتي ، درون همسري به تقويت پيوند گروه خويشاوندي كمك مي كند ، از اين رو ، افرادي كه از اين رسم پيروي نمي كنند غالباً با مجازاتهاي سختي روبرو مي شوند در بعضي از قبايل عرب ازدواج بين دختر عمو و پسر عمو در حد اجبار است و از جمله سنتي است كه عدم رعايت آن بايد علتي چون اختلاف شديد خانوادگي يا تفاوت سنتي فاحش داشته باشد . رواج ضرب المثالهايي چون عقد عمو و پسر عمو در آسمانها بسته شده است شايد در تاثير اين سنت باشد كه به همراه اسلام وارد ايران شده اما اجبار خود را از دست داده است .

مراسم ازدواج : تلفيق فرهنگهاي متعدد :

جامعه هاي انساني غالباً رفتارهاي مرسوم خود را از يكديگر به امانت مي گيرند مراسم ازدواج سنتي در ايران شامل عناصري است كه در نقاط ديگر ديده مي شود .

براي مثال حلقه ازدواج احتمالاً قديمي ترين و شايع ترين نماد ازدواج به شمار مي رود برخي مردم در جوامع قديمي يك سكه را دو قسمت كرده و هر زودج يك بخش از آن را به عنوان نماد ازدواج نگهداري مي كرد .

به نظر مي رسد كه استفاده از حلقه با توجه به رسم فوق به تدريج شكل گرفت و رايج شد . روميان ، يونانيان و مصريان قديم همگي از حلقه ازدواج استفاده مي كردند در اين دوره حلقه بيانگر بالاترين ميزان اعتماد و قدرت بود در قرون وسطي مردم بسياري از فرهنگهاي اروپايي هنوز از حلقه ازدواج استفاده مي كردند ولي به تدريج استفاده از آن كمتر شد ، زيرا حلقه معناي اوليه خود را از دست داده و به صورت نماد محدوديت و اطاعت آمده بود در سالهاي اخير تعداد مراسمي كه در آن از دو حلقه ازدواج استفاده مي شود افزايش يافته است . در واقع در ازدواجهاي جديد حلقه به معناي مشاركت و همزيستي زوجين است .

همچنين در سراسر تاريخ ، زوجين براي عقد ازدواج روزهاي معيني را انتخاب مي كنند كه به اصطلاح خويش يمن است . روميها اعتقاد داشتند كه ازدواج در فصل مراسم مذهبي و روزهاي تعطيل ، خويش يمن نيست . بنابراين حدوداً در يك سوم از سال ازدواج صورت نمي گرفت انگليسي ها به طور سنتي روز جمعه را روز خوبي براي انعقاد هر نوع قرارداد و همچنين عقد ازدواج نمي دانند به نظر مي رسد اكثر امريكائيان نيز در مورد انتخاب روز ازدواج معتقد به خرافات خاصي هستند .

استفاده از حجاب براي عروس هم در بسياري از فرهنگها رايج است مسيحيان هندوها ، يهوديها و مسلمانان از آن استفاده مي كنند زيرا معتقد ند كه حجاب عروس را از ارواح خبيثه و چشم بد محافظت مي كند .

استفاده از شمع يا مشعل نيز در مراسم عروسي بسياري از فرهنگها شايع است در روم و يونان باستان در صفوف منظم مدعوين عروسي مشعل داراني وجود داشتند كه هم راه را روشن مي كردند و هم شعله اي را كه سمبل پيوند دايمي ازدواج بود ، حمل مي كردند در در ازدواج هاي قديم مسيحي ، تصور مي شد كه خداوند در مراسم ازدواج ، حضور مي يابد . بنابراين به نشانه حضور و يك شمع بزرگ روشن مي شد . استفاده از گل در مراسم ازدواج بارز و رايج است حلقه هاي گل بيانگر پاكدامني عروسان است در اروپاي قرون وسطي ، زنان ، خانه عروس و خانه داماد را با برگهاي زيتون و برگ بومي آراستند تا نشانگر پاكدامني و فراواني باشد .

اين عمل تا امروز نيز به شكل ديگري ادامه يافته است به طوري كه در هنگام مراسم ازدواج كليسا را با گل و گياه مي آرايند .

الگوهاي سكونتي زوجهاي جديد : يكي از نتايج برون همسري اين است كه شخص با شريك جديد زندگي خود در كجا اقامت گزيند . اين امر در جامعه هاي مختلف ، متفاوت بوده و حداقل سه قاعده بر آن مترتب است .

1 - مادر مكاني ( matrilocal ) طبق اين رسم داماد به خانه عروس منتقل مي شود و در حمايت و جوار خانواده عروس سكونت مي كند اين رسم را كه ما به آن داماد سرخانه مي گوييم ، هنوز هم در جامعه ما وجود دارد و بيشتر به خاطر شرايط خاص خانواده عروس صورت مي گيرد ، مانند مرگ پدر عروس و نداشتن سرپرست و امثال آن ( در خورهه محلات از توابع استان مركزي اصطلاح زن جايي را به جاي مادر مكاني به كار مي برند

2 - پدر مكاني : ( patrilocal ) شامل سكونت عروس با والدين شوهر يا در مجاورت و حمايت آنها .

3 – نو مكاني ( neolocal ) به موجب اين رسم ، زن و شوهر جوان پس از ازدواج خانه اي جديد مي گيرند و در مكاني جدا از پدر و مادر هم زندگي مي كنند .

نقشهاي معيني كه زن و مرد در جامعه ايفا مي كنند تا حد زيادي تعيين كننده الگوهاي سكونتي است اگر مردان نقش مهمي در تهيه غذا داشته باشند و يا صاحب قدرت و ثروت باشند الگوي پدر مكاني رواج پيدا مي كند از سوي ديگر ، اگر زنان در تهيه غذا غالبي داشته باشند و سازمان سياسي جامعه نيز نسبت ساده باشد ، الگوي مادر مكاني بيشتر شايع مي گردد .

الگوي نو مكاني عموما در جامعه هايي پديد مي آيد كه خانواده هاي هسته اي از نظر اقتصادي مستقل در آنجا وجود داشته باشد . از زماني كه در جامعه هاي جديد ، يافتن شغل به صورت آزاد براي همه امكان پذير گرديد الگوي نو مكاني غلبه يافت .

 

مهرناز محمد اسماعیلی

علوم تربیتی

طلاق

مقدمه

افزایش نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. امروزه تحریم‌های اجتماعی در برابر طلاق از بین رفته است. شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که نرخ طلاق این چنین افزایش یافته است. شگفتی حقیقی آن است که در دوره‌ای که هزینه‌های متارکه که تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا بدین‌اندازه دیرپا و مقاوم است    

محققی به نام بوآن اظهار می‌دارد که وقتی ازدواج از هم می‌پاشد، در اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد می‌شود

·         طلاق عاطفی زمانی رخ می‌دهد که ازدواج دستخوشی تباهی می‌شود (اما ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه یابد.)

·         طلاق قانونی

·         طلاق اقتصادی ، که در رابطه با پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) است.

·         طلاق هم والدی ، که در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند ، خانواده‌های تک والدی ، یا حق ملاقات یا فرزندان است.

·         طلاق اجتماعی ، که در زمینه تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ می‌دهد.

·         طلاق روانی ، که در حضور مسائل مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و مشکلات مربوط به فکر کردن براساس ضمیر «من» و نه «ما» است

اثرات طلاق

پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت

آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است

نبود ناگهانی همسر ممکن است احساس اضطراب یا هراس ایجاد کند؛ هر چند برخی نیز ممکن است پس از طلاق احساس خوشحالی داشته باشند.معمولاً زنان از طلاق بیش از مردان از نظر اقتصادی زیان می‌بینند؛اما فرآیندهای سازگاری روانی و اجتماعی برای مردان و زنان تفاوت چندانی ندارد. بعضی از مردان و زنان ممکن است پس از طلاق؛ به ازدواج مجدد تن در دهند

کنار آمدن با طلاق

سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری وابسته است: نگرش در مورد ازدواج ناموفق ، شخصیت فرد و محیط اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، کمکهای بیرونی از سوی متخصصان بهداشت روانی و گروههای خود یاری متشکل از افراد مطلقه (مانند والدین بی همسر) در دسترس هستند. همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم خود را برای طلاق جزم کرده‌اند مشاوره با زوجها می‌تواند مفید واقع شود. برخی از فنون مسئله گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که برای بهبود ازدواجها بکار میروند می‌تواند برای کمک به حل آسیبهای ناشی از جدایی موثر باشد

طلاق در ایران

در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، مرد با مراجعه به دادگاه حق تقاضای طلاق دارد. زن نیز در شرایط خاصی می‌تواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند. بعضی از این شرایط عبارتند از:

·                     ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در یک سال بدون عذر موجه

·                     اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر

·                     ابتلای زوج به یکی از انواع مشروبات الکلی

·                     محکومیت قطعی زوج به بیش از پنج‌سال حبس

·                     ضرب و شتم یا سوء رفتار زوج که برای زوجه غیرقابل تحمل است.

·                     ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی و جسمانی

در طلاق،خواندن صیغه طلاق در حضور دو مرد شاهد لازم است

تعريف طلاق

طلاق در لغت به معني گشودن گره و رها كردن است .در فقه اسلامي در تعريف طلاق گفته اند طلاق عبارت است از زائل كردن قيد ازدواج با لفظ مخصوص .

بعضي از استادان فرانسه طلاق(ِِِdivorce )را چنين تعريف كرده اند :

((طلاق قطع رابطه ي زناشويي به حكم دادگاه ، در زمان حيات زوجين ، به درخواست يكي از آنان يا هر دو است )) .در حقوق امروز ايران ممكن است به حكم دادگاه يا بدون قطع آن واقع شود و در تعريف آن مي توان گفت: طلاق عبارت است از انحلال نكاح دائم با شرايط و تشريفات خاص از جانب مرد يا نماينده او .بنابراين طلاق ويژه نكاح دائم است و انحلال نكاح منقطع (متعه) از طريق بذل يا انقضاء مدت صورت مي گيرد .ماده 1139 قانون مدنی، در اين باره مي گويد طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضاء مدت يا بذل آن از طرف شوهر از زوجيت خارج مي شود .

از نظر ماهيت در فقه اسلامي و قانون مدني ، طلاق ايقاعي است که از سوي مرد يا نماينده او واقع مي شود حتي در مواردي كه طلاق بر اساس توافق زوجين و به صورت خلع يا مبارات صورت مي گيرد بايد آن را يك عمل حقوقی يك جانبه (ايقاع ) به شمار آورد زيرا توافق زوجين كه شرط يا انگيزه طلاق مي باشد غير از خود آنست و طلاق يعني آخرين عملي كه با اجراي صيغه تحقق مي پذيرد و رابطه ي نكاح را منحل مي كند ،در هر حال يك عمل حقوقي يك جانبه (ايقاع ) است و ناشي از اراده ي طرفين نمي باشد .

طلاق :عبارت است از انحلال عقد نكاح در حيات زن و شوهر به اراده مرد يا به تقاضاي زن يا شرايط معين .

به طبق ماده واحد قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 21/12/70 مجلس شوراي اسلامي، 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت نظام از تاريخ تصويب اين قانون زوج هايي كه قصد طلاق و جدايي از يكديگر را دارند بايد جهت رسيدگي به اختلاف خود به دادگاه مدني خاص مراجعه و اقامه دعوي نمايند چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه و حكمين ،از دو طرف كه برگزيده دادگاهند (آن طور كه قرآن فرموده ) حل و فصل نگرديد، دادگاه با صدور گواهي عدم امكان سازش آن را به دفاتر رسمي طلاق خواهد فرستاد دفاتر رسمي طلاق حق ثبت طلاق هايي را كه گواهي عدم امكان سازش براي آنها صادر نگرديده است ندارند. در غير اين صورت از سر دفتر خاطي سلب صلاحيت به عمل خواهد آمد.

تبصره 1- نحوه دعوت از حكمين و بررسي صلاحيت آنان به عهده دادگاه مدني خاص است كه آيين نامه اجرايي آن ظرف مدت 2 ماه توسط وزير دادگستري تهيه و به تصويب رييس قوه قضائيه خواهد رسيد .

تبصره 2- گزارش كتبي مبنی بر عدم امكان سازش با توجه به كليه شروط ضمن عقد و مطالب مندرج در اسناد ازدواج جمهوري اسلامي ايران و نيز تعيين تكليف و صلاحيت سرپرستي فرزندان و حل و فصل مسائل مالي با امضاي حكمين شوهر و زن مطلقه و همچنين گواهي كتبي سلامت رواني زوجين در صورتي كه براي دادگاه مدني خاص مشكوك باشد به دادگاه تحويل گردد.

تبصره 3 -اجراي صيغه طلاق و ثبت آن در دفتر موكول، به تادیه حقوقي شرعي و قانوني زوجه (اعم از مهريه ، نفقه ،جهیزيه و غيرآن ) به صورت نقد مي باشد ،مگر در طلاق خلع يا مبارات درحد آنچه بذل شده و يا رضايت زوجه و يا صدور حكم قطعي اعسار شوهر از پرداخت حقوق فوق الذكر .

تبصره 4 -در طلاق رجعي گواهي كتبي اسكان زوجه مطلقه درمنزل مشترك تا پايان عده الزامي است. و در صورت تحقق، رجوع ، صورتجلسه طلاق ابطال و در صورت عدم رجوع در مهلت مقرر صورتجلسه ي طلاق تكميل و ثبت مي گردد .صورتجلسه ي تكميلي طلاق با امضاء زوجين و حكمين و عدلين و سر دفتر و مهر دفتر خانه معتبر است .

تبصره 5 دادگاه مدني خاص در مواقع لزوم مي تواند از بين بانوان واجد شرايط انتخاب قضات مشاورزن داشته باشد .

تبصره 6 مصوبه 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از طلاق درصورت درخواست زوجه مبني بر مطالبه حق الزحمه كارهايي كه شرعا به عهده وي نبوده است ، دادگاه بدوا از طريق تصالح نسبت به تامين خواسته زوجه اقدام مي نمايد و در صورت امكان تصالح ، چنانچه ضمن عقد يا عقد خارج لازم ،در خصوص امور مالي ، شرط شده باشد ، طبق آن عمل مي شود در غير اين صورت، هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و نيز تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسري يا سوء اخلاق و رفتار وي نباشد بنا به درخواست زوجه نباشد و نيز تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسري يا سوء اخلاق و رفتار نباشد به ترتيب زير عمل مي شود .

الف- چنانچه وجه كارهايي را كه شرعا به عهده وي نبوده به دستور زوج و با عدم تبرع انجام داده باشد و براي دادگاه نيز ثابت شود ، دادگاه اجرت المثل كارهاي انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن  حكم نمايد .

ب- در غير مورد{ الف }با توجه به سنوات زندگي مشترك و نوع كارهايي كه زوجه در خانه شوهر انجام داده است و وسع مالي زوج ، دادگاه مبلغي را از باب بخشش (نحله)براي زوجه تعيين مي نمايد

تبصره 7- گواهي وجود يا عدم وجود جنين توسط پزشك ذيصلاح و آزمايشگاه مربوط تحويل گردد ((آيين نامه ي اجرايي تبصره ي يك ماده واحده ی قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق )) مصوب 28/8/70 مجلس شوراي اسلامي و 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت ماده بک نسبت به درخواست طلاق که از طرفین زوجین یا یکی از انها به دادگاه مدنی تسلیم   مي شود چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه حل و فصل نگردد .رسيدگي به موضوع با صدور قرار به داوري ارجاع مي گردد. تبصره: داوري در اين قانون تابع شرايط مندرج در آيين دادرسي مدني نمي باشد .

ماده 2 -پس از صدور قرار ارجاع امر به داوري هر يك از زوجين مكلفند ظرف 20 روز از تاريخ ابلاغ يك نفر از اقارب خود را كه واجد شرايط مقرر در آيين نامه هستند را به عنوان داور به دادگاه معرفي نمايد .

ماده 3 -درصورتي كه در بين اقارب ،فرد واجد شرايط نبوده يا دسترسي به آنان مقدور نباشد و يا اقارب از پذيرش داوري استنكاف نمايد هر يك از زوجين مي تواند داور خود را در بين افراد ديگر كه واجد صلاحيت هستند تعيين و معرفي نمايد و در صورت امتناع يا عدم توانايي در معرفي داور دادگاه راسا از بين افراد واجد شرايط ، مبادرت به تعيين داور يا داوران خواهد كرد .

ماده 4- داوران منتخب و يا منصوب بايد واجد شرايط زير باشند : 1- مسلمان 2- آشنايي نسبي با مسائل شرعي ، خانوادگي و اجتماعي 3- حداقل داراي 4 سال تمام 4- متاهل 5- معتمد 6- عدم اشتهار به فسق وفساد

ماده 5- پس از معرفي و انتخاب داوران دادگاه بلافاصله در وقت فوق العاده جلسه توجيهي تشكيل داده و وظايف آنان گوشزد و ارشادات لازم را خواهد نمود.

ماده 6 مهلت اعلام نظر داوران از سوي دادگاه تعيين مي گردد ، داوران مي توانند از دادگاه تقاضاي تجديد مهلت نمايند و در صورتي كه دادگاه  درخواست را ضروري تشخيص داد مهلت را تمديد مي نمايد .

ماده 7- داوران منتخب يا منصوب ، مكلفند با تشكيل حداقل 2 جلسه با حضور زوجين سعي و اهتمام در رفع اختلاف و اصلاح ذات البين نمايند و در صورتي كه رفع اختلاف به عمل نيامد يا يكي از زوجين از حضور در جلسات مقرر خودداري نموده با تشكيل جلسات ديگر با حضور زوجين يا يكي از آنان و يا بدون حضور آنان نسبت به موارد اختلاف ، بررسي نموده و نظير خود بر امكان يا عدم امكان سازش ، در مهلت تعيين شده به دادگاه تسليم نمايند .

ماده 8- در هر مورد كه داوران يا يكي از آنان ، درخواست حق الزحمه ي داوري نمايند، دادگاه حق الزحمه ي متناسبي براي وي تعيين و دستور قرآن و پرداخت به داوررا خواهد داد .حق الزحمه ي مقرر در وهله ي اول از شخص كه داور از سوي وي انتخاب و يا براي وي نصب شده است دريافت خواهد شد ، و چنانچه دادگاه مقتضي بداند دستور وصول آن را بالمناصفه از طرفين و يا از متقاضي طلاق خواهد داد.

ماده 9- اين آيين نامه در 9 ماده و يك تبصره توسط وزير دادگستري تهيه و در تاريخ 2/12/71 به تصويب رييس قوه قضاييه رسيد .

B-تشريفات طلاق

اين تشريفات را مي توان تحت 4 عنوان ذكر كرد : 1- اسنادي كه براي طلاق بايد نشان داد براي اجراي طلاق شناسنامه و اجازه يا حكم را بايد به صاحب دفتر نشان داد 2و3- به موجب ماده 1134 قانون مدنی ((طلاق)) بايد به صيغه ي طلاق و در حضور لا اقل 2 نفر عادل كه طلاق را بشنوند، واقع گردد. 4 دارندگان دفاتر رسمي ازدواج و طلاق مكلفند  منابع ازدواج و طلاق و رجوع را كه دردفاتر مربوط ثبت مي كنند در شناسنامه ي زوجين نيز درج و امضا و مهر نمايند و حداكثر هر پانزده روز يكبار ، وقايع ازدواج و طلاق و رجوعي راكه در دفاتر به ثبت مي رسد ، روي نمونه هاي مربوط تهيه كنند و به ثبت احوال تحويل دهند و رسيد دريافت دارند  .

عقايد مختلف درباره طلاق

مخالفين طلاق مي گويند طلاق مخالف طبيعت ازدواج است ، چه ازدواج پيمان همكاري و زندگي مشترك مادام الحيات مي باشد و پيوند زناشويي كه يك پيوند دائمي است نبايد با طلاق گسسته شود طلاق براي اطفال زيان آور است و آنان را دچار سرنوشت اسف باري خواهد كرد ، آمار نشان مي دهد كه بسياري از اطفال بزهكار كساني هستند كه پدر و مادرشان بر اثر طلاق از هم جدا شده اند ، طلاق روابط نامشروع زن يا شوهر را ترويج مي كند، چه زن يا شوهري كه با ديگري رابطه ي نامشروع دارد با ادامه و گسترش اين رابطه اميدوار است كه روزي بتواند از همسرش جدا شود و با عاشق يا معشوق خود خانواده ديگري تشكيل دهد. موافقين طلاق به ضرورت آن درباره اي موارد استناد مي كنند ،گاهي اتفاق  می افتد كه بين زن و شوهر هيچ گونه هماهنگي و توافق اخلاقي وجود ندارد ممكن است كه يكي از زوجين بدكار يا جاني و شرير باشد ، ممكن است بر اثر پاره اي امراض صعب العلاج يا بعضي اعتيادات مضر يا در نتيجه سوء معاشرت زن يا مرد ، ادامه ي زندگي زناشويي ممكن نباشد آيا در اين گونه مواردزن و مرد بايد يك عمر در رنج و سختي بسر ببرند و به زندگي رنج افزاری، زناشويي ادامه دهند به جنون يا عقيم بودن زن يا شوهر نيز به اعتقاد بعضي ميتواند طلاق را توجيه كند.

طلاق از نظر آثار اجتماعي

درباره آثار اجتماعي طلاق و اصولا بودن يا نبودن آن اختلاف نظر فراوان است  به عقايد كساني كار نداريم كه اساسا با ازدواج ميانه خوشي ندارند وآن را مخالف آزادي انسان مي دانند ، از ديدگاه كساني كه به ازدواج و مصلحت خانواده و كودكان مي انديشند ، طلاق در مواردي به عنوان يك ضرورت بايد پذيرفته شود اينان مي گويند گاه هست كه زندگي زناشويي دستخوش چنان نابسماني مي شود كه ادامه زندگي مشترك زن و شوهر نه فقط كانون خانواده را به محيطي غير قابل تحمل تبديل  می سازد بلكه فرزنداني كه در چنين فضاي مسمومي بزرگ مي شوند به جاي آنكه از تربيت صحيح و محبت لازم برخوردار شوند دچار عقده هاي رواني و ناراحتي هاي روحي خواهند شد .دسته اي از مخالفان طلاق اين مشكلات را قبول دارند اما مي گويند مجاز ساختن طلاق راه را براي سوء استفاده باز مي كند امروزه در بيشتر كشور ها اصل قابل انحلال بودن ازدواج از راه طلاق پذيرفته شده است اما كو شش مي شود تا جايي كه ممكن است از سوء استفاده ها جلوگيري به عمل آيد در واقع انتقادهاي اساسي مربوط به آزادي بي قيد و بند طلاق است اين نوع آزادي در امر طلاق در دوران هاي خاصي ديده شده و آثار نامطلوب آن قانون گذار را به چاره انديشي وا داشته است .

طلاق از ديدگاه اديان و مذاهب

اديان بزرگ توحيدي يعني يهود و مسيحيت و اسلام درباره مسئله طلاق مقررات يكساني ندارند .در آيين يهود، طلاق ، دست كم به صورت طلاق از جانب شوهر ، مجاز شناخته شده است اما پيامبران بني اسرائيل از لحاظ معنوي و اخلاقي آنرا مكروه و ناپسند دانسته اند ، يكي از پيامبران يهود مي گويد من از طلاق نفرت دارم هيچ كس نبايد نسبت به زن دوران جواني خود بي وفايي و خيانت كند به ديگر سخن از نظر ايشان مردنبايد از اختيار طلاق سوء استفاده كند از جمله نبايد اين وسيله را براي جد ايی از زن روزگار جواني كه اينك پير شده است به كار برد .

درمسيحيت مطلب به گونه اي ديگر است نخست اين نكته شايسته توجه است كه در انجيل رویهمرفته طلاق محكوم شده است با اين تفاوت كه گاه محكوميت جنبه مطلق دارد همانند آنچه در انجيل لوقا و مرقس آمده است وگاه به طور ضمنی درصورت زنا ، طلاق مجاز شمرده شده است (انجيل متي ) اين تفاوت سبب شده است كه مسيحيان مشرق زمين طلاق را يكسره محكوم نكنند و به انجيل متي استناد نمايند و كاتوليك هاي وابسته به كليساي رم به طور كلي طلاق را نادرست دانسته ازدواج را غير قابل انحلال اعلام كنند.

در اسلام طلاق از جانب شوهر مجاز دانسته شده است اما روايات متعددي از پيامبر اكرم (ص) است كه طلاق را مكروه و ناپسند مي شمارد از جمله روايتي كه مولوي در شعر خود منعكس نموده است

تاتواني پا منه اندر فراق               ابغض الاشياء عندي الطلاق

اين روايت كه با عبارت ديگر هم نقل شده مي رساند كه طلاق هر چند مجاز است اما مورد نفرت خدا و پيامبر است علاوه بر آن آيات قرآني و روايات ديگري هم در تشويق به سازگاري و جلوگيري از طلاق وجود دارد .

آزادي مطلق طلاق و آثار شوم آن

از دير باز تا امروز به مواردي بر مي خوريم كه به دلايلي آزادي زيادي در امر طلاق پديد آمده و اين موضوع آثار نامطلوبي به همراه داشته است به عنوان مثال از رم قديم مي توان نام برد درحقوق رم دو نوع طلاق را به رسميت مي شناختند طلاق به توافق زن و شوهر و طلاق به درخواست يكي از آن دو اندك اندک طلاق دادن و گرفتن آنچنان در بين مردم رواج يافت كه شاعر ولته گوي ژوونال مي گفت برخي زنان مي توانند سالها را براساس نام شوهراني كه داشته اند بشمارند .

 كلیساي كاتوليك به عنوان واكنشي در برابر اين زياده روي اساساً طلاق را مردود دانست و از افراط به تفريط گراييدند.

درگذشته نزديكتر به زمان ما مي توان از آزادي طلاق در فرانسه بعداز انقلاب كه ديگر براي ازدواج جنبه مذهبي و تقدس ديني قائل نبودند و آن را قرار دادي مي شمردند و توافق زن و شوهر را براي طلاق كافي مي دانستند و حتي دو سه سال پس از انقلاب به مامور ثبت احوال اجازه دادند كه بدون دخالت دادگاه طلاق را ثبت كند فقط مي بايستي ثابت شود كه زن و شوهر شش ماه از يكديگر جدا مي زيسته اند نتيجه آن شد كه در آستانه دهمين سال بعد از انقلاب آمار طلاق بر ازدواج فزوني گرفت پس از آن قانون اصلاح گرديد و با دخالت دادگاه از طلاق هاي بي مورد كاسته شد.

طلاق در اسلام

پيش از اسلام

آتني ها كه از قديمي ترين ملل متمدن مي باشند زن را متاع بي ارزش بحساب  آورده در بازارها خريد و فروش مي نمودند .

در مذاهب هند آمده است كه «و با و مرگ وسم افعي و آتش از زن بهتر است »

تورات نيز مقامي بالاتر از اين مقام براي زن در نظر نگرفت.

در رم براي بحث درباره زن مجمعي تشكيل شد و نظر داد كه زن موجودي است كه روح ندارد و به اين علت داراي زندگي اخروي نيست .زن در نظر روميان پليد بود و به همين جهت نمي بايست گوشت بخورد ، بخندد و حتي نبايست سخن بگويد و براي جلوگيري از حرف زدن او به دهانش قفل آهنين مي زدند علاوه بر اين اعتقاد به اينكه زن وسيله اغوايي است كه شيطان براي فاسد كردن قلبها به كار مي برد او را آزار جسماني  می دادند اما در فرانسه در سال 586 ميلادي مجمعي تشكيل شد و در آن مذاكره گرديد كه آيا زن انسان است يا غير انسان ؟ و بالاخره نتيجه گرفتند كه زن انسان است ولي براي خدمتگذاري مرد خلق شده است در انگليس هنري هشتم فرماني صادر كرد و زنان را از مطالعه كتاب مقدس ممنوع داشت و طبق قانون كه درحوالي سال 1850 در آن كشور وضع شدن زن جز و اتباع كشور محسوب نمي گرديد و حقوق شخصيه نداشت و همچنين  مالك لباس هاي خود و اموالي كه شخصا با عرق جبين به دست مي آورد نمي شد وضع زن در ميان اعراب جاهليت ناگوارتر از زنان ملل ديگر بود زيرا در عرف آن زن اساسا حق حيات نداشت به همين جهت دختران را زنده به گور مي كردند زنان ارث نمي بردند ولي مانند اموال ، فرزند و شوهر آنها را به ارث مي برد .

زن در اسلام

مقام زن در جهان چنين بود تا اسلام پديدار شد اسلام به آزادي زن و رفع ظلم از او همت گماشت و مقام او را بالا برد در آن هنگام كه زن در نزد اروپائيان و غير آنها حيواني گنگ و از نوعي شيطان به حساب مي آمد اسلام او را در مقام ارجمندي كه مدنیت جديد هم تا كنون آن را شناخته است و شايسته آن بود ترقي داد .

اسلام براي زنان حقوق و وظايفي تعيين كرد زن  در مورد حقوق مالی با توجه به اصل «الناس مسلطون علي اموالهم » اختيار مطلق دارد و مي تواند هرگونه تصرفي در اموال خويش بنماید درخصوص ازدواج نمي توان او را اجبار كرد وزن رشيد با ميل و رضاي خويش انتخاب همسر مي کند و اگر برخلاف قصد و رضاي او عقدي واقع  شود باطل است. اسلام نظام ملل را بر خانواده قرار داد و اساس خانواده را نيز زن دانست و از اين جهت براي اوارزش خاص و وظيفه مهمي قائل گرديد زن در نظر اسلام از علل مهم پيشرفت يا بازماندگي ملتهاست، زيرا نسل آينده را او تربيت مي كند و بديهي است كه اين وظيفه در صورتيكه برنيكوئي و با دقت انجام پذيرد در سوق  جهان به سوي خير و آرامش تاثير قاطع دارد همانطور كه ذكر آن رفت مدرسه از عهده تربيت كودك به طور كامل بر نمي آيد نقش پدر و مادر در اين امر آنقدر بزرگ است كه نمي توان حد و مرز آن را تعيين نمود اسلام زن را فقط براي لذت جسماني كه در جوامع كنوني  اين مورد توجه است، گرامي نمي دارد .زن در نظرش موجود جميل و ظريفي است كه آيات جهال خلقت بر سيماي او نقش شده است لذا علاوه بر اينكه او را رعايت كرده احترام مي گذارد مانند مصنوع ظريفي او را عزيز مي شمارد « پيغمبر اسلام براي زنان خود هنگام سوار شدن ركاب مي گيرد و از عايشه خواهش مي كند كه در موقع تنگدستي با او صحبت كند و او را مشغول سازد زن در اين دوره با مرد همقدر و همدوش شده از جميع حقوق مردان برخوردار مي شود و اگر در كارهاي مردان ملاحظه نمي كند نه از اين نظر است كه او را مثل دوره گذشته ضعيف و ناقص مي دانند بلكه قا عده تقسيم كار و تخصص كه طبيعت براي او نسبت به كارهاي اختصاصي او (حمل ، زادن و خانه داري ) قائل شده است.اين اختلاف شغل را باعث گرديده است سزاوار است به اين نكته توجه شود كه مايه و پايه تمام مفاخراين دوره در بهبود حال زنان ديانت اسلام است

اسلام در چهارده قرن قبل زنان را آن لياقت داد كه مستقيما امور مالي خود را اداره كنند دراجتماع اروپا بيشتر به جنبه ظرافت زن توجه شده و در اين امر او را به مقوله اسباب بازي و بازيچه در آورده است و شب نشيني هاي بي مورد و مجامع برهنگان واگزیستانسیالیستهافقط براي تمتع از زن بر پا مي شود اما در عين حال اين موجود ظريف در فرانسه كه پرچمدار او آزادي غرب است از استدلال كامل اقتصادي برخوردار نيست در جامعه آمريكائیست با توجه به خصوصيات كوچ نشين ها پرورش زن دگرگوني يافته است زن آمريكايي از طبيعت خويش منحرف گرديد و داراي خصائص مردان بار آمده است وبه عقیده دانشمندان اجتماعي آن كشور همين امر از علل عدم ثبات خانواده آمريكاست زيرا زن و مردرا لايق شوهري خويش مي داند و مرد هم آن چيزهايي را كه در زن مي جويد و انتظار دارد در زن خود نمي يابد با اين علت زن اروپايي را به طور كلي ترجيح مي دهد زيرا لطف و ظرافت زنانگي را در او پيدا مي كند .

 

 

 

منابع :

www.niksalehi.com

www.daneshnameh.roshd.ir

www.niksalehi.com

www.tebyan.net

www.persianspring.org

 

 

نفیسه حاجیان

علوم تربیتی

 

 

 

 

سخن چهارم

خِرَدگرایی یا عقل‌گرایی به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه و رفتار و گفتار است.این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آن‌چه که تجربه و مشاهده به ما می‌گوید بسیار متزلزل‌تر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.

دکارت در کتابِ مشهورِ خویش «گفتار در روشِ درست به کار بردنِ عقل، و جست‌وجویِ حقیقت در علوم» توضیح می‌دهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبالِ آن رفت که بنیادِ محکمی برایِ آن همه آموزه‌هایی که همه بدیهی می‌انگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمی‌یابیم می‌توانیم یک مرحله عقب‌تر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آن‌ها مبتنی است؛ یعنی فرض‌هایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی می‌رسیم که این شک پدید می‌آید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «می‌اندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان می‌کند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمی‌کند که وجود از آنِ من است.

اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق»می‌شناسند اصولِ جهان‌بینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثبات‌هایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم می‌شوند اثبات می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که می‌توان خدا یا طبیعت نامید. به‌هرحال همهٔ جهان، انسان‌ها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقادات‌اش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد. متنِ تکفیرنامه:

لایب‌نیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناخته‌شدهٔ لایب‌نبیتس «منادولوژی»  نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا می‌کرد همهٓ فلسفه‌اش را از چند اصلِ معدود (مهم‌تر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ حکمتِ کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.

با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربه‌گرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاش‌هایِ قبلی برایِ اثبات‌هایِ دقیق و بی‌نقص بوده است. از جمله مهم‌ترین تجربه‌گرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.

در قرنِ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاری‌بخش - سنتز) از عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی تلاش نمود. او بخش‌هایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخش‌هایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را می‌توان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز می‌توان تشخیص داد. این معرفت‌شناسی منجر به آن می‌شود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آن‌ها سخن گفتن بی‌اساس خواهد بود.

در دهه‌هایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار می‌رود. متفکرانِ پست‌مدرن معتقد اند که کاربردِ بی‌اندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلام‌گرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پست‌مدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل (مثلاً معنویت یا وحیِ دینی) می‌تواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد.

سخن سوم

فلسفه عصر نوزائی

فلسفه دوره رنسانس دوره ای از تاریخ فلسفه اروپا است در سده های ۱۵ و ۱۶ م. بین قرون وسطى و عصرخرد. اصول مشخصه فلسفه دوره رنسانس بازگشت به فلسفه كلاسیك یونان باستان و مرجع صلاحیتدار ان افلاطون در مقابل فلسفه ارسطو است، كه به فلسفه قرون وسطی غلبه داشت. در دوره رنسانس روشهای علمی تازه نخستین گام اساسی بشر بسوی كشف یك دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و دگرگون ساز گشود.

دوران نوزایی در حقیقت دوران آزادی انسان از قید و بند طبیعت و نیز جهل خود خواسته انسان بود. طبیعت دیگر چیزی نبود كه ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره اش میداند، بلكه طبیعت به موضوع كار، تجربه و كاربرد انسان تبدیل شد.

سخن دوم

در  این بخش به ارائه جدولی از تاریخ فلسفه می پردازیم، به طور کلی تاریخ فلسفه به صورت مختصر ارائه شده است و در بحث های بعدی به اهم آنها خواهیم پرداخت.

جدول ۲: تاریخ فلسفه

 

 

سخن اول

قبل از ارائه هر تعریفی درباره فلسفه به ارائه شماعی کلی از آن می پردازیم. برای ارائه هرچه بهتر از یک جدول استفاده می کنیم.

جدول ۱: موضوع فلسفه

کلی

فلسفه شرقی · فلسفه غربی · تاریخ فلسفه: باستان · قرون وسطی · نوین · معاصر

فهرست ها

مقالات فلسفه · فیلسوفان · ایسم‌های فلسفی · جنبش‌ها

شاخه ها

زیبایی‌شناسی · اخلاق · شناخت‌شناسی · منطق · ماوراءالطبیعه

فلسفه

آموزش · جغرافیا · تاریخ · سرشت انسان · زبان · قانون · ادبیات · ریاضیات · ذهن · متا-فلسفه · فیزیک · سیاست · روانشناسی · دین · علم · علوم اجتماعی · فناوری  · جنگ

مکاتب

اثبات‌گرایی منطقی · اثبات‌گرایی · ابطال‌گرایی · آرمانگرایی · افلاطونگرایی نو · افلاطونگرایی · انسانگرایی · پدیدارشناسی · پساساختارگرایی · پوچ‌گرایی · تجربه‌گرایی · جبرگرایی · خردگرایی · رواقی‌گری · ساختارشکنی · ساختارگرایی · سودمندگرایی · شک‌گرایی · فراانسان‌باوری · فلسفه اصلاحگرا · پیشاسُقراطی · فلسفه تحلیلی · فلسفه زبان متعارف · فلسفه غیرانگلیسی اروپا · پسانوین · کاربردگرایی · ماتریالیسم دیالکتیک · ماده‌گرایی · مُدَرسی‌گری · نسبی‌گرایی · نظریه انتقادی · هرمنوتیک · هستی‌گرایی · هگلی‌گرایی

ماتریالیسم

ماتریالیسم به معنای ماده‌گرایی فلسفی است. این مکتب در مقابل ایده آلیسم مطرح شد. شاخه‌های مهم ان ماتریالیسم مکانیکی و ماتریالیسم دیالکتیک می‌باشد. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و ماتریالیسم دیالکتیک را مارکس.

مانوئل کاستلز

مانوئل کاستلز در نهم فوريه 1942 در شهرک کوچکي در لامانچاي اسپانيا به دنيا آمد، اما دوران نوجواني خود را در بارسلونا گذراند. هويت کاتالاني وي نيز مربوط به همين دوره مي باشد. کاستلز، در شانزده سالگي (1958) دوره دبيرستان را تمام کرد و در دانشگاه والنسيا به تحصيل حقوق و اقتصاد پرداخت. اين دوره از زندگي وي، همزمان با ديکتاتوري فرانکو در اسپانيا بود. وي در اين دوره، گرايشات آنارشيستي و چپ داشت، و در سن 18 سالگي (1960) وارد مبارزات سياسي شد. در سال 1962 با سرکوب نيروهاي اپوزيسيون توسط فرانکو، کاستلز مجبور به ترک اسپانيا گرديد و به فرانسه مهاجرت کرد. وي در پاريس ازدواج کرد و همزمان در دانشگاه سوربون به تحصيل حقوق عمومي و اقتصاد سياسي ادامه داد. سپس در سال 1964 به مطالعه جامعه شناسي روي آورد و تحت استادي آلن تورن در دوره دکتري ثبت نام کرد. در سال 1966 موفق به دفاع از تز دکتري در زمينه جامعه شناسي شهر شد و پس از آن (1967) به سمت استادياري دانشگاه پاريس منصوب گرديد. در همين دوره نيز با فرناندو کاردوزو آشنا شد و رابطه اي دوستانه با وي برقرار کرد.

اتفاقات و جريانات اعتراضي سال 1968، مجدداً کاستلز را وارد فعاليت هاي سياسي کرد. وي در يکي از تظاهرات در ژوئن 1968 توسط پليس دستگير شد و به جنووا فرستاده شد؛ و در نهايت به شيلي سفر کرد. کاستلز، تا سال 1973 در دانشگاه کاتوليک شيلي به تدريس پرداخت (در دوره حکومت آلنده)، اما با کودتاي پينوشه مجبور شد شيلي را ترک کند و راهي مونترال کانادا شد. البته در همين دوره موفق شد مجدداً به فرانسه بازگردد و در آنجا به مطالعه جنبش هاي اجتماعي شهري بپردازد. در دهه 70 با نيکوس پولانزاس آشنا گرديد و رابطه اي فکري با او برقرار کرد. کاستلز در 1975 به دانشگاههاي امريکا راه يافت و در سال 1976 در دانشگاه بوستون به عنوان استاد مهمان پذيرفته شد. سرانجام در 1979 کرسي جامعه شناسي شهر دانشگاه برکلي به وي اختصاص يافت.

کاستلز از سال 1983، بعد از اتمام پروژه دهساله اي درباره جنبش هاي اجتماعي، به مسئله تکنولوژي ارتباطات علاقمند گرديد و مطالعه درباره فناوري نوين و جامعه اطلاعاتي را آغاز کرد. سه گانه عصر اطلاعات، نتيجه اين مطالعات است. پس از فروپاشي ديوار برلين، در فاصله سالهاي 1989 تا 1993، کاستلز در خصوص اتحاد جماهير شوروي تحقيقاتي را انجام داد و در همين زمان با اما کيسليووا ازدواج کرد. فعاليت اصلي وي از سال 1993 تا 2000 نگارش و تدوين سه گانه عصر اطلاعات بود. در سال 2001 کتاب کهکشان اينترنت از وي به چاپ رسيد و همچنان در زمينه تحقيقات و مطالعات اجتماعي فعال است.

آثارِ مطرح

عنوان اثر

سال انتشار

1

مسئله شهر

1972

2

شهر، طبقه و قدرت

1978

3

شهر و ريشه ها

1983

4

شهر اطلاعاتي

1989

5

عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ

جلد اول: ظهور جامعه شبکه اي

1996

6

عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ

جلد دوم: قدرت هويت

1997

7

عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ

جلد سوم: پايان هزاره

1998 – 2000

8

کهکشان اينترنت

2001

9

جامعه اطلاعاتي و دولت رفاه

2002

10

استفاده اجتماعي از ارتباطات سيار

(جامعه اطلاعاتي متحرک)

2004

مباني نظري

شايد دستآورد اصلي پژوهشهاي کاستلز، شناسايي تضاد ميان شبکه و خويش باشد. به اعتقاد وي، در دوران تاريخي معاصر، «هويت به اصلي ترين و گاه تنها سرچشمه معنا تبديل شده است. مردم بيش هر روز بيش از گذشته معاني خود را نه بر اساس اعمال بلکه بر اساس هويت خود يا آنچه که گمان مي کنند هويتشان است سامان مي دهند. از سوي ديگر، شبکه هاي جهاني مبادلات ابزاري، با جريان بي وقفه تصميمات راهبردي، افراد، گروهها، مناطق و حتي کشورها را به نحو گزينشي و بر حسب اهميتي که در برآورده ساختن اهداف شبکه دارند، به کار مي گيرند. اين امر ناشي از شکاف بنيادين ميان ابزارگرايي انتزاعي و عام، و هويت هاي خاص گرا است که ريشه اي تاريخي دارند.ساختار جوامع ما به نحو روزافزوني پيرامون تقابل دوقطبي ميان شبکه و خويش شکل مي گيرد» (کاستلز، 1380، ص29).

کاستلز از رويکردي ترکيبي براي تدوين چارچوب نظري خود استفاده مي کند. نقطه عزيمت وي در طراحي اين ديدگاه نظري، توجه به انقلاب تکنولوژيکي است که در حال وقوع مي باشد. به اعتقاد وي، انقلاب تکنولوژي اطلاعات ابزاري موثر در اجراي فرايند بنيادين تجديد ساختار نظام سرمايه داري از دهه 1980 به بعد بوده است. در واقع، کاستلز در سه گانه جامعه اطلاعاتي به بررسي «پيدايش يک ساختار اجتماعي نوين» مي پردازد. و اين ساختار اجتماعي نو با پيدايش يک شيوه جديد توسعه، يعني اطلاعات گرايي ارتباط دارد که به لحاظ تاريخي از تجديد ساختار شيوه توليد سرمايه داري در اواخر قرن بيستم شکل گرفته است. در ديدگاه نظري اي که زيربناي اين رويکرد است چنين فرض مي شود که جوامع، پيرامون فرايندهاي انساني اي سازمان يافته اند که ساختار آنها را روابط «توليد»، «تجربه» و «قدرت» تعيين مي کنند که به نحو تاريخي تعين يافته اند.

توليد، فعاليتي است که انسان بر روي ماده (طبيعت) انجام مي دهد تا در آن تصرف کند و با دستيابي به يک محصول، آن را به چيزي مفيد براي خود تبديل کند، بخشي از آن را مصرف کند و مازاد آن را بر حسب اهداف مختلف اجتماعي سرمايه گذاري کند. تجربه، کنش فاعل هاي انساني بر روي يکديگر است که بواسطه تعامل ميان هويت هاي زيست شناختي و فرهنگي، و در ارتباط با محيط اجتماعي و طبيعي آنها تعيين مي شود. تجربه بر محور جستجوي بي پايان براي ارضاي نيازها و اميال انساني استوار است. قدرت، رابطه ميان فاعلهاي انساني است که بر مبناي توليد و تجربه، و از طريق استفاده بالقوه يا واقعي از خشونت فيزيکي يا نمادين، اراده برخي از انسان ها را بر ديگران تحميل مي کند. نهادهاي جامعه براي اعمال روابط قدرتي ايجاد شده اند که در همه دوره هاي تاريخي وجود دارد، از جمله مي توان از کنترلها، محدوديت ها و قراردادهاي اجتماعي نام برد که ثمره مبارزه براي کسب قدرت هستند.

توليد در روابط طبقاتي سامان مي يابد که فرايندي را تعريف مي کند که بواسطه آن شماري از انسان ها بر مبناي جايگاه خود در فرايند توليد درباره تقسيم و استفاده از محصول براي مصرف يا سرمايه گذاري تصميم گيري مي کنند. ساختار تجربه، بر مبناي روابط جنسيتي/جنسي شکل گرفته است، از نظر تاريخي پيرامون خانواده سازمان يافته است و تا امروز سلطه مردان بر زنان وجه غالب آن بوده است. روابط خانوادگي و جنسيت، ساختار شخصيت افراد و چارچوب روابط متقابل نمادين را تعيين مي کنند. قدرت، بر مبناي دولت و انحصار نهادينه خشونت در دستان دولت استوار است، گرچه آنچه فوکو ميکروفيزيک قدرت مي نامد و در نهادها و سازمان ها تجسم يافته است، در سرتاسر جامعه، از محيط هاي کاري تا بيمارستان ها انتشار مي يابد و افراد را در چارچوب فشرده وظايف رسمي و سرکوب غير رسمي محصور مي سازد. ارتباط نمادين ميان انسان ها و رابطه انسان و طبيعت بر مبناي توليد (و مکمل آن يعني مصرف)، تجربه و قدرت در طول تاريخ در سرزمين هاي بخصوصي تبلور مي يابد و بديپن ترتيب فرهنگها و هويت هاي جمعي را ايجاد مي کند.

توليد فرايندي است از لحاظ اجتماعي پيچيده، زيرا هر يک از اجزاي آن در درون خود به شاخه هاي مختلف تقسيم شده است. به اين اعتبار، انسان به مثابه توليد کننده گروهي هم نيروي کار و هم سازمان دهندگان توليد را در بر مي گيرد و نيروي کار براساس نقش هر يک از کارگران در فرايند توليد، بسيار متمايز و به لايه هاي مختلف تقسيم شده است. ماده شامل طبيعت، طبيعت تغيير يافته به دست انسان، طبيعت ساخته دست انسان، و همچنين طبيعت خود انسان است و تلاش هايي که در طول تاريخ بوقوع پيوسته ما را وادار مي سازد تا از تمايز کلاسيک ميان انسان و طبيعت دست برداريم، زيرا هزاران سال فعاليت انسان محيط طبيعي را به بخشي از جامعه بدل کرده است و بدين ترتيب از نظر مادي و نمادين ما را بصورت جزئي تفکيک ناپذير از اين محيط درآورده است. رابطه ميان نيروي کار و ماده در فرايند انجام کار در برگيرندة استفاده از ابزار توليد براي عمل روي مواد با تکيه بر انرژي، دانش و اطلاعات است. تکنولوژي صورت ويژه اين ارتباط است.

محصول فرايند توليد به دو صورت در اجتماع مورد استفاده قرار مي گيرد: مصرف و مازاد. ساختارهاي اجتماعي با تعيين قوانين تصاحب، توزيع و استفاده از اين مازاد، با فرايندهاي توليد در تعامل است. اين قوانين شيوه هاي توليد را مي سازند و شيوه هاي توليد روابط اجتماعي توليد را تعريف مي کنند، و بدين وسيله وجود طبقات اجتماعي را که از طريق عملکرد تاريخي خود به چنين طبقاتي تبديل شده اند تعيين مي کنند. اصل ساختاري که مازاد توليد بر اساس آن تصاحب و کنترل مي شود ويژگي شيوه توليد را تعيين مي کند. در قرن بيستم عمدتاً با دو شيوه اصلي توليد زندگي کرده ايم: سرمايه سالاري و دولت سالاري. در سرمايه سالاري، جدايي ميان توليدکنندگان و ابزار توليد، کالا شدن نيروي کار و مالکيت خصوصي ابزار توليد بر مبناي کنترل سرمايه (مازاد توليدي که به کالا تبديل شد) اصل بنيادين تصاحب و توزيع مازاد توليد توسط سرمايه داران را تعيين مي کرد، البته در هر ظرف و زمينة تاريخي اين که طبقه يا طبقات سرمايه داري چه فرد يا افرادي هستند بيش از اينکه مقوله اي انتزاعي باشد مسئله اي اجتماعي است. در دولت سالاري، کنترل مازاد توليد در خارج از حوزه اقتصاد قرار دارد: يعني در دست صاحبان قدرت دولت (ديوانسالاران) است. سرمايه سالاري به سمت به حداکثر رساندن سود، يعني افزايش ميزان توليد مازادي که بر مبناي کنترل خصوصي ابزار توليد و توزيع به دست آمده گرايش دارد. دولت سالاري بسوي به حداکثر رساندن قدرت، يعني افزايش توانايي نظامي و ايدئولوژيک دستگاه سياسي براي تحميل اهداف خود بر تعداد بيشتري از افراد و گسترش اين نفوذ به اعماق آگاهي آنها گرايش دارد.

روابط اجتماعي توليد، و بدين لحاظ شيوه توليد، شيوه تصاحب و استفاده از مازاد توليد را تعيين مي کند. پرسش بنيادين ديگر مربوط مي شود به سطح اين مازاد که توسط بهره وري يک فرايند خاص توليد، يعني نسبت ارزش هر واحد برونداد به هر واحد درونداد تعيين مي شود. سطوح بهره وري خود را به رابطه نيروي کار و مواد بستگي دارد و تابعي است از کاربرد ابزار توليد از طريق کاربرد انرژي و دانش. ويژگي بارز اين فرايند، روابط فني توليد است که «شيوه هاي توسعه» را تعريف مي کند. بنابراين شيوه هاي توسعه عبارتند از تمهيدات تکنولوژيک که نيروي کار، به منظور توليد محصول، از طريق آن بر روي مواد عمل مي کند، و در نهايت، سطح و کيفيت مازاد را معين مي سازد.

هر شيوه توليد توسط عنصري تعريف مي شود که در افزايش بهره وري در فرايند توليد نقش بنياديني دارد. بنابراين، در شيوه کشاورزي توسعه، منبع افزايش مازاد توليد، افزايش هاي کمي نيروي کار و منابع طبيعي (بويژه زمين) در فرايند توليد، و نيز ميزان برخورداري از اين منابع طبيعي است. در توسعه صنعتي، منبع اصلي بهره وري در معرفي منابع جديد انرژي، و در توانايي براي استفاده غير متمرکز از انرژي در سراسر فرايند توليد و توزيع نهفته است. در شيوه نوين توسعة متکي به اطلاعات[1][1] منبع توليد در تکنولوژي توليد دانش، پردازش اطلاعات، و انتقال نمادها جاي دارد. در همه شيوه هاي توسعه مطمئناً دانش و اطلاعات از عناصر مهم است، چون فرايند توليد همواره بر سطحي از دانش و پردازش اطلاعات استوار است. با اين حال ويژگي شيوه توسعه متکي به اطلاعات، کار دانش بر روي دانش به عنوان منبع اصلي بهره وري است. پردازش اطلاعات در چرخه ارتباط متقابل ميان منابع دانش تکنولوژيک و کاربرد تکنولوژي براي ايجاد دانش و پردازش اطلاعات، بر بهبود تکنولوژي پردازش اطلاعات به عنوان يکي از منابع بهره وري تاکيد دارد (کاستلز، 1380، ص45).

هر يک از شيوه هاي توليد، داراي يک «اصل نحوه عمل»[2][2] است که توسط ساختار تعيين مي شود و فرايندهاي تکنولوژيک پيرامون آن شکل مي گيرند: صنعت گرايي به رشد اقتصادي، يعني به حداکثر رساندن برونداد گرايش دارد؛ اطلاعات گرايي به توسعه تکنولوژي، يعني انباشت دانش و سطوح پيچيده تر پردازش اطلاعات. در حاليکه معمولاً سطوح بالاتر دانش ممکن است به افزايش ميزان برونداد به ازاي هر واحد درونداد منجر شود، در اطلاعات گرايي اين جستجوي دانش و اطلاعات است که ويژگي کارکرد توليد تکنولوژي محسوب مي شود. البته کاستلز معتقد است که ارتباطي واقعي ميان شيوه توليد و شيوه توسعه وجود دارد، به بيان ديگر شيوة توسعة اطلاعاتي، متناسب با روابط اجتماعي توليد و شيوه توليد خود را هماهنگ مي کند.

کاستلز معتقد است که از دهه 1980 ميلادي، شيوه توسعه اطلاعاتي توانست جايگزين شيوه توسعه صنعتي شود. به اعتقاد وي، موثرترين عمال تاريخي که پارادايم تکنولوژي اطلاعات را شتاب مي بخشد، شکل و مسير آن را تعيين، و شکل هاي اجتماعي وابسته به آن را ايجاد مي کند، فرايند تجديد ساختار سرمايه داري است. مدل کينزي رشد سرمايه داري که تقريباً به مدت سه دهه پس از جنگ جهاني دوم رونق اقتصادي و ثبات اجتماعي بي سابقه اي براي بيشتر اقتصادهاي بازار به ارمغان آورد، در اوايل دهه 1970 با ديوار محدوديت هاي ذاتي اش برخورد کرد، و بحران آن بشکل تورم افسار گسيخته جلوه گر شد. براي مقابله با اين بحران ها، نظام سرمايه داري دست به اصلاحاتي زد و با اتخاذ تمهيداتي با ايدئولوژي نئوليبرال به سمت تغييراتي عمده در مدل اقتصادي حرکت کرد. از نظر کاستلز، اين اصلاحات با چهار هدف دنبال شد: 1) تعميق منطق سرمايه داري کسب سود در روابط کار و سرمايه، 2) افزايش بهره وري نيروي کار و سرمايه، 3) جهاني شدن توليد، توزيع و بازارها و استفاده از فرصت ها در بهترين شرايط کسب منفعت در هرجاي دنيا که باشد، و 4) هدايت حمايت دولت هابه سمت افزايش بهره وري و قدرت رقابت اقتصادهاي ملي. براي انجام اين اصلاحات و تضمين سرعت و کارايي اين تجديد ساختار، نوآوري تکنولوژيک و دگرگوني سازماني که بر انعطاف پذيري و سازگاري تاکيد داشت کاملاً حياتي بود. مي توان گفت که بدون تکنولوژي نوين اطلاعاتي، سرمايه داري جهاني واقعيت بسيار محدودي مي بود. بنابراين اطلاعات گرايي به عنوان شيوة توسعه اي نوين، با گسترش و بازسازي سرمايه داري ارتباط دارد.

موضوع ديگري که در چارچوب نظري کاستلز، جايگاه محوري دارد، هويت و کنش هاي جمعي پيرامون آن مي باشد. به اعتقاد وي، ويژگي بارز اجتماعي از دهه 1990 به بعد، سامان يافتن جنبش هاي اجتماعي بر مبناي «هويت» است. منظور کاستلز از هويت، فرايندي است که يک کنشگر اجتماعي بوسيله آن خود را مي شناسد و عمدتاً بر مبناي يک خصيصه يا مجموعه اي از خصائص فرهنگي، و بدون اشاره به ساير ساختارهاي اجتماعي، معنا و جهان معنايي خود را مي سازد. در نهايت کاستلز اينگونه استدلال مي کند که در سرتاسر جهان معاصر، شاهدِ افزايش فاصله ميان شبکه (جهاني شدن) و فرد (هويت) هستيم. در واقع، جريانِ متضادي ميانِ جهاني شدن (به توسط تکنولوژي اطلاعات) از يک سو، و کنش هاي ناشي از هويت از سوي ديگر برقرار است.

به اعتقاد کاستلز، بايد هويت را از آنچه جامعه شناسان بطور سنتي نقش و مجموعه نقش ها ناميده اند، متمايز ساخت. نقش ها بر اساس هنجارهايي تعريف مي شوند که ساخته دست نهادها و سازمان هاي جامعه هستند. در حاليکه هويت، منبع معنا براي خود کنشگران است و به دست خود آنها از رهگذر فرايند فرديت بخشيدن، ساخته مي شود. البته ممکن است که هويت ها از نهادهاي مسلط نيز ناشي شوند اما حتي در اين صورت نيز فقط هنگامي هويت خواهند بود که کنشگران اجتماعي آنها را دروني کنند و معناي آنها را حول اين دروني سازي بيافرينند. در مجموع، «هويت» در مقايسه با «نقش» منبع معنايي نيرومندتري است زيرا در برگيرنده فرايندهاي ساختن خويش و فرديت يافتن است. به بيان ديگر، «هويت» سازماندهنده معنا است ولي «نقش» سازماندهنده کارکردها است.

کاستلز بر اين نظر است که هويت، امري است که توسط کنشگران و بصورتي جمعي ساخته مي شود. وي سه صورت و منشاء برساختن هويت را از هم متمايز مي کند:

1.        هويت مشروعيت بخش: اين نوع هويت توسط نهادهاي غالب جامعه ايجاد مي شود تا سلطه آنها را بر کنشگران اجتماعي گسترش دهد و عقلاني کند.

2.        هويت مقاومت: اين هويت به دست کنشگراني ايجاد مي شود که در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند که از طرف منطق سلطه بي ارزش دانسته مي شود و يا داغ ننگ بر آن زده مي شود.

3.        هويت برنامه دار: هنگامي که کنشگران اجتماعي با استفاده از هرگونه مواد و مصالح فرهنگي قابل دسترسي هويت جديدي مي سازند که موقعيت آنان را در جامعه از نو تعريف مي کند و به اين ترتيب در پي تغيير شکل کل ساخت اجتماعي هستند، اين نوع هويت تحقق مي يابد.

کاستلز بر مبناي نظريه هاي گرامشي استدلال مي کند که هويت مشروعيت بخش، جامعه مدني[3][3] ايجاد مي کند. يعني مجموعه اي از سازمان ها و نهادها و همچنين مجموعه اي از کنشگران اجتماعي سازمان يافته و ساختارمند، اين مجموعه هويتي را بازتوليد مي کند که منابع سلطه ساختاري را، البته گاهي به شيوه اي پر تعارض، عقلاني مي سازد. نوع دوم هويت سازي، يعني هويت مقاومت، منجر به ايجاد جماعت[4][4] مي شود. اين هويت شکل هايي از دفاع (واکنش) جمعي را در برابر ظلم و ستم ايجاد مي کند که در غير اين صورت تحمل ناپذير بودند. کاستلز در نهايت، تحت تاثير آراء تورن معتقد است که سومين فرايند ساختن هويت، يعني هويت برنامه دار، به ايجاد سوژه[5][5] مي انجامد. سوژه ها (فاعلان) با اينکه بوسيله افراد ساخته مي شوند همان افراد نيستند. سوژه ها کنشگر اجتماعي جمعي هستند که افراد به کمک آنها در تجربه هاي خود به معنايي همه جانبه دست مي يابند. در اينجا، ساختن هويت، برنامه اي براي يک زندگي متفاوت است که در جهت دگرگوني جامعه مي باشد.

در پايان، کاستلز استدلال مي کند که در تضاد ميان شبکه (جهاني شدن) و فرد (هويت)، هويت هاي برنامه دار و سوژه محور، ظهور خواهند کرد. البته کاستلز ادعاي تجويزِ نسخه اي پيشگويانه را ندارد، بلکه تنها بر اساس مشاهدات و تحقيقاتي که انجام داده، فرضياتي آينده نگر ارائه مي دهد. به اعتقاد وي، در شرايط جديد، جوامع مدني (همانند دولت هاي ملي) تحليل مي روند و از هم مي گسلند زيرا ديگر پيوستگي و استمراري ميان منطق اعمال قدرت در شبکه جهاني و منطق ارتباط و بازنمود در جوامع و فرهنگ هاي خاص وجود ندارد. بنابراين، جستجوي معنا فقط در بازسازي هويت هاي دفاعي (مقاومت) حول اصول اجتماع اشتراکي مقدور مي شود. هويت هاي برنامه دار نيز در اين شرايط مجال رشد خواهند داشت، اما با منشاء هايي متفاوت از دوران صنعتي. به بيان ديگر، سوژه ها اگر و آنگاه که برساخته شوند، ديگر بر اساس جوامع مدني که در حال فروپاشي هستند بنا نمي شوند، بلکه به مثابه استمرار مقاومت جماعت گرايانه ساخته مي شوند.

 

منابع

1.       کاستلز، مانوئل. (1380) «عصر اطلاعات؛ پايان هزاره»، جلد سوم، ترجمه احد عليقليان، تهران: نشر طرح نو.

2.       کاستلز، مانوئل. (1380) «عصر اطلاعات؛ ظهور جامعه شبکه اي»، جلد اول، ترجمه افشين خاکباز، تهران: نشر طرح نو.

3.       کاستلز، مانوئل. (1380) «عصر اطلاعات؛ قدرت هويت»، جلد دوم، ترجمه حسن چاووشيان، تهران: نشر طرح نو.

4.       کاستلز، مانوئل. (1384) «گفتگوهايي با مانوئل کاستلز»، ترجمه ليلا جوافشاني. تهران: نشرني.

 

ضميمه

آثار مانوئل کاستلز بالغ بر 20 عنوان کتاب مي باشد، اسامي برخي از مهمترين آثار وي به لاتين:

·         The Urban Question. A Marxist Approach (Trans: Alan Sheridan). London, Edward Arnold (1977) (Original publication in French, 1972)

·         City, Class and Power. London; New York, MacMillan; St. Martins Press (1978)

·         The Economic Crisis and American Society. Princeton, NJ, Princeton UP (1980)

·         The City and the Grassroots: A Cross-cultural Theory of Urban Social Movements. Berkeley: University of California Press (1983)

·         The Informational City: Information Technology, Economic Restructuring, and the Urban Regional Process. Oxford, UK; Cambridge, MA: Blackwell (1989)

·         The Rise of the Network Society, The Information Age: Economy, Society and Culture, Vol. I. Cambridge, MA; Oxford, UK: Blackwell (1996) (second edition, 2000)

·         The Power of Identity, the Information Age: Economy, Society and Culture, Vol. II. Cambridge, MA; Oxford, UK: Blackwell (1997) (second edition, 2004)

·         The End of the Millennium, the Information Age: Economy, Society and Culture, Vol. III. Cambridge, MA; Oxford, UK: Blackwell (1998) (second edition, 2000)

·         The Internet Galaxy. Reflections on the Internet, Business and Society. Oxford UP (2001)

·         The Information Society and the Welfare State: The Finnish Model. Oxford UP, Oxford (2002), (co-author, Pekka Himanen )

·         The Network Society: A Cross-Cultural Perspective. Cheltenham, UK; Northampton, MA, Edward Edgar (2004), (editor and co-author)

·         Social Uses of Wireless Communications: The Mobile Information Society, paper prepared for the International Workshop on Wireless Communication Policies and Prospects: A Global Perspective, USC, October 8-9, 2004 (co-author)


  

 

 

 

 

آنتونی گیدنز

 گیدنز جامعه شناس مشهور انگلیسی است. گیدنز مهم ترین و بانفوذترین نظریه پرداز اجتماعی بریتانیا و  جهان امروز است که آثار و اندیشه های او در جامعه شناسی بسیار مورد توجه است و کمتر جامعه شناسی است که شناختی از وی نداشته باشد. لذا بد نیست نیم نگاهی به زندگی و آثار و افکار او داشته باشیم.

 

آنتونی گیدنز که ۱۸ ژانویه ۱۹۸۳ در محله ادمونتون لندن متولد شده است،  در دانشگاه هال، ال اس ای و دانشگاه لندن تحصیل کرده و از ۱۹۶۱ یعنی ۲۳ سالگی به تدریس در دانشگاه های مختلف روی آورد . او در عین حال که مشار دو بنگاه انتشاراتی مهم مک میلان و هاچینسون ومدیر و موسس انتشارات پالیتی، پالیتی بلکول و پولیتی پرس بوده است، کتابهای فراوانی از جمله ((جامعه شناسی)) 1987،  که تقریبا منبع درسی تمامی دانشجویان جامعه شناسی جهان است، ((سرمایه داری و نظریه اجتماعی جدید)) 1971، ((ساختار طبقاتی جوامع پیشرفته)) 1973، ((مسائل اساسی در نظریه اجتماعی)) 1979، ((نقدی امروزی بر ماتریالیسم تاریخی)) 1981، ((ساخت جامعه، رئوس نظریه ساختار بندی)) 1984 ،((پیامدهای مدرنیته))1984، (( مدرنیته و هویت شخصی)) 1991 ((ورای چپ و راست)) 1994، ((تجدد و تشخص))، ((سیاست، جامعه شناسی و نظریه اجتماعی)) 1995، ((راه سوم: احیای سوسیال دموکراسی)) 1998، ((جهان رها شده)) 1999، ((راه سوم و نقدهای آن))2000، ((روی لبه: زندگی با سرمایه داری جهانی))2000، ((حزب کارگر جدید باید به کدام سو برود؟)) 2002  به عنوان یکی از متفکرین و جامعه شناسان جهانی مطرح شده که در حوزه جامعه شناسی سیاسی بیشتر فعالیت کرده و خود را به عنوان بزرگترین اندیشمند عرصه سوسیال دموکراسی و راه سوم یعنی نه چپ و نه راست مطرح نموده است.  آثار او که بالغ بر ۳۵ عنوان است و به بیش از ۳۵ زبان دنیا ترجمه شده است بعضا در ایران چاپ و ترجمه شده و از استقبال زیادی در ایران و البته کل جهان برخوردار است.

گیدنز که امروز از تدریس بازنشسته شده است، در ۱۸ دانشگاه معتبر جهان از جمله در آمریکا و انگلستان و فرانسه  تدریس کرده است و کتب او جزو پرفروشترین کتابهای دانشگاهی هستند و در طول سال های گذشته نیز ۱۴ لوح افتخار و دکترای افتخاری از مراجع علمی معتبر دریافت کرده است. وی مشاور محبوب تونی بلر نخست وزیر انگلستان بوده است و اندیشه های او  تاثیر عمیقی برسیاستمداران آمریکایی و اکثر سوسیال دموکرات ها در انگلستان و آلمان و آمریکای لاتین داشته است.

 

اندیشه های گیدنز به واسطه سنتز و ترکیبی بودن، مختص یک حوزه خاص نیست و آثار و افکار وی در حوزه های نظریه اجتماعی، ساختار طبقاتی، ملیت و ملیت، هویت شخصی و اجتماعی، تاریخ اندیشه اجتماعی، رابطه انسانی، جامعه شناسی خانواده، جنیست، نخبگان و قدرت، اندیشه سیاسی، ساختار جامعه و... قابل تبیین و تشریح است. اما در اندیشه گیدنز، مسئله راه سوم و سوسیال دموکراسی، نظریه ساختاربندی، دوگانگی ساخت، مدرنیته و جهانی شدن از همه مهم تر است. 

 

در نظریه ساختاربندی، گیدنز با عبور از دو مکتب کارکردی و کنش که یکی بر ساختار و دیگری بر کنش توجه می کند، به نظریه ترکیبی روی می آورد و  کلید فهم دگرگونی های علوم اجتماعی را رابطه کنش انسان و ساخت اجتماعی می داند و معتقد است تحلیل جامعه نباید صرفا در سطح خرد یا کلان خلاصه شود و بر تقابل تاریخی خرد و کلان یا کنش و ساخت خط بطلان میکشد. او خود می گوید: ((پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکرداهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می گیرند.)) بر این مبنا گیدنز سه مفهوم خودآگاهی استدلالی، خودآگاهی کاربردی و ناخودآگاهی را از هم تفکیک می کند و به مفاهیم دیگری نیز میپردازد که خود بحث مفصلی است.

 

گیدنز در نظریاتش به مسئله بازاندیشی نیز توجه کرده است. او نقد خود و بازاندیشی شخصی را خصایص اصلی زندگی اجتماعی می داند و معتقد است در جامعه مدرن انسان دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام مرور می کنند. بر این اساس انسان مدرن، دارای نوعی هویت شخصی است که می تواند خود را برای دیگران توضیح دهد و این شاخصه عصر حاضر است.

گیدنز در بخشی دیگر از نظریاتش با رد پست مدرنیسم معتقد است ما در مدرنیته متاخر به سر می بریم و وضعیت حاضر نه پست مدرنیسم و پایان مدرنیسم که تکامل و تکمیل و توسعه و تشدید مدرنیته است. او چهار بنیان مدرنیزاسیون و مدرنیته اولیه  را قدرت اجرایی و اداری، قدرت نظامی، سرمایه داری و صنعتی می داند که  در مدرنیته متاخر بر مبنای سه فرآیند به هم وابسته است: جهانی شدن، بازاندیشی اجتماعی و سنت زدایی.

بخش مهمی از افکار گیدنز که علت اساسی مشهوریت او نیز هست، راه سوم و احیای سوسیال دموکراسی است. او در جهانی که اندیشه های چپ و راست دچار خمودگی و فرسودگی شده است، راه سومی را پیشنهاد می دهد  و معتقد است کشورها در این مسیر باید مسائل جدیدی را مورد توجه قراردهند از جمله فهم دقیق پدیده جهانی شدن، درک روشن از مفهوم فردگرایی در عصر حاضر، شناخت صحیح مقوله چپ و راست، فهم از سازماندهی سیاسی، مسائل زیست بوم، فراهم کردن شرایط مشارکت مردم، تلاش برای ادغام اجتماعی افرادی که در سیستم سرمایه داری عقب می مانند، مقید نبودن به فرهنگ سنتی بورژوازی ، توجه به محیط زیست، اقتصاد جدید و جهانی  و اینترنت و... که خلاصه کلام او این است که به همه انسانها در فضای دموکراسی و مشارکت امکان شکوفایی استعدادهایشان را بدهیم والبته امکانات دولتی نیز نباید فراموش شود.

گیدنز از متفکرین نظریه پرداز جهانی شدن نیز می باشد و تا حدودی مدرنیته متاخر را علت و معلول جهانی شدن می داند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریز ناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز می پندارد. او بر خلاف برخی منتقدان جهانی شدن، این پروسه را استعمار معکوس خوانده و فرآیندی برابر ساز در عرصه جهانی می داند و در مجموع پروسه ای مثبت و تاریخی می داند که از قرن 18 وجود داشته اما در مدرنیته متاخر شدت و وسعت بیشتری یافته است و هم در عرصه خرد و هم در عرصه کلان انسان تاثیرگذار است.

 

منابع

جرج ریتزر، ((نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر))

پیتر کیویستو، ((اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی))

محمدرضا جلایی پور، ((چشم اندازهای جهانی))

 

 

پل لازارسفلد

پل لازارسفلد جامعه شناسی اتریشی است در سال 1925 به دنیا آمد.در آمریکا به کمک بنیاد راکفلر یک مرکز تحقیقی در زمینه رادیو ایجاد کرد و تحقیقات خود را درباره مخاطبان وسیله جدید ارتباطی آن زمان یعنی رادیو آغاز کرد.

در مطالعاتش همیشه به انگیزه ها،رفتارها و واکنش های مختلف روحی افراد در پیام های ارتباطی توجه می کرد(نقش نظام ارتباطی و ساختارهای اقتصادی ،سیاسی در این زمینه مورد توجه نیست ) اینگونه مطالعات و تحقیقات تحت عنان کارکردگرایی و تجربه گرایی شهرت دارد که لاسول نیز درهمین زمینه فعالیت داشته است.

لازارسفلد بعدها متوجه چگونگی تاثیر تبلیغات در انتخابات آمریکا شد و تحقیقات او به همراه برلسون در سال 1944به طرح الگوی دو مرحله ای بودن ارتباطات ( (two – step flow of communication انجامید.

نتیجه تحقیقات آنها شامل سه نکته مهم است:

1- پیام به صورت یکنواخت اثر نمی کند.

2- برخورد توده مخاطبان با پیام براساس ساختهای قبلی شان است.(موضع گیری )

3- پیام رسانه ها از طریق واسطه ها به مخاطبان می رسد.

آنها به این نتیجه رسیدند که پیام ها از رادیو و تلویزیون پخش می شود اما پس از عبورازواسطه ها خاصی به مخاطبان می رسد که این واسطه ها رهبران افکار opinion leaders (گروههای مرجع ) هستند. یعنی رسانه ها اول رهبران افکار و بعد افراد دیگر را تحت تاثیر قرار می دهند.به این ترتیب مساله تاثیرات محدود در رسانه ها نیز مطرح شد.

این گروه کسانی هستند که مورد اعتماد افرادند و صحت و سقم مطالب بر اساس هم سویی آنها (پیام ها ) با نظرات رهبران افکار مشخص می شود.اگر رسانه ای بتواند این گروه را متقاعد کند پیام های او بر توده افراد هم موثر است.در واقع رسانه ای موفق است که بتواند رهبران افکار را تحت تاثیر قرار دهد.

لازارسفلد این رهبران افکار را به دو گروه نخستین و مطلع تقسیم می کند که هر کدام به نوعی در مورد پیام ها کار رهبری افکار را انجام می دهند.

راهنمایان فکری خود دارای سلسله مراتبی هستند که به طور ناخودآگاه غیر محسوس عمل می کنند.رهبران افکار شامل گروه های نخستین افکار عمومی مثل خانواده ،همسایگان و نیز گروههای مطلع اجتماعی می شود.راهنمایان فکری دارای اطلاعات بیشتر از اطرافیان خود هستند،آنها در حالی که می توانند در گروه تحول ایجاد کنند، بیشترو در جهت تثبیت عقاید گروه گام برمی دارند.

به عقیده لازارسفلد کسی که رادیو گوش می دهد.کسی است که زیاد به سینما می رود و مرتب مجله می خواند. وی در طی تحقیقاتش طرقی را برای اندازه گیری تاثیر رادیو بر نگرش ها طراحی کرد که یکی از کارهای اساسی اوست.یکی از یافته های مهم او از گوش دادن به رادیو آن است که مردم مایلند با توجه به سلیقه خود برنامه مورد نظر را انتخاب کنند.

لازارسفلد و برلسون دریافتند که اثرات تبلیغات از طریق وسایل ارتباط جمعی ، باورهای متداول را در مجاری خاصی قرار می دهند. به نظر او اثرات اجتماعی رسانه ها (رادیو ) را می توان با اتومبیل مقایسه کرد چراکه موجب افزایش پویایی و تحرک شده و تاثیر بیشتری بر عقاید و افکار مردم می گذارند، ازطرفی یکی از اثرات گسترش رسانه ها این است که مثلا مردم بیشتر می خوانند ولی کمتر درک می کنند.

از نظر لازارسفلد و کاتز محتوای برنامه های تخیلی مورد علاقه مردم به احتیاجات گروهی پاسخ می دهند که فرهنگی جزیی را در بطن فرهنگ جامعه تشکیل می دهند و منزلت کمتری دارند.

 

لازارسفلد نیز مانند دیگر پیشتازان علم ارتباطات شدیدا به مساله تغییرات اجتماعی توجه نشان می داد و معتقد بود که جامعه سیستم ناقصی است که دایما به تنظیم احتیاج دارد.لازارسفلد را بیش از سایر محققان در تجربه گرایی علم ارتباطات موثر می دانند.

وی به تحقیقات میدانی اهمیت می دهد.

البته یکی از منتقدان سی رایت میلز می گوید: گستره وسیع علوم موجود چیزی نیست که بتوان آن را با واژه تجربه و به وسیله داده های آماری در مورد افراد امروزی تشخیص داد.

به عقیده مرتن و لازارسفلد وسایل اتباط جمعی دارای نقش هایی چون وظیفه اخلاقی (حمایت از هنجارهای جامعه ) امکان اعطای پایگاه اجتماعی و همچنین برخی وظایف نامطلوب (مانند تخدیر اجتماع یا ایجاد نوعی مشارکت خیالی ) هستند.

کتاب نفوذ شخصی لازارسفلد و کاتز به این مساله می پرداخت که رسانه بسیار کمتر از شبکه روابط میان فردی موثر هستند.

 

پیدایش جامعه شناسی

نقش نیروهای اجتماعی در تحول نظریه های جامعه شناسی :
از مهمترین اوضاع اجتماعی سده ی نوزدهم اوایل قرن 20 که بر تحول جامعه شناسی بیشترین اهمیت را داشته عبارتند از :

1.انقلاب های سیاسی :
یک رشته طولانی انقلاب های سیاسی که به دنبال انقلاب فرانسه در 1789 پدیدار شد و در سراسر سده ی 19 ادامه داشتند، مهمترین عامل در پیدایی نظریه پردازی جامعه شناسی به شمار می رود. این انقلاب ها پیامدهای مثبت بسیاری داشته است ، اما به هر حال آنچه که توجه نخستین نظریه پردازی را به خود جلب کرد ، نتایج صنفی این پیامدها بود . اینان از آشوب و بی سامانی ناشی از این انقلاب ها (بخصوص فرانسه ) بسیار متاثر شد بودند. عده ای در صدد بازگشت به روزگارمسالمت آمیز قرون وسطی بودند ، اما اندیشمندان معقولتر بخاطر اینکه همچون تصوری را امکان ناپذیر می دیدند برای همین در صدد یافتن پایه های نوین نظم در جوامع آشوبزده بودند .

2.انقلاب صنعتی :
انقلاب صنعتی یک رویداد واحد نبود بلکه تحولات همبسته ی گوناگون را در بر می گیرد که سرانجام جهن غربی را از یک نظام غالبا کشاورزی به یک نظام کاملا صنعتی دگرگون ساخته اند. مردم به کارخانه ها روی آوردند و همچنین کارخانه ها بر اثر بهبودهای فن شناختی دگرگون شده بودند . دیوانسالاریهای اقتصادی وسیعی پیدا شده بود و آرمان این نظام اقتصادی (بازار آزاد ) بود . این نظام صنعتی و سرمایه داری منجر به جنبشهای کارگری و جنبشهای تندروی دیگری انجامید که هدفشان سرنگونی نظام سرمایه داری بود . دومین دوره شهر گرایی نیز گسترش یافت.

3.پیدایش سوسیالیسم :
نظام سوسیالیسم ، هدفش تصحیح زیاده رویهای نظام صنعتی و سرمایه داری است.در یک سو کارل مارکس را داریم که پشتیبان فعال نظام سرمایه داری وجایگزینی نظام سوسیالیستی بود،گرچه خودش نظریه ای درباره ی سوسیالیسم مطرح نکرد،اما وقت زیادی را صرف انتقاد از جامعه ی سرمایه داری کرده ودر راه بر پایی یک جامعه ی سوسیالیستی در انواع فعالیت های سیاسی درگیر شده بود.
بیشتر نظریه پردازان مانند دورکیم و وبر با سوسیالیسم مارکس مخالف بودند.آنان بیشتر به دنبال اصلاح نظام سرمایه داری بودند تا انقلاب اجتماعی مورد نظر مارکس .آنها ازسوسیالیسم بیشتر از سرمایه داری در هراس بودندوهمین هراس درشکل گیری نظریه جامعه شناسی نقش اساسی داشت .
در بسیاری از موارد، نظریه ی جامعه شناسی به عنوان واکنشی در برابر نظریه ی مارکسیستی به طور خاص ونظریه ی سوسیالیستی به طور عام ساخته وپرداخته شد.

4.دگرگونی مذهبی :
دگرگونیهای ناشی از انقلاب های سیاسی،صنعتی وشهرگرایی،اثرعمیقی بر اعتقاد مذهبی گذاشته بود.بسیاری ازجامعه شناسان در محیط مذهبی پرورش یافته بودندوفعالانه درگیر مذهب بودند وهمان اهداف زندگی مذهبی را برای جامعه شناسی نیز به ارمغان آورده بودند.برای برخی از آنها جامعه شناسی تبدیل به مذهب شده بود.دورکیم و وبر نیز توجه خاصی به ادیان داشتند.مارکس نیز به اعتقاد مذهبی بی علاقه نبود ولی جهتگیری اش انتقادی تر از بقیه بود.

5- رشد علم:
همزمان با توسعه نظریه های جامعه شناسی عالم نه تنها دردانشگاه ها بلکه در کل جامعه نیز مورد توجه قرار میگرفت .علم در هر بخشی از زندگیشان رخنه کرده بود وعالمان مقامهای ممتازی داشتند.جامعه شناسان بویژه (کنت ودورکیم ) میخواستند جامعه شناسی را با الگوی علوم فیزیکی و زیست شناسی تطبیق دهند.

نقش نیروهای فکری در پیدایش نظریه ی جامعه شناسی :

1-روشن اندیشی و بنیان گذاری جامعه شناسی درفرانسه:
روشن اندیشی دوره ی تحول فکری ودگرگونی چشمگیری دراندیشه ای فلسفی بود.اما تاثیر روشن اندیشی درنظریه ی جامعه شناسی ، بیشتر غیرمستقیم و منفی بود تا مستقیم ومثبت.به گفته ی زایتلین (جامعه شناسی به عنوان واکنشی در برابر روشن اندیشی تحول یافت)
اندیشمندان وابسته به روشن اندیشی تحت تاثیر دو جریان :1-فلسفه 2-علم سده ی هفده بودند.
فلسفه ی سده ی هفده تحت تاثیر اندیشمندانی چون دکارت هابز وجان لاک شکل گرفته بود که تاکید بر ایجاد نظامهای فکری بزرگ وعام بود که ادراک معقول را امکانپذیر میسازند.
اندیشمندان روشن اندیش کوشش می کردند تا افکارشان را از جهان واقعی استخراج کنندودرهمین جهان انها رابیازمایند.الگوی آنهاعلم وبویژه فیزیک نیوتونی بودکه به کاربرد روش علمی در قضایای اجتماعی می انجامد.
ویژگی روشن اندیشی این اعتقاد بود که مردم میتوانند بوسیله ی خرد و تحقیق تجربی جهان را ادراک کنند و تحت نظارت دربیاورندواین امربر عهده ی فیلسوفان بود که با کاربرد خرد و تحقیق تجربی قوانین اجتماعی را کشف کنند.
هدف اندیشمندان روشن اندیش ایجاد یک جهان "بهتر" و"خردمندانه تر" است.هر گاه این اندیشمندان ارزشها و نهادهای سنتی را بررسی می کردند غالبا آنها را نابخردانه وبازدارنده ی رشد و تحول انسانی می دانستند.

1- واکنش های محافظه کارانه در برابر روشن اندیشی:
افراطی ترین صورت مخالفت با افکار روشن اندیشی فلسفه ی کاتولیکی ضد انقلابی فرانسه بودکه با افکار لویی دوبونالد و ژوزف دومیستر مشخص می شود،ایندونه تنها با روشن اندیشی بلکه با انقلاب فرانسه نیز مخالفت می کردند وآنرا دست پرورده ی نوعی تفکر روشن اندیشی می انگاشتند.برای مثال دوبونالد از دگرگونیهای انقلابی رمیده بود و آرزوی بازگشت به دوران قرون وسطی را داشت.او خداوند را سرچشمه ی جامعه می انگاشت.
محافظه کاران جنبه ی نابخردانه ی زندگی اجتماعی را تشخیص داده بودندوبرای آن ارزش مثبتی نیز قایل بودند،آنها از آنجایی که از هرگونه اغتشاش بیزار بودند و در پی حفظ نظم موجود بودند،تحولاتی چون انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی را به عنوان نیروهای مخل در نظر می گرفتند.
زایتلین ده قضیه ی عمده را بر می شمارد که به نظر او از واکنش محافظه کارانه سرچشمه می گیرد.
1- برخلاف تاکید روشن اندیشان بر فرد، واکنش محافظه کاری ،بر جامعه و سایر پدیده های وسیع اجتماعی تاکید داشت.
2- از نظر محافظه کاران جامعه مهمترین واحد تحلیلی و تعیین کننده ی رفتار فرد است.
3- افراد تنها مهره هایی شمرده می شوندکه بخشهای سازنده ای چون نقش ها،مقامها،رابطه ها و ساختارها را پر می کنند.
4- در جامعه بخش های اصلی با یکدیگر ارتباط و وابستگی متقابل دارند که همین بنیاد اصلی جامعه به شمار می رود .
5- دگرگونی را تهدیدی برای جامعه و حتی افرادش می انگاشتند.
6- فقط عملکردهای مثبت نهاده و ساختارهای بزرگ را در نظر می گرفتند.
7- واحدهای کوچکی مانند خانواده،محله،گروههای مذهبی وشغلی را نیز مفید و اساسی می دانستند
8- دگرگونیهای نوین اجتماعی همچون صنعتی شدن، شهر گرایی و دیوانسالاری را پیامدهای مختل کننده می شناختند .
9- تاکید همواره، بر اهمیت عوامل غیر تعقلی همچون مناسک و تشریفات داشتند.
10- از وجود یک سلسله مراتب در جامعه پشتیبانی می کردند.

آگوست کنت :
کنت،شاگرد و منشی سن سیمون بود.کنت درصدد حیثیت علمی برای جامعه شناسی بود،لذا به اثبات گرایی روی آورد.او از هرج ومرج رمیده بود ودیدگاه "اثبات گرایی" خود را برای مقابله با آنچه خود فلسفه ویرانگر روشن اندیشی می پنداشت،ساخته و پرداخته بود.او با بانیان روشن اندیشی و انقلاب مخالفت میکرد و حتی با کاتولیک های ضد انقلابی (بویژه دوبونالد و دومیستر)هم آواز بود،اما جهت کارش را میتوان از آنها جدا کرد.
1- اول اینکه او تصور نمی کرد که بازگشت به قرون وسطی امکان پذیر است،زیرا پیشرفت علم و صنعت این امر را امکان پذیر ساخته بود .
2- کنت نوعی نظام نظری بسیارپیچیده تر و کارآمدتر را ساخته و پرداخته کرد که برای شکل گیری بخش مهمی از جامعه شناسی کفایت می کرد.کنت احساس میکرد که پویایی اجتماعی از ایستایی اجتماعی مهمتر است و همین تاکید کنت بر دگرگونی ،علاقه اش را به اصلاح اجتماعی نشان می دهد.

نظریه ی تکاملی یا قانون سه مرحله ای از این قرار است:
1- مرحله الهیات : جهان تا سال 1300 میلادی (نظام فکری این بود که قدرتهای طبیعی وجود دارند و جهان اجتماعی و طبیعی ساخته و پرداخته خدایان است )
2- مابعدالطبیعی : جهان از سال 1300 تا 1800 میلادی (نیروهای انتزاعی مانند طبیعت ، هر چیزی را در نهایت تبیین می کنند)
3- اثبات گرایانه : جهان از سال 1800 به این طرف که شاخص آن اعتقاد به علم است.دراین مرحله انسانها گرایش دارند که از جستجوی علت های مطلق (خدا یا طبیعت) دست بردارند و به جای آن بر مشاهده ی جهان اجتماعی و طبیعی به خاطر کشف قوانین حاکم بر آنها تاکید ورزند.از دیدگاه کنت جهان بیشتر به دگرگونی فکری نياز دارد و برای همین دلیل برای انقلاب اجتماعی و سیاسی وجود ندارد. جامعه شناسی کنت پدیده های بزرگی همچون خانواده را واحد بنیادی تحلیل خود قرار می دهد، نه فرد را.

امیل دورکیم :
روشن اندیشی بر دورکیم و کارش ، هم اثر مثبت و هم منفی گذاشته بود. او از نظر سیاسی لیبرال و از نظر فکری ، محافظه کار بود. دور کیم از نابسامانی های اجتماعی بیزار و هراسان بود . او معتقد بود این نابسامانی های جهان نوین نیست و می توان آنها را با اصلاحات کاهش داددر حالی که مارکس مسایل جهان نوین را ذاتی جامعه ی جدید می انگاشت .
دور کیم در رئش جامعه شناسی ، وظیفه جامعه شناسی را برای بررسی واقعیت های اجتماعی ، یعنی نیروها و ساختارهای می داند که بیرون از افرادقرار دارند و برای آنها الزام آور است مثلا (قوانین نهادمند و باورهای اخلاقی مشترک)
او همچنین می خواست از طریق تحقیق جامعه شناسی فایده ی موضوع را نیز اثبات کند،مثلا در کتابی با عنوان خود کشی ،نشان می دهد که حتی کار کاملا فردی ماننده "خود کشی" یکپدیده کاملا اجتماعی است و این نمونه ی مجاب کننده برای اثبات اهمیت رشته ی جامعه شناسی است. از نظر دورکیم،جوامع ابتدایی با واقعیت های غیرمادی و بویژه با یک اخلاق مشترک و یا آنچه خودش "وجدان جمعی" می شناسد پیوند می خورد، در حالی که جوامع نوین "تقسیم کار" پیچیده انسانها را با نوعی وابستگی متقابل پیوند می دهد .دورکیم در صورتهای ابتدایی زندگی مذهبی،مذهب را به عنوان صورت غالی واقعیت اجتماعی غیر مادی معرف می کند که سرچشمه دین خود جامعه است .دورکیم به دو نوع واقعیت اجتماعی مادی و غیر مادی معتقدبود ولی تاکید اصلی اش بر واقعیت های اجتماعی غیر مادی (مانند فرهنگ و نهادهای اجتماعی ) بود.
دورکیم میدانست که بازگشت به عصری که در آن " نوعی وجدان جمعی " تسلط داشت امکان ناپذیر است ، اما احساس می کرد که میتوان اخلاق مشترک را در جامعه نوین تقویت کرد و مردم از این طریق بهتر می توانند باناهنجاریهایی که از آن رنج می برند مقابله کنند .
10- قضیه ی مهم زایتلین :
افراطی ترین صورت مخافت با افکار روشن اندیشی ، فلسفه کاتولیکی ضد انقلابی فرانسه بودکه با افکار لویی دوبونالد و ژوزف دو میستر ، مشخص می شود. ایندو نه تنها با روشن اندیشی بلکه با انقلاب فرانسه نیز مخالفت می کرد، زیرا این انقلاب را تا اندازه ای دستپرورده ی نوع تفکر مختص روشن اندیشی می انگاشتند. برای مثالدوبونالداز دگرگونیهای انقلابی رمیده بود و آرزوی بازگشت به دوران قرون وسطی را داشت او خداوند را سرچشمه ی جامعه می انگاشت و فرد را مز و پایه تر از معتقدات مذهبی می دانست.
1- برخلاف تاکید روشن اندیشان بر فرد، واکنش محافظه کاری ،بر جامعه و سایر پدیده های وسیع اجتماعی تاکید داشت.
2- از نظر محافظه کاران جامعه مهمترین واحد تحلیلی و تعیین کننده ی رفتار فرد است.
3- افراد تنها مهره هایی شمرده می شوندکه بخشهای سازنده ای چون نقش ها،مقامها،رابطه ها و ساختارها را پر می کنند.
4- در جامعه بخش های اصلی با یکدیگر ارتباط و اوابستگی متقابل دارندکه همین بنیاد اصلی جامعه به شمار می رود .
5- دگرگونی را تهدیدی برای جامعه و حتی افرادش می انگاشتند.
6- فقط عملکردهای مثبت نهادها و ساختارهای بزرگ را در نظر می گرفتند.
7- واحدهای کوچکی مانند خانواده،محله،گروههای مذهبی وشغلی را نیز مفید و اساسی می دانستند
8- دگرگونیهای نوین اجتماعی همچون صنعتی شدن، شهر گرایی و دیوانسالاری را پیامدهای مختل کننده می شناختند .
9- تاکید همواره، بر اهمیت عوامل غیر تعقلی همچون مناسک و تشریفات داشتند.
10- از وجود یک سلسله مراتب در جامعه پشتیبانی می کردند.
این 10 قضیه بالا را که واکنش محافظه کارانه در برابر روشن اندیشی پدید آورده بودباید به عنوان نخستین بنیاد فکری تحویل جامه شناسی درفرانسه بشمار آورد.
هر چند در این جا برعدم پیوستگی میان روشن اندیشی وضد روشن اندیشی تاکید شده است ، اما زاید من معتقد است که پیوستگیهییی نیز میان ایندو وجود دارد :
1- واکنش ضد روشن اندیشی بر علمی ساخته و پرداخته ی روشن اندیشی سوارشده بود
2- ضد روشن اندیشی ، تاکید روشن اندیشی برپدیده های جمعی را برداشته و بسیار آن را بسط داده بود.
3- هر دو مکتب به مسایل جامعه نوین وبویژه پیامدهای منفی آن برافراد، توجه نشان ميدادند.



ریشه های جامعه شناسی آلمان :
می توان گفت که جامعه شناسی اولیه آلمان در مخالفت با نظریه مارکسیستی ساخته و پرداخته شد. چنانکه آلبرت ساسمون مدعی شدکه نظریه وبر در طی یک بحث طولانی وشدید با روح مارکس تحول یافت .
وبر ،مارکس و مارکسیستهاي زمان خود را جبر گرایی اقتصادی می انگاشت که نظریه های تک علتی درباره ی زندگی اجتماعی ارایه می دادند. یکی از مواردی که وبر را آشفته کرده بود این بود که افکار چیزی جز بازتاب منافع مادی نیستند و این منافع مادی اند که ایدئولوژی را تعیین می کنند ولی وبر بیشتر توجهش را به افکار و تاثیر آن بر عوامل اقتصادی اختصاص داده بود . وبر همچنین بیشتر از همه بر به تاثیر افکار مذهبی بر اقتصاد نظر داشت . او همچنین به دین های دیگر جهان توجه داشت و می خواست ببیند که چگونه ماهیت این ادیان از رشد سرمایه داری در جوامع معتقدبه آنها جلوگیری کردند.
وبر همچنین در صدد تکمیل نظریه مارکس بود ، مارکس در کارهایش درباره ی قشربندی برطبقه اجتماعی و بعد اقتصادی قشر بندی تاکید داشت اما وبر استدلال می کرد که ابعاد دیگر قشربندی را باید بسط داد تا قشربندی برمبنای منزلت و قدرت رانیز در بر می گیرد. از میان کسانی که بر وبر نفوذ داشتند ایمانویل کانت از همه برجسته تر بود ولی نیچه نیز بی تاثیر نبود،بویژه تاکید نیچه بر قهرمانان .
فلسفه ی ایمانوئل کانت برخی از جامعه شناسان آلمان را به اتخاذ چشم انداز ایستا تری سوق داده بود.
نظریه ی وبر براساس فراورده ی عقلانیت(خرد گرایی)بنیاد یافته است.وبر با اتکاء به مطالعات تاریخی-تطبیقی به این نتیجه رسید که دیوان سالاری نمونه ی عالی عقلانیت است.وبر در بحث دیوانی کردن،نهادهای سیاسی را شرح می دهدو سه نوع نظام اقتدار را نام می برد:
1- سنتی 2- فرهمندانه 3 -عقلانی- قانونی

از نظر او تنها جهان نوین غربی می تواند یک نظام اقتدار عقلانی-قانونی را بپروراند و در همین جهان است که میتوان رشد کامل دیوان سالاری نوین را یافت.
در اقتدار سنتی : با رهبری سر و کار داریم که برای این به قدرت می رسد که خانواده و طائفه اش همیشه رهبر بوده اند.
در اقتدار فرهمندانه : این رهبر اقتدارش از قابلیت ها ویا از اعتقاد پیروانش به او سرچشمه می گیرد.
در اقتدار عقلانی -قانونی: در این نظام ،اقتدار از قواعدی سرچشمه می گیرد که عقلا ًوقانونا ًبه تصویب رسیده باشند.
لیبرال ومحافظه کار بودن وبرسبب شد که افکارش بیشتر توجه جامعه شناسان را جلب کند.
نظریه ی وبر بیشتر از نظریه ی مارکس توجه جامعه شناسان را به خود جلب کرد
زیرا که :
1- وبر از نظر سیاسی پذیرفته تر بود( لیبرال و محافظه کار )
2- از وبر به عنوان رقیب مارکس استفاده کردند ( بخصوص در آمریکا)
3- تفکر وبری دانشگاهی تر بود .
4- وبر بر سنت کانتی کار میکرد ( گرایش به تفکر بر حسب روابط علت و معلول)
5- کار وبر همه جانبه تر بود .

گئورگ زیمل :

وی بر خلاف مارکس و وبر که سالها نادیده گرفته شده بود ، در تحول نظریه ی جامعه شناختی آمریکا و نظریه ی عمده اش "کنش متقابل نمادین " ،اثرونفوذ فراوانی داشت.یکی از شگفتیهای کار زیمل آن بود که او نیز به همان قضایای پهن دامنه ای که ذهن مارکس و وبر را تسخیرکرده بود،تا اندازه ای پرداخت.فلسفه ی پول زیمل توجه گروهی از نظریه پردازان جدید را جلب کرد.او در اصل نگران پیدایش یک اقتصاد پولی در جهان نوین بود به گونه ای که از فرد جدا گردد وبر اوتسلط یابد وهمین موضوع به نوبه ی خود باعث چیرگی فرهنگ به عنوان یک کل بر افراد است.
گروه دو نفره وسه نفره ی زیمل :
او فکر می کرد که هرگاه یک گروه دو نفره،سه نفر شود، تحول جامعه شناسی تعیین کننده ای رخ می دهد ،امکانات اجتماعی تازه ای درین گروه پدیدار می شود برای مثال در گروه جدید ، یکی از اعضا می تواند در اختلافات میان دو نفر دیگر،نقش داور یا میانجی را ایفا کند و از این مهمتر ،دو تن از سه نفر می توانند با همدیگر همدست شوند و بر عضو سوم تسلط یابند و این قضیه در ابعاد کوچک همان رویداد ی را نشان دهد که ممکن است با پیدایی ساختارها ی بزرگ اتنفاق بیفتد ، بصورتی که این ساختارها از افراد جدا گردند و آغاز به تسلط بر آنها کنند

مکتب مهم آمریکا ( شیکاگو ):

گروه جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو در سال 1892 به وسیله " البیون اسمال"پایه گذاری شد . نقش او در نهادمند سازی جامعه شناسی اعتبار بیشتری دارد تا کارهای فکری اش.
مکتب شیکاگو رنگ مذهبی داشت ، برخی از اعضا ی این مکتب خودشان کشیش بودند وبرخی کشیش زاده . با هجوم پیامدهای مثبت و منفی شهرگرایی و صنعتی شدن این نظریه پدید آمد که جامعه شناسی باید به اصلاحات اجتماعی علاقمند باشد.یکی از خدمات اعضای این گروه "ویلیام تامس" تاکیدش به روی تحقیق علمی در امور جامعه شناسی بود . تامس با کتاب " دهقان لهستانی" توجهاتی را به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب تئوری سوق داد . بررسیها و تحلیل های بعدی وی جنبه خرد نگرانه به خود گرفت و همین تاکید یکی از ویژگیهای محصول نظری شیگاگو( نظریه کنش متقابل نمادین ) شد . او به خاطر این گفته روانشناختی – اجتماعیش مشهور است که " اگر انسانها موقعیتهایشان را تلقی کنند پس پیامدهای این موقعیتها نیز واقعی اند " شخصیت برجسته ی دیگر شیکاگو ، رابرت پارک است که اهمیت او برای تحول جامعه شناسی از چندین سرچشمه آب میخورد :
1- در گروه جامعه شناسی شیکاگو شخصیت مسلطی بود .
2- در اروپا آموزش دیده بود و توانست جامعه شناسان شیکاگو را به اندیشه های اروپا آشنا کند .
3- قبل از جامعه شناس شدن یک خبر نگار بود که توانست علاقه اساسی مکتب شیکاگو را به بوم شناسی شهری پدیدار کند .
4- راهنمای دانشجو یان فوق بود .
5- او و برجس نخستین کتاب درسی مهم و اساسی جامعه شناسی را با عنوان " درآمدی به علم جامعه شناسی " را نوشتند .

چارلز هورتن کولی :
بینشهای کولی در زمینه روانشناسی اجتماعی دارای نفوذ و تاثیر بوده است کولی به موضوع " آگاهی " علاقه داشت و معتقد بود که نباید آن را از زمینه اجتماعیش جدا کرد . " خود آیینه سان " وی بدین معنا ست که انسانها آگاهی کسب می کنند و این آگاهی در کنش متقابل و مداوم اجتماعی شکل میگیرد .مفهوم دیگرش " گروه نخستین " است که گروهی رودر رو است و با پیوند دادن کنش گر به جامعه گسترده تر نقش اساسی دارد اسا ساً در چهار چوب گروه نخستین است که خود آیینه سان پدیدار میشود و کودک خود محور یاد میگیرد که دیگران را به حساب آورد و از این طریق به یک عضو سهیم در جامعه تبدیل میشود .
هم کولی و هم مید از دیدگاه " رفتار گرایانه روی گردان بودند و با دیدی مثبت معتقد بودند که انسانها آگاهی و خرد دارند و جامعه شناسان باید این جنبه از واقعیت اجتماعی را شناخته و بررسی کنند . کولی از جامعه شناسان میخواست که خودشان را جای کنش گران مورد بررسی شان بگذارند و روش درونگری همدلانه را برای تحلیل آگاهی به کار برند .

مید :
مهمترین اندیشمند شیکاگو و نظریه اش کنش متقابل نمادین است . محصو ل مید: ذهن ، خود و جامعه است که توسط دانشجویانش گردآوری شد . و شاهستون نظریه کنش متقابل نمادین است . مید یک نظریه روانشناختی – اجتماعی را به جامعه شناسی آمریکا ارائه داد که با نظریه های اساساً اجتماعی بیشتر نظریه پردازان اروپایی در تضاد است (به استثناء زیمل )


افول مکتب شیکاگو :

افولش در دهه 1930 اوج گرفت ولی با مرگ مید و عزیمت پارک اهمیت آن از بین رفت . دلایل این انکسار عبارتند از :
الف ) توجه بیش از اندازه به آمار
ب ) اعمال سلطه انحصاری بر مجلات و امکانات بررسیها و مطالعات جامعه شناسانه
ج) ظهور و رشد سایر کانونها به ویژه هاروارد و اتحادیه آیوی


مکتب مهم آمریکا ( هاروارد ) :
ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد.
او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند .
( ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند )
سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند .

پارسونز :
درنخستین سالهای تدریس در هاروارد تاثیر زیادی روی دانشجویان کارشناسی ارشد گذاشت ( از جمله مرتون ). او در سال 1937 نظریه کارکرد گرایی را به نگارش درآورد که به چهار دلیل برای جامعه شناسی در آمریکا مهم بود :
1- نظریه پردازان بزرگ اروپایی ( دورکیم ، وبر ، پارتو ) را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی معرفی کرد .
2- تقریباً هیچ توجهی به مارکس نکرد و همین موجب شد که نظریه مارکسیسم در آمریکا مشروعیت نداشته باشد
3- نظریه پردازی جامعه شناسی را فعالیتی مشروع و مهم نمایاند .
4- از نظریه های ویژه ای در جامعه شناسی دفاع کرد که بعدها تاثیر عمیقی بر این رشته گذاشت .
پارسونز روی ساختارها ی جامعه و روابطشان با همدیگر تاکید داشت و معتقد بود که اینها به سوی توازنی پویا حرکت دارند تاکید پارسونز بیشتر بر حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه بود
کار پارسونز پیامدهای منفی داشت :
1- تفسیرهایش از جامعه شناسی آلمان چندان درست نبود.
2- بی توجهی اش افکار و نظریه های مارکس را در حاشیه جامعه شناسی نگه داشت .
3- نظریه هایش دارای چندین ضعف جدی است.

جورج هومنز:
از ثروتمندان بوستون بودولیسانسش را از هاروارد گرفت.او با انتشار درآمدی به پارتو، وی به جرگه ی جامعه شناسان پیوست .پس از بازگشت از جبهه جنگ جهانی دوم به گروه اجتماعی پارسونز در هاروارد پیوست و کم کم به صورت معتقدین پارسونز درآمد .

جامعه شناسی های خلاق :
دهه های 1960 و 1970 شاهد یک شکوفایی در چندین چشمنداز نظری بود که " مونیکا موریس " همه آنها را تحت عنوان جامعه شناسی " خلاق " یک کاسه کرد .

1- جامعه شناسی پدیده شناختی :
نظریه پردازش " شوتس " میباشد . این نظریه بسیار انتزاعی و پیچیده و گهگاه ناهمخوان است .این مکتب بر آگاهی تاکید دارد . به این ترتیب که شوتس در سطح فردی از آگاهی کنش گران یعنی شیوه ای که انسانها واقعیت اجتماعی را میسازند و رابطه آن با اندیشه و کنش فردی بحث میکند . از بحث او میتوان به این نتیجه رسید که کنشگران برای ساختن هر واقعیتی که بخواهند آزادی عمل دارند ولی در قلمرو فرهنگی کنشگران ملزم به رعایت هنجارها و ارزشهای جامعه اند و یا گاهی تحت نظارت آنها قرار دارند .
1- روش شناسی مرد م نگارانه :
آفریننده این نظریه کارفینگل بود . او جهت گیری پارسونز ( کارکرد گرایی ساختاری ) را با جهت گیری شوتس (پدیدار شناسی ) درآمیخت . از جهت جغرافیایی این روش نخستین فرآورده نظری ساحل غربی آمریکاست و تا امروز نیز در همین منطقه متمرکز مانده است . این روش در اصل به بررسی دانش عقل سلیم ویک رشته رویه ها اختصاص دارد که افراد عادی جامعه با توسل به آنها عقلشان را به کار می اندازند و چاره جویی میکنند و در شرایطی که خودشان را در آن می یابند عمل میکنند .
وابستگان به این مکتب روش شناسی مردم نگارانه به بررسی زندگی روزانه در سطح فردی بسیار گرایش داشته اند گرچه به جنبه های ذهنی پهن دامنه زندگی اجتماعی همچون ارزشها ،هنجارها و فرهنگ نیز به شدت علاقه مند بوده ه اند .
3- جامعه شناسی وجودی :
این مکتب به خاطر علاقه اش به کنشگران و اندیشه ها و کنشهایشان با دو رهیافت دیگر وجه مشترک دارد . جامعه شناسی وجودی به پیچیدگیها ی زندگی فردی و شیوه های برخورد کنشگران با این پیچیدگیها تاکید دارد این جامعه شناسی علاقه ویژه ای به احساسات تعلقات و خود انسانها دارد . جامعه شناسی وجودی خود را بیشتر از جامعه شناسیهای دیگر درگیر جهان واقعی میداند اما همچنان در حاشیه باقی مانده است .

چكيده اي از نظريه ى كاركرد گرايان و نظريه ي كشمكش:
1)جامعه ى ايستا يا دست كم در حالت متغير
2) بر ساماندهى جامعه تآ كيد مى ورزند
3) همه ى عناصر جامعه در استوارى آن دخيل اند
4) نظم جامعه بطور غير رسمى بوسيله ى هنجارها و اخلاقيات مشترك صورت مى گيرد
5) انسجام و يكپارچگى ناشى از ارزشهاى جامعه است
نظريه ى كشمكش:
1) جامعه در هر مقطعى دستخوش فرا گرد دگرگونى است
2) عدم توافق و كشمكش را در هر نقطه از جامعه مى بينند
3) بسيارى از عناصر اجتما عى را در از همگسيختگى دخيل مى دانند
4)هر گونه نظم را ناشى از اعمال زورسران مىدانند
5)نقش قدرت در حفظ نظم جامعه دخيل است
كاركردهاى كشمكش به نظر گئورگ زيمل و كوزر:
1) ترميم جامعه اى كه در حال گسيختن است(جنگ ايران و عراق)
2) استوار كردن جامعه اى با ارائه ى دشمن ذهني(ايران و آمريكا)
3) كشمكش سبب ائتلاف برخى گروهها ميشود
4) كشمكش مى تواند بعضى از اعضاى جامعه را به فعاليت وا دارد
5) كشمكش كاركرد ارتباطى دارد( يعنى مواضع و مرز ميان گروهها روشن ميشود)

كاكرد گرايی ساختاری:
کارکردگرایان ساختاری برای اجزای نظام در تداوم عملکرد کل نظام نقش مثبتی قایل اند و کارکردگرایان ساختاری با رابطه ی یک جزء نظام با اجزای دیگر نیز سرو کار دارد. آنها اجزای نظام ونیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند چندانکه دگر گونی دریک جزء به دگرگونی در جزء دیگر می انجامد.دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی دراجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچگونه دگرگونی درکل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود سراسر نظام دگرگون میشود هر چند که کارکرد گرایی ساختاری یک چشم انداز توازنی را می پذیرد اما لزوماً یک دیدگاه ایستا به شمار نمی آید، در این توازن نظام اجتماعی ، دگرگونیها به شیوه ای سامانمند رخ می دهند و نه انقلابی .در نظریه ی کارکردگرایی ساختاری ، دو اصطلاح ساختاری و کارکردی را لزوماً نباید با هم به کار برد ، هر چند که معمولاً این کار را انجام میدهند ساختارهای یک جامعه را بدون توجه به کارکرد آن برای ساختارهای دیگر میتوان بررسی کرد ، به همین ترتیب نیز کارکردهای انواع فرآیندهایی را که ممکن است ساختاری به خود نگیرد، میتوان به تنهایی بررسی کرد .
بسياری بر اين باورند كه كاركرد گرايی ساختاری بر نظريه جامعه شناسی مسلط بوده است ‏‏‏‏،با اين همه ولی اكنون به عنوان يك نظريه جامعه شناسی اهميت خود را از دست داده است ،اما افرادی همچون دمرات و پيترسون موضع مثبت تری دارند و می گويند كه كاركرد گرايی ساختاری يك هوس زود گذر نيست و می پذيرند كه ممكن است به صورت نظريه جامعه شناسی ديگری تكامل يابد همچنان كه خود آن از دل ارگانيسم ما قبل خود تكامل يافته است.
مارك آبراهامسون استدلال می كند كه اين نظريه ماهيت يكپارچه ای ندارد و سه نوع كاركردگرايی را بر می شمارد:
كاركرد گرايی فرد گرايانه:
كه بر نياز های کنشگران وانواع ساختار های بزرگی كه به عنوان پاسخی به اين نيازها پديدارمي شوند تاكيد دارد .(هوادار عمده ی آن ما لينو فسكي)
2- كاركرد گرايی فیمابینی:
كه بر روابط اجتماعی، بويژه مكانيسمهايی كه برای سازگاری با فشارهای موجود در اين روابط بكار برده می شودسرو كار دارد .(هوادار عمده ی آن رد لكيف بروان )
3- كاركرد گرايی اجتماعی:
اكثر جامعه شناسان پيرو اين نظريه اند و اين بيشتر به ساختارهای اجتماعی و نهادهای پهن دامنه جامعه ،روابط داخلی ميان آنها و تاثيرات آنها روی کنشگران توجه دارد.
ريشه های تاريخی كاركرد گرايی ساختاری:
سه جامعه شناس بر جسته ی قديمی كنت ،اسپنسر و دوركيم بر كاركرد گرايی ساختاری از همه بيشتر تا ثير داشته اند.
كنت:
از جامعه ی خوب برداشتی هنجار مند داشت و همچنين برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت ،به هر حال مهمترين مفهوم كار او گرايش به مقايسه جوامع بشری با ارگانيسمهای زيست شناختی بود.او نظامهای اجتماعی را به سان نظام
ارگانيكی می انگاشت كه درست به همان گونه ارگانيسم هاي زيست شناختی كار مي كنند .از جمله قياس هاي كنت ، مقايسه ی ارگانيسم سلولها با خانواده ها ، بافت های زيستی با طبقات و كاستهای اجتماعی و مقايسه اعضای بدن با شهرها واجتماعات بود
اسپنسر:
او نيز ارگانيسم را پذيرفته بود ،ولي اين نظريه در جامعه شناختی او به گونه ناخوشايندی با فلسفه فايده گرايانه همراه بود.
اين فايده گرايی باعث شده بود كه بر کنشگران خود محور تاكيد ورزد .اسپنسر ميان ارگانيسم هاي اجتماعی و زيستی همانندی هایی می ديد:
1- هر دو ارگانيسم (اجتماعی و فردی) رشد و توسعه می يابند.
2- در هر دو ارگانيسم افزايش در حجم به افزايش در پيچيدگي و تمايز منجر می شود.
3- تمايز در ساختارها در هر دو ارگانيسم به تمايز در كاركرد منجر می شود .
4- اجزای هر دو ارگانيسم به هم وابسته اند ،به طوری كه هر گونه دگرگونی در جزء به دگرگونيها در اجزای ديگر می انجامد.
5- سرانجام اينكه خود هر يك از اجزا ی پديده های فردی و اجتماعی را می توان به عنوان يك ارگانيسم در نظر گرفت.
دوركيم:
دركل بايد گفت كه علاقه دوركيم به واقعيت های اجتماعی،در واقع علاقه اش را به اجزای ارگانيسم اجتماعی و روابطشان و نيز تاثير آنها بر كل جامعه منعكس می سازد .مهمترين كار دوركيم اين بود كه ميان مفهوم ((علت اجتماعی)) ومفهوم((كار كرد اجتماعی)) تمايز قائل بود.
در بررسی علت های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چگونه بوجود آمده و چرا يك چنين صورتی را به خود گرفته است.
اما در بررسی كاركرد های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چه نيازی را برابر يك نظام گسترده تر برآورده می سازد.
در كل ميتوان گفت كه كاركرد گرايان ساختاری:
1- برای اجزای نظام در تداوم عملكرد كل نظام نقش مثبتی قايلند.
2- آنها اجزای نظام وكل نظام را در حالت توازن در نظر می گيرند،چنانكه دگرگونی در يك جزء به دگرگونی در اجزای
ديگر می انجامد.
3- تغييرات دراين نظام سامانمند است.
4- اين ديدگاه هر چند چشم انداز توازن را می پذيرد،اما لزوما يك ديدگاه ايستا به شمار نمی رود.
5- در اين نظريه ،دو اصطلاح((كار كرد))و ((ساختار))را لزوما نبايد با هم بكار برد.چونكه ساختار يك جامعه را می توان بدون توجه به كار كرد آن برای ساختار ديگر بررسی كرد وبر عكس.

الگوی كاركردگرايی ساختاری:
مرتون شاگرد پارسونز‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏،كسی است كه تنها بيانيه مهم را در باره ی كاركرد گرايی ساختاری در جامعه سناسی نوشته است و آن در باره ی (قواعد تحليل كاركردی در جامعه شناسی ) است .
بينش های او مشهور است و انتقاد مشهورش از 3 اصل مسلم و بنيادی تحليل كاركردی است:
1- اصل وحدت كاركردی جامعه را قابل تعميم به جوامع بزرگتر و پيچيده تر نمی داند.
2- مشمول عام كاركرد گرايی را نيز شامل همه صورت های فرهنگی و اجتماعی نمی شناسد. (مثلاَ می گويد مليت گرايی افراطی (شونيزم) در جهان كه روز به روز برسلاحهای اتمی اش افزوده می شود،می توان كاركردی بسيار منفی داشته باشد.)
3- اصل گريز ناپذيری كاركردهای كه مبنی بر ضرورت داشتن كاركرد در ساختار موجود در جامعه است ، دست كم بايد پذيرش اين واقعيت را داشته باشيم كه انواع ديگر شقوق ساختاری و كاركردی گوناگونی را می توان در جامعه پيدا كرد.
به نظر مرتون انگيزه های ذهنی افراد را نبايد با كاركردهای ساختارها يا نهادها اشتباه گرفت ، در اين جا كاركردها عبارتند از عملكردهايی كه تطبيق و سازگاری يك نظام اجتماعی را امكان پذير مي سازد و تطبيق و سازگاری نشانگر قبول گرايش ايدئولوژيك است.
ياد آوری اين نكته مهم است كه يك واقعيت اجتماعی می تواند برای واقعيت اجتماعی ديگر پيامدهای منفی داشته باشند،مرتون برای تصحيح اين چشم پوشی مفهوم (كژكاركرد) را مطرح ساخت درست همچنانكه ساختارها يا نهادها می توانند به حفظ بخش های ديگر نظام كمك كنند مي توانند پيامد منفی هم داشته باشند. (برای مثال برده داری در ايالات متحده پيامد هاي مثبتی چون نيروی كار ارزان ،كمك به اقتصاد پنبه و…..داشت، اما كژ كاركردهايی همچون وابسته ساختن شديد جنوبی ها به اقتصاد كشاورزی و در نتيجه عدم آمادگی برای صنعتی شدن را در پی داشت)
مرتون همچنين ،مفهوم (بی كاركرد) را كه برای يك نظام دردی را دوا نمی كند مطرح ساخت. از جمله ی آنها صورتهای اجتماعی (به جا مانده) از دوران تاريخي پيشين می باشد، كه در جامعه معاصر هيچ اثر مهمی ندارند.
مرتون همچنين برای توضيح غلبه ی كاركردهاي مثبت بر منفی ،مفهوم تعادل خاص را مطرح ساخت، سودمندی اين مفهوم از اينجا ناشی مي شود كه جامعه شناسان را به مسأله اهميت نسبی كاركردها سوق مي دهد0مثلا ً آيا برده داری براي جنوب كاركرد بيشتر داشت يا كژكاركرد )
مرتون همچنين براي پاسخگويی به مسائل گوناگون ناشی از عملكرد سازمانها و نهادها و گروهها ، مفهوم سطح تحليل كاركردي را مطرح كرد.
مرتون همچنين مفهوم كار كردها پنهان و آشكار را مطرح ساخت، كاركرد آشكارآنهايی هستند كه با قصد قبلی صورت مي گيرند و پنهان آنهايی است كه بدون قصد قبلی صورت می گيرد.(مثلاً كاركردآشكار برده داری داری افزايش بازدهی اقتصادی جنوب بود ، اما كاركرد پنهان ايجاد يك طبقه محروم)
همه ساختارهای اجتماعی گريز ناپذير نيستند و برخی از نظام های اجتماعی مان را می توان خذف كرد.

نظريه تكاملي پارسونز:
پارسونز جهت مقابله با انتقادی كه نظريه وی را ايستا و فاقد قابليت برخورد با دگرگونی اجتماعی داشتند، سرانجام از سال 1996 به بعد،به بررسی دگرگونی اجتماعی و به ويژه تكامل پرداخت .
نخستين عنصر سازنده اش در اين كار فراگرد (تمايز) بود. او فرض را براين گرفته بود كه هر جامعه ای از يك رشته خرده نظام ساخته می شود كه از نظر ساختار و كاركرد با هم متفاوتند. سپس با تكامل يافتن جامعه ، خرده نظامهای جديد تمايز مي يابند و البته بايد تخصيص يافته تر و تطبيق پذيرترباشند پس از نظر وی نظام تكامل يافته ترنظام متعال تراست و جنبه رشد تطبيق پذيری چرخه ی دگرگونی تكامل را بوجود می آورد.
جامعه دستخوش تكامل بايد از نظام انتسابی به سوی يك نظام دستاوردی حركت كند، به عبارتی مشاركت افراد و گروههايی كه از سهيم بودن كامل در گرداندن نظام محروم بوده اند بايد از محروميت رهايی يابند و اعضای كامل جامعه فرد گردند.
همچنين با تمايز يافتن بيش از پيش ساختارها و كاركرد را اجتماعی ، نظام لرزشی جامعه نيز بايد كاملاً دستخوش تغيير شود.
پارسونز رخداد تكامل را مرحله به مرحله و غير خطی می انگارد و 3 مرحله گسترده را در اين فراگرد نام می برد كه بر پايه ابعاد فرهنگی اين مراحل را از هم جدا می سازد :
1- ابتدايی
2- ميانين
3- نوين
تحول اساسی در انتقال از مرحله اول به مرحله دوم ، توسعه زبان ،بويژه زبان نوشتاری است و تحول بنيادی از (ميانين) به (نوين) (قواعد نهادمند نظم هنجاری بخش) يا (قوانين) است.
به هر حال تحليل پارسوتر از تكامل، كوششي است براي (به نظم كشيدن گونه هاي ساختاري و ارتباط متوالي آنها) سپس نوعي تحليل ساختاري تطبيقي به شمار مي رود

نظريه قشر بندی كاركردی وانتقادهای برآن:
درسال (1945)مطرح شد اين نظريه به وسيله ی كینگزلی و ويلبرت مور مطرح شد و شايد شناخته شده ترين كار در نظريه ساختاری – كاركردی باشد ، آنها آشكارا گفته اند كه اين نظريه را به گونه ای جهانی وضروری در نظر می گيرند . آنها استدلال می كنند كه هيچ جامعه ای در جهان نبوده كه قشر بندی نشده يا كاملا بدون طبقه باشد، از ديد آنها قشر بندی ضرورت كاركردی دارد ،هر جامعه ای به چنين نظامی نياز دارد و همين نياز يك نوع نظام قشر بندی را بوجود می آورد . آنها قشر بندی را به عنوان يك ساختار درنظر می گيرند و ياد آور می شوند كه قشر بندی نه به افراد درون نظام قشر بندی ،بلكه به نظامی از سمت ها اطلاق می شود و بر اين تاكيد دارند كه چگونه سمت ها را مشخص درجات متفاوتی از حيثيت را با خود يدك می كشند و همین نظام آدمها را به سوی سمت های در خور انسان سوق می دهد.
1- برخی از سمت ها از سمت های دیگر خوشایندترند.
2- برخی از آنها برای بقای جامعه مهمترند.
3- سمت های گوناگون اجتماعی ، تواناییها و استعدادهای متفاوتی را ایجاب می کند .
این قضایا به سمت هایی توجه دارند که از نظر کارکردی برای جامعه مهمترند . به نظرآنها همان سمت هایی که در نظام قشربندی از همه بلند پایه ترند از همه نیز ناخوشایندترند ولی برای بقای جامعه مهمترند و جامعه باید پاداش های بیشتری برای این سمت ها قایل شوند تا افرادی که این سمت ها را دارند فعالانه تر کار کنند . دیویس و مور آشکارا گفته اند که قشربندی یک تمهید است که ناخود آگاه شکل می گیرد.
انتقادات:
1- این نظریه جایگاه ممتاز کسانی که قدرت و حیثیت و پول را در اختیار دارند تحکیم می کند.
2- چون در گذشته ساختار اجتماعی قشربندی وجود داشته پس در آینده نیز باید تداوم یابد.
3- تصور اینکه سمت های کارکردی از نظر اجتماعی متفاوتند چندان قابل دفاع نیست (رفته گر و مدیر تبلیغات)
4- اینکه سمت های بالای جامعه کی در اختیار افراد فرودست گزارده نشده است تا عدم کارایی یا عدم صحت آنها به اثبات برسد.

شرایط بنیادی جامعه که آبرل و همکارانش از آن سخن می گویند:
1- ویژگیهای جمعیتی :اگر جمعیت هر جامعه ای نابود یا پراکنده شود وجود جامعه آشکارا در خطر خواهد افتاد و این امر زمانی رخ می دهد که جامعه چندان جمعیت خود را از دست بدهد که ساختارهای گوناگونش از کار بیفتد.
-2جمعیت بی تفاوت تهدیدی برای جامعه به شمار می رود : دراینجا درجه بی تفاوتی مطرح است اما در برخی موارد ممکن است جمعیت چنان بی تفاوت گردد که اجزای گوناگون سازنده ی جامعه از عملکرد بیفتد و جامعه فرو ریزد .
3- جنگ همه علیه همه : کشمکش های بسیار شدید داخلی در یک جامعه ایجاب می کند که نظارت اجتماعی وارد صحنه شوند و با کاربرد زور آنرا فرو نشانند.(کارکردگرایان ساختاری معتقدند که هیچ جامعه ای نمی تواند با زور به مدت طولانی دوام یابد)همچنانکه خود آبرل مطرح می کند جامعه ای که تنها بر زور استوار است تناقض ذاتی دارد.
4-هر جامعه ای می تواند با جذب شدن در جامعه ای دیگر از طریق الحاق ، فتح و... پایان گیرد.
روی دیگر سکه این است :
1- جامعه برای برخورد با محیطش روش های مناسبی داشته باشد .مثلاً بوم شناسی که هر جامعه ای باید نیازهای لازم برای بقایش را از محیط بیرون بکشد بدون آنکه منابعش را نابود کند
2- هر جامعه ای باید روش کارامدی برای برقراری روابط جنسی داشته باشد یعنی باید چنان شکلی داشته باشد که هر دو جنس فرصت های کافی برای کنش متقابل داشته باشند . وانگهی باید انگیزش لازم برای تولید مثل به میزان متناسب برای بقای جامعه داشته باشند
3- هر جامعه باید به اندازه ی کافی نقش های تفکیک شده در اختیار داشته باشد و نیز بداند که به چه شیوه ای باید انرا به مردمش واگذارد.
4- داشتن یک نظام ارتباطی کارامد که پیش نیاز هر نوع نظام اجتماعی است که عناصر سازنده اش عبارتند از :الف- زبان ب- راههای ارتباطی.
5- داشتن یک رشته هدف های مشترک و روشن برای جلوگیری از هرج و مرج
6- داشتن روش هایی برای دست یابی به هدف مشترک که نظام هنجاربخش همین کارکرد را بر عهده دارد
7-هر جامعه باید تظاهرات عاطفی مردمش را تنظیم کند زیرا عواطف افسارگریخته می تواند سرچشمه ی هرج و مرج باشد البته برخی از عواطف ضروری اند مثلاً عشق و وفاداری خانوادگی برای تضمین جمعیت کافی
8- جامعه برای تحت نظارت درآوردن صورت های رفتاری مخرب به نظارت های کارامدی نیاز دارد(از ابرو انداختن تا باتون پلیس)

کارکرد گرایی ساختاری تالکت پارسونز :
پارسونز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :
1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.
2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .
3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.
4- سکون یا نگه داشت الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

الف) ارگانیسم رفتاری ب) نظام شخصیتی
د)نظام فرهنگی ج) نظام اجتماعی
دراینجااین سطوح به دو شیوه ترکیب شده اند :*هر یک از سطوح بالاتر سطوح زیرین خود را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارند هر یک از سطوح پایینتر شرایط و انرژی مورد نیاز برای سطوح بالاتر را فراهم می کند .
از لحاظ محیط فعالیت نظام کنش پایین ترین سطح که همان محیط جسمانی و ارگانیک است جنبه های غیر نمادین بدن انسان ،ساختمان بدنی و اعضایش را شامل می شود .
در بالا ترین سطح واقعیت نمایی قرار دارد که به نظر پارسونز روشن ساختن گرایش کلی جوامع بشری به برخورد نمادین با عدم قطعیت ها دلواپسی ها و فجایع بشری است که با معنی دار بودن سازمان اجتماعی در تعارض است.
انتقادهای ذاتی عمده ومنطقی و روش شناختی به کارکرد گرایی ساختاری :
الف ) یکی از انتقادهای عمده این است که این نظریه به اندازه ی کافی به تاریخ نمی پردازد، یعنی
درواقع ذاتاً غیر تاریخی است .
ب) عدم اعتماد به روند دگرگونی اجتماعی. (ترنر وماریانسکی هم معتقداند که این عدم توجه وجود دارد و اگر هم مختصر توجهی است بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه ی تکاملی )
ج) بارزترین و رایج ترین انتقاد، عدم پرداختن به قضیه ی کشمکش است. کارکردگرایان ساختاری، کشمکش را لزوماً مخرب میدانند. آبراهامسون می گوید :که اینها در مورد توافق اجتماعی ، استواری و یکپارچگی غلو میکنند
در مجموع برداشت کلی ، محافظه کارانه است دیویدلاک ،کوین، گولدنرو... از تکیه وتاکید بر جنبه هنجار بخش نظام فرهنگ انتقاد کرده اند و این دبستان را یک نظام ایدئولوژیک میدانند .
این انتقادهای ذاتی عمده ، دو جهت بنیادی را نشان میدهد : 1 - این که آشکارا به نظر میرسد که این نظریه تاکید تنگ بینانه ای دارد که نمیگذارد بسیاری از قظایا وجنبه های مهم جهان اجتماعی را بررسی کند
.2_ اینکه همین تاکید به این نظریه رنگ و بویی محافظه کارانه میدهد چنان که در پشتیبانی از وضع موجود و نخبگان مسلط عمل کرده و هنوز هم تا اندازه ای می کند.
انتقادهای روش شناختی ومنطقی :
الف ) مبهم و نا روشن است ، برای مثال منظور از ساختار ، کارکرد و نظام اجتماعی دقیقاً چیست ؟ به دور از هر گونه جامعه واقعی است یعنی بیشتر توجه به نظامهای اجتماعی انتزاعی دارد .
ب) ادعای عام و جهان شمول بودن این نظریه در حالی که هیچ نظریه فراگیری وجود ندارد و منتقدان معتقداند که بهترین چیزی که جامعه شناسی می تواند به آن دل ببندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه متوسط است .
ج) فقدان ابزار تحقیقی و تحلیلی حتی شیوه ی مقایسه را مخدوش ساخته و خود نیز روش های کارامدی ایجاد نکرده است.
* بدتر از همه این نظریه (کارکردگرایی ساختاری) مبتلا به غایت شناسی نا موجه است، یعنی ناتوان از شناسایی رابطه ی غایت شناسی میان جامعه و اجزای متشکله ی آن است. خصلت همان گویی ، استدلال این دبستان را مبتلا به دور می سازد ، یعنی چرخه ای را بوجود می آورد که "کل بر حسب اجزاء و اجزاء بر حسب کل " تعریف می شود.

مسئله هابزی نظم:
نیرویی که از جنگ اجتماعی همه علیه همه جلوگیری می کند عبارت است از :نظام اجتماعی- نظام توقعاتی ، در اینجا کارکرد های توامان این دو نظام موجب استقرارنظم و در نهایت اثبات می شود. پارسونز به شیوه یکارکردگرایی ساختاری به مسئله نظم پاسخ گفت که به نظر او با یک رشته مفروضات عمل می کند .

1- نظامها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند .
2- نظام ها گرایش به حفظ خود به خودی نظم دارند.
3- نظامها می توانندایستا باشند یا با یک فرایند دگرگونی سامانمند عمل کنند
4- ماهیت بخشی از نظام به صورت های دیگر نظام تاثیر میگذارد .
5- نظامها مرزهای محیطشان را حفظ میکنند .
6- تخصیص و یکپارچگی دو فرایند بنیادیند که برای حالت توازن نظامها ضروری است .
7- نظامها گرایش به حفظ خود دارد یعنی مرزها ی روابط اجزا با کل را حفظ میکند ، تنوعات محیطی را تحت نظر دارند و گریش به دگرگونی داخل نظام را مهار میکند .
پارسونز به خاطر جهت گیری ایستایش بسیار مورد انتقاد بود و همین باعث شد اندک اندک به دگرگونی روی آورد همچنانکه میداند سرانجام بر تکامل جوامع تاکید کرد

چهار نوع نظام کنش پارسونز:
1) نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .
پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آميزه ي نقش و منزلت می گيرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعيتی که در نظام اجتماعی دارد .
پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.
پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .
پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .
پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند .
1) اقتصاد : اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .
2) سیاست : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است
3) نظام اعتقادی: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است
4) عرف اجتماعی : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :
پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .
پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .
قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .
در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی مینامد .

3)نظام شخصیتی :
این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .
پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :
1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .
2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .
3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .
پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.
4 ) ارگانیسم رفتاری :
این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.

نظریه ی تکاملی پارسونز:
پارسونز جهت مقابله با انتقاداتی که نظریه ی وی را ایستا و فاقد قابلیت برخورد با دگرگونی اجتماعی می دانستند ؛سرانجام از سال 1996 به بعد به بررسی دگرگونی اجتماعی و بویژه تکامل پرداخت . نخستین عنصر سازنده اش در این کار فرایند تمایز بود . او فرض را بر این گرفته بود که هر جامعه ای از یک رشته خرده نظام ساخته می شود که از نظر ساختار و کارکرد با هم متفاوتند . پس با تکامل یافتن جامعه خرده نظام های جدید تمایز می یابند و البته اینها باید تخصیص یافته تر و تطبیق پذیرتر باشد پس از نظر نظام تکامل یافته تر نظام متعالی تر است و جنبه رشد تطبیق پذیری چرخه دگرگونی تکامل را به وجود می اورد.
جامعه دستخوش تکامل باید از نظام انتسابی به سوی یک نظام دستاوردی حرکت کند.به عبارتی مشارکت افراد وگروههایي که از سهیم بودن کامل در گرداندن نظام محروم بوده اند باید از محرومیت رها یی یابند و اعضای جامعه فرد گردنند همچنین با تمایز یافتن بیش از پیش ساختارها و کارکردهای اجتماعی نظام ارزشی جامعه نیز دستخوش تغیر شوند.
پارسونز رخداد تکامل را مرحله به مرحله و غیر خطی می انگارد و سه مرحله گسترده را در این فرایند نام میبرد که بر پایه ابعاد فرهنگی این مراحل را از هم جدا میسازد . 1- ابتدایی 2- میانی 3- نوین
تحول اساسی در انتقال از مرحاه اول به مرحله دوم توسعه زبان بویژه زبان نوشتاری است وتحول بنیادی از میانی به نوین قواعد نهاد مند نظم هنجار بخش یا قوانین است به هر حال تحلیل پارسونز از تکامل کوشش است برای به نظم کشیدن گونه های ساختاری و ارتباط متوالی آنها ، پس نوعی تحلیل ساختاری تطبیقی بشمار میرود.

كار دارندورف :
به نظر دارندورف و نظريه پردازان كشمكش هر جامعه اى در هر مقطعى دستخوش فرا گردهاى دگرگونى است در حالى كه كاركرد گرايان ميگويند جامعه ( ايستا و يا دست كم در حالت توازن متغير است).
دارندورف معتقد است كه جامعه نمى تواند بدون داشتن هر دو جنبه ى كشمكش و توافق ادامه حيات بدهد . سپس بين روانه هاى توافق و كشمكش روابط متقابلى وجود دارد ..( به نظر دارندورف توزيع نابرابرانه ى اقتدار همواره عامل تعيين كننده ى كشمكش ها ى منظم اجتماعى ميشود )
اقتدار:
دارندورف بر ساختار ها ى گسترده تآ كيد دارد. اين فكر در نظريه ى اصلى اش جنبه ى اساسى دارد كه سمت ها ى گوناگون اجتماعى از مقادير متفاوتى از اقتدار برخوردارند. اقتدار نه در افراد بلكه در سمت ها نهفته است.
در تحليل دارندورف اقتدار هميشه مستلزم فرماندهى و فرمانبرى است. از آنهايى كه سمت ها ى با اقتدار دارند انتظار مى رود كه زير دستانشان را تحت نظارت بگيرند يعنى آنها را به خاطر چشمداشتهاى اطرافيان بر ديگران چيرگى دارند. و چون اين اين اقتدار مشروع است پس كسانى كه به اين اقتدار تن در نميدهند بايد مجازات شوند.
تا آنجا كه به دارندوف مربوط مىشود اقتدار يك ساختار هميشگى ندارد بدينسان كه شخص با اقتدار در يك گروه لزومآ با همان سمت با اقتدار را در محيط ديگر ندارد.
و از اين استدلال چنين بر مى آيد كه جامعه از واحدهاى گوناگونى ساخته مىشود كه دارندورف انها را((همگروههاى آمرانه تنظيم شده)) مينامد . از آنجا كه جامعه بسيارى از اين همگروهيها را در بر ميگيرد يك فرد مىتواند در يكي از آنها سمت بالا دست و سمت فرو دست را اشغال كند.
اين دو گروه منافع معينى دارند كه در ذات و جهت متناقضند و دراين جا اصطلاح منافع دارندورف پيش مى آيد كه در داخل هر نوع همگروهى آنهايى كه سمت هاى مسلط را در دست دارند خواستار حفظ وضع موجودند در حاليكه دارندگان سمت هاى پايين در جستجوى دگرگونى اند. برخورد منافع در هر همگروهى دست كم به گونه ى پنهان هميشه وجود دارد واين به آن معنى است كه مشروعيت اقتدار هميشه در خطر است.
دارندورف براى تبيين كشمكش اجتماعى از سه گروه نام مى برد:
الف)شبه گروه :كه مجموعه اى از متصديان سمتها با منافع نقشي يكسان
ب)گروه ذينفع
ج)گروههاى كشمكش.
با پديد آمدن گروهها ى كشمكش و ساختار ناشي از آن كه تنها بخشي از واقعيت اجتماعي است به دگرگونى مى انجامد.
اين نظريه هم بعلت توجه اندك به نظم و ثبات مورد انتقاد قرار گرفته كه عبارتست از:
1)برگردان نارسايى از نظريه ى ماركسيتى به زبان جامعه شناسى است.
2)وجه اشتراك آن با كاركرد گرايى ساختارى خيلى بيشتر است.
3) به ابهام مسائل مفهومى و منطقى دچار است.
4) يكسره كلامى است و لذا براى فهم انديشه و كنش فردى چيز زيادى بدست نمى آيد.

نظريه ى كشمكش رندل كالينز:
كالينز از سال 1975 اعلام داشت كه تاكيدش بر كشمكش جنبه ى عقيدتى ندارد. يعنى بد يا خوب بودن را كه جنبه اى سياسى پيدا كند. مد نظر ندارد بلكه آنرا بعنوان يك روانه و شايد تنها روانه ى اساسى زندگى برگزيده.
كالينز كارش را از ديدگاه فردي شروع كرد از اينرو ريشه هاى نظرى كشمكش را در پديده شناسى مردم نگارانه نهفته مىداند. كالينز ساختارهاى اجتماعى را بيشتر به صورت الگوهاى كنش متعادل در نظر ميگيرد تا به عنوان هسته هاى خارجى و الزام آور با اينهمه كنشگران را پيوسته در حال باز آفريدن سازمان اجتماعى مىبيند.
كالينز هم به ماركس و هم به وبر ايراد گرفته و با توسل به قشر بندى اجتماعى نوعى جامعه شناسى خرد را مطرح ميسازد كه طى آن تآكيد بر جنبه هاى اجتماعى و فرهنگىوعاطفى مىتواند مشخصه ى كار وى باشد.
كالينز با توجه به سه اصل بنيادى:
1) آدمها در جهان ذهنى خود ساخته اى زندگى مى كنند
2) آدمها قدرت تآثير گذارى يا نظارت بر تجربه ى ذهنى افراد ديگر را ندارند.
3) آدمها مي خواهند مخالفان خود را تحت نظارت در آورند.

كالينز پنج اصل را در زمينه ى كشمكش مى پروراند كه عبارتند از:
الف)نظريه ى كشمكش بايد بر زندگى واقعى تآكيد كند نه صورتبنديهاى انتزاعى مانند كاركردگرايى ساختارى
ب) اين نظريه بايد آن ترتيب هاى مادى را كه بر كنش متقابل اثر مى گذارد بررسى كند.
ج) كسانى كه منابع مادى را تحت نظارت دارند در پى نفع خود افراد فاقد منابع را استثمار مى كنند.
د) بر پديده هاى فرهنگى از ديدگاه منافع و منابع و قدرت بايد نگاه كرد.
و) به بررسى علمى قشر بندى و جنبه هاى ديگر جهان اجتماعى سخت پايبند است.
همين نوع پايبندى علمى كالينز را واداشت تا يك رشته از قضايا را در رابطه با انواع جنبه هاى ويژه ى زندگى اجتماعى ساخته و پرداخته كند كه سه قضيه ى آن عبارتند از:
1) تجربه هاى فرماندهى و فرمانبرى تعيين كنندگان اصلى نگرشها و رفتارهاى فردى اند.
2) هر چه شخص بيشتر فرمان دهد مغرورتر و به خود مطمئن تر و رسمى تر است و بهتر مى تواند خودش را با آرمانهاى سازمانى كه به نام آن فرمانهايش را توجيه مى كند منطبق سازد.
3)هر چه شخص بيشتر فرمان برد مطيع تر و تقدير گراتر و بيگانه تر از آرمانهاى سازمانى است و خودش را تطبيق نميدهد.

نوکارکرد گرایی یا نظریه دگرگونی ساختاری –کارکردی یا نظریه تمایز :
کارکرد گرایی که از دهه 1960 رو به افول گذاشت . در میانه دهه 1980 کوشش به سوی احیای این دبستان نشان داده می شود . نهضت اخیر چنین تعریف می شود : شاخه ای از نظریه ی کارکرد گرایی که به خود انتقاد دارد و می کوشد روحیه فکری کارکرد گرایی را گسترش دهد در ضمن هسته ی نظری آن را همچنان حفظ کند.
- نظریه خصلت کثرت گرایی وباز بودن را دارد -1
گرایش و توجه به تحلیل کارکرد های سطح خرد و خردتر را هم دارد . آنها یکپارچگی اجتماعی را یک امکان اجتماعی می بینند .
وجود نظام های متشکله کنش (شخصیت،فرهنگ،نظام اجتماعی پارسونز ) را می پذیرد ولی برداشت افراد از آنها را هم برای ساختار اجتماعی حیاتی می دانند و هم سرچشمه دگرگونی و نظرات اجتماعی .
از اینرو این دگرگونی را موجب انفراد و فشارهای نهادی میدانند .
همچنین سمت گیری ضد تجربی دارند و از آنجا که حصول این همه بعید می نماید ،الگزندر می گوید : نوکارکرد گرایی بیشتر یک گرایش است تا یک نظریه تحول یافته.
کولومی آن را یک نظریه تجدید نظر شده می شناسد که معتقد است سه ضعف بنیادی دارد .
1- بسیار انتزاعی و فاقد ویژگی تاریخی و تجربی است .*به گروههای عینی و روانه های اجتماعی و مسئله قدرت و کشمکش توجهی ندارد.*به یکپارچگی ناشی از دگرگونی ساختاری بیش از انداره تاکید دارد .
در نتیجه ی این انتقادها چندین تجدید نظر در نظریه ی دگرگونی ساختاری – کارکردی انجام گرفته که عبارت اند از : الف) تمایز اجتماعی پیشرفت آمیزروند فایق و اصلی شده هر چند که تمایز زدایی هم در کنار تمایز تجربه شده اما این تمایز زدایی بیشتر در نتیجه نا خرسندی از نو گرایی ( تحول نا همسان ،تمایز نا همسان ) رخ میدهد اما تمایز ناقص هم زمانی پدید می اید که نخستین گامها د ر راه تمایز درست برداشته شود.
ب) تجدید نظر طلبان نظریه تمایز را متوجه چگونگی اثر گذاردن گروههای مشخص به دگرگونی اجتماعی کرده اند و تاثیر عواملی چون قدرت ، کشمکش و اتفاق را بررسی میکند.
ج) نظریه ی نو کارکرد گرایی انواع گسترده تری از پیامدهای اجتماعی ناقص ، تنگناها و فشارهای اجتماعی را در نظر می گیرند.
نظریه ی تمایز آنچنان بسط یافته که با پذیرش تنوعات متعدد خود به خود به سوی تاکید بر کشمکش و رقابت کشیده می شود.

مفاهیم نظریه لوکاچ:
در دهه 1920در اثر عمده اش بر جنبه ی ذهن نظریه مارکس تاکید ورزید که بیشتر از انتشار دست نوشته های اقتصادی و فلسفی متاثر بود و این کار های اولیه مارکس است او روی دو مفهوم عمده تاکید کرد .
1- چیز وارگی : پایه این کار لوکاچ مفهوم طلسم انگاری مارکس از کالا بود وطلسم انگاری عبارت است از فرایندی که طی آن کنشگران در جامعه سرمایه داری برای کالاها و بازارشان وجود عینی مستقلی قایل میشوند.
تفاوت این دو مفهوم "چیز وارگی" و "طلسم انگاری " در میزان گستردگی آنهاست .مفهوم طلسم انگاری محدود به نهاد اقتصادی است اما لوکاچ مفهوم چیز وارگی را به سراسر جامعه دولت ، قوانین و بخش اقتصادی گسترش میدهد بنا به گفته لوکاچ انسان در جامعه سرمایه داری با واقعیت ساخته دست خودش است ( کالا ) نه تنها بیگانه میشود ، حتی خود را یکسره بازیچه قوانین آن می انگارد .
لوکاچ حین پرورانیدن افکارش در این باره به تلفیق بینشهایی از وبر و زيمل پرداخت ولی برخلاف آنها آن را سرنوشت گریز ناپذر بشریت نمی انگاشت بلکه مساله چیز وارگی رامحدود به سرمایه داری می دانست .
آگاهی طبقاتی : در تعریف این خصلت گروهی از آدمها که جایگاه همانندی را در نظام تولید اشغال می کنند .
لوکاچ آگاهی طبقاتی را پس از عبور از حالت پیشين آن یعنی آگاهی کاذب می داند و می گوید : بیشتر طبقات اجتماعی در برابر تاریخ نتو انسته اند بر این آگاهی کاذب فایق آیند.در نظامهای ماقبل سرمایه داری ساخت و کار طوری بوده که قدرت دولت مانع از پیدایی و تبلور آگاهی طبقاتی میشد ند .
پس تنها بودن در نظام سرمایه داری آگاهی طبقاتی به نقطه ای میرسد که در آنجا نمیتوان خود آگاه گردید . حتی در دل نظام سرمایه داری خرده برژوازی و دهقانان بخاطر موقعیت ساختاری مبهمشان نمی توان آگاهی طبقاتی را در خود بپرواند ، در صورتی که طبقه پرولتاریا ظرفیت پروراندن آگاهی طبقات راستین را دارد با عملکرد همین ظرفیت ونیروهای خارج از آن پرولتاریا از حالت وجودی طبقه در خود "یعنی یک موجود آفریدهی ساختار اقتصادی "بیرون می آید وبه حالت طبقه ای برای خود "یعنی طبقه ای که به جایگاه و رسالتش آگاهی دارد "در میاید .

تحليل دوباره ى ماركس توسط لويى آلتوسر را شرح دهيد ؟
شاخص كار لويى آلتوسر تآكيد بر كار ماركس است. نظر آلتوسر اين است كه بيشتر ماركسيستها كار ماركس را به درستى تفسير نكرده اند.
يكى از قضاياى قابل طرح: اين است كه آيا ماركس در سراسر زنذگى اش موضع فكرى ثابتى را اتخاذ كرده بود يعنى آيا ماركس يك انديشمند ساختاري جبر گرا يا يك ديالكتسين انسانگرا؟
به نظر آلتوسر دستنوشته هاى سال 1844 زمانى نوشته شده بود كه ماركس به شدت تحت تآثير هگل فلسفه انسانگرايى و نگران اثر مخرب شرايط از خود بيگانه كننده ى سرمايه داري روي فرد بود. اين نگرانى ها به نظر آلتوسر غير علمى بودند و مى با يست به خاطر تحول ماده انديشى علمى رفع مى شدند.
به عقيده ى آلتوسر جان كلام ماركس در ساختارهاى جامعه و قوانين نهفته است كه بر عملكرد اين ساختارها حاكمند و كنشگران آزاد در اين قضيه چندان نقشى ندارند.
آلتوسر مىگويد كه در تاريخ كار ماركس يك نوع ((انقطاع معرفت شناختى)) آشكارا ديده مىشود. بدينسان كه ماركس به طرز نمايانى از ذهن گرايى فلسفى (يك موضوع ايدئولوژيك) به نظريه ى انتزاعى (يك موضوع علمى) تغيير جهت داده است. يعنى پيش از سال 1845 ماركس بيشتر يك انسانگراى فلسفى بود اما بعد از سال 1845 به يك نوع جهت گيرى علمى ترى روى آورد.
ماركس با هر نظريه اى كه تاريخ و سياست را مبتني بر ذات انسان مى انگارد قطع رابطه كرد. چون ماركس يك رشته ى تازه از مفاهيم علمى - ساختارى همچون تشكلهاى اجتماعى ساختار و روابط توليد را جايگزين مفاهيم انسانگرا يانه اش كرد.
موضع فكري آلتوسر نوعى بازگشت به آن تفكر اقتصادى و مكانيسمى است كه بر نظريه پردازان كمونيست پيش از انقلاب 1917 روسيه مسلط بود.
آلتوسر گذشته از آنكه مى كوشيد يك تفسير ساختارى از كار ماركس بيرون كشد. بر آن بود تا بر اساس آن يك تحليل ساختلري نيز از جامعه ى سرمايه دارى به عمل آورد.
آلتوسر جامعه ى سرمايه دارى را يك تشكل اجتماعى و نوعى جامعيت عينى و پيچيده در يك مرحله ى خاص از تحول تاريخى مى انگارد.
او معتقد است كه يك تشكل اجتماعى از سه عنصر بنيادى 1-اقتصاد 2- سياست 3- ايدئولوژيك و همچنين به تناقض هاى موجود ميان اين پديده هاى ساختارى آگاهى داشت.
آلتوسر جبر گرايان اقتصادى را به اين خاطر نيز مورد انتقاد قرار مى داد كه آنها عوامل اقتصادى را هميشه داراي جايگاه مسلط مىانگارد و عوامل ديگرى چون سياست و ايدئولوژيك را هميشه در نقش عوامل ثانوى مى بينند.
به نظر آلتوسر بايد به روابط ميان نهادهاى گوناگون اجتماعى نيز توجه داشت.

نظريه ى انتقادى(دبستان فرانكفورت) :
نظريه ى انتقادى محصول گروهى از نو ماركسيستهاى آلمانى است كه از حالت نظريه ى ماركسيستى بويژه از گرايش آن به جبر گرايى اقتصادى دل خوشى ندارد.
نظريه ى انتقادى بيشتر از انتقادها يى ساخته شده است كه از جنبه هاى گوناگون زندگى اجتماعى و فكري به عمل آمده است. اين نظريه از كار ماركس الهام ميگيرد.
مكتب انتقادى در بر گيرنده ى انتقاد از جامعه و نيز نظامهاى گوناگون معرفتي است و هدف نهايى آن افشاى دقيقتر ماهيت جامعه است.
انتقادهاى عمده ى آن:
الف) انتقاد به نظريه ى ماركسيستى:
با اينكه از كار ماركس الهام گرفته است اما از جبر گرايى نهفته در بخشهايى از كار اصلي ماركس انتقاد ميكنند و ميگويند كه آنها ميبايست به جنبه هاى ديگر زندگى اجتماعى توجه كنند. مكتب انتقادى در حدود آن است كه با جلب توجه به قلمرو فرهنگى حيات اجتماعى و توسعه ى فرهنگى اين عدم تعادل را تصحيح كنند.
ب) انتقادهايى به اثبات گرايى:
بخشى از اين انتقاد ، به انتقاد از جبر گرايى اقتصادى ارتباط پيدا مى كند. زيرا كسانيكه جبرگرا بودند، بخشى يا تمام نظريه ى معرفتى اثبات گرايانه را كه مكتب علوم فيزيكى را به عنوان معيار دقت و قطعيت براى همه ى رشته ها در نظر ميگيرند--- پذيرفته بودند.
مكتب انتقادى به اثبات گرايى انتقاد ميكند كه به چيز وارگى كردن جهان اجتماعى گرايش دارد وآنرا بسان يك فراگرد طبيعى مينگرد.
اما نظريه پردازان بر فعاليت انسانى و شيوه ى تآثير گذارى اين فعاليت ها بر ساختارهاى اجتماعى گسترده تر تآكيد كنند.
همچنين انتقاد مى كنند كه اثبات گرا يى ، كنشگران را موجودات منفعل ميشمارد ، اما مكتب فرانكفورت اين فكر را نمى پذيرد كه قوانين عام علمى را مى توان بى چون و چرا درباره ى كنش انسانى بكار برد. همانطور كه مارتين جى گفته :اثبات گرايى نتيجه اش مطلق سازى واقعيت هاى عينى و چيز وارگى نظم موجود است.
ج) انتقادها يى از جامعه شناسى:
دبستان فرانكفورت به جامعه شناسي به علت علم گرا يى آن و اينكه روش علمى را به هدفى در خود و براى خود تبديل كرده، حمله مى كند. همچنين جامعه شناسى چون وضع موجود را پذيرفته ، نميتواند انتقاد را آنچنان جدى انجام بدهد كه از ساختار موجود فراتر رود . دبستان انتقادى ، جامعه شناسى را به چشم پوشى از افراد متهم ميكند.
به گفته ى { زولاتان تار } جا معه شناسى به جاى اينكه وسيله اى براى انتقاد و محرك نوگرايى باشد ، به بخش جدايى ناپذير از جامعه ى موجود تبديل گشته است.
د) انتقاد از جامعه ى نوين :
بيشتر كارها ى مكتب انتقادى در جهت انتقاد از جامعه ى نوين و اجزاى سازنده اش بوده است ، ترنت شروير در كتابش ، روشن ميسازد كه چون سرمايه دارى نوين در ايجاد و تحكيم سلطه ى بيشتر با عناصر فرهنگى كار ميكند بر خلاف سرمايه داري اوليه كه عمدتآ با اقتصاد اين كار را انجام ميداد انتقادى از وبر هم ملهم ********* در تآكيد آنان بر عقلانيت و خرد باورى به عنوان جريانى مسلط بر جامعه ى نوين بازتاب مييابد.
در جامعه ى نوين سركو بى ناشى از عقلانيت به جاى استثمار اقتصادى ، به عنوان مساله ى اجتماعى غالب را گرفته است.
دبستان انتقادى ، تفكيكى را كه وبر ميان ( عقلانيت صورى ) و ( عقلانيت ذاتى ) قائل شده ، آشكارا پذيرفته است.
عقلانيت صورى متوجه كارآِيى و بهره ورى است نه رها ساختن مردم از بند سلطه ، آنان اينگونه عقلانيت را تفكر (تكنو كراتيك|عقلانيت فنى) ميدانند كه هدفش خدمت به نيروها ى سلطه گر است.
هربرت ماركوزه كه منتقد شديد تكنولوژى نوين بود معتقد بود كه تكنولوژى در جامعه ى نوين به توتاليتاريسم(فرا گيرندگى) راه ميبرد، در واقع او ميگويد كه اين تكنولوژي به روشهاى مؤثرتر نظارت خارجى بر افراد منجر ميشود ؛ نمونه ى بارز تلويزيون براى اجتماعى كردن و ساكت كردن مردم است ،تكنولوژى را وسيله اى براى تسلط بر مردم ،سركوب خرديت وتجاوز به آزادي كنشگران است.
نتيجه ى اين فرآيند ، پيدايى پديدهاى است، كه ماركوزه آن را جامعه ى تك بعدى خوانده است ، ميشود . در چنين جامعهاى افراد توانايى تفكر انتقادى و منفى درباره ى جامعه را از دست ميدهند. ماركوزه اين نظر اصلى ماركس را حفظ كرده است كه تكنولوژي را براى ساختن يك جامعه ى (بهتر) مى توان بكار بست.
انتقاد از فرهنگ:
دبستان فرانكفورت از (صنعت فرهنگ ) سخت انتقاد ميكند ،يعني بر ساختارهاى عقلانى و ادارى (مانند شبكه هاى تلويزيون ) كه مهار فرهنگ نوين را در دست دارد و معمولآ (فرهنگ توده اى ) را توليد ميكنند ،از سوى اين مكتب به عنوان (فرهنگ جهت داده شده) غير خود جوش ، چيز وار شده و ساختگى و نه به عنوان يك چيز واقعى توسط (ژى 1973 ) تعریف شده است.

دبستان انتقادى از دو چيز اين فرهنگ بسيار نگران است
الف) از تآثير ساكت كننده وسركوب گر اين فرهنگ نگرانند
ب) دروغين بودن آن؛ چون مكتب انتقادى آنرا مجموعه اي از افكار از پيش بسته بندي شده ى توده گير مى داند كه توسط رسانه ها ى همگانى انتشار مييابد.
دبستان انتقادى بر صنعت دانش محصول مؤسسات توليد كننده ى دانش نيز انتقاد وارد ميكنند .
نظريه پردازان اين دبستان بر خلاف ماركس با تحليل وضع موجود در جوامع به اصطلاح پيشرفته، به نوميدى گرائيده و ساختار ها ى عقلانى را به تعبير (وبر) "قفس آهنين مى انگارند.كه آينده ى انسانها را رقم ميزند.
اما يكى از عمده ترين انتقادهايى كه به نظريه اى انتقادى ميشود، اينست كه به جاى آ نكه خدمات مثبتى انجام داده باشد ، بيشتر به طرح انتقاد پرداخته است.

خدمات عمده ى نظريه ى انتقادى :
الف) ذهن گرايى
خدمت عمده اش كوششى است براى تجديد جهت گيرى نظريه ى ماركسيتى (از زير بنا به رو بنا) بويژه در دو سطح : فردى ---فرهنگى ميباشند.
ريشه هاى هگلى نظريه ى انتقادى ، سرچشمه ى عمده ى تعلق اين دبستان به ذهنيت بوده ، البته واقعيتهاى‌اجتماعى‌معاصر نيز فراوانى بعد از جنگ جهانى‌دوم و توفيق صنعت فرهنگ در جلوكيري از رشد آگاهى انقلابى‌ا ز عوامل مؤثر در اين جهت بوده است
مشروع سازى مورد اشاره اى (هابر ماس) يك نظام فكرى است كه نظام سياسى آن را ايجاد مى كند تا نظام سياسى را در هاله اى از رمز و راز بپوشاند وبه وضع موجود مشروعيت ببخشد.با اين همه مردم در پذيرش اين مشروع سازى ها بيش از پيش ترديد ميكنند ودر نتيجه ، نظامهاى سياسى نوين مانند نظام سياسى آمريكا با بحران مشروعيت روبرو ميشود. براى مثال (رالف ميلي باند ) در شگفت است كه تاكى ميتوان از مردم انتظار داشت ،كه با وجود دولت بيش از پيش متمركزسرمايه دارى همچنان به دموكراسى باور داشت، اين مكتب پاره هايى از تحليل فرويد و روانكاوى را مورد مطالعه قرار داده است.
ب) ديالكتيك:
رهيافت ديالكتيكى در كلى ترين سطح آن به معناى تآكيد بر جامعيت اجتماعى است ( پل كارنتون ) ميگويد :
هيچ يك از جنبه هاى زندگى اجتماعي وهيچ پديده اى رانميتوان بدون ارتباط آن با كل تاريخى و ساختار اجتماعى بعنوانيك هستى جهان ادراك كرد. اين انديشه به دو عنصر اشاره دارد
الف) عنصر همزمان : كه به روابط متقابل اجزاى سازنده ى جامعه در چارچوب هاى جامعيت معاصر مربوط ميشود.
ب)عنصر ناهمزمان : كه پديده ها را به ريشه ى تاريخى جامعه ى امروزى ربط داده و راهى به آينده مى گشايد.
اين دبستان معتقد است در جامعه ى سرمايه دارى ، نظريه و عمل از هم جدا گشته و موجوديتى گسسته دارند.
به اين معنا كه نظريه پردازى كار يك گروه شده كه به خود حق نظريه پردازى داده و عمل به گروه كم قدرت تر ديگرى واگذار شده است. به نظر آنها بايد نظريه و عمل را چنان مرتبط ساخت كه رابطه ى ميان آندو برقرار گردد ولى با وجود چنين هدفى هنوز ناكام مانده اند.
يكى از مشهور ترين علايق ديالكتيكي مربوط به هابر ماس است ، علاقه ى هابر ماس به دانش و منافع بشرى است كه دانش را در سطح عينى و منافع بشرى راپديده هاى ذهني ترى هستند.
هابر ماس ميان سه نظام معرفتىو منافع وابسته به آنها تفكيك قائل است دكه از نظر مردم عادى ناشناخته اند و اين وظيفه ى نظريه پردازان انتقادي است كه اين منافع را آشكار سازند.
الف) علم تحليلى يا نظامها ى علمى اثبات گرايانه وكلاسيك منفعت حاكم بر اين نظام،نظارت فنى است كه ميتواند آنرا در مورد محيط ، جوامع ديگر يا مردم داخل جامعه بكار بست.
ب) .دانش انسان دوستانه : كه منفعت آن در جهت فهم جهان است وبا اين نظر كلي كار ميكند كه "فهم گذشته ما را در فهم امروز ياري مي دهد.
ج ) دانش انتقادى :
كه هابرماس ومكتب فرانكفورت از آن پشتيباني مى كنند و منفعت آن ، رها سازى بشر است.

افکار یورگن هابر ماس :
هابر ماس با مارکس شروع کرده وسالها هدفش این بوده است که برنامه نظری در جهت بازسازی مادی اندیشی تاریخی تنظیم کند هابر ماس تمایزمیان کار و کنش متقابل را نقطه شروع میگیرد .
الف ) کارکردن بعنوان کنش معقول وهدفدار
ب) کنش متقابل یا کنش ارتباطی

به نظر او مارکس با چشم پوشی از کنش متقابل و تقلیل آن به عنصر کار گرایش داشت . هابر ماس در بررسی کنش معقول وهدفدار میان کنش وسیله ای و کنش استراتژیک تفاوت قائل میشود . هدف هر دو کنش چیرگی وسیله است ولی کنش وسیله ای به کنشگر واحد و کنش استراتژیک به عمل دو یا چند کنشگر راجع میشود غایت کنش معقول وهدفدار دست یابی به یک هدف است غایت کنش ارتباطی دست یابی به تفاهم ارتباطی است . هابر ماس در جایی از مارکس جدا میشود که میگوید : بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری کنش ارتباطی است و نه کنش کار .
در حالی که هدف مارکس ایجاد یک جامعه کمونیستی بود که در آن کار تحریف نشده ( انسانی ) برای نخستین بار بوجود آید اما هدف سیاسی هابر ماس جامعه ای است که در آن ارتباط تحریف نشده ( کنش ارتباطی )برقرار گردد . نظریه پردازی هر دو اندیشمند بدایت و نهایتی دارد . مارکس در بدایت نظریه اش تحلیل انتقادی کار در دوره های گوناگون به ویژه در دوره سرمایه داری را مبنا قرار میدهد اما هابر ماس کنش ارتباطی را مبنا قرار میدهد . از نظر هر دو اندیشمند این بدایت تا نهایت ساختارهای اجتماعی مانع از پدید آمدن مدینه فاضله هستند . دبستان انتقادی به دنبال حقیقت است حقیقت توافقی بخشی از ارتباط و تحقق کامل آن هدف نظریه تکاملی هابر ماس است . "نقد درمانی مشابه گفتار درمانی " روانکاوی است که اولی در جامعه شناسی و دومی در روانشناسی به کار میروند و هر دو از کنش گفتاری که بخشی از کنش ارتباطی است نشات میگیرند . از آنجایی که هدف غایی نظریه انتقادی زندگی نیک و حقیقی است و این در ذات مفهوم حقیقت نهفته است پس امکان بالقوه تحقق آن در کنش ارتباطی وجود دارد . کاربرد عقلانیت در کنش ارتباطی به ارتباط رها از سلطه و ارتباط آزاد و باز میانجامد پس عقلانیت ملهم از وبر مستلزم رها سازی ورفع محدودیتهای ارتباط است . هابر ماس مشروعیت سازیها و از آن کلی تر ایدئولوژیها را علتهای اصلی ارتباط تحریف شده میداند باید این علتها را از میان برداریم چنین عقلانیتی سرکوبگری هنجار بخش و خشک اندیش را در سطح هنجارهای اجتماعی کاهش میدهد و انعطاف پذیری و باز اندیشی فرد را می افزاید . پرورش این نظام غیر محدود کننده نوین ،جان کلام نظریه تکامل اجتماعی هابر ماس را تشکیل میدهد هابر ماس میان کنش ارتباطی و مباحثه تمایز قایل میشود که در مباحثه موقعیت گفتاری آرمانی استدلال تعیین کننده است نه نیرو و قدرت .
دارندگان استدلال بهتر شانس حصول توافق را دارند . توافق به گونه نظر ی از مباحثه پدید میآید.طی مباحثه چهار نوع معیار برای تعیین اعتبار داعیه ها مطرح شده واز سوی مباحثه کننده گان تشخیص داده میشوند .
1- باید تشخیص داده شود که بیانات گوینده قابل درک و فهم است .
2- قضایای مطرود باید حقیقت داشته باشد .
3- گوینده باید در طرح قضایایش صادق باشد .
4- گوینده حق داشته باشد که چنین قضایايی را بر زبان آورد .
توافق تنها زمانی بدست می آید که همه این داعیه های اعتبار مطرح و پذیرفته شوند در جامعه نوین نیروهایی وجود دارند که این روند را مخدوش میسازند (صنعت فرهنگ ) و مانع از پیدایش توافق میشوند . برای پدید آمدن جامعه آرمانی ، هابر ماس میگوید باید این نیروها از میان برداشته شود .

انتقاد مارکسیست های ساختاری به مارکسیستهای دیگر :
مارکسیست های ساختاری چون خود را وفادارترین افراد به آخرین آثار مارکس میدانند در انتقاد خود میگویند :
1- گرایش بسیاری از مارکسیست ها را به تاکید بر داده های تجربی در تحلیلشان مورد انتقاد قرار میدهند ، چون گودلیه معتقد است بسیاری از واقعیتهای تعیین کننده زندگی سرمایه داری را باید در ساختار حاکم بر نظام جستجو کرد.
2- تاریخ گری بسیاری از مارکسیست ها را رد میکنند ، چون تاکید بر آن را ، چشم پوشی از ساختار مسلط می انگارند ، در حالی که وظیفه اصلی مارکسیسم را بررسی ساختار جامعه معاصر میداند .
3- از جبر گرای اقتصادی تقلیل گرایانه برخی از نظریه های مارکسیستی انتقاد میکند و همه بخشهای جهان اجتماعی را مهم می شمارند (به ویژه ساختار سیاسی و ایدئولوژیک ) چنانکه "پولاتراس "برای دولت حتی خود مختاری نسبی قائل است ،به ویژه وی از کسانیکه میگویند برای تحول اقتصادی چه فرق میکند که با فاشیسم سرو کار داشته باشند یا با دمکراسی انتقاد میکند .او معتقد است که امپریالیسم تنها پدیده اقتصادی نیست و پدیده ای بس پیچیده تر است که جنبه های گوناگونی دارد .
4- مارکسیست های ساختاری گرایش انسانگرایانه و ذهن گرایانه از مارکسیسم را به شدت رد میکنند ، به نظر آنان تاکید بر روی ساختارهای عینی جامعه ، اقتصاد ، سیاست و ایدئولوژی میباشند نه کنشگرانه انسانی درون این سیاختارها . آنان حتی طبقات اجتماعی را به منزله روابط تنازع آمیز عینی در نظر میگیرند نه مرکب از کنش گران ارادی .
اصول مارکسیسم ساختاری :
گرایش به بررسی ساختارهای پنهان ولی مسلط بر جامعه سرمایه داری دارند آنان معتقند که ساختارهای واقعی در جهان وجود دارد که آنچه را کنش گران می اندیشند و انجام میدهند تعیین میکنند . با آنکه اهمیت اقتصاد را می پذدیرند اما به ساخته های گوناگون به ویژه سیاسی و ایدئولوژیک نیز توجه دارند با اینکه فعالیت کنشگران محدود به الزامهای ناشی از ساختارهای می بینند که در درون آنها بسر می برند نمی خواهند این برداشت به دلالتهای انفعالی بکشد و ضمن اینکه فرو پاشی نظام را ناشی از تناقض های میان ساختار می بیند بعنوان مارکسیست های عملگرا نمی توانند نتیجه گیری کنند که آ دمها باید فقط دست روی دست گذاشته و صبر پیشه کنند اینان بر اهمیت تحقق نظری بیشتر تاکید دارند تا تحقیق علمی همچنین معتقدند به اولویت بررسی ساختارهای ایستا و نه روانه های تاریخی

در پی گرم شدن کره زمین (گازهای گلخانه ای – آلودگی هوا – پیمان کیوتو)

 گازهای گلخانه ای

گازهایی که باعث اثر گلخانه‌ای در جو می‌شوند، به گازهای گلخانه‌ای معروفند. این گازها می‌توانند تا مدت زیادی حرارت را در خود نگه دارند، و امروزه اضافه شدن بیش از حد گازهای گلخانه‌ای به جو زمین، باعث افزایش دمای زمین شده است. از مهم‌ترین این گازها می‌توان از بخار آب و دی‌اکسیدکربن نام برد. از دیگر گازهای گلخانه‌ای می‌توان متان را نام برد که دراثر خوردن چوب توسط موریانه تولید می‌شود.

گازهای گلخانه ای عبارتند از ترکیبات گازی که در " اثر گلخانه ای" نقش دارند. عمده ترین گازهای طبیعی از این دسته عبارتند از: بخار آب ( 60 درصد)، دی اکسید کربن ( 26 درصد) و اوزون. دیگر گازها که اهمیت کمتری دارند عبارتند از: متان، اکسید نیتروژن، سولفید هگزافلوراید، هالوکربنها مثل فرئون و دیگر CFCها. ترکیبات گازی عمده اتمسفری یعنی اکسیژن و نیتروژن (N2 and O2) جزء گازهای گلخانه ای محسوب نمی شوند به این دلیل که گازهای دو ملکولی همسان مثل: N2, O2, H2 و غیره نقشی در جذب اشعه مادون قرمز ندارند. فعالیتهای صنعتی و کشاورزی انسانها در افزایش این گازها نقش دارند. بیشترین اثر فعالیتهای انسانی بر افزایش گاز دی اکسید کربن است. موارد زیر نمونه ای از نقش انسان در افزایش این گازها می باشند: • سوخت های فسیلی و جنگل زدایی – افزایش دی اکسید کربن. • چرای دامها و کشت های غرقابی مثل برنج - افزایش غلظت متان. • استفاده از CFCs در یخچال و فریزر و مبردها و ... .

پروتکل کیوتو

این معاهده با هدف موظف ساختن کشورهای جهان به کاهش اثرات گازهای گلخانه ای و تبعات منفی گرم شدن زمین، میان کشورهای جهان به امضا رسید. معاهده در محل کیوتوی ژاپن و در دسامبر 1997 تنظیم شد و از مارچ 1998 جهت امضاء کشورهای مختلف ارائه شد و در 15 مارچ 1999 نهائی شد. در این معاهده مشخص شده که تا چه سال و تا چند درصد از گازهای گلخانه ای کاسته شود. و گازهای مورد نظر عبارتند از: دی اکسید کربن، متان، اکسید نیتروژن، سولفورهگزافلوراید، HFC ها و PFCها. همچنین کشورهای ثروتمند ضمن متعهد شدن به اجرای مفاد این عهدنامه موظف به کمک به دیگر کشورها در این زمینه شدند.

پیمان کیوتو (انگلیسی: Kyoto Protocol) پیمانی است بین‌الملی به منظور کاهش صدور گازهای گل‌خانه‌ای، که عامل اصلی گرم شدن زمین در دهه‌های اخیر محسوب می‌شوند. این پیمان‌ که پیمان‌نامهٔ ریو را تکمیل و ترمیم می‌کند در چارچوب سازمان ملل متّحد شکل گرفت. طی سالهای اخیر با افزایش گازهای گلخانه‌ای نظیر متان، دی اکسید کربن، بخار آب و اکسید نیتروژن در جو زمین، دمای کره در حال افزایش می‌باشد که این امر باعث ایجاد تغییرات ناخوشایند در محیط زیست خواهد شد. از این رو در سال ۱۹۹۷ طی پیمانی معروف به کیوتو کشورهای صنعتی متعهد شدند که ظرف ده سال آینده میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای خود را ۵٪ گاهش دهند و به کشورهای در حال توسعه کمک‌های مالی برای افزایش ضریب نفوذ استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر نظیر انرژی خورشیدی و بادی، اعطا نمایند. البته CFC که از گازهای صنعتی می‌باشد نیز از جمله گازهای گلخانه‌ای محسوب می‌شود، این گاز در گذشته بطور وسیع در کندانسورهای یخچال و بمنظور خنک کردن درون یخچال بکار می‌رفت، اما امروزه به دلیل ایجاد اثر گاخانه‌ای، استفاده از آن در بسیاری از کشورها ممنوع شده‌است. گفتنی است که ایالات متحده نقش فعالی نداشته است.

آلودگی هوا

آلودگی هوا به مواد شیمیایی و فیزیکی و زیستی گفته می‌شود که ویژگی‌های طبیعی آتمسفر را تغییر میدهند. اولین آلاینده‌های هوا احتمالاً دارای منشأ طبیعی بوده‌اند. دود، بخار بدبو، خاکستر و گازهای متصاعد شده از آتشفشانها و آتش سوزی جنگلها، گرد و غبار ناشی از توفانها در نواحی خشک، در نواحی کم ارتفاع مرطوب و مه‌های رقیق شامل ذرات حاصل از درختهای کاج و صنوبر در نواحی کوهستانی، پیش از آنکه مشکلات مربوط به سلامت انسان‌ها و مشکلات ناشی از فعالیتهای انسانی محسوس باشند، کلا جزئی از محیط زیست ما به شمار می‌رفته‌اند. به استثنای موارد حاد، نظیر فوران آتشفشان.

آلودگیهای ناشی از منابع طبیعی معمولاً ایجاد چنان مشکلات جدی برای حیات جانوران و یا اموال انسان‌ها نمی‌کنند. در حالی که فعالیتهای انسانی ایجاد چنان مشکلاتی از نظر آلودگی می‌نمایند که بیم آن می‌رود بخش‌هایی از اتمسفر زمین تبدیل به محیطی مضر برای سلامت انسان‌ها گردد.

تاریخچه آلودگی

دود یکی از قدیمیترین آلاینده‌های هوا است که برای سلامت بشر مضر است. زمانی که دود ناشی از آتش حاصله از سوختن چوب توسط ساکنین اولیه غارها جای خود را به دود ناشی از کوره‌های زغال سوز در شهرهای پر جمعیت داد، آلودگی هوا، بقدری افزایش یافت که زنگ خظر برای برخی از ساکنان آن شهرها وجود به صدا در آمد. در سال ۶۱ بعد از میلاد سنکا (Seneca) فیلسوف رومی از هوای روم به‌عنوان هوای سنگین و از دودکشهای هود با عنوان تولید کننده بوی بد نام برد. در سال ۱۲۷۳ میلادی ادوارد اول پادشاه انگلستان می‌گوید هوای لندن به حدی با دود و مه آلوده و آزار دهنده است که از سوختن زغال سنگ دریایی جلوگیری خواهد کرد.

علی‌رغم هشدار پادشاه مذکور، نابودی گسترده جنگلها، چوب را تبدیل به یک کالای کمیاب نمود و ساکنان لندن را وادار ساخت تا بجای کم کردن مصرف زغال سنگ به میزان بیشتری از آن استفاده کنند. تا سال ۱۶۶۱ میلادی یعنی بیش از یک قرن بعد، تغییر قابل ملاحظه‌ای در آلودگی هوا بوجود نیامد. چاره جویی و پیشنهادات عبارت بودند از برچیدن تمامی کارخانه‌های دودزا از شهر لندن و بوجود آمدن کمربند سبز در اطراف شهر و بالاخره این چاره جوییها کارساز شد.

تعريف آلودگي هوا

آلودگي هوا عبارت است از وجود يك يا چند آلوده كننده در هواي آزاد به آن مقدار ، مدت ، و وي‍‍‍ژگي ها كه براي انسان ، گياه يا حيوان خطرناك بوده وبراي اموال مضر ويا به طور غيرقابل قبولي مخل استفاده ي راحت از زندگي واموال گردد. با توجه به تعريف فوق نوع ، كميت ، ويژگي ها وزمان تماس در تاثير آلوده كننده ها بر انسان ومحيط اهميت پيدا ميكند. اگر به تركيب طبيعي هواي تميز وخشك نزد يك سطح دريا كه از 09/78 درصد ازت ، 94/20 درصد اكسيژن ، 93/0 درصد آرگن ، 0318/0 درصد دي اكسيدكربن ومقادير ناچيز گازهاي ديگر تشكيل شده ، توجخ نماييم مشخص ميگردد كه آلاينده هاي مهم نظير منواكسيد كربن ، ذرات معلق ، هيدروكربورها ، اكسيد هاي گوگرد بخصوص انيدريد سولفورو ، اكسيد هاي ازت ، ازن و... جزء تركيب هاي طبيعي هوا محسوب نمي شوند و وجود آنها در اتمسفر نتيجه پيشرفت تكنولو‍ژي ، توسعه صنعتي ، افزايش جمعيت ،ازدياد مصرف منابع انرژي و... مي باشد. از طرف ديگر با توجه به مصرف روزانه ي انسان از هوا ، غذا ، آب ، مشخص مي گردد كه نياز به هوا چندين برابر آب وغذاي مصرفي است وهمين امر روشن مي نمايد كه چرا مساله ي آلودگي هوا از اهميت ويژه اي برخوردار است وچرا بايد غلظت آلوده كننده هاي هوا در مقايسه با آلودگي غذا يا آب لااقل به همان نسبت يا كمتر باشد.

عوامل جوي موثر در آلودگي هوا، پخش وانتشار آلاينده هاي هوا تابع شرايط جوي جغرافيايي محل مي باشد.گاهي اوقات شرايط جوي در پخش آلوده كننده ها موثر بوده وشرايط مناسبي را ايجاد مي نمايد و گاه نيز باعث تشديد آلودگي مي شود. باد يكي از عوامل مهم در پخش وانتقال عوامل آلوده كننده محسوب مي شود. مقدار پراكندگي مواد به جريانهاي افقي وعمودي باد بستگي دارد. حركت افقي هوا باد وحركت عمودي آن ، جريان هوا ناميده مي شود. ميزان انتشار وانتقال هواي آلوده به سرعت مستقيم وقدرت باد وابسته است. بادهاي آرام قدرت انتشار ناچيز وبادهاي قوي قدرت انتشار زياد دارند. معمولا باد در سرعت هاي بيشتر از 30 كيلومتر در ساعت در انتقال وانتشار آلودگي ها موثر است وبادهاي شديد تر تاثير بسيار بيشتر برپخش آلودگي خواهند داشت. جريانهاي عمودي باد در تصفيه هوا اهميت بيشتري دارند. زيرا از طريق بالا بردن آلاينده ها سبب دور شدن آنها از سطح زمين شده واز طرف ديگر چون سرعت جريان افقي باد در طبقات بالاي جو بيشتر است ،بنابراين انتقال آلودگي ها به قسمتهاي فوقاني ، سبب پراكندگي بهترآنها مي شود. در مناطق كم فشار به علت صعودي بودن جريان هاي هوا ، هواي پاك جايگزين هواي آلوده مي شود وبنابراين تهويه طبيعي رخ مي دهد. اما در مناطق پر فشار به علت نزولي بودن جريانهاي هوا مواد آلاينده به حالت ركود در محيط مانده وقادر به صعود نيستند ودر نتيجه توقف يك سيستم با فشار زياد براي مدت چند روز در يك منطقه سبب تشديد آلودگي ميشود. ريزش هاي جوي نظير باران وبرف نيز از پديده هاي مهم وموثر در شستشوي هوا محسوب ميشوند كه قادرند مواد آلوده كننده را به همراه خود به سطح زمين بياورند. از ديگر عوامل جوي موثر در آلودگي هوا مي توان به مه اشاره كرد كه وقتي در منطقه اي رطوبت نسبي بالا رود، ذرات آلاينده به عنوان هسته هاي تراكم ، ذرات آب را به دور خود جمع كرده وتوليد مه آلوده ( مه دود آلود ) مي نمايند. در بسياري از حوادث مه به عنوان يك عامل تشديد كننده نقش داشته است.

 

یادداشت به جهت زادروز ژان ژاک روسو

ژان ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) (١٧١٢ ـ ۱۷۷۸) متفکر سوئیسی، در سدهٔ هجدهم و اوج دورهٔ روشنگری اروپا می‌زیست.

اندیشه‌های او در زمینه‌های سیاسی، ادبی و تربیتی، تأثیر بزرگی بر معاصران گذاشت. نقش فکری او که سالها در پاریس عمر سپری کرد، به عنوان یکی از راهگشایان آرمانهای انقلاب کبیر فرانسه قابل انکار نیست. اگر چه روسو، از نخستین روشنگرانی است که مفهوم حقوق بشر را بطور مشخص به کار گرفت، اما نزد او از این مفهوم تنها می‌توان به معنایی ویژه و محدود سخن به میان آورد. در مجموع باید گفت که وی رادیکال تر از هابس و جان لاک و شارل دو مونتسکیو می‌اندیشید. شاید به همین دلیل است که برخی از پژوهشگران تاریخ اندیشه، وی را اساسا" در تداوم سنت فکری عصر روشنگری نمی‌دانند، بلکه اندیشهٔ او را بیشتر در نقد فلسفهٔ روشنگری ارزیابی می‌کنند. برای روسو، صرفنظر کردن انسان از آزادی، به معنی صرفنظر کردن از خصلت انسانی و «حق بشری» است. روسو تلاش می‌کند، نوعی هماهنگی میان آزادی فردی و جمعی ایجاد نماید. وی این کار را در اثر معروف خود «قرارداد اجتماعی» که در سال ۱۷۶۲ میلادی نوشته شد، انجام می‌‌دهد. یکی دیگر از کتاب های مهم روسو به نام امیل در زمینه تربیت کودکان است.

انديشه ها و نظرات راديکال و انقلابي روسو در عصر روشنگري کمکي بزرگ به روشن شدن آتش انقلاب فرانسه و بعداً رشد مکتب هاي سوسياليستي کرد و در عين حال منجر به برانگيخته شدن احساسات ناسيوناليستي شد و اين احساسات را تقويت کرد.

«روسو» را از اصحاب فلسفه حکومتي کنتراتاريانيسم (فرضيه قرارداد) دانسته اند که عقيده يي است سياسي (مربوط به حکومت) بر اين پايه که دولت مکلف است براساس قراردادي که براي اجرا و رعايت آن انتخاب شده است رفتار کند. بنابراين، اعمال يک دولت انتخابي بايد بر پايه موافقت عمومي باشد و نقض قرارداد باعث لغو آن خواهد شد و اگر دولت (قوه مجريه) مقاومت کند و کاري از دست قوه قضائيه براي حل مساله ساخته نباشد، جامعه اين حق را خواهد داشت که به راه هاي ديگر متوسل شود.

مفسران اين فلسفه قول و وعده متقاضيان مشاغل انتخابي را پيش از احراز سمت (انتخاب شدن) نوعي بستن قرارداد با مردم خوانده اند زيرا مردم (راي دهندگان) به اعتبار اين وعده و تعهدات آنان را برگزيده اند و خلف وعده نه تنها گناه، بلکه جرم است.

انقلاب مشروطه در ایران

 

بهاره شریف مطلق

 

از هر دیدگاهی که به نهضت مشروطه ایران نظر شو د این تحول نقطه عطف تاریخ معاصر ایران به شمار می رود.مشروطه فقط یک پدیده اجتماعی ساده نبود بلکه از جهت سیاسی:اقتصادی و فرهنگی میراث قبلی خود را به چالش می خواند.با مشروطیت ایران وارد گردونه ای از تحولات شد که با خود الگو های تازه ای به ارمغان آورد.از سویی مباحث عدیده ای در باب حقوق انسان مطرح شد و برای نخستین بار تآملی نظری در میراث به جای مانده از گذشته صورت گرفت و تلاش های قابل توجهی __اگر چه ناکام __ برای انطباق آن با شرایط روز انجام گرفت. از دیدگاه اقتصادی ایران جزیی از دنیایی شد که باید زیر تآثیرات شگرف جهان سرمایه داری باشد و به مثابه یک کشور پیرامونی میزبان سرمایه دارانی گردد که بیش از همه در پی دستیابی به نفت و سایر منابع خام کشور بودند. کشف نفت همزمان با مشروطیت ایران __و نیز همزمانی رقابت های شرکت های بزرگ چند ملیتی در پهنه کشور با این تحول تاریخی __ نقش بسیار تعیین کننده ای در جهت گیری مشروطه داشت. برای نخستین بار در ایران گامهایی عملی برای ادغام در نظام جهانی سرمایه برداشته شد.از دوره ناصر الدین شاه بسیاری از مناسبات خارجی ایران تحت تاثیر کمپانی های بزرگ اروپایی که برای راه یابی به بازار ایران تلاش می کردند قرار داشت.این کمپانی ها البته با یک مشکل عمده روبه رو بودندو آن هم روسیه بود. این شرکت ها برای کسب سود از هر فرصتی بهره برداری می کردند. برای آنان نه قانون خواهی مردم ایران مهم بود ونه مشروطه طلبی آنان .مهم این بود که چگونه می توا ن قدرت روسیه را تضعیف کردتا از بازار ایران سهم بیشتری عاید آنان گردد.این شرکت ها بدون تردید از بر هم خوردن نظم موجود برای نیل به اهداف منفعت طلبانه خود بهره برداری می کردندو ورود آنان به جنبش مشروطه و حمایت لفظی شان از این جنبش نه از زاویه باور به ضرورت استقرار قانون در ایران بلکه برای یافتن جای پایی محکم به منظور سرمایه گذاری در کشور بود. از دوره های گذشته علما به عنوان پناهگاه قدرتمند مردم بارها در حوادثی مثل امتیازنامه رویثر صریحا با ادغام ایران در نظام جهانی سرمایه به مخالفت بر خاسته بودند.

از سوی دیگر آنان همیشه بر مقوله ای به نام حفظ تمامیت اعتقادی و دینی مردم تاکید داشتند و بار ها نسبت به احتمال سست شدن باور های مذهبی مردم تحت تاثیر شرایط جهانی جدید هشتار داده بودند. برای آنان مشروطه مجالی بود تا بار دیگر دعاوی تاریخی خود را علیه دستگاه قاجار مطرح کند. البته مخالفت با سیاست های سلاطین قاجارمنحصر به این گروه از جامعه نبود بلکه دیوانسالاران و روشنفکران نیز از روند موجود ابراز نارضایتی می کردند. اینان نیز طیف گسترده ای از بابیان تا روزنامه نگاران و نویسندگان و سیاست مداران را در بر می گرفت اما بدون تردید نمی توان کلیه تحولات این زمان را به فعالیت های این دسته از افراد فروکاست.

با این حال به مشرو طیت ایران نمی توان به صورت یک رویداد تک عاملی نگریست.

این تحول تاریخی محصول بستر سازی های سیاسی _اقتصادی_فرهنگی_دینی و اجتماعی بود که دست در دست یکدیگر به آن خیزش تاریخی منتهی گردد. در واقع همه عوامل لازم برای تحول اجتماعی در این مثقطع از تاریخ کشور وجود داشت تا آن جنبش را خلق کند. البته همزمانی مشروطه با این تحولات نباید این ذهنیت را به وجود آوردکه مشروطه ایران زاده عواملی بود که برای توده های مردم ناشتاخته بود . مردم به صورت ملموس با واقعیات زندگی خود مواجه بودند و نیاز به تحول را احساس می کردند

از سوی دیگر آنان به این واقعیت اذعان داشتند که با وجود شرایط موجود راه بر هر گونه احقاق حقی مسدود است. آنان دریافته بودند که باید زمانداران را حتی به زور وادار به پذیرش حقوق خود کنند.

سیاست جپاول گرانه ی روسیه و انگلستان از یک سو و جنایات و بی کفایتی دستگاه حکومت از سوی دیگر و نیز ارتقای سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم در دوران پادشاهی ناصر الدین شاه جامعه ایران را به تدریج به سوی یک تحول عمومی پیش برد و منشا شورش هایی علیه استبداد و استعمار شد.

شورش و عصیان عمومی علیه سلطنت مطلقه و اعتراض به دخالت بیگانه اگر چه از نظر عقیدتی و مکتبی به کمال مورد نظر نرسیده اما تحت تاثیر دو دسته علل ریشه ای فکری و اقتصادی و نیز یک سلسله علل و عوامل شتاب دهنده ی موضعی و مقطعی سر انجام در دوره ی مظفر الدین شاه به اوج خود رسید و در قالب مشروطه خواهی جلوه کرد.

در حقیثقث شناخت واثقعیثات گذشته به همان گونه که رخ داده اند راه را بر شناخت تاریخی درست و تحلیل سیاسی واقع بینانه می گشاید و افق و امکانات پیش روی را به منظور برنامه ریزی در اختیار برنامه ریزان و سیاست مداران قرار می دهد.

انقلاب مشروطیت در نتیجه مظالم و فشار روز افزون شاه و شاهزادگان و حکام و ماموران دولتی به توده های محروم و نیز بر اثر مداخلات بیگانگان در همه امور کشور به وجود آمد. به گفته تاظم الاسلام کرمانی مردم چنان به ستوه آمده بودند که ((همین قدر منتظر بهانه یا اذنی از طرف علما بودند که دکان ها را ببندند)) تا با این قدرت نمایی دست عمال دولت و بیگانگان را برای همیشه از جان و مال و ناموسشان کوتاه کنند. حوادثی از قبیل به چوب بستن تاجر قند در تهران که در واقع جرقه هایی بود که بر مخزن باروت خشم مردم خورد و یکباره شعله های آتش انقلاب سراسر کشور را فرا گرفت.

((تکوین کانون بحران))

در آستانه مشروطیت ایران گرفتار بحران های بزرگ اقتصادی و سیاسی بود. ریشه اکثر این بحران ها به دوره ناصری و به عصر اعطای امتیازات به بیگانگان باز می گشت.

در باره این که چرا به شرکت ها و موسسات خارجی امتیازات اقتصادی داده می شد در جای دیگر به اجمال سخن گفته شده است. اما در اینجا باید گفت که علت عمده تلاشهای طرفین در بسیاری از موارد مسئله هند بود. محافظه کاران انگلیس بر این باور بودند که باید از فرصت افلاس اقتصادی ایران بهره جست و با اعطای وام به این کشور آن را در زمره کمر بند های امنیتی منافع بریتانیا در هند در اورد. حکومت هند انگلیس از این دیدگاه جانب داری می کرد و به همین دلیل بود که بعد از فراهم آمدن مقدمات مشروطه گرانت داف به حکومت هند تلگرافی ارسال کرد و خاطر نشان نمود که عین الدوله اطلاع داده است اگر انگلیس حاضر به پرداخت پول به ایران نشود دولت ناجار است با شرایطی سخت از روسیه وام دریافت کند .اخذ وام از روسیه آسان تر بود زیرا در این کشور زمام امور کشور در اختیار درباری قرار داشت که سلطه خود را به هر تقدیر و به هر شکل ممکن بر سراسر قلمرو امپراتوری خود اعمال می کرد اما در بریتانیا وضع تفاوت داشت. از قدیم الایام بین بخش های گوناگون هئیت حاکمه برینانیا در مورد برخورد با کشور هایی مثل ایران تفاوت نظر وجود داشت.

**زمینه های فکری انقلاب**

دو دسته زمینه های فکری در شکل گیری حرکت ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران و بروز انقلاب مشروطه نقش داشت. 

1) زمینه های فکری داخلی **از همان زمان صدر اسلام که مردم ایران با اندیشه های عدالت طلبانه و روش های حکومت عدل اسلامی آشنا شدند و بدون مقاومت در برابر ارزش های این آیین الهی تمکین کردند حکومت در نظر ان ها وسیله ای برای تامین عدالت اجتماعی و عمل به ارزش های اللهی در جامعه بود . قران به صراحت به مسلمانان آموخته بود که هرگز نباید تحت حاکمیت و اطاعت کافران در آیند . به همین دلیل تمکین از بیگانه کافر یا قرار گرفتن تحت سلطه او به معنای خروج مسلمان از قلمرو اسلام به شمار می رفت. بدین سان لازم بود هر مسلمان به اقتضای معتقدات مذهبی خود و با توجه به زمینه های فکری اسلامی با استبداد و استعمار مبارزه کند. 2) و زمینه های فکری خارجی ***

((انجمن سری در دوران مشروطه))

همزمان در ایران تحولاتی به صورت زیر زمینی جریان داشت. جنبش اجتما عی بزرگی که به نهضت مشروطه انجامید و بحران فراوانی در عرصه های سیاسی _اجتماعی و اقتصادی ایران به وجود آمد ریشه در جلسات و اجتماعاتی داشت که در اواخر دوره سلطنت مظفر الدین شاه فاجار و به طور مشخص از دوازدهم ربیع الاول سال 1322تشکیل می شد . تشکیل دهندگان این جلسات کسانی بودند که از سال های گذشته در نفش منتفدان اجتماعی و سیاسی جامعه قاجار ظاهر شده بودند و هر کدام از آنان به شکلی در تحولات ریز و درشت فراوان مشارکت داشتند . هدف این دسته از اجتماعات نه تنها مهار خود سری شاهان قاجار که حداقل در دوره مظفری به حضیض خود رسیده بودند بلکه همان طور که تحولات آتی نشان داد از بیخ و بن بر کندن حکومت قاجار بود. حکومتی که نزد توده های روشنفکر و روزنامه نگاران ایرانی به فساد و تباهی متهم می شد. محل تشکیل این جلسات باغ سلیمان خان میکده بود که در خیابان گمرک قرار داشت.

**آغاز حرکت مردم علیه استبداد مشروطه**

در اواخر عهد ناصری با توجه به مجموعه ی زمینه های مذهبی _سیاسی_اقتصادی و اجتماعی که به انها اشاره شد مردم به تدریج و به صورت پراکنده خشم خود را نسبت به شاه و درباریان آشکار کردند . قتل ناصر الدین شاه در واقع نشانه ی اوج گیری این خشم بود . پسر و جانشین او مظفرالدین شاه ک شخصیتی بیمارگونه و ضعیف داشت مدتی بعد از اداره امور کشور را به عین الدوله که فردی مستبد بود سپرد . خشونت های عین الدوله و دیگر درباریان و فقر عمومی و رکورد شدید اقتصادی کشور مردم را بیش از پیش به ستوه اورد و آنان را برای شورشی عظیم آماده کرد. تنها جرقه هایی لازم بود که این انبار عظیم باروت به آتشی گسترده تبدیل شود. اینک به برخی از حوادثی که به حرکت مردم و شورش عمومی سرعت بخشید اشاره می کنیم .

1)ماجرای مسیونوز  2)حادثه بانک  3)به چوب بستن بازرگانان و تعطیل بازار

 

((مشروطیت و موقعیت اقتصادی انگلیس))

تحرکات سرمایه داران انگلیسی در دوره مشروطیت ایران نتیجه مطلوب برای منافع بریتانیا به ارمغان آورد. ویلسون از مشاهده اوضاع و احوال حکومت تزارها به این نتیجه رسید که ماشین جنگی روسها از کار افتاده است. یکی از تبعات ضعف حکومت تزار تزلزل موقعیت آنها در ایران بود . برای انگلیسی ها مشروطیت ایران خود به خود اهمیتی نداشت بلکه مهم حفظ منافع امپراطوری بریتانیا در منطقه و هندوستان بود . دغدغه ی انگلیس ها با طرفداری از مشروطه ایران حفظ امنیت مالی تجار انگلیس بود . انگلیسی ها هم زمان دو سیاست را تعقیب می کردند  سیاست دولت لیبرال پرداخت وام به ایران با مشارکت روسیه بود _جلب رضایت تزار برای انگلیسی ها بیشتر اهمیت داشت تا مشروطه خواهان ایران .

از طرف دیگر بخش خصوصی بر طبل خصومت با روسیه می کوبید نتیجه یکی بود یا تند رو های مشروطه به پیروزی می رسیدند یا با موافقت روسیه روند حوادث به شکلی که مطلوب دولتین باشد پیش می رفت. در هر دو حال بریتانیا ضرری نمیکرد . ار آن طرف رایس اعتقاد داشت که منافع انگلیس در ایران بالاخص در باره قرار داد دارسی هنگامی تامین خواهد شد که از آن قرار داد ها ((حمایت کامل سیاسی ))انجام گیرد. خطوط تلگراف که به سرمایه سرمایه داران انگلیسی اداره می شد در این زمره بود. نکته دیگری که برای سرمایه های انگلیسی اهمیت اساسی و حیاتی داشت این بود که باید از انحصار ورود نقره برای ضرب سکه توسط بانک استقراضی که از چند سال قبل تقاضا شده بود جلوگیری کرد زیرا این کار انحصاری را که بانک شاهنشاهی برای چاپ اسکناس از آن برخوردار بود بی ارزش می کرد . در دوره مجلس دوم با حمایت فراکسیون دمکرات این کار انجام گرفت.

از طرفی دیگر انگلیسی ها حمایت اقتصادی خود را در رقابت با روسیه می دیدند مثلا دولت لیبرال نمی خواست شعبات بانک استقراضی در سیستان تعطیل گردد زیرا این کار بیشتر ضرر داشت تا منفعت.

 

بانک ملی هم که در دوره مجلس اول لایحه تاسیس آن مطرح گردید مغایر با منافع انگلیسی ها نبود زیرا بنیانگذاران  مثل جمشیدیان و جهانیان ازپارسیان هند بودند و سرمایه های آنان در پیوند عمیق با سرمایه های فراملیتی بود . از آن مهم تر این که سرمایه آن به اندازه ای نبود که بتوانند با بانک شاهی رقابت کنند.

 

رایس که سیاست رسمی دولت متبوع خود را نماینگی می کرد نامه ای به دولت ایران نوشت و برخی مواد آیین نامه تشکیل بانک ملی را با حقوق بانک شاهنشاهی مغایر دانست. او در ملاقات با صنیع الدوله رییس مجلس وی را تهدید کرد که اگر روند مزبور ادامه یابد نارضایتی انگلیس را د ر پی خواهد داشت.

برخی شرکت های اروپایی علنا به مشروطیت ایران کمک می کردند . در بندر لنگه مستر براون رییس کمپانی ونکهاوس و شرکا وعده داد بابت هر محموله ای که وارد می کند مبلغی به انجمنی که از مشروطه حمایت می کرد بپردازد. یکی از اعضای برجسته این انجمن سدید السلطنه نماینده کنسولی روس بود.

 

در این حال محمد علی شاه مجلس را منحل کرده بود و حتی نمی توانست حقوق سپاهیان خود را تامین کند در حالی که در تبریز زد و خورد جریان داشت . مشیر السلطنه صدر اعظم به بیزو پیشنهاد می کرد جواهرات شخصی شاه را برای دریافت وام وثیقه قرار دهد اما باز هم نتیجه ای گرفته نمی شد . انگلیسی ها که قصد نداشتند به دولت مشیر السلطنه وام دهند تا آنجایی که ممکن بود راه پرداخت آن را دشوار می کرد تنها راه گرفتن پول بر گشت مشروطه بود.

 سرپرستی کاکس نماینده حکومت هند انگلیس در خلیج فارس معتقد بود که مشروطیت ایران احتمالا باعث اختلاف در امنیت می شود و پیشرفت کارهای شرکت نفت را به تاخیر می اندازد.

 به همین دلیل او دستور داد سرباز های هندی که مامور حفاظت از میادین نفتی بودند به هند مراجعت نکنند ویلسون که با گروه دیپلمات های بیریتانیا در تهران محشور بود و از منافع دولت متنوع خود دفاع می کرد .  

 

 

**بحران در مشروطیت و زوال تدریجی حکومت قاجار **

پس از مظفر الدین شاه فرزندش محمد علی میرزا به سلطنت رسید . اگر چه محمد علی شاه در دوره ولیعهدی و حتی پس از نشستن بر تخت سلطنت موافقت خود را با مشروطیت اعلام کرده بود و به ظاهر از آن پشتیبانی می کرد اما طبیعت مستبد وی عملا مانع از آن بود که دست از حکومت مطلقه بکشد و تسلیم مصوبات مجلس شود بنابر این وی پس از رسیدن به سلطنت تلاش های مخفیانه ای را برای نابودی مشروطیت آغاز کرد . او در این کار از حمایت و تشویق های جدی روسیه نیز برخور دار بود. روس ها به دلایل زیر با انقلاب مشروطیت مخالف بودند.

 

1)شاه قاجار و هیئت حاکمه ی آن روز کاملا وابسته به آنان بودند و تضعیف دربار منافع این قدرت استعماری را به خطر می انداخت.

 

2)روسیه مطمئن بود که انگلیسی ها با نفوذ در رهبران مشروطه و نمایندگاه مجلس خواهند توانست دولت و مجلس را به سوی خود بکشند و علیه آنان بر انگیزند . به این ترتیب موقعیت روسها از نظر سیاسی و اقتصادی به خطر می افتاد و بازار بزرگ کشور ما از چنگشان خارج می شد .

 

**بی اعتنایی به مشروطیت و مشروطه خواهان**

ماهیت استبدادی محمد علی شاه از یک طرف و تشویق های روس ها از سوی دیگر سر انجام محمد علی شاه را به بی اعتنایی و سپس به بخالفت با مشروطیت واداشت. شاه اولین بی اعتنایی به مشروطیت را در مراسم تاج گذاری خود آشکار کرد و از نمایندگان مجلس برای شرکت در مراسم  دعوت به عمل نیاورد. مدتی بعد هم زمانی که متمم قانون اساسی را برای تایید نزد او بردند از امضای آن خود داری کرد . ولی وقی با شورش مردم شهرهای مختلف و اعتراضات وسیع و نامه های علمای نجف مواجه شد به امضای آن تن در داد. با این حال وی همواره به دنبال یافتن راهی برای سرکوب مشروطه خواهان بود. سرانجام تصمیم گرفت مقام صدارت را به شخصی بدهد که سابقه ای طولانی در مخالفت با مشروطیت و حمایت از استبداد داشته باشد و این شخص میرزا علی اصغر خان امین السلطان معروف به اتابک بود.

 

امین السلطان نسبت به مشروطه خواهان و شاه سیاست دو گانه ای را در پیش گرفت. وی طبعا تمایلات استبدادی داشت اما مخالفت علنی با مجلس را نیز صلاح نمیدید.

لذا بسیار کوشید تا مجلسیان و شاه را بفریبد. او پس از مدتی مطالعه با راهنمایی انگلیسی ها به این نتیجه رسید که باید شاه و مشروطه طلبان را آشتی دهد.

در این کار نیز توفیق حاصل کرد و نوشته ای از شاه در حمایت از مشروطیت گرفت اما زمانی که پس از قرائت این دست خط مجلس را ترک می کرد هدف گلوله قرار گرفت و جان سپرد.

 

**به توپ بستن مجلس و آغاز دوره ی مشروطه و استبدادصغیر **

پس از کشته شدن امین السلطان مخالفان مشروطه ترسیدند و برای مدتی عقب نشینی کردند.

شاه بار دیگر به حمایت از مشروطیت سوگند یاد کرد و بحریکاتی که در تهران و شهرهای دیگر انجام می شد موقتا فرو نشست.

مدتی بعد محمد علی شاه مورد سوءقصد قراز گرفت اما آسیبی ندید . این سوءقصد که ظاهرا توسط خود شاه ترتیب داده شده بود وسیله ای شد تا وی بهانی ی لازم را برای مخالفت های صریح با مشروطیت به دست آورد و رسما به سرکوبی مشروطه خواهان مبادرت ورزد.

 

امین السلطان نسبت به مشروطه خواهان و شاه سیاست دو گانه ای را در پیش گرفت.

وی طبعا تمایلات استبدادی داشت اما مخالفت علنی با مجلس را نیز صلاح نمی دید .

لذا بسیار کوشید تا مجلسیان و شاه را بفریبد.

او پس از مدتی مطالعه با راهنمایی انگلیسی ها به این نتیجه رسید که باید شاه و مشروطه طلبان را آشتی دهد .

در این کار نیز توفیق حاصل کرد و نوشته ای از شاه در حمایت ار مشروطیت گرفت اما زمانی که پس از قرایت این دست خط مجلس را ترک می کرد هرف گلوله قراز گرفت و جان سپرد.

 

 

**رسائلی که در مخالفت با مشروطه نوشته شده است **

ظاهرا قدیمی ترین رساله ای که در رد مشروطه نوشته شده و حاوی استدلالاتی در باره ضدیت این نظام سیاسی با شریعت است رساله کشف المراد من المشروطه و الاستبداد است.

نویسنده رساله محمد حسین بن علی اکبر تبریزی از علمای مشروطه خواه است.

نسخه خطی رساله که مورد استفاده نگارنده قرار گرفته در شعبان 1325 قمری تحریر شده است.

اهمیت رساله در اثبات دلایل ترجیح استبداد بر مشروطه و آزادی است.

نویسنده سه نوع مفهوم سیاسی را بر می شمارد :: مشروطه _استبداد و مشروعه 

کشف المراد جامع ترین و صریحترین رساله سیاسی جناح مشروعه طلب است.

همچنین باید از رساله فوق العاده مهم تذکره الغافل و ارشاد الجاهل نام برد.

این رساله به شیخ فضل الله نوری برجسته ترین مخالف مشروطه منسوب است.

لوایح آقا شیخ فضل الله نوری از دیگر منابع مهم در شناخت اندیشه مشروعه خواهی است.

این لوایح در دوره اقامت اعتراض آمیز شیخ در زاویه حضرت عبد العضیم به رشته تحریر در آمده و به خوبی آراء و اندیشه های هواداران این جریان را نشان می دهد .

لوایح به کوشش خانم هما رضوانی در سال 1362 توسط نشر تاریخ ایران منتشر شد ه است.

 

**براهین شیخ فضل الله نوری در  رد مشروطیت**

شیخ فضل الله نوری یکی از مجتهدان سر شناس تهران بود که در قضیه مشروطه خواهی ابتدا از آن حمایت می کرد. وی که به لحاظ فقهی مشخصا بر بهبهانی برتری داشت از همان ابتدا تعریف مشخصی از مشروطه ارائه داد و چنین می اندیشید که مراد از مشروطه این است که احکام شرع به رویه قانونی مبدل شود و موازین شرع بر امور جامعه حاکم گردد.

از جمله مسائل مشروطه ارائه نظریه در باب بنیادی ترین مفاهیم یعنی منشا قدرت بود .

 

از دید مشروطه طلبان منشا قدرت مردم هستند و این مردم اند که بنابر مصالح خود زمانداری را به ریاست بر انگیزد و یا او را عزل می کنند.  

 

**سخنی در باب علما و مشروطیت**

پس از اوج گیری مبارزات مردم با الهام از اندیشه های اسلامی به رهبری روحانیت دست به قیامی سراسری زدند و دیو استبداد را در مقابل خواست های خود به تسلیم واداشتند.

عقیده ی بخش وسیعی از روحانیت و عده ای از مراجع آن زمان که به حمایت و رهبری نهضت بر خواسته بودند . عقیده ی بخش وسیعی از روحانیت و عده ای از مراجع آن زمان که به حمایت و رهبری نهضت بر خاسته بودند این بود که مشروطیت اگر چه با معیار های حکومت اسلامی منطبق نیست. اما آنان در قالب این نظام می توانند به بخشی از اندیشه های سیاسی و اعتقادی خود جامعه ی عمل بپوشانند و ضمن مهار کردن استبداد مطلقه قوانین اسلامی را تا حدودی به اجرا در آوردند.

آنان برای تحقق یافتن این منظور تلاش های زیادی نیز در جریان تدوین قانون اساسی به خصوص متمم آن انجام دادند . متاسیفانه پس از یک دوره فعالیت وسیع با نفوذ جریان های فرصت طلب غرب گرا و بعضا وابسته به بیگانه آن ها متوجه شدند که نهضت مشروطبت به انحراف می روند و چنین بود که از حمایت آن دست کشید ند و بدون مقاومت جدی کنار نشستند .

بنابر این ادوار دخالت روحانیت و انقلاب مشروطه را به دو دوره تقسیم کرد::

1)                  از آغاز حرکت تا پایان استبداد صغیر

2)                  دوران پس از استبداد صغیر و فتح تهران

 

پس از پیروزی انقلاب مشروطه و با مشاهده نفوذ جریان های روشن فکری در مجلس و رهبری انقلاب شیخ فضل الله نوری به مخالفت بر خواست و خواستار استقرار مشروطه ی مشروعه شد.

وی می گفت که انقلاب مشروطه از مواضع خود منحرف شده است و عناصر مخالف اسلام در زیر لباس مشروطه خواهی قصد دارند اندیشه های غربی را جایگزین ارزش های اسلامی کنند.

بنابر این باید با قبول پیشنهاد های وی به اسلامی کردن مشروطه بپردازند.

مخالفت های شیخ فضل الله با مشروطیت و مشروطه خواهان تا زمان فتح تهران ادامه داشت.

فاتحان تهران پس از آن که بر اریکه ی قدرت تکیه زدند و وارث خون شهدای انقلاب شدند بسیاری از مستبدان را به حال خود گذاردند و حتی آنان را به مناصب دولتی گماشتند .

شاه را بدون محاکمه آزاد گذاشتند تا به روسیه برود  و برای او مستمری نیز تعیین کردند اما چون وجود شیخ برایشان قابل تحمل نبود به سراغ او رفتند و وی را به اعدام محکوم کردند.

پس از کشته شدن امین السلطان مخالفان مشروطه ترسیدند و برای مدتی عقب نشینی کردند .

شاه بار دیگر به حمایت از مشروطه سوگند یاد کرد و تحریکاتی که در تهران و شهرهای دیگر انجام می شد موقتا فرو نشست. مدتی بعد محمد علی شاه مورد سو ء قصد که ظاهرا توسط خود شاه ترتیب داده شده بود وسیله ای شد تا وی بهانه ی لازم را برای مخالفت های صریح با مشروطیت به  دست آورد و رسما به سرکوبی مشروطه خواهان مبادرت ورزد.

 

مشروطه به منزله سدی در برابر استعمار**

 

مشروطه و استقرار آن از دیدگاه نویسندگان رسائل مقوله ای دو بعدی بود از یک طرف از طریق آن در داخل کشور حقوق مردم پاس داشته می شد و از تعرض به کرامت خدادادی آنها جلوگیری به عمل می آمد و از طرف دیگر در عرصه خارجی دول بیگانه نمی توانست به بهانه هرج و مرج و بی قانونی از سر تحقیر به ایرانیان بنگرد و با آنها معامله ای بنماید که با طوایف خارج از دایره تمدن می کنند ضمن اینکه فرق باطله نمی توانند به مقاصد سوء خود نایل آیند .

اهمیت این نظرات وقتی قابل درک است که توجه شود  در آن ایام دولتهای قدرت مند اروپایی به بهانه ی عمران و آبادی ممالک عقب مانده بر شئون اقتصادی و سیاسی آنها مسلط می گردیدند و حرث و نسل ملل را بر باد می دادند.

پس نویسیندگان رسائل اعتقاد داشتند که برای ممانعت از ورود استعمار چاره ای جز این وجود ندارد که مردم ایران اثبات کنند خود می توانند کشور را اداره نمایند و آن را به سر منزل ترقی و تعالی هدایت کنند .

 

**نتیجه **

مشروطیت مهم ترین حادثه تاریخی ایران در ابتدای قرن بیستم بود.

در آن حیث که باب گفتمان جدیدی را در عرصه کشاکش های فکری ایران باز نمود.

مشروطه از منظر اندیشه چالش های فکری جدید با تفکر سنتی بود .

برای نخستین بار عقلانیت که شاخص ترین وجه تجدد به شمار می آید تلاش کرد همه چیز را زیر چتر خود گیرد و ساخت قدرت و سامان اندیشه را به پاسخ گویی وادارد امری که پیش از این سابقه نداشت همگام با این مقوله فرایند عرفی شدن در ابعادی بی سابقه نمایان شد .

توجیه های خرد پسندانه و متکی بر فایده کلیه عرصه ها را در نوردید و ارزش های عرفی و غیر عرفی با ابتکا بر قاعده سود مند بودن از حیث عقل معاش از طرف اکثر مشروطه طلبان رواجی گسترده یافت .

قوانین موضوعه و ضرورت تبعیت از قرار دادها و میثاق های اجتماعی مورد تایید قرار گرفت.

دیگر پیوند های فوق عقلی _مبتنی بر سر سپردن به قدرت مسلط بر خلاف ادواد گذشته سست شد .

از طرفی لزوم اجرای قانون اساسی به عنوان میثاق ملی از طرف همه مورد تاکیید قرار گرفت.

مهم نبود که در مقام نظر چه عقایدی عنوان می شد و روشنفکران عرفی در باب مذهب و در دفاع از آن چه چیز هایی می گفتند مهم این بود که در مقام عمل چه چیز هایی وجهه همت قرار می گرفت.

 

 

 

 

 

منبع:

1- بحران مشروطیت در ایران - نوشته:حسین آبادی

 2- تشیع و مشروطه در ایران - نوشته:عبد الهادی حائری

 3- مبانی نظری در حکومت مشروعه - نوشته :حسین آبادیان

 4- تاریخ مشروطه ایران. نوشته: احمد کسروی

تعریف فوردیسم

هنری فورد (تولد ۳۰ ژوئیه ۱۸۶۳ - مرگ ۷ آوریل ۱۹۴۷) بنیان‌گذار کارخانهٔ خودروسازی فورد بود. او اولین کسی بود که برای تولید خودروی ارزان‌قیمت خط تولید را به کار گرفت. او نه تنها انقلابی در صنعت اروپا و آمریکا ایجاد کرد، بلکه ترکیب تولید انبوه، دستمزد بالا و قیمت پایین پیشنهادی او چنان تأثیری بر اقتصاد و جوامع قرن بیستم ایجاد کرد که آن را فوردیسم نامیدند. هنری فورد به یکی از مشهورترین و متمول‌ترین مردان تاریخ تبدیل شد. او پس از مرگ همهٔ ثروتش را به بنیاد فورد بخشید ولی ترتیبی داد که خانواده‌اش برای همیشه کنترل آن را در دست داشته باشند.او در سالهای واپسین زندگی اش میخواست هواپیماهای کوچک شخصی را بسازد اما در امتحان کردن هواپیما دوستش جان خود را از دست دادواو را خیلی متاثر کرد به همین دلیل دست از این کار کشیدوساخت ان را ناتمام گذاشت.

تعریف پوپولیسم

پوپولیسم آموزه و فلسفه ای است در طرفداری از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نابغه و نخبه.

نظریه پوپولیسم بر آراء هربرت شیلر و بر این فرض اولیه مبتنی است كه عامه مردم را افرادی ناآگاه، منفعل، ضعیف می‌پندارد. تاریخچه‌ی آن را به اواسط سده‌ی نوزدهم و به جنبش‌های مختلفی که در سرزمین‌هایی مثل شوروی سابق به وقوع پیوسته است، می‌رسانند.

 

تعریف سوسیالیسم

سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و امریکا شکل گرفت.

پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هائی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند در حالی که با روش حکومت شوروی مخالفت می‌کردند. برگزاری تظاهرات و راهپیمائی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است. در قرن بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هائی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپائی به قدرت رسیدند.

 

تعریف مارکسیسم

مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که به طرفداری از اندیشه‌های کارل مارکس, فیلسوف و انقلابی آلمانی, می‌پردازد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و تقریبا تمام مارکسیست‌ها با خطوط اندیشه او نیز موافق هستند.

اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.

میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریبا همه در آن توافق دارند:«واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان «ازخودبیگانگی» انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است)» است.

 

 توریسم عشایری

 

مهرنوش رضاخان

 

از دير باز زندگی بشری شيوه ها و روش های مختلفی داشته است .از دوره غار نشينی تا نظام يكجا نشينی و به تعقيب آن زندگی روستايی و شهری ،بشر به دنبال ايجاد سبك های مختلف زندگی ،جهت بهتر زيستن بوده است.

البته تفسير بهتر زيستن و زندگ افراد  مختلف متفاوت خواهد بود .بدين سبب واقعاَ شايد در دنيای پيچيده و ماشينيزه امروز نتوانيم پاسخ درستی به اين سوال دهيم .در هر صورت تفاوت در نوع زندگی افراد كه خود علل و عوامل گوناگونی داشته است سبب شكل گيری چند سبك عمده از زندگی می گردد ( اشاره به شيوه های  مختلف زندگی ،شهر نشينی ،روستا نشينی و كوچ نشينی ) و به هر تقدير لزوم زندگي پر شتاب سبب گرديده است ،كه افرادَ، بصورت ناخود آگاه ، به زندگی نه چندان دلچسب و راحت شهر نشينی روی آورند .امری كه در دهه هاي اخير با رشد شتابان آن روبرو بوده ايم. در هر حال ما در اين مبحث كوتاه به دنبال بررسی سبك های مختلف زندگی نبوده و شايد تنها فرصتی باشد جهت  نگاهی مختصربه شيوه  زندگی قديمی ولی نه چندان آشنای كوچ نشينی .

امروزه به دلايلی كه بدان اشاره شد اشكال زندگی بشری  تغيير  كرده و از حالت سنتی به مدرن تبديل گشته است و به همين سبب، شايد به ندرت بتوان در همه نقاط جهان اشكال زندگی ابتدايی بشری را كه همان هم آغوشی با طبيعت جاندار است را به آسانی يافت و از نزديك با آن مانوس گرديد.

وليكن شايد يكی ديگر از مواهب خدادادی كشور ما برخورداری از اين جنبه از حيات بشری ،يعنی زندگی به سبك كوچ نشينی باشد ،پديده بكری كه در نوع خود بی نظير بوده و شايد بجز در چند كشور معدود (و غالباَ هم جوار ) نتوانيم نمونه های ديگری از آن بياييم  .

در هر حال وجود گروه های مختلف عشايری پراكنده در سراسر كشور پهناورمان ،عاملی است كه می تواند به عنوان ،عنصر جاذب جهانگردان محسوب گردد .

چراكه هنگاميكه پديده اي از ويژگي منحصر به فردی(Speciality ,Unique) برخوردار باشد ،قابليت اينكه بتواند جاذبه جهانگردی محسوب شود را داراست .

به همين سبب حضور عشاير مختلف در كشور با گستره وسيع و تنوع فرهنگ ها  نه به عنوان يك تهديد، بلكه  به عنوان عاملی موثر در جلب و جذب جهانگردان محسوب گردد .مهمترين ويژگی كه عشاير دارا هستند ،همان توانايی هم رنگ شدن با شرايط محيطی و پيرامونی خود است .
چراكه در همه نقاط  كشور با تنوع اقليمی گوناگون ما شاهد حضور ايلات و عشاير هستيم .
در خصوص جاذبه های مختلف عشايری ،مقالات و پژوهش های مختلفی صورت گرفته است ،وليكن معمولاَ نكته ای كه همواره در اين گونه تحقيقات فراموش شده آن است كه چگونه می توانيم با يك برنامه ريزی صحيح و واقع نگر ،از اين جاذبه های بالقوه استفاده شايانی به عمل آوريم .
اساسا جذب و جلب گردشگر ،بصورت اصولی نيازمند آشنايی با مباحث پايه ای اين صنعت ،كه شامل زير ساخت و روساخت بوده (كه در سلسله مقالات قبلی به آن اشاره گرديده ) می باشد .بنابر اين و با فرض آشنايی با مفاهيم اساسی اين صنعت و بعد از مطالعات مقدماتی محلی ،می بايست ،طرح های اجرايی منطبق بر شرايط محيطی مورد مطالعه ،تهيه و جهت اجرا به دستگاه های ذی ربط ابلاغ گردد .
چراكه عموماَ در خصوص عوامل و جاذبه های جهانگردی كشور به وفور در مجامع و سمينارهای گوناگون و در غالب نشريات ،جرايد و پژوهش های مختلف ،مطالبی ارائه گرديده است و ليكن اغلب راه كار اجرايی ارائه نشده است .

بدين سبب نخست می بايست ضمن شناخت ظرفيت هاي بالقوه در نقاط مختلف و در جوامع عشايری كشور براي هر كدام از آنها برنامه ای منطبق و مناسب ارائه و اجرا نمود . در اين راه توجه به دانش مردم شناسی ،جامعه شناسی ايلات و عشاير،برنامه ريزی و رفاه اجتماعی و مديريت جهانگردی ،از اهميت بسيار بالايی برخوردار است .

چراكه هر كدام از اين علوم از زاويه ای به مبحث جهانگردی ايلات و عشاير  توجه دارند ،دانش مردم شناسی به بررسی آداب و رسوم ،اعتقادات و باورها و در مجموع فرهنگ مردم (و خصوصاَ در اينجا به ايلات و عشاير) توجه دارد .جامعه شناسی ايلات و عشاير به بررسی انواع مختلف ،ايلات و عشاير و نظام تعاملی ميان آنها می پردازد .و رشته برنامه ريزی و رفاه اجتماعی نيز با جهت گيری برنامه ريزی به  ايجاد سيستم رفاهی برای خانواده های عشايری ،اقدام می نمايد و در وهله آخر دانش مديريت جهانگردی با ايجاد يك نظام تعادلی ميان برآيند نتايج استخراجی همه اين علوم ،به يك نتيجه گيری كلی و يك برنامه ريزی جامع جهت  جلب و جذب گردشگر خواهد رسيد .
جمع بندی آنكه: در كشور ما به لحاظ شرايط خاص تاريخی ،جغرافيايی و اقليمی تنوع قومی ويژه ای به چشم می خورد ،كه هر كدام از اين اقوام دارای شيوه های مختلف زندگی (عموماَ 3 در قالب دسته اصلی زندگی ،شهری ،روستايی و عشايری) می باشند .شيوه عشايری به عنوان نمادی از زندگی سنتی بشری و همگونی و هماهنگی با طبيعت ،با ويژگی هاي مردم شناختی منحصر به فرد خود می تواند به عنوان عامل اصلی جذب و جلب گردشگر محسوب گردد .وليكن تا تحقق اين امر نه ، در حد يك شعار آرمانگرايانه ،بلكه به عنوان يك راهكار عملی و اجرايی ،راه بس طولانی وجود دارد .كه اين امر جز با شناخت دقيق ظرفيت های اجتماعی فرهنگی ،اقتصادی و سياسی هر ايلی و به دنبال آن برنامه ريزی صحيح و مناسب و هم جهت با اين ظرفيت ها امكانپذير نخواهد بود .

به عبارتی  ما بايد ،ضمن احترام به ارزش های قومی و عشيره ای اقوام مختلف ،می بايست زير ساخت های لازم جهت جذب و جلب گرشگر را فراهم سازيم و ضمن تبليغات متنوع در عرصه های ملی و بين المللی اين عامل بالقوه را به ايرانيان و جهانيان معرفي نماييم .
واقع نگری همراه با برنامه ريزی دور انديش و عمل گرای پيش رو مي تواند زمينه را جهت استفاده از اين پتانسيل عظيم ولي نهفته را فراهم سازد .

باشد تا شهری ،روستايی و كوچ نشين ايرانی در كنار يكديگر و با كمك هم به سمت اعتلای ميهن عزيزمان گام برداريم .

 

رقص در ایلات و عشایر ایران زمین

یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  داردو سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود  باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا در رقصها خصوصا آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :

 

1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .

2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.

3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آنسعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .

4) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .

5) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .

6 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .

7) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .

8 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در رقص:  در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .

9 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  

10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 

11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .

اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :


رقص در ایل بختیاری :

رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .

ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . 
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان  توشمالان در میان بختیاری ها  و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایلبختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .

در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .

حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل  ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .

چوب بازی که معمولا مردان در آن شرکت می کنند  نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   

 

 

موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :

ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند  کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن  (تخت قاپو)  و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .

بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .

در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .

 

رقص در ایل  قشقایی :

ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه قشقایی را دو چندان می کند .

همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی  رقص  را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .

علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .

 بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور،  سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند.

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد

 

مقایسه رضایت زناشویی در زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله

(منطقه 4 شهر تهران سال 1385)

 

خدیجه جوادی

 

 

مقدمه

حیات هر کسی و هر چیزی مستلزم داشتن هدف و جهت است، بدون داشتن هدف زندگی معنا نخواهد داشت، یکی از مراحل هدفمند زندگی ازدواج است و خانواده یکی از ارکان اجتماعی و عاملی است که زمینه ساز بهداشت روانی جامعه و نسل آینده می باشد. سلامت خانواده در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر است و رابطه زناشویی هسته مرکزی نظام خانواده است پس رضایت فرد از رابطه زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده است.

اولسون پارسونز و ریترز( 1998) عقیده دارند که سه زمینه کلی رضایتمندی زناشویی که با هم تداخل دارند و به هم وابسته هستند عبارتند از:

1- رضایت فرد از ازدواج

 2- رضایت از زندگی خانوادگی

3- رضایت از زندگی کلی

شناخت عوامل موثردر رضامندی زناشویی از جمله شناخت ویژگیهای یک خانواده سالم، عوامل تنش زای خانوادگی درک و فهم دست اندرکاران تعلیم و تربیت به خصوص درمانگران را در حل مسائل و مشکلات خانوادگی و تاثیر آن را در جهت سالم سازی جامعه بالا می برد و به حل مشکلات زندگی کمک می کند ( جلیلی 1375).

سلامت جامعه در گرو سلامت خانواده است و از طرفی در دنیای صنعتی امروز زنان همپای مردان در امر اقتصادی و اجتماعی جامعه فعالیت می نماید از طرفی نقش زن چه در فعالیت اجتماعی و چه در خانه بالا بردن رشد و تعالی همه جانبه جامعه بسیار حائز اهمیت است بنابراین حفظ بهداشت روانی خانواده و احساس رضامندی زناشوئی که باید به آن پرداخته شود.

لذا این پژوهش میزان رضایت زناشویی زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله محلات 4 و 7 منطقه 4 شهر تهران در سال 1385 انجام می شود که با شناخت و آگاهی از تفاوت های اجتماعی در دو گروه زنان شاغل و خانه دار مقدمات بهسازی یا تغییر محیط زندگی و کاری آنها را فراهم می آورد، باید دانست که بدون  تحقیق و بررسی نمی توان به روشنی مشخص نمود که کدامیک از این دو گروه زنان رضایت بیشتری از زندگی زناشویی دارند.

 

عوامل موثر در رضایت مندی زناشویی

هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد و هیچ یک از آسیبهای اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آید و در حقیقت حفظ و تداوم این نهاد مقدس در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر می باشد. رابطه زناشویی که زیر بنای نظام خانواده می باشد در زمره پیچیده ترین روابط انسانی است. حال چنانچه انتخاب همسر بر پایه شناخت و به کارگیری معیارهای حساب شده و عمیق تری صورت گیرد احتمال اینکه زندگی در مسیر سازنده تری بیفتد و عشق در پیری به پختگی و شیرینی خاصی برسد بیشتر است و دختران و پسران جوانیکه می خواهند ازدواج نموده و تشکیل خانواده دهند با آگاهی از این عوامل می توانند در انتخاب خود دقت لازم را بنمایند تا تبوانند با انتخاب صحیح یک زندگی راحت و آرامی را برای خود و فرزندان خود به وجود آورند. ( فراست، 1381).

ازدواج یکی از مهمترین ارکان زندگی اجتماعی هر فرد را تشکیل می دهد. می دانیم که سه موضوع مهم تحصیل، شغل و ازدواج از ارکان اصلی زندگی اجتماعی است. همانگونه که دو اصل تحصیل و شغل در ازدواج تاثیر دارند، این تاثیر نیز متقابل می باشد. یعنی ازدواج بر تحصیل و شغل تاثیر مستقیم دارد.( تمدن، 1369)

لذا بررسی عواملی که می تواند رضایت زناشویی را تداوم بخشد و یا خانواده ها را در معرض نابسامانی و از هم پاشیدگی قرار می دهد ضروری به نظر می رسد.

 

1- ارتباط

مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است بنابراین، هر یک از زوجین به سهم خود مسئولیت دارند که از بوجود آمدن سوء تفاهم و سوء ارتباطات پیشگیری کنند.

2- سن

نزدیکی محل سکونت و شباهت پاره ای ویژگیهای تن مانند رنگ پوست و اندازه قد، آنچنان کافی نیستند که دو فرد را پیوند زناشویی وادارد گو اینکه در این میان متغیرهای دیگری نیز وجود دارد اما نزدیکی سن یکی از بنیادی ترین آنها است. آلن ژیرا می نویسد: آگاهیهای جمعیت شناسانه درباره سن همسران به هنگام زناشویی آموزنده است و می دانیم که بیشتر اوقات افرادی با هم پیوند زناشویی می بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند. از این رو همسانی سنی را باید به عنوان یک ضریب مهم همسان همسری که در جوامع باختری از اهمیت بالاتری برخوردار است در نظر بگیریم.

3- اعتماد و صداقت

زن و شوهر برای وصول اعتماد و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر، در درجه اول هر دو موظف هستند از انجام هر نوع رفتاری که موجب سوء تفاهم می گردد، شدیداً اجتناب کنند. و همچنین از ابزار کلمه یا جمله ای که در طرف مقابل شک و تردید ایجاد می نماید، پرهیز کنند.

 

 

4- درک همسر و تفاهم

زوجین با در نظر گرفتن تفاوتهای فردی بین انسانها، باید شنونده خوبی باشند و با حوصله به سخنان طرف مقابل گوش دهند.

5- محبت

ابزار محبت به موقع در زندگی مشترک، علاقه، نشاط و طراوت بوجود می آورد

6- همکاری

زن و شوهر زمانی احساس زضایت از زندگی زناشوئی دارند که شوهر در کارهای خانه همکاری کند و درآمد خانواده نیز افزایش پیدا کند

7- مسائل جنسی

اگر چه زناشویی سعادتمندانه فقط تا اندازه ای مربوط به روابط لذت بخش جنسی است، ولی این روابط یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است، زیرا اگر این روابط قانع کننده نباشد، منجر به احساس محرومیت، ناکامی و عدم احساس ایمنی گردد. طبق نتایج تحقیقات انجام شده، مسئله رضایت جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول قرار دارد.

8- صمیمیت

بدون تردید، مهمترین کیفیت یک ازدواج خوب صمیمیت است.

9- توجه و علاقه

تمایل و توجه، یعنی باور داشتن و این باور را انتقال دادن به زوج،

دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست.

 10- مسائل مالی و اقتصادی

فشارهای اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم، در بروز ناهماهنگیهای زناشوئی است

11-  طول دوره ازدواج

بیشترین میزان رضامندی، در سالهای اولیه زندگی زناشوئی و کمترین آن زمانی است که خانواده دارای فرزندان دبیرستانی است.

رضامندی از زندگی زناشویی در اواسط سالهای ازدواج کاهش می یابد.

12-  فرزندان

تولد کودک نشانه یک تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. وقتی کودکی متولد می شود باید نقش های تازه ای ظاهر شود، باید عملکرد واحد زن و شوهری، برای پاسخگویی به وظایف پدری و مادری تغییر کند.

13- تصمیم گیری

عامل تصمیم گیری نیز می تواند بر میزان رضامندی زناشویی زوجین موثر باشد

14- اشتغال

اشتغال از جمله عواملی است که بر جریان حیات خانواده تاثیر می گذارد  و روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می سازد

15- شخصیت

یکی دیگر از عوامل موثر بر رضامندی زناشوئی، شخصیت زوجین است.

رضایت مندی زناشویی در زنان طبق نتایج تحقیقی که دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری انجام شده رضایت زناشویی در زنان تحصیلکرده بهتر از زنان دیپلمه است. در این تحقیق بین رضایت زناشویی و تحصیلات رابطه مثبتی مشاهده شده که نشان می دهد که زنان تحصیلکرده از خصوصیات همسر خود رضایت بیشتری دارند. شناخت بهتر زوج و انتخاب مناسب تر در زنان کمک کرده تا طلاق در میان کسانی که بعد از سی سالگی ازدواج می کنند کمتر اتفاق افتد و زنان تحصیلکرده ارتباط خوبی با شوهر برقرار کنند و تعارضات و اختلافات را در تمامی زمینه ها به ویژه مسائل مالی کار آمد تر حل و فصل نماید.( نشریه وقایع اتفاقیه، 1383)

در نتیجه، رضایت زناشویی در زنان دیپلمه پایین تر از زنان تحصیلکرده بوده است ولی در کل سطح رضایت زناشویی زنان ایرانی بسیار پایین گزارش شده است.( نشریه وقایع اتفاقیه 22/04/1383)

ویلیام ساکو( 1999) از تحقیقات خود نتیجه گرفت که زنان شاغلی که به طور نیمه وقت به کار اشتغال دارند از نظر میزان رضامندی زناشویی در سطح بالاتری اززنان خانه دار قرار دارند و در مقابل زنان شاغلی که به طور شیفتی و شبها مشغول به کار هستند نسبت به زنان شاغل دیگر رضامندی زناشویی پایین تری دارند. ( نقل از حافظ شعر باف، 1382)

درآمد به عنوان عاملی که می تواند امنیت اقتصادی افراد را تامین کند از جمله عواملی است که نقش موثری در رضایت از زندگی زناشویی افراد دارد. بدین معنی که میزان درآمد پایین در کاهش رضامندی زناشویی و انحلال آن موثر است. ( نیلچیان، 1380)

در تحقیق سینارکور ( 1999) مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر میزان رضامندی زناشوئی تفاوت معنا داری وجود ندارد. ( نقل از حافظ شعر باف، 1382)

در تحقیقی که توسط حافظ شعر باف ( 1382) صورت گرفت مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر رضامندی زناشویی تفاوت معنا داری وجود ندارد.

طبق تحقیقاتی که از 50 نفر زن خانه دار و شاغل در محلات 4 و7 منطقه 4 شهر تهران با استفاده از پرسشنامه استاندارد ENRICH    درباره رضایت زناشویی زنان متاهل خانه دار و شاغل 30 الی 40 ساله بعمل آمد مشخص شد که  بين رضایت زناشویی زنان خانه دار و شاغل تفاوت معنی داری وجود دارد و همچنین با 95% اطمینان می توان نتیجه گرفت که بین شغل و اوقات فراغت و رضايت زناشوئي افراد ارتباط معناداری وجود دارد ولی بین رابطه مدیریت مالی زنان و مدت ازدواج افراد رابطه معنی دار وجود ندارد.

 

 

 

 

فهرست منابع

نشریه وقایع اتفاقیه

عباس کرمرودی، علی اکبر (1379) رابطه بین اشتغال زنان و رضایت زناشویی -  کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی واحد رودهن

سایت موسسه تحقیقات، بازتوانی و بهبود زندگی زنان WWW.riwl.org

فصیحی، زمرد (1383) بررسی رابطه بین اشتغال زنان در سطوح تحصیلی مختلف و رضایت زناشویی -  کارشناسی ارشد علوم تربیتی واحد رودهن

دکتر ثنایی، باقر – مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج

بررسی رضایت زناشویی زنان متاهل – سازمان مدیریت و برنامه ریزی  - طرح پژوهشی

 

 

تعریف فمنیسم

فمنیسم مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی می‌شود. فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده‌اند یا از آنان الهام گرفته‌اند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابری‌های جنسيتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بوده‌است. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسيتی علیه زنان قرار داده‌است. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح "موج اول"می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود، تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیء‌نمایی، بی‌داد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دست‌مزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده‌اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بوده‌اند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده‌است.

چگونگی رشد جمعیت در ایران و نظام آموزش و پرورش

 

مرضیه قرائی

 

« رشد و چگونگی جمعیت در ایران و نظام آموزش و پرورش »

بحثی در جامعه شناسی آموزش و پرورش

 

چکیده :

از جمله مهمترین عوامل جامعه شناختی موثر در کیفیت آموزش ، حجم و ساختمان جمعیت است که نقش حساسی در نحوه پیشرفت نهاد آموزش و پرورش جوامع دارد. در این راستا افزایش بی رویه جمعیت در کشور ایران و شکل و ساختار نا متناسب آن در دو دهه اخیر مشکلات عدیده ای را برای جامعه ما پدید آورده که نیازمند مطالعه و توجهی جدی است. این ساختمان نامتعادل جمعیتی به لحاظ کثرت وجود جمعیت جوان کمتر از 15 سال ، همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه مسئولان و برنامه ریزان کشور ما را در تنگنای سختی از نظر کمبود امکانات برای فراهم آوردن تغذیه کامل ، تأمین آموزش کافی ، ایجاد شغل مناسب ، وسایل تفریحی و ارضاء سایر نیازهای لازم برای این جمعیت عظیم قرار داده است.

موضوع حائز اهمیت در مطالعه هر جمعیتی ، بررسی جنبه های کمی و کیفی زندگی انسان است. شناخت دقیق این پدیده ، در مورد مسائلی مثل فقر ، گرسنگی ، بیکاری ، نابرابری و بی سوادی بین انسانها کمک زیادی به حل مسائل جامعه می کند. چنانچه امروزه در طرح برنامه های اقتصادی و اجتماعی از مطالعات جمعیتی کمکهای بسیاری گرفته می شود. مقاله حاضر رشد جمعیت در ایران را با تأکید ساختار جوان جمعیتی آن ، و در رابطه با یکی از نیازهای اصلی و بسیار حائز اهمیت او یعنی آموزش و پرورش مورد مطالعه قرار داده است. بدین منظور موضوعاتی چون انفجار جمعیت ، جوان و دانش آموز در ایران «انفجار دانش آموزی» ، اثرات افزایش بی رویه جمعیت و فشار آن بر نظام آموزشی جامعه ، مورد بررسی نظری قرار گرفته و ضمن ارائه راهکارهائی به استنتاج نهائی موضوع پرداخته شده است.

واژگان و اصطلاحات کلیدی

افزایش جمعیت ، جوانی جمعیت ، انفجار جمعیت ، انفجار دانش آموزی ، استراتژی آموزش ، تنظیم خانواده

مقدمه :

از ابتدای قرن بیستم که مدرسه بعنوان یک سازمان آموزشی ابتدا در جوامع پیشرفته و توسعه یافته صورت نهادی یافت ، به شیوه ای منظم و سازمان یافته سراسر جوامع در حال توسعه را در نوردید چنانچه امروز جامعه ای نیست که این نظام در تحول و تغییرات اجتماعی آن نقش و کارکردی نداشته باشد . نظام آموزش و پرورش کشور ما نیز در حال حاضر با دارا بودن بیش از یک میلیون نفر پرسنل و تحت پوشش قراردادن حدود 18 میلیون نفر دانش آموز در مقاطع مختلف تحصیلی ، بزرگترین و پر جمعیت ترین وزارتخانه کشور را تشکیل داده است و اکثر خانواده های ایرانی بطور مستقیم با این مجموعه عظیم در تعامل و ارتباطند.

در مقایسه با کشورهای صنعتی که نسبت جمعیت جوان آن به کل جمعیت کمتر از 20 درصد است در کشورهای در حال توسعه این نسبت همواره بیش از 45 درصد و در کشور ما در حال حاضر حدود 40 درصد می باشد که این رقم بالا ضمن آنکه موجب افزایش نرخ تکفل در جامعه ما و فشار شدید بر جمعیت فعال ایران گردیده اهداف آموزشی ، تکنیکها و روشهای مربوط به تعلیم و تعلم در کشور ما را به شکلی منفی تحت تأثیر قرار داده است. در واقع افزایش بی رویه و ساختار نامتناسب جمعیت بعنوان یکی از عوامل موثر در آموزش و پرورش باعث می شود تا پذیرش افراد در موسسات آموزشی در حد دلخواه نباشد ، و دستاوردهای آموزشی در حد انتظار صورت نگیرد.

به لحاظ جمعیت شناختی ، افزایش جمعیتی که با امکانات لازم ، تغذیه مناسب ، بهداشت کافی ، آموزش و پرورش مطلوب و... همراه نباشد نسلهای آینده را با مشکلات فراوانی از جمله فقر و کمبودهای مربوط به آموزش و سواد ، تغذیه و سلامتی مواجه خواهد کرد و بطور تسلسلی بر نسلهای بعدی نیز اثر می گذارد. از اینرو پرداختن به مسئله جمعیت ، برنامه ریزی مربوط به آن و هماهنگ کردن جمعیت با نهادهای مهمی چون آموزش و پرورش ، ضامن آینده بهتر نسلهای فعلی خواهد بود. امروزه آموزش و پرورش بعنوان یک نهاد اجتماعی زیر بنائی ، نقش موثری را در ارتقای موقعیت اجتماعی و توسعه پایدار در کشور های صنعتی ایفا می نماید.

انبوه جمعیت جوان فراروی نهاد آموزش و پرورش

عموماً اصطلاح جمعیت جوان به کشورهائی اطلاق می شود که بیش از 40% جمعیت آن در گروه سنی 14 قرار دارد. کشور ما با جمعیت 5/45 درصد جمعیت جوان در سال 1365 مقام اول را در جوانی جمعیت داشت هنوز هم با جمعیت حدود 40 درصد جمعیت جوان جزء جوانترین کشورهای دنیا محسوب می شود. بدلیل این ترکیب جمعیتی ، و عدم رشد هماهنگ بخشهای اقتصادی با آن ، فشار بسیاری بر نظام آموزش و پرورش وارد آمده و کیفیت آنرا دچار چالش نموده است . در واقع یکی از دلائل افت تحصیلی که به شکلی حاد در نظامهای آموزش و پرورش کشورهای جهان سوم از جمله کشور ما مطرح است و سالانه در حد بسیار بالائی بودجه کشور در اثر آن اتلاف می شود ، افزایش نسبت شاگرد به معلم است که منجر به انباشتگی کلاسها می گردد . آموزش بهتر زمانی ممکن و میسر است که کلاسهای درس کوچکتر ، تعداد دانش آموزان محدودتر و ارتباط معلم با شاگرد نزدیکتر باشد. ضمن آنکه برای کاهش نسبت دانش آموزان به معلم ، بایستی معلمین بیشتری استخدام و فضای آموزشی بیشتری فراهم گردد.

در واقع علاوه بر موضوع انفجار جمعیت ، یکی از مشخصات بارز جوامع جهان سوم جوانی جمعیت آنها می باشد ، در برخی از این جوامع نسبت این شاخص حتی به 50% کل جمعیت بالغ می شود یعنی نیمی از جمعیت در گروه سنی صفر تا 14 سال قرار می گیرند و این در حالی است که در جوامع توسعه یافته صنعتی شاخص مذکور ، تنها 20% یعنی حدود یک پنجم از کل جمعیت را در بر می گیرد. ج.انی جمعیت بعنوان یک مشکل پیچیده اجتماعی در برابر جهان سوم قرار دارد که در بلند مدت دشواری فراوانی را برای این جوامع در پی خواهد داشت. چنانچه آرتور پتروفسکی 1372 معتقد است از جمله گروه های بزرگی که مسائل جدی برای تعلیم و تربیت بوجود می آورند عبارتند از جوانانی که یا هرگز به مدرسه راه نیافته اند و در نتیجه عملاً از تمام آمادگی های شغلی بر کنار مانده اند و یا آنان که قبل از سن بلوغ مدرسه را ترک گفته اند و عموماً در شرایطی نه چندان بهتر از گروه اول قرار دارند. میزان رشد جمعیت در دهه 65-1355 کشورمان بطور متوسط 9/3 درصد در هر سال بوده است که یکی از بالاترین نرخهای رشد جمعیت در جهان است. هر چند که میزان رشد جمعیت در فاصله سالهای 70-1365 به 4/2 درصد کاهش یافت اما روشن است که یک چنین جمعیت جوان رو به تزایدی نیازمند سرمایه گزاری سنگین برای ایجاد ، بهبود و گسترش زیر ساختهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی است. همچنانکه این رقم بالای جمعیت جوان موجب افزایش نرخ تکفل در جامعه ما و فشار شدید بر جمعیت فعال ایران و البته تحت فشار قرار گرفتن نظام آموزشی گردیده است.

در سال 1883 میلادی اولین کنگره بین المللی آمار ، توجه خود را به بررسی موضوع سلامتی افراد معطوف داشته و پس از توجیه اهمیت سلامتی انسانها با تجزیه و تحلیل امر تعلیم و تربیت ، اعلام گردید که بی سوادی عامل اساسی تزلزل و مانع پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی جوامع بشری است. بدنبال همین تصور بود که مسئله عقب افتادگی یک کشور در عقب ماندگی آموزش و پرورش مطرح گردید. به تعبیر ژان فوراستیه اقتصاد دان مشهور ، کشور توسعه نیافته کشوری است که در آن آموزش توسعه کافی نیافته است. در ایران میزان باسوادی در طول زمان افزایش یافته و با نزدیک شدن به سالهای اخیر سرعت و شتاب بیشتری یافته است. میزان باسوادی جمعیت 14-6 ساله که در سال 1365 بالغ بر 9/83 درصد بود ، در سال 1370 به 7/92 درصد رسیده است اما علیرغم تلاشهای بسیار دست اندرکاران هنوز گروه سنی لازم التعلیم یعنی 14-6 ساله پوشش کامل آموزشی را ندارد. با وجود آنکه 7/92 درصد افراد در این گروه سنی باسواد هستند اما 3/91 درصد از کودکان در این گروه سنی به مدرسه می روند یعنی از یکطرف تعدادی از این کودکان با فراگیری سواد در حد ابتدائی و حتی قبل از پایان تحصیلات ابتدائی مدرسه را ترک می کنند و از سوی دیگر 3/91 درصد کودکانی که به مدرسه می روند نشان دهنده 7/8 درصد از کودکانی است که در این مقطع سنی به مدرسه نمی روند. در سال 1370 در گروه سنی 9-6 سال بیش از 75 هزار نفر و در گروه سنی 14-10 سال بیش از 600 هزار نفر از کودکان زیر پوشش آموزش قرار نداشته اند.

میزان افزایش تعداد کودکانی که در سن 10-6 سالگی یعنی سن گذراندن 5 ساله ابتدائی قرار می گیرند و لازمه آموزش آنان بر پا ساختن مدارس جدید ، کلاسها و تربیت کادر آموزشی است از مشکلات برنامه ریزان و مجریان برنامه های آموزش و پرورش بشمار می رود. گروه سنی 10-6 در سال 1355 به 5 میلیون نفر در سال 1365 به 1/7 میلیون نفر و بالاخره ، در سال 1370 به 9/8 میلیون نفر رسید. با محاسبه میزان رشد این گروه سنی معادل میزان افزایش 5 ساله 70-1365 ، در سال 2000 بیش از 13 میلیون نفر کودک 10-6 ساله در آستانه تحصیل داشتیم که با فرض آنکه هر مدرسه گنجایش 500 دانش آموز را داشته باشد این تعداد دانش آموز هر ساله نیازمند ساخت یکهزار مدرسه بوده است . این در حالی است که در آینده نزدیک « از سال 1387 به بعد و با ورود فرزندان متولدین انفجار جمعیت دهه 60 به مدرسه ها » افزایش جمعیت دانش آموز مخصوصاً در دوره ابتدائی بیش از پیش کیفیت نظام آموزش و پرورش ما را دچار مشکل خواهد نمود.

آموزش و مرحله انتقالی جمعیت در ایران

رشد جمعیت در ایران همواره دارای رشد مثبت و فزاینده بوده و جمعیت آن در یک دوره 65 ساله پنج برابر شده است . کشور ما نیز چون سایر جوامع در حال توسعه در مرحله گذار جمعیت یا دوره عدم تعادل قرار دارد. چنانچه جمعیت ایران که تا سال 1300 ، 10 میلیون نفر تخمین زده می شد در سال 1365 به 60 میلیون نفر بالغ گردیده بود ، ولی بدنبال اجرای سیاستهای جمعیتی ، از سال 1370 بتدریج از میزان موالید کاسته شد و در نتیجه در حال حاضر شدت افزایش جمعیت کمی کاهش پیدا کرده است. رشد فزاینده جمعیت ایران باعث جوانتر شدن جمعیت شد ، بطوریکه در سال 1365 بالغ بر 46 درصد از جمعیت کشور در سنین زیر 15 سال قرار داشتند. به دنبال تحولات عظیم جمعیتی در کشور ، همچون توسعه اقتصادی اجتماعی و گسترش شهر نشینی ، یکی دیگر از مسئله های اساسی قرن اخیر در کشور ما توسعه آموزش و پرورش است ، بطوریکه در اوایل قرن اخیر فقط شش درصد از جمعیت لازم التعلیم در دوره ابتدائی 11-6 ساله به تحصیل اشتغال داشتند و در حال حاضر این رقم به 95 درصد رسیده است .بنابراین می توان گفت یکی از مهمترین مسئله های یکصد ساله اخیر در ایران ، تحولات جمعیت شاغل به تحصیل در کشور ما می باشد. بر اساس آمارهای موجود ، جمعیت ایران در فاصله سالهای 1335 تا 1370 تقریباً سه برابر شده یعنی از 19 میلیون به 56 میلیون نفر رسیده است و میزان رشد سالانه جمعیت نیر در این دوره 25 ساله گاه به بیش از 3 درصد بالغ شده است. طبعاً جمعیت جدید تقاضای روز افزون خوراک ، پوشاک ، مسکن ، انرژی ، آموزش ، بهداشت ، اشتغال ، عدالت اجتماعی و بدنبال خواهد داشت. لذا مسئله جمعیت و رشد بی رویه آن یکی از موضوعات اساسی در برنامه توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، و فرهنگی آموزش کشورمان می باشد.

انفجار دانش آموزی در جهان معاصر

معمولاً مسئله پر سر و صدا و غالباً هراس انگیز انفجار جمعیت در درون خود مشکل بسیار عظیم تری بنام انفجار آموزش را می پروراند .انفجار جمعیت در مدارس یا انفجار دانش آموزی ، اصطلاحی است که اولین بار لوئی کدوس به منظور بررسی افزایش جمعیت دانش آموز آنرا بکار برد و از آن پس بصورت اصطلاحی متداول درآمد این پدیده عمدتاً حاصل عمومی یا همگانی شدن آموزش و پرورش ، افزایش جمعیت و ضمناً کارکرد تحرک اجتماعی آموزش و پرورش است چرا که در سایه تحصیلات و آموزش افراد کلیه اقشار جامعه می توانند به ارتقاء و موفقیت اجتماعی و شغلی رهنمون گردند.

در خلال نخستین دهه توسعه ملل متحد و در فاصله سالهای 1960 تا 1968 کل جمعیت کودکان و جوانانی که در سنین مدرسه بودند با رشد سالانه 35/2 درصد در حدود 20 درصد افزایش یافت. حال آنکه در همین دوره هشت ساله جمعیت کل جهان با رشد سالانه نزدیک 2 درصد ، 17 درصد افزایش داشت. یعنی میزان افزایش سالانه جمعیت دانش آموزی از میزان افزایش جهان بیشتر بوده است. امروز تقاضا برای دانشگاهها و مدارس عالی نیز با سرعت در حال پیشرفت است و در تمام ممالک شاهد انفجار واقعی دانشگاهی هستیم. در میان علل مختلف و اساسی که مبین بحران آموزشی هستند عامل جمعیتی افزایش ناگهانی درخواست آموزش و پرورش که به معنی واقعی موجب انباشته شدن مدارس و دانشگاهها شده است عامل مهمتری است. عموماً انفجار جمعیت جوان کمتر از 15 سال ، پدید آورنده افزایش تقاضای آموزشی می باشد. در کشورهائی که با افزایش جمعیت مواجه است بدلیل کثرت عده افراد ، از کلاسها بیشتر می شود. بدینسان که دو گروه مختلف به نوبه از یک کلاس استفاده می کنند « مدارس نیمه وقت یا کلاسهای دو یا سه شیفته» . افزایش میزان تقاضا که عمدتاً ناشی از رشد جمعیت است ، عامل مستقلی است که در هزینه های آموزش و پرورش تأثیر بسزایی دارد. کلاسهای شلوغ و انبوه جمعیت تحت تأثیر عدم رسیدگی والدین ، فقر اقتصادی ، وضع تغذیه ، وضع مسکن و سایر علل اقتصادی قرار دارد. تقاضای تعلیم و تربیت از طرف اجتماع پیوسته رو به افزایش است. شاگردان برای رسیدن به سطوح بالاتر تلاش می کنند و والدین عموماً مایلند که فرندانشان به درجات آموزشی بالاتر از خود ایشان نائل آیند. در واقع آموزش به منزله اهرم اصلی تحرک اجتماع شناخته شده حتی اگر دور نمای نوید بخش آن به واقعیت نگراید. لذا در دهه های اخیر دو روند اساسی را در زمینه آموزش و پرورش می توان تشخیص داد. روند اول عبارت است از عزم و علاقه عمومی به همگانی ساختن آموزش ، تا همه افراد و گروههای اجتماعی از امکانات برابر برخوردار باشند. روند دوم عبارت است از سازگار ساختن آموزش و پرورش با نیازهای اقتصادی کشورها .تقاضای اجتماعی آموزش و پرورش عبارت است از تعداد دانش آموزانی که می خواهند به مدرسه وارد شوند و می کوشند تا پایان دوره تحصیلات در همانجا بمانند . در دوران ما تقاضای اجتماعی آموزش و پرورش بنا به سه علت عمده فزونی یافته است .اول آنکه پدران و مادران پیوسته آموزش بیشتری برای فرزندان خویش آرزو می کنند .دلیل دوم رواج آموزش و پرورش بعنوان شرط برتری پیشرفت ملی و همگانی و عمومی نمودن هر چه بیشتر بهره مندی از آموزش است و علت سوم رشد جمعیت انفجاری جهان می باشد. در واقع از سال 1950 تا کنون شمار دانش آموزانی که در مدارس ابتدائی جهان نام نویسی کرده اند بیش از پنجاه درصد افزایش یافته و جمعیت موسسات آموزشی متوسطه و عالی بیش از دو برابر شده است. در کشورهای در حال توسعه این افزونی در دوره ابتدائی خیلی بیشتر بوده است و عمده ترین دلیل هجوم متقاضیان آموزش مدرسه ای ، حجم بالای جمعیت جوان ، و پس از آن کارکرد آموزش و پرورش در تغییر پایگاه و تحرک اجتماعی افراد می باشد. در خصوص مورد اخیر در میان نتایجی که از بررسی وضعیت 88 کشور در 5 دوره زمانی مختلف حاصل شده موارد زیر استنتاج گردیده است :

- ارتقاء سطح آموزشهای دبیرستانی باعث کاهش نابرابری اجتماعی می شود « هر چه آموزش بالاتر برود قشر متوسط ساخته می شود و نابرابری کاهش می یابد. »

- افزایش جمعیت کشور باعث افزایش نابرابری اجتماعی می شود «رشد جمعیت باعث افزایش بیکاری مخصوصاً در بین جوانان و در نتیجه کاهش دستمزدها و ایجاد نابرابری می گردد.» علاوه بر این یافته های پژوهشی نشان داده اند که میان سطح آموزش فرد و میزان باروری ارتباط وجود دارد. افراد طبقات پائین بیش از افراد طبقات متوسط و طبقه بالا ، به داشتن فرزندان متعدد گرایش دارند. اغلب مطالعات نشان می دهد که سطح تحصیلات اعضا ، خانواده نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای در آموزش کودکان دارد. تحصیلکرده بودن والدین و درآمد خانواده «پایگاه اقتصادی – اجتماعی » مهمترین عواملی هستند که پوشش آموزشی کودکان را تحت الشعاع قرار می دهند. چنانچه رابرت مالتوس ، از جمله مخالفان اصلی افزایش جمعیت در قرن هجدهم باور داشت اشاعه سواد و آموزش از جمله عوامل اصلی جلوگیری از فقر و افزایش جمعیت است چون انسانهای با سواد افراد عاقلی هستند که خود تعداد فرزندشان را کنترل می کنند. در حال حاضر نیمی از جمعیت بزرگسالان جهان را بی سوادان تشکیل می دهند و این گروه یا به علت شرایط نامساعد فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی ، جغرافیایی و خانوادگی و یا در اثر عقب ماندگی جسمی و ذهنی از نعمت سواد محروم مانده اند .بیشتر بی سواد های کشورهای جهان سوم از نوع اول هستند ، ولی بی سوادهای کشورهای پیشرفته اغلب عقب مانده های ذهنی اند که امکان و توانائی لازم برای با سواد شدن را ندارند. بی سوادی عامل باز دارنده رشد اقتصادی است و هر کشوری که تعداد باسوادهای آن بیشتر است بطور نسبی درآمد سرانه بیشتری دارد.

مروری بر یافته ها و تجارب علمی مبین آن است که با بهره گیری از راهکارهائی در جهت تنظیم رابطه ای متعادل بین جمعیت و آموزش می توان تا حد زیادی از اثرات منفی متراکم بر نظام آموزشی کاست که در زیر به دو مورد از مهمترین آن اشاره می شود.

1- استراتژی آموزش جمعیت

آموزش جمعیت در اجلاس سال 1970 یونسکو ، برنامه ای که مطالعه شرایط جمعیت در خانواده ، جامعه ، ملت و جهان را بمنظور پرورش و توسعه طرز فکر و نگرش منطقی و رفتار مسئولانه در دانش آموزان فراهم می کند تعریف شده است. از دیدگاه برنامه ریزی آموزشی معنای آموزش جمعیت ، غنی کردن دانش جوانان و بزرگسالان و درک صحیح آنها در زمینه پیامدها و عوارض جمعیت ، علتها و نتایج رشد جمعیت ، ارتباط بین جمعیت و متغیرهای کیفی زندگی از قبیل سلامتی ، مسکن ، محیط زیست ، مواد غذایی و تغذیه مناسب ، تعلیم و تربیت صحیح و اشتغال و خدمات اجتماعی است و هدف اصلی آن آگاه سازی آموزش گیرندگان در روند یادگیری و مشارکت آنها در سیاستهای ملی است.

در مطالعه مسائل جمعیتی ناشی از انفجار دانش آموزی ، مدارس و موسسات آموزشی و دانشگاه ها بهترین مکان برای آشنا کردن دانش آموزان و دانشجویان به مسائل جمعیت و خانواده محسوب می شوند. در این مراکز بطرق مختلف میتوان شناخت و رفتار صحیحی را به نسل جوان جامعه که فی الواقع پدران و مادران آینده خواهند بود منتقل کرد تا خانواده هائی با ابعاد و تعداد اندیشیده و برنامه ریزی شده بوجود آید. بهر حال آموزش سیستماتیک و طراحی شده مسئله های جمعیتی و پیش از آن مسائل جنسی ، ساز و کار توالد و تناسل و بارداری و مسائل خاص زناشوئی به نسل نوجوان و جوان در مدارس بطور تدریجی ، نقش اساسی را در رفتار فرزند آوری آینده آنها ایفا خواهد کرد. در طرح اجرائی جمعیت جهانی نیز که عموماً توسط سازمان ملل مطرح می شود توصیه هایی در زمینه مدیریت ، آموزش و ارتباط جمعیتی جهت تحقق برنامه های جمعیتی شده است.

1- دولتها ، موسسات و سازمانها غیر دولتی باید به آموزش برنامه هایی در زمینه های جمعیتی پرداخته و به نحو گسترده ای از آن حمایت کنند و در مجموع آموزشهای جمعیتی را در جامعه گسترش دهند.

2- دولتها روشها و الگوهایی را با بهره گیری از فناوری های ارتباطاتی ، آموزش ، مدیریت و برنامه ریزی مناسب بکار گیرند تا اقشار مختلف جمعیتی در برنامه های تعیین شده مشارکت فعال داشته باشند. وسائل ارتباط جمعی می توانند نقش موثری در توسعه آموزش و اشاعه اطلاعات ایفا نمایند تا سیاستهای جمعیتی تحقق یابد.

2- سیاست جمعیتی تنظیم خانواده   

میزان باروری زنان مهمترین عامل در تشکیل ساخت سنی یک کشور است. باروری در حد بالا ، تعداد متولدین را افزایش می دهد و باعث جوان شدن جمعیت در ساختار سنی جمعیت می شود.

با اجرای صحیح و دقیق برنامه تنظیم خانواده تحولات جمعیتی عظیمی را در تغییر این ساختار می توان بوجود آورد و حدود 60 تا 70 درصد جمعیت را در سنین فعالیت اقتصادی جامعه قرار داد و از سوی دیگر عدم توجه و اجرای این سیاست ، باعث افزایش جمعیت کمتر از 15 سال شده و نتیجتاً بربار اقتصادی که برگرده افراد واقع در سن فعالیت است 64-15 سال می افزاید. لذا در مطالعه جمعیت از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی ، نه افزایش جمعیت و نه تعداد بسیار جمعیت ، بلکه ترکیب و چگونگی سنی آن در درجه اول اهمیت قرار دارد.

بر اساس یافته های آماری در سال 1380 جمعیت فعال کشور ما 6/44 درصد می باشد .حال آنکه در ژاپن و کشورهای صنعتی اروپایی غربی بیشتر از 65% جمعیت در سنین فعالیت و نزدیک به 10% از جمعیت به سالهای پیری رسیده اند و در نتیجه فعالان جامعه بیشترین تعداد جمعیت را در بر می گیرند . در حالی که بالا بودن درصد افراد واقع در گروه سنی صفر تا 14 ساله در جامعه ایران وسایر کشورهای در حال توسعه علاوه برسنگین نمودن بار تکفل وابستگی بر دوش گروه فعال 15 تا 64 ساله لزوم افزایش سرمایه گزاری در بخشهای اجتماعی مخصوصا در زمینه اموزش و پرورش  بهداشت و آسایش اجتماعی را ایجاب نموده است.

در واقع از جمله اهداف اصلی برنامه تنظیم خانواده ایجاد هماهنگی بین رشد جمعیت و ابراز و عوامل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی کشور از سوی دیگر می باشد. تنظیم خانواده مجموعه برنامه ریزی هائی است تا خانواده ها تعداد فرزندانی را که مایل هستند بطور اردای بیاورند تاجمعیعت بصورت متناسب در اید0

جمعیت متناسب معمولا به توازن بین جمعیت و منابع طبیعی و زیستی جامعه به نحوی که افراد از بالاترین سطح زندگی برخوردار شوند و به وضعیتی  که در ان هر فرد غذا  بهداشت اموزش شغل مسکن و امکانات رفاهی مطلوبی را در اختیار داشته باشد اطلاق میشود .لذا تنظیم خانواده عملی اگاهانه ارادی و برنامه ریزی شده در کنترل و جلوگیری از بارداری ناخواسته و ایجاد توازن بین در امد خانواده و امکانات اقتصادی اجتماعی و تعداد فرزندان خانواده تعریف می گردد.

برنامه تنظیم خانواده اغلب با دلایل جمعیتی زیر مورد توجه قرار می گیرد:

-دستیابی به رفاه و بهزیستی خانواده /با قاصله گذاری مناسب بین فرزندان زمینه رسیدگی رقیق به امور غذایی ، بهداشتی ، آموزشی و سکونتی به مراتب اسانتر و تضمین شده خواهد بود . یک جامعه مرکب از خانواده های کم بعد آمادگی بیشتری برای برنامه ریزی آموزشی اعضاء خود خواهد داشت. در واقع کوچک شدن حجم خانواده ، نه تنها باعث کاستی در نقش خانواده نمی شود که در سایه وجود فرزندان کمتر در هر خانواده نسلی تربیت خواهد شد که بلوغ اجتماعی بهتر و مطلوبتری خواهد داشت ، شهروندی تمام عیار بوده و می تواند در راه ارتقاء کیفی جامعه خویشتن موثر افتد.

- تقلیل نابسامانی های ناشی از مسائل غذایی ، بهداشتی ، آموزشی و سکونتی افراد جامعه . کاهش جمعیت هم زمینه بهبود نسل در جامعه و پاسخگویی به نیازمندیهای جمعیتی را فراهم می کند و هم برنامه ریزی برای توسعه همه جانبه جامعه را مخصوصاً از نظر آموزشی تسهیل می کند.

- بهبود ساختار جمعیتی. چنانچه گفته شد مشکل ساختار جمعیتی اغلب کشورهای در حال توسعه ، جوانی جمعیت است و آموزشهای تنظیم خانواده برای بهبود ساختار جمعیتی تدبیر بسیار موثری می باشد.

بحث و نتیجه

از جمله اساسی ترین عوامل مورد تأمل در برنامه ریزی اقتصادی و اجتماعی هر جامعه پیشرفته یا در حال پیشرفت چگونگی جمعیت آن است. لذا اطلاع از چگونگی آن و آگاهی از ابعاد ساختار سنی جمعیت از ابزارهای مهم تصمیم گیری و برنامه ریزی بشمار می رود. در این راستا توسعه نظامهایی چون نظام آموزشی ، نظام بهداشتی ، نظام شغلی و... در سایه برنامه های اجتماعی و اقتصادی جامعه مستلزم مطالعه دقیق وضعیت موجود و شناخت صحیح آمارهای دقیق جمعیتی است. در حقیقت هماهنگی و تناسب افزایش جمعیت یک کشور با بالقوه های اقتصادی و اجتماعی یک جامعه موجبات پویایی و رونق یک کشور را فراهم خواهد ساخت و حالت عکس آن موجب بروز مسائل عدیده وجدی اجتماعی می گردد. میزان بالای بیکاری ، کاهش منابع غذایی و دیگر منابع طبیعی حیاتی ، کمبود مسکن ، فشار روحی و تعارضهائی که سرانجام به مشکلات عاطفی شدیدی منجر می شود در کنار اثرات نامطلوبی که بر نظام آموزش و پرورش وارد می آید ، تبعات منفی ناشی از این پیامدهای رشد سریع است.

در ارزیابی کلی و نهائی مسئله ، بنظر می رسد بین پدیده مورفولژیک جمعیت و پدیده فیزیولژیک آموزش در هر جامعه ای رابطه ای دو سویه یا کنش و واکنش گونه برقرار است . در این ارتباط تعاملی ، از سوئی با افزایش بی رویه و ساختار نامتناسب جمعیت ، از کیفیت آموزش کاسته می شود و نظام های آموزشی با عدم توانائی پاسخگویی به تقاضای جامعه تضعیف و ناتوان می گردند و از سوی دیگر آموزش ، عاملی است که می تواند بنحو بسیار موثری در کاهش جمعیت موثر واقع شود و خود باعث تقویت خود گردد. چنانچه آموزش مسائل جمعیت به افراد جامعه در موسسات آموزشی کشورهای توسعه یافته توانسته است بیشترین کاربرد را در سیاستهای کاهش جمعیت یک جامعه ایفا نماید.

در حقیقت مسئولان و برنامه ریزان اقتصادی و سیاسی در پی توسعه یافتگی کشور بایستی ساخت و ترکیب جمعیت را در نظر داشته باشند و با برنامه ریزی برای پیشگیری از فرزند آوری بی رویه و تلاش برای جمعیتی متناسب و مطلوب ، با مهمترین موانع رشد اقتصادی را که جوانی جمعیت کشور است مبارزه نمایند و این برنامه وقتی قابل اجرا خواهد بود که ظرفیت فرزند آوری کاسته شود. کاهش فرزندآوری نیز مستلزم تولید فرهنگ کنترل جمعیت است که از طریق استراتژی آموزش در مورد جوانان و برنامه تنظیم خانواده در میان زوجین عملی خواهد گردید.

نتیجتاً بنظر می رسد باید تمام ابعاد مخرب افزایش جمعیت از طریق رسانه ها و وسائل ارتباط جمعی به آگاهی عموم مردم برسد و برای جلب مشارکت مردم در کنترل جمعیت اقدامات عملی از سوی دولت بعمل آید. با توجه به اینکه هنوز هم بحرانی بودن مسئله جمعیت و ضرورت مقابله فوری با آن عمیقاً درک نشده است این موضوع بابسیتی برای همگان روشن گردد که فرزندآوری امروز دیگر امری کاملاً خصوصی نیست او دورانی که در بهترین حالت یک زوج بنا به دلخواه تصمیم می گرفتند چند بچه داشته باشند سپری شده است ، چرا که در نگاهی کلان اکنون جامعه برای هر بچه اضافی غرامت سنگینی را می پردازد. هر تولد اضافی فضای حیاتی را برای دیگران از نظر هوا ، غذا ، مسکن ، آموزش و پرورش ، بهداشت و... تنگتر و در مجموع زندگی را بیش از پیش برای همه غیر قابل تحمل می سازد. لذا امکان پیشرفت و موفقیت در کنترل فرزند آوری وقتی فایده مند خواهد بود که اولاً آگاهی توده های مردم نسبت به آن توسعه یابد و دوماً سیاستگذاران و مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور بطور جدی و علنی اجرای سیاست کاهش جمعیت را به مردم گوشزد نمایند. در غیر این صورت باید فعالیتهای صنعتی و اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران از سوی دولت آنچنان گسترش یابد تا بتوان پاسخگوی جمعیت روزافزون نسل های آتی باشد که البته با وضعیت فعلی بسیار محال می نماید.

 

 

 

 

فهرست منابع :

1-امانی ، سید مهدی 1380 ، جمعیت شناسی عمومی ایران ، تهران ، سمت

2-رفیع پور ، فرامرز  1381 ، جهانی شدن ، سرمایه گذاری خارجی و نابرابری « سخنرانی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی »

3-کاظمی پور ، شهلا 1380 روند تحولات جمعیت دانش آموزی و دانشجوی کشور طی سالهای 77-1355 مقاله : معاونت فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

4- گلشن فومنی ، محمد رسول 1380 جامعه شناسی آموزش و پرورش .تهران : دوران

5- ساروخانی ، باقر 1381 مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ، تهران چاپ چهارم : انتشارات سروش

 

 

کارهای کلاسی دانشجویان ترم دوم سال تحصیلی 85-86 (تمامی مسئولیت مطالب با دانشجویان است)

اعتياد

نسرين والسلامي

مختلف گرايش جوانها را به مواد اعتياد آور بررسي  مي كنيم . بسياري از جوانها و حتي پدر و مادر ها فكر مي كنن كه دليل اعتياد فرد ، اصرار دوستان بوده است . در حالي كه اين تنها انگيزه سوء مصرف مواد در جوانان نيست . اگر بخواهيم انگيزه هاي مصرف مواد مخدر جوانها را بشناسيم ، فهرست بلند بالايي ميشه ، نگاه كنين : كنجكاوي ، كسب لذت ، تسكين درد ، فراموش كردن مشكلات ، شوخي و خنده ، هيجان طلبي يا ميل به خطر كردن ، احساس بزرگ شدن ، پيوستن به گروهي خاص و ... اين علل با وجود اين كه چندان مهم به نظر نمي رسند ، باعث اعتياد ميليونها انسان شده اند . بيشترين علت اعتياد جوان در ايران دو عامل كنجكاوي و كسب لذت است .

امروزه متخصصين ، يك عامل را زمينه ساز اعتياد نمي دانند و معتقدند عوامل مختلف دست به دست هم ميدن و فرد را معتاد مي كنن . اين عوامل تشكيل شدن از عوامل فردي (عوامل رواني ، زيستي و بيولوژيك)‌، عوامل خانوادگي و عوامل اجتماعي . هركدام از اين سه عامل به تنهايي نيز قادرند تا موجب گرايش فرد به اعتياد شوند .

يكي از مهمترين عوامل گرايش جوانان و نوجوانان به مصرف مواد اعتياد آور كنجكاوي و هيجان طلبي است

عوامل فردي

فشارهاي عصبي و بيماريهاي روحي :

كساني كه دائماً در معرض فشارهاي عصبي و محيطي قرار دارن ، بيشتر از ديگران در معرض خطر گرايش به اعتياد هستن . موقعيت هايي همانند كنكور ، از دست دادن نزديكان ، شكستهاي عاطفي ، مالي ، شغلي ، تحصيلي ، انتخاب همسر و ... ممكن است در زندگي هر جواني پيش آيد و اگر شما راه صحيح مقابله با آن ها را ندانيد ، امكان دارد براي دستيابي به تسكين و آرامش مقطعي ، به مواد اعتياد آور روي آوريد . از آن جايي كه امروزه رابطه بين بيماريهاي رواني و اعتياد به اثبات رسيده ، خيلي خوب است كه جوانها به جاي راه حلهاي مقطعي و نادرست ( توسل به مواد اعتياد آور و ... ) به فكر يافتن راه حلهاي مناسب براي رفع مشكلات خود باشند .

سن بحراني :

سنين شانزده تا بيست و چهار سال ، سنين پر خطري براي جوانان محسوب ميشن .

شخصيت هاي خاص :

بعضي از افراد با خصوصيات شخصيتي خاص خودشان ، بيشتر در معرض خطر اعتياد قرار مي گيرن . به طور مثال كسي كه به خاطر خجالت و رودربايستي ، توان نه گفتن به دوستش را نداره ، ممكنه با هر تعارف ساده  به مصرف مواد آلوده بشه . ممكنه يك نفر در نتيجه كمبود اعتماد به نفس سراغ مواد بره  و يا برعكس اعتماد به نفس بالايي داشته باشه و فكر كنه كه با مصرف مواد به هيچ وجه معتاد نميشه . حالا فردي را تصور كنين كه دائماً تو خودشه و با كسي حرف نمي زنه . اين فرد بدنبال مصرف مواد ، اخلاقش عوض ميشه و فكر ميكنه مي تونه مشكل رفتاري خودش را تا آخر عمر با مصرف مواد بر طرف كنه ، در صورتي كه اعتياد به مرور زمان مشكلات او را چندين و چند برابر خواهد كرد . جواني كه دائماً نظرش عوض ميشه و در تصميم گيري ضعيفه ، در آن لحظه خاص كه بايد براي يك عمر زندگيش تصميم بگيره ، اشتباه مي كنه و همه چيز خراب مي شه .  

مشكلات جسماني :

بعضي ها براي تسكين درد از مواد مخدر استفاده مي كنن ، در صورتي كه پزشكان با بهره گيري از داروهاي مسكن ميتونن طوري درد رو كنترل كنن كه فرد به آن داروها وابسته نشه .

عدم آگاهي از خطرات مصرف مواد مخدر :

گروهي دائماُ در حال تبليغ براي مواد مخدر هستن ، براي اين كه يا رفتار خودشون رو توجيه كنن و يا مواد شون رو بفروش برسنون . ولي اگر جوانها از خطرات و عوارض مصرف مواد واقعاً اطلاع درستي داشته باشن، محاله كه هر گونه ماده اعتياد آوري را مصرف كنن .

نگرش مثبت به مواد مخدر :

مجموع اطلاعات غلط و باورهاي نادرست ، موجب ميشه كه فرد ، نگرش و ديدگاه مثبتي نسبت به مصرف مواد مخدر پيدا كنه و زشتي مصرف برايش از بين بره . اينكه ببينيم اطلاعات درست را از كجا بگيريم و از كي بشنويم ، اهميت زيادي داره .

مشاغل خاص :

بعضي از مشاغل خاص كه فعاليت جسمي سنگين و تغيير ساعتهاي خواب و بيداري را به دنبال دارن ، فرد را مستعد ابتلا به اعتياد مي كنن . كساني كه اين مشاغل رو دارن ، بايد بيشتر مراقب خودشان باشند .

« اضطراب ، افسردگي شديد ، پرخاشگري و رفتارهاي ضد اجتماعي ، زمينه ساز بروز اعتياد هستند »بالا

عوامل خانوادگي

ممكنه ، همه خانواده ها ، در همه زمينه ها ، كاملاً موفق نباشن . ساختار خانواده ها هميشه يكسان نيست . بعضي از خانواده ها ، بي سرپرست و يا تك سرپرست هستن . اين چنين خانواده ها يي ، معمولاً با مشكلاتي مواجه مي شوند . مشكلات و دشواريهاي خانوادگي ، در شرايط ديگري نيز پيش مي آيد . مثلاً وقتي كه در بين افراد خانواده ، فردي معتاد است ، تعداد اعضاء خانواده زياد هستن و يا روابط خانوادگي متشنج است . اگر چه همه اين عوامل ، مشكل آفرين هستن ، اما بايد بداني كه براي هر مشكلي ، يك راه حل درست و منطقي وجود دارد . استفاده از مواد اعتياد آور ، قطعاً راه حل رفع اين مشكلات نيست و بر اين دشواري ها خواهد افزود .

چنانچه تو با يكي از اين مشكلات مواجه هستي ، به چگونگي رفع آن ها فكر كن ، با مشاور مدرسه يا يك بزرگتر مورد اعتماد ، مشورت كن . مطمئناً  راه حل مناسبي براي حل مشكلات خودت پيدا ميكني .

«‌‌ اعتياد راه حل رفع مشكلات نيست »»

« در خانواده هاي پرتنش روابط عاطفي بين اعضاء كاهش مي يابد

و احتمال گرايش آنان به اعمال بزه كارانه و مواد اعتياد آور بسيار بيشتر است »بالا

عوامل اجتماعي

در دسترس بودن مواد مخدر :

يكي از عوامل اعتياد در ميان جوانان در دسترس بودن مواد است . اما سوال اينه كه مگر قند و شكر در دسترس بيماران مبتلا به مرض قند نيست؟ پس چرا آن را مصرف نمي كنند ؟

زندگي در محله هاي آلوده :

خواه ناخواه همنشيني با آدمهاي معتاد و محله هاي كه افراد معتاد و بي بند و بار در آنها زندگي مي  كنند، انسان را تحت تاثير قرار ميده . ساكنين اين محله ها بيشتر از سايرين در معرض خطر هستن اما در اين محله ها هم ، جوانهايي هستند كه معتاد نميشن !! آن ها چكار مي كنن ؟

باورها و آداب نادرست فرهنگي :

در بعضي مناطق كشورمان مصرف مواد را كار ناپسندي نمي دونن ، اين موضوع خطر بزرگي محسوب مي شه . چقدر خوبه كه اين باورها را تغيير دهيم .

ضعف فرهنگ مشاوره :

معمولاُ جوانها وقتي با مشكلي مواجه مي شن ، مايلند خودشان ، مشكلاتشان را حل كنند ، در حالي كه هميشه قادر به اين كار نيستند . در اين صورت فرد مي تواند ازافراد صاحبنظر كمك بگيرد كه مسلماً پدر و مادر و يا افراد متخصص در امر مشاوره هستند . اگر چه فرهنگ مشاوره علمي در ميان خانواده هاي ايراني هنوز آن طور كه شايسته است پذيرفته نشده ، ولي همه ما بايد براي آن اهميت بسياري قائل شويم .

 

مشكلات اقتصادي :

بيكاري و فقر از ديگر علل اعتياد در بين جوانهاست ، در حالي كه اعتياد نه تنها درماني براي فقر و بيكاري نيست بلكه مشكلات بيشتري را ايجاد مي كند .

دوستان ناباب :

بيش از نيمي از معتادان كشورمان اولين بار مصرف مواد مخدر را به تعارف دوستانشون آغاز كردن . اين رو هم بدونين كه هميشه دوستان ناباب نيستند كه مواد تعارف مي كنن ، شايد دوست شما خودش هم آگاه نداشته باشه و از شما بخواد كه مواد رو با هم تجربه كنين . شما چكار مي كنيد ؟

” چون مواد هست پس مصرف كنم “ ، فقط يك بهانه است .

اوقات فراغت و فعاليتهاي جايگزين

آيا در زندگيت برنامه ريزي داري ؟ اوقات بيكاري ات را چطور مي گذروني ؟ اگر براي زندگيت ، براي اوقات كاري و اوقات بيكاري ات برنامه نداري ، مواظب باش ، چون اين خودش يك رنگ خطره .

به چيزهايي كه علاقه داري فكر كن ، استعدادهاي خودت را بشناس و سعي كن زندگيت را ، با چيزهايي كه تو را سرگرم مي كنه و دوستشون داري ، پر كني . مثلاً عده اي از بچه ها به ورزش روي ميارن ، عده اي ديگر مطالعه در كتابخانه ها و فرهنگسراها را ترجيح مي دن ، بعضي از جوانها به كارهاي هنري مثل تئاتر ، موسيقي و ... مي پردازن و يا به كلاسهاي مختلف مي رن ، تو چكار مي كني ؟ پرداختن به كوه نوردي ، شنا ، اردو ، مسابقات فرهنگي ، ورزشي و مطالعه مي تونه تو را از خطر اعتياد حفظ كنه .

 

رفتار انحراف آمیز

 

الناز آبگینه چی

 

 

تعریف: هر گونه رفتاری که با چشمداشتهای جامعه یا گروه معینی در داخل جامعه تطبیق نداشته باشد انحراف نامیده می شود.

انحراف به دوری جستن از هنجار اطلاق می شود و زمانی رخ می دهد که یک فرد یا یک گروه معیار های جامعه را را رعایت نکنند .

ما معمولا انحراف را به رفتاری منفی مانند بزهکاری یا جنون اطلاق می کنیم .

ولی فردی که معیار های جامعه را ندیده می گیرد و یا زیر پا می گذارد نیز به همین سان منحرف است .

رفتار و کنشهای انحراف آمیز را هنجار های اجتماعی حاکم بر یک فرهنگ مشخص می سازند.

رفتار یا کنشی که در یک موقعیت شایسته و پذیرفتنی است ممکن است در موقعیتی دیگر ناشایسته و نا پذیرفتنی باشد .

برای مثال ::افسر پلیسی که به یک قاتل فراری تیر اندازی می کند و او را می کشد (البته به عنوان اخرین چاره و در دفاع از خود ) حتی ممکن است به خاطر شجاعتش مورد تحسین نیز قرار بگیرد.

اما جنایتکاری که در هنگام دزدی به شخصی تیر اندازی می کند و او را می کشد با شدید ترین مجازات قانونی رو به رو می شود .

نمونه های انحراف در فرهنگ ما عبارتند از آدمکشی....تجاوز به عنف....دزدی .... همجنس بازی ... اعتیاد به مواد مخدر و فحشاء .

 

انحراف نخستین

در برخی موارد یک فرد در گیر یک عمل انحراف آمیز می شو د اما این انحراف او موقعیتی است و همیشه تکرار نمی شود .

این گونه انحراف موقتی را انحراف نخستین می نامند .

شخصی که در زندگی گهگاه به عمل انحراف آمیز دست می زند از نظر اجتماعی مطرود نیست زیرا سبک زندگی اش تحت چیرگی الگوی انحراف آمیز قرار نگرفته است.

مثال: شخصی که گهگاه جنسی را از فروشنده می دزدد و یا با اتومبیل از خیابان عبور ممنوع عبور می کند در واقع به نخستین صورت انحراف دچار است .

 

انحراف دومین

در دومین صورت انحراف فرد غالبا به رفتار انحراف آمیز دست می زند و همه او را منحرف می شناسند. جامعه یک چنین افرادی را غیر قابل قبول و ناخوشایند می داند.

مثال:آدمکشان و دزدان حرفه ای ---دائم الخمر ها و معتادان که پیوسته رفتار انحراف آمیز دارند منحرف به صورت دومین به شمار می آیند و جامعه نمی تواند رفتارشان را تحمل کند و سعی می کند آنها را با مجازات و یا نگهداری در بیمارستان های ترک اعتیاد وادار به تطبیق با معیار های اجتماعی کند.

 

انحراف فردی

شخصی که به تنهایی از هنجارهای جا افتاده جامعه اش منحرف می شود و در واقع آن هنجار ها را رد می کند منحرف فردی نامیده می شود .

مثال: جنایتکاری که به تنهایی کار می کند و پس از پیدا کردن قربانیش او را به قتل می رساند نمونه یک منحرف فردی است او با شخص دیگری همدست نمی شود بلکه کارش را به صورت فردی انجام می دهد.

 

انحراف گروهی

گروهی که به گونه ای دسته جمعی عملی بر خلاف هنجار های مرسوم جامعه اش انجام می دهد انحراف گروهی را مرتکب می شود .

انحراف گروهی فراوان معمولا در تداخل خرده فرهنگ منحرف جامعه انجام می گیرد .

در اینجا باید تاکید کرد که شخصی در این موقعیت بر طبق هنجار های خرده فرهنگش رفتار انحراف آمیز از خود نشان می دهد .

در واقع این خرده فرهنگش است که هنجار های جامعه را رد می کند .

گهگاه تهیین مرز میان مسئولیت فردی و مسئولیت گروهی از نظر اجتماعی دشوار می شود.

مثال: یک دسته نوجوان تبهکار که در جوامع غربی یافت می شود بهترین نمونه رفتار انحرافی گروهی را نشان می دهند عضو این دسته که از قواعد دسته اش پیروی می کند در واقع چشمداشتهای همگنانش را رعایت می کند ولی همگی اعضاء این دسته به گونه ای دسته جمعی معیار های جامعه متعارفشان را زیر پا می گذارند.

 

تبیین های زیست شناختی انحراف

برخی از جامعه شناسان بر این باورند که عوامل زیست شناختی مانند نقض جسمانی و وضعیت خاص را باید علت انحراف اجتماعی دانست.

توجیه های زیست شناختی با انتقادهای فراوان روبه رو بو ده و پشتیبانی چندانی را نتوانسته اند به خود جلب کنند.

سزار لومبروزو جرم شناس ایتالیایی سده نوزدهم پیشاهنگ دانشمندانی بوده است که می کوشند رفتار انحراف آمیز را بر حسب وضعیت جسمانی توجیه کنند .

او در نوشته هایش اظهار نظر کرد که یک جنایتکار از نظر زیست شناختی عقب افتاده تر از یک عادم معمولی است و از نظر وضعیت جسمانی به نیاکان ماقبل تاریخ بیشتر شباهت دارد تا به معاصرانش کارل گورینگ شاگرد لومبروزو که پس از مرگ او کارش را دنبال کرد کشف کرد که میان جنایتکاران و بقیه مردم تفاوت جسمانی مهمی وجود ندارد.

مثال: شخصی که آرواره ها و استخوان های گونه بیش از حد بزرگ چشم های عجیب و غریب __دست های بیش از اندازه بزرگ __انگشتان چاق و بلند و دندان های غیر معمولی دارد با الگوی جنایتکار لومبزوزو بسیار جور در می آید.

ولیام شلدون انسان شناس جسمانی آمریکایی سه وضعیت جسمانی اساسی را تشخیص داد که عبارتند از ::::گرد و چاق ____عضلانی ___استخوانی

شلدون کوشید تا شخصیت و رفتار فرد را به نوع بدنش مرتبط سازد او از تحقیقاتش به این نتیجه رسید کسی که جسم عضلانی دارد احتمال تبهکاریش از همه بیشتر است زیرا اینگونه افراد زورگو پر توان و عصبی اند .

 

او کشف کرد که افراد گرد و چاق مهمولا مهربان و آسایش طلب هستند ولی اشخاص استخوانی بسیار حساس و تا اندازه ای گوشه گیرند .

الئنور و شلدون گلوک بر اساس سنخ شناسی ویلیام شلدون در سال 1956 نتایج تحقیقاتش را منتشر کردند که در آن پانصد پسر جوان بزهکار با پانصد جوان معمولی مورد مقایسه قرار گرفتند 

آنها کشف کردند که از نظر اماری در صد چشمگیری از جوانان بزهکار از سنخ عضلانی اند .

محققین در باره رابطه میان رفتار انحراف آمیز و الگو های توزیع کرو موزوم ها هنوز هم انجام می گیرد.

گر چه کوشش های گوناگون مجاب کننده ای بر ضد هر گونه نظریه مبتنی بر ارتباط این دو عامل نیز صورت گرفته اند طبق این نظریه یک مرد بهنجار الگوی کروموزوم xyدارد و یک زن بهنجار نیز الگوی xxرا نشان می دهد .

برخی از محققین بر این عقیده اند که افرادی که جنایتکار به دنیا می آیند الگوی کروموزوم xyyدارند.

مثال: ریچارد اسپک که در سال 1966 متهم به کشتن هفت پرستار در شیکاگو شده بود الگوی کروموزوم xyyداشت پس از کشف این قضیه محققین گوناگونی در ایالات متحد انجام گرفته بودند تا ببینند که آیا میان الگوی کروموزوم و رفتار انحراف آمیز هر گونه رابطه ای وجود دارد یا نه تا این زمان هیچ گونه دلیلی دال بر رابطه میان الگوی کروموزوم و انحراف پیدا نشده است.

 

تییین های روان شناختی انحراف

بسیاری از روانشناسان انحراف را بر حسب نقض شخصیت توجیه می کنند به این معنا که برخی از گونه های شخصیت بیشتر از گونه های دیگر به انحراف اجتماعی گرایش دارند.

زیگموند فروید خود را به سه بخش او خویشتن و فرا خویشتن تقسیم کرده است .

او بخش نا خود اگاه غریزی وادارنده و اجتماعی نشده خود را نشان می دهد  .

خویشتن بخش خود اگاه و معقول خود را می نماید . به این بخش دروازه بان شخصیت نیز می گویند .

زیرا واسطه رابطه متقابل او و فرا خویشتن است .

فرا خویشتن به ان بخشی از خو د اطلاق می شود که  ارزشهای فرهنگی را جذب می کند و به عنوان وجدان کار می کند آنهایی که به مکتب روان شناختی وابسته اند معتقدند که زمانی رفتار انحراف امیز پیش می آید که اوی نظارت نا پذیر و بسیار فعال در ترکیب با فرا خویشتن کم فعالیت ظاهر می شود حال آنکه در این میان خویشتن بی تفاوت می ماند و در راهنمایی رفتار فرد نقشی ایفا نمی کند .

مثال : هر گاه کسی گرسنه می شود و به غذا نیاز می یابد او از او می خواهد که با هر وسیله ای که در دسترسش است این نیاز را براورده سازد اگر فرا خویشتن بسیار ضعیف باشد و نظارت چندانی بر او نداشته باشد شخص وارد رستورانی می شود و غذای سر میز کسی را بر می دارد و می خورد .

در این مو قعیت خویشتن به این شخص خطر های احتمالی این عمل را گوشزد نمی کند و فرا خویشتن نیز به او علامت نمی دهد که این نوع رفتار از نظر اخلاقی و اجتماعی قابل قبول نیست.

 

تبیین های جامعه شناختی انحراف

جامع شناسان در تبیین علت های رفتار انحراف آمیز بر حسب اجتماعی شدن ناقص رهیافتهای گوناگونی را در پیش گرفته اند .

برابر با یکی از این رهیافتها فردی که درست اجتماعی نشده است هنجار های فرهنگی را در شخصیت خود عجین نمی سازد و برای همین نمی تواند میان رفتار شایسته و رفتار نا شایسته تمایز گذارد.

بنابر رهیافت دوم فرد منحرف نخست باید منحرف شدن را یاد بگیرد .

جامعه شناسان معتقدند که بسیاری از صورت های رفتار انحراف آمیز از شخصی به شخص دیگر را دارد .

رهیافت سوم انحراف را نتیجه نار سایی های موجود در یک فرهنگ و ساختار اجتماعی یک جامعه می  داند هر جامعه ای نه تنها هدف های فرهنگی تجویز شده ای دارد بلکه وسایل اجتماعا پذیرفته ای را نیز برای دست یابی به این هدف ها در اختیار دارد .

هر گاه این وسایل در دسترس کسی گذاشته نشود احتمالا آن شخص به رفتار انحراف آمیز دست می زند .

ادوین اچ ساتر لند نظریه ای را در این زمینه مطرح ساخته اند که با رهیافت دوم در عبارت بالا همسان است .

ساتر لند می گوید برای آن که سخصی تبهکار گردد نخست باید یاد بگیرد که چگونه تبهکار شود.

او سپس ادامه می دهد که این یادگیری در نتیجه کنش متقابل اجتماعی فرد با دیگران حاصل می شود  .

بیشتر افراد هم در معرض تماس با افراد یا گرو های غیر منحرف.

ساتر لند ارتباط با این گروه ها را بر حسب بسامد اولویت دوام و شدت اندازه گیری کرد

هر چه سطح تماس فرد با افراد یا گروه های منحرف بر حسب این چهار متغیر بالا تر باشد احتمال رفتار انحراف امیز شخص نیز بیشتر شو د و بر عکس اگر سطح تماس فرد با افراد یا گرو های غیر منحرف باز هم بر حسب این چهار متغیر بیشتر باشد احتمال رفتار غیر انحراف امیز شخص نیز بیشتر می شو د .

 

مثال : کود کانی که در محلات تبهکار نشین به دنیا می ایند به علت تماس با تبهکاران از بدو تولد استعداد بیشتری برای دست زدن به اعمال خلاف عرف دارند زیرا خلافکاری و تبهکاری را از بزرگتر های تبهکار محل یاد می گیرند .

 

بی هنجاری

مفهوم بی هنجاری را امیل  دور کیم به جامعه شناسان معرفی کرد .

بی هنجاری به حالت عدم هنجار مندی یا بی ریشگی اطلاق می شود این حالت زمانی پیش می اید که چشمداشتهای فرهنگی با واقعیتهای اجتماعی سازگاری نداشته باشد رابرت کی کوشیده است تا بی هنجاری را به انحراف اجتماعی ربط دهد.

او می گوید که فرد در نتیجه فراگرد اجتماعی شدن هدفهای مهم فرهنگی و نیز راههای دستیابی به این هدف را که از نظر فرهنگی مورد قبول باشد فرا می گیرد.

هر گاه راه های مقبول دست یابی به این هدف ها برای فرد فراهم نباشد و او ناچار شود راه های دیگری را در پیش گیرد رفتاری ممکن است از فرد سر زند که به  انحراف اجتماعی بینجامد .

 

مرتون چهار نوع رفتار انحراف امیز را که ممکن است در این رهگذر پدید ایند بر شمرده است اینها عبارتند از نوآوری ___مناسک پرستی ___واپسزنی و شورش .

 

نو آوری

زمانی پیش می اید که مردم هدف های فرهنگی را بپذیرند ولی وساءل اجتماعا پذیرفته شده برای دستیابی به این هدف ها را نپذیرفته باشند .

مثال: دزدان بانک نیز می کوشند به همان هدف هایی برسند که اعضای دیگر جامعه دارند گرد اوری ثروت اما آنها به جای کار شدید در یک شغل متعارف و پس انداز ماهیانه یک شبه می خواهند راه هزار ساله را طی کنند از این جهت بانک زنان قواعد جامعه را دگرگون می کنند و به نو آوری دست می زنند .

 

مناسک پرستی

زمانی رخ می دهد که شخص وسایلی را که یک فرهنگ برای دستیابی به هدف ها ارائه می دهد می پذیرد ولی خود آن هدف ها را رد می کند .

مثال: پرستار کشیک که در یک بیمارستان به جای فراهم آوردن وسائل درمان فوری یک بیمار وقت زیادی را صرف تهیه پروند ه پزشکی بیمار می کند نمونه یک مناسک پرست به شمار می آید .

 

واپس زنی

وقتی پیش می آید که شخص هم هدف ها و هم وسایل دستیابی به این هدف ها را  که مورد قبول یک فرهنگ می باشند رد می کند .

مثال ______یک فرد الکلی که خانواده خانه شغل دوستان و سر گر می های دیگرش را رها می کند تا همه عمرش را در تنهایی صرف نوشابه های الکلی کند جامعه متعارف خود را یکسره واپس می زند .

 

 

شورش

 

هنگامی رخ می دهد که مردم هدف ها و وسائل دستیابی به این هدف ها را که مورد قبول یک فرهنگ می باشند رد می کنند و هدف ها و وسائل تازه ای را به جای آنها بر می گزیند .

مثال :گرو های انقلابی و شورشی که در صدد بر اندازی مهمترین ارزشها و هنجار های یک جامعه اند و می خواهند طرح نوینی را از نظر اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی پیاده کنند نمونه یک رفتار شورشی را نشان می دهند.

 

بر چسب زدن منحرفان

تقریبا هر کسی گهگاه در زندگی به شیوه ای انحراف امیز رفتار می کند برخی از جامعه شناسان بر این باورند که مهمترین عنصر در سرنوشت یک فرد بستگی به آن دارد که آیا در حین ارتکاب عمل انحراف آمیز غافلگیر می شود یا نه آینده شخصی که در هنگام ارتکاب خلاف دستگیر می شود و بر چسب منحرف به او می خورد ممکن است به شدت تغییر کند .

وقتی یک فرد در حین ارتکاب عمل انحراف آمیز دستگیر می شود بر چسب هایی چون معتاد غیر عادی عجیب و غریب لات و یا دزد می خورد .

آدم های دیگر با این شخص بر حسب بر چسبی که به او خورده است رفتار می کنند و این برچسب بیشتر از هر منزلت دیگری که فرد به دست می آورد اهمیت پیدا می کند .

شخصی که خود را بر حسب این بر چسب باز می نگرد نیز متناسب با همین برچسب رفتار می کند.

او که خودش را منحرف تشخیص می دهد و می بیند که دیگران نیز با همین عنوان با او بر خورد می کنند ممکن است از جامعه متعارف دوری گزیند و به کسانی بپیوندد که بر چسبی همانند بر چسب او دارند .

در اینجا بر چسب منحرف تکلیف آینده یک فرد را مشخص می سازد .

فرد وابسته به طبقات اقتصادی اجتماعی بالاتر در مقایسه با کسانی که  به طبقات پایین تر تعلق دارند امکان بر چسب انحراف خورد نشان کمتر است .

 

خرده فرهنگ منحرف

بخش مهمی از رفتار انحراف آمیز معمولا در چهار چوب یک گروه منحرف انجام می گیرد.

غالبا مردمی که  در انحراف خاصی با همدیگر اشتراک دارند به منظور دو گانه حمایت متقابل و فراهم آوردن تسهیلاتی برای ارتکاب عمل خلافشان گرد هم می آیند خرده فرهنگ منحرف به طرز رفتار ارزشهای غالب و تفاهم متقابلی اطلاق می شود که اعضای یک دسته در آنها سهیمند ولی جامعه متعارف آنها را قبول ندارد.

پیوند خرده فرهنگ منحرف با بقیه جامعه گسیخته است زیرا این خرده فرهنگ از هنجار ها ارزشها و زبان و اصلاحاتی استفاده می کند.

بسیاری از افرادی که جامعه متعارف آنها را طرد کرده برای پیدا کردن منزلت آسایش وپذیرشی از نوع دیگر جویای پیوستن به خرده فرهنگ منحرف می شود .

آنها پس از پیوستن به این خرده فرهنگ فرا گردی از اجتماعی شدن را از نو آغاز می کنند تا قواعد رفتاری پذیرفته شده و نقش شایسته شان را در این چهار چوب جدید یاد بگیرند .

 

حجم انحراف

آمار های رسمی شاخص خوبی برای تعیین سطح انحراف در جامعه و تعداد افراد منحرف نیستند.

به علت اختلاف نظر در تعریف رفتار انحراف آمیز که از یک رویه قضایی به یک رویه دیگر تفاوت می پذیرد و انواع شیوه های اجرای قوانین مربوط به نظارت بر گونه های گوناگون انحراف اندازه گیری میزان انحراف بسیار دشوار است.

مثال:گزارش شورای فدرال تحقق در باره تبهکاری کامل ترین گزارش آماری از تبهکاری در ایالات متحده را به دست داده است اما در این گزارش تنها به خلاف هایی اشاره شده که به وسیله پلیس گزارش شده اند بسیاری از خلاف ها هستند که معمولا گزارشی از آنها به دست داده نمی شود جرم شناسان معتقدند که سطح واقعی تبهکاری در ایالات متحده ده برابر بیشتر از آن رقمی است که اف .بی. آی گزارش داده است .

 

 

منابع

 

- در آمدی به جامعه شناسی - ترجمه محسن ثلاثی

- مراحل اساسی اندیشه درجامعه شناسی- ترجمه باقر پرهام

- جامعه شناسی - تالیف ساموئل کینک

- نظریه های جامعه شناسی- ترجمه رضا فاضل  و غلامعباس توسلی

 

 

کارهای کلاسی دانشجویان ترم دوم سال تحصیلی 85-86 (تمامی مسئولیت مطالب با دانشجویان است)

معیارهای حقوقی توانمند سازی زنان

 

شیوا صافی

 

مقدمه :

بي شك جهان امروز در حال تحول و دگرگوني و پيشرفت است و اين تحولات خود موجب پيدايش نيازهاي جديد مي گردد وقطعاً پاسخ به آن نيازها ضروري مي باشد. واقعيت زندگي اقتضا مي كند كه حقوق و قوانيني كه براي ايجاد نظم عمومي وضع شده اند پاسخ قانع كننده اي به آن واقعيت ها بدهند و بتوانند نيازهاي جديد را برطرف كنند.

پيشرفتهاي علمي حاصله ، در حقوق تأثير گذاشته و باعث مي گردد كه قوانين تغيير يا حداقل متزلزل و قابل ايراد گردد. براين مبادي تغيير قوانين از مهمترين وظايف هر دولتي است . البته بايد توجه داشت چگونگي تغيير قوانين بستگي به روند پيشرفت فرهنگي ـ اقتصادي ـ اجتماعي و سياسي آن دولت خواهد داشت.

قبل از تعمق مي توان پي برد كه بدون در نظر گرفتن نيمي از سرمايه انساني جامعه (زنان) به توسعه همه جانبه ، متوازن و پايدار نمي توان دست يافت . واقعيت اين است كه ما در دوره اي زندگي مي كنيم كه مقبوليت و مشروعيت دولت ها با ميزان مشاركت اجتماعي مردم به ويژه زنان سنجيده مي شود، تجربه جهاني ثابت كرده كه حضور زنان در عرصه عمومي و سطوح تصميم گيري به اصلاح نظام اداري و بهبود كيفيت خدمات دولتي در كشورهاي در حال توسعه كمك شاياني كرده است، بنابراين برعهده قانونگذاران است كه با فراهم سازي زمينه هاي توانمندسازي زنان به رشد اقتصادي و توسعه مبتني بردانش كشور كمك كنند و مطمئناً عدالت اجتماعي نيز ايجاب مي كند كه به توانمندسازي زنان بپردازيم. مقاله اي که پيش رو داريد نگاهي دارد به معيارهاي حقوقي توانمندسازي زنان از ديدگاه حقوقي و با تکيه بر برخي از تجربيات عملي در موسسه راه توانمند زيستن (راهي).

توانمندسازي زنان چيست؟

طرح مساله نقش زنان در توسعه در سطح کلان از لحاظ خاستگاه تاريخي به تحولات بعد از جنگ بين الملل دوم باز مي گردد، زماني که غرب براي مقابله با خطر کمونيسم، گرابش شديدي به طرح مساله توسعه در رابطه با کشورهاي توسعه نيافته پيدا البته در آن مقطع، با مفهوم رشد همراه شده بود ولي به تدريج، پس از عطف توجه به افزايش رشد، متعاقباً دموکراسي نيز مطرح گرديد و توسعه اجتماعي هم به اين مباحث افزوده شد. طي اين فرايند،نظريات توسعه در غرب شکل گرفت، ليکن به دليل ويژگي هاي فرهنگي،سنخيتي با جهان سوم نداشت.پس از دهده1970،به مهمترين وجه توسعه،يعني نيروي انساني توجه شد ودرهمين زمان بود که موضوع نقش زن در توسعه مورد توجه قرارگرفت.
از زمان طرح موضوع نقش زنان در توسعه،رهيافت هاي متفاوتي براي تعريف محتواي برنامه هاي آن در مقاطع تاريخي مختلف بيان شده است که مي توان آن را در سه نوع کلي مطرح نمود:

1- نظريات رفاهي،مساوات وفقر زدايي

2- نظريه کارآيي

3- نظريه توانمندسازي

نظريه مقبولتر امروزي توانمند سازي مي باشد.اين نظريه استقلال سياسي و اقتصادي را دو جزء مهم دانسته و مشارکت زنان در حيات اجتماعي را توصيه مي کند.نظريه توانمندسازي بيشتر براساس نوشته هاي محققان جهان سوم بر حسب نيازشان شكل گرفته است و نشان مي دهد كه ورود زنان به فرايند توسعه يك جنبش وارداتي از غرب نيست.(زهراشجاعي،8:1379)

تعاريف گوناگوني توسط صاحبنظران در زمينه توانمندسازي ارائه شده است كه از آن جمله مي توان به نظرات زير اشاره کرد: «توانمند سازي يعني اينکه مردم بايد به سطحي از توسعه فردي دست يابند که به آنها امکان انتخاب بر اساس خواست هاي خود را بدهد.»( شادي طلب ،54:1384)

«توانمند سازي اصطلاحي است براي توصيف همواره کردن راه خود يا ديگران براي تلاش در جهت دستيابي به اهداف شخصي» (ابوت و والاس، 311:1376)

« توانمند سازي به تدارک و تسلط بيشتر بر منابع و کسب منافع براي زنان اطلاق مي شود.توانمند سازي فرايندي است که طي آن افراد، براي غلبه بر موانع پيشرفت،فعاليت هايي انجام مي دهند که باعث تسلط آنها در تعيين سرنوشت خود مي شود. اين واژه به مفهوم غلبه بر نابرابري هاي بنياني است. توانمند سازي يک زن به اين مفهوم است که او براي انجام برخي کارها توانايي جمعي پيدا مي کند واين امر به رفع تبعيض ميان زنان و مردان منجر مي شود ويا در مقابله با تبعيض هاي جنسيتي در جامعه موثر واقع مي گردد.(دفترامور زنان نهاد رياست جمهوري و صندوق كودكان سازمان ملل متحد ،14:1372)

معيارهاي توانمندسازي زنان

الف)معيارهاي نظريه توانمند سازي

طبق نظر تئوريسين هاي پيشگام نظريه توانمندسازي ، اين نظريه 5 مرحله از برابري را در بردارد و معيارهاي آن عبارت است از:

1ـ رفاه

2ـ دسترسي به منابع

3ـ آگاهي

4ـ مشاركت

5ـ كنترل

طبق اين نظريه مدارج بالاي برابري خود به خود به عنوان مدارج بالاي توسعه و توانمندي محسوب مي شود.
رفاه به عنوان اولين معيار ،مرحله اي است که طي آن مسائل رفاه مادي زنان- مانند وضعيت تغذيه و درآمد خانوار- در مقايسه با مردان مورد بررسي قرار مي گيرد." خانم م.ج ازمراجعين موسسه راهي زني بود که بدو ورود خويش به موسسه از اعتماد به نفس بسيار اندکي برخوردار بود وحني مايل بود فرزند دو ساله خود را سر راه بگذارد تا کودک بتواند زندگي خوبي داشته باشد ليکن با بدست آوردن کار(يک منبع مالي مستقل)توانست به درجه اي از توانمند سازي برسد که بتواند با تکيه بر رفاه مادي خويش از همسر معتاد خود جدا شده وزندگي مستقلي با فرزند کوچکش آغاز نمايد."دومين مرحله ، به معناي اين است که زنان داراي حق برابر با مردان در دسترسي به منابع در حوزه خانواده و درمقياس بزرگتر، در سيستم کشوري مي باشند.

سومين مرحله برابري متضمن تشخيص نقش هاي جنسي و جنسيتي است که به فرهنگ بستگي داشته و قابل تغييرند و تا جايي بايد پيش رفت که تقسيم کار بر حسب جنسيت مطلوب هر دو طرف باشد و نبايد به معناي سلطه يک جنس بر جنس ديگر تلقي شود.

در مرحله مشارکت، برابري در مشارکت به معناي مشارکت دادن زنان در پروژه هايي است که آنان به نوعي در آن ذينفع هستند.به طور کلي افزابش حضور زنان در جامعه عامل بالقوه مشارکت و افزايش سطح تواناسازي زنان است. معني آخرين مرحله نظريه افزايش مشارکت زنان در حد تصميم گيري است است به نحوي که آنان را به سوي توسعه فزاينده سوق مي دهد.

ب)معيارهاي توانمند سازي در اسلام

از نظر بسياري از صاحبنظران فقهي انديشه اسلامي به انسان بودن زن و مرد در نظام آفرينش از ديدگاه واحدي مي نگرند و فقط نقش ها و مسئوليت ها بين آن دو تقسيم مي شود و آيات متعددي در قرآن برعدم برتري جنسيتي در آفرينش نوع انسان تأكيد کرده است از جمله در سوره نساء آيات 1ـ7ـ32ـ19 و سوره روم آيه 21 و سوره اعراف آيه 189 و سوره احزاب آيه 35 مي توان ذكر كرد.
آيت الله خامنه اي در اين خصوص مي گويد: :«زن را از سه ديدگاه مي شود مورد ملاحظه قرار داد تا بينش اسلامي به زن آشکار شود:

ديدگاه اول، نقش زن به عنوان انسان در راه تکامل معنوي وانساني است.در اين ديدگاه زن ومرد هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند.

ديدگاه دوم، در زمينه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و علمي و اقتصادي است.از نظر اسلام ميدان فعاليت و تلاش علمي و اقتصادي و سياسي براي زنان کاملاً باز است. اگر کسي به استناد بينش اسلامي بخواهد زن را از کار علمي و تلاش اقتصادي محروم کند، برخلاف حکم خدا حرفي زده است.فعاليت هابه قدري است که توان جسمي و نيازها وضرورت هايشان اجازه مي دهد مانعي ندارد.زنان هرچه مي توانند تلاش اقتصادي و اجتماعي وسياسي کنند، شرع مقدس مانع نيست.

ديدگاه سوم،نگاه زن به عنوان يک عضو خانواده است. اين از همه مهمتر است، دراسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگويد وچيزي را بر زن تحميل کند. براي مرد و حقوق محدودي در خانواده قرار داده شده است که از روي کمال مصلحت و حکمت است.»

معيارهاي توانمند سازي زنان درايران

با اينکه ايران نيز در رديف كشورهاي در حال توسعه قرار دارد اما سابقه انقلابي و شرايط خاص فرهنگي باعث شده مسائل مربوط به زنان در ايران با كشورهاي در حال توسعه ديگر متفاوت باشد.
با وجود تمامي اين ارزش هاي اعتقادي فاصله زيادي بين معيارهاي اسلامي با پنج معيار تئوريسين هاي نظريه توانمندسازي وجود دارد كه جريان اين مسئله را در كشور به صورت غير قابل تصوري كند كرده است و به سختي مي توان تلفيقي بين اين دو ديدگاه به وجود آورداما اميدواريم بتوانيم با توجه به روند توسعة، موجبات تغيير يا اصلاح قوانين متزلزل در راستاي احقاق حقوق زنان را با هدف توانمندسازي ايجاد كنيم .

به طور کلي توانمندسازي زنان از دو طريق ميسر مي شود:  الف) حذف عواملي كه مانع از فعاليت زنان مي شود.

ب) افزايش توانايي و قابليت آنان.(محمودکتابي ويخجت يزداني،زهرا فرخي راستايي،6:1382)

با توجه به اين دو طريق معيارهاي كلي حقوقي در جهت توانمندسازي زنان شكل مشخصي پيدا مي كند.  اولين طريق در مورد حذف عواملي است كه مانع از فعاليت زنان مي شود دراين موردمي توان به خلاء هاي قانوني كه موجب عدم فعال بودن زنان در ايران مي شود اشاره کرد:

الف) عدم حضور فعال زنان در سياست گذاري مستقيم دولتي و غير دولتي ـ اداري و غير اداري : در اكثر قوانين از جمله قانون كار- اساسي ـ مدني ـ جزايي و . . . اين نقصان وجود دارد و اصلاح هر كدام از اين موارد مستلزم وجود افراد متخصص فقهي و حقوقي مي باشد كه البته داشتن نگاه جنسيتي در اين موارد از اهميت بسزايي برخوردار است.

ب) حذف باورهاي سنتي يا به اصطلاح فرهنگ سازي جنسيتي در توانمندسازي زنان : باورهاي مربوط به نقش هاي جنسيتي كه از زمان هاي دور در فرهنگ ريشه دوانده است و با توسعه تغيير به خصوصي نكرده است . تلاش در جهت معرفي برابري جنسيتي در فرآيند توسعه در جهت فرهنگ سازي از اقدامات مؤثر مي باشد و همچنين با اصلاح قوانيني كه موجبات فرهنگ غير جنسيتي را محکم تر مي كنند، مي توان توانمندسازي زنان را توسعه بخشيد.

ج) حذف خشونت عليه زنان: شايد به جرأت بتوان گفت كه امحاي خشونت عليه ز نان ضرورتي براي توانمندسازي و سلامت زنان است. خشونت عليه زنان به معناي هر رفتارخشن وابسته به جنسيتي است كه موجب آسيب شود يا با احتمال آسيب جسمي ـ رواني و رنج زنان همراه گردد و عوامل ايجاد كننده آن خانواده ، جوامع عمومي و يا دولت ها مي باشند.

با توجه به اين نكات تدوين قوانين و اجراي راه هاي پيشگيري و مبارزه با خشونت عليه زنان از اهميت بسزايي برخورداراست و عزم ملي و تلاش همگاني را مي طلبد. در اين خصوص براي ايجاد معيارهاي كاملاً بي نقص و تخصصي ، در امور كيفري بايد قوانيني تدوين يا اصلاح گردد.قوانين مربوط به خشونت بايد با محوريت پيشگيري از خشونت باشد ضمن آن كه بر توانبخشي قربانيان خشونت نيز تأكيد داشته باشد و مطمئناً فرهنگ سازي عليه خشونت نيز بسيار مؤثر خواهد بود.

د) كاهش تبعيض جنسيتي: براساس آخرين گزارش مجمع جهاني اقتصاد درباره كاهش تبعيض جنسيتي در كشورهاي در حال توسعه مشخص شده كه مسئله اقتصاد نقش بسيار مهمي در امر كاهش تبعيض جنسيتي در كشورها دارد كه البته كشورها در اين بخش نيز بايد از تمامي امكانات براي تحقق اين امر استفاده كنند.

اين مجمع براي بررسي وضعيت زنان، پنج بخش را تعيين كرده و برهمين اساس كشورها رده بندي شده اند. اين تقسيم بندي شامل حقوق كار، بهره گيري از زنان در امور مديريتي ، تحصيل و خدمات بهداشت و سلامتي است كه با بازبيني قوانين مربوطه و اصلاح آن مي توان در اين خصوص نيز به توانمندسازي زنان رنگ تازه اي بخشيد.(روزنامه شرق، 1384)

دومين طريق افزايش توانايي و قابليت زنان است كه در اين مورد مي توان معيارهاي ذيل را مورد توجه

قرارداد:

الف) آگاهي و آموزش زنان: ارائه كليشه هاي تحقير كننده همراه با تبعيض جنسيتي در كتاب هاي درسي و رسانه هاي عمومي باعث تزلزل مقام و منزلت زنان شده و قابليت هاي انساني را از بين برده است.

البته بايد دانست كه آموزش فقط محدود به كتاب هاي درسي نمي شود بلكه بايد كادر آموزشي را نيز از عواقب رفتارها و نگرش هايشان آگاه نمود و به اصطلاح ديد و نگاه جنسيتي بايد بين تمامي آموزگاران علم و عمل وجود داشته باشد و مهمترين مشكل در اين مسائل كپي برداري از قوانين و مقررات موجود در كشورهاي توسعه يافته است بدون توجه به مسايل انساني منطقه اي و بومي و مذهبي البته در اين مورد مي توان به تقويت ظريفت سازي علمي ، انساني ، اجرايي لازم براي توانمندسازي زنان در تمامي سازمان ها را نيز توصيه کرد.

ب) قرارداد توانمندسازي زنان در راس امور و مسايل كشور و علي الاخصوص درقانونگذاري كشور: اصل 21 قانون اساسي كه قانون مادر كشور ما محسوب مي شود دولت را موظف کرده است که حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين كند و براي ايجاد زمينه مساعد براي رشد شخصيت زن و احياي حقوق مادي و معنوي او تدابير لازم را اتخاذ نمايد، با توجه به اين اصل، دولتمردان صراحتاً در جهت احياي حقوق زنان موظف شده اند، اما در بعضي موارد از جمله مسائل مربوط به ازدواج، طلاق، باروري و بهداشت جنسي و . . . قوانين و تغييرات لازم درقوانين از بسياري از داوري هاي غلط و خرده گيري هاي جوامع بين المللي مي کاهد و چه بسا ممكن است در اين بازنگري ها نكاتي به نظر آيد كه با تغيير آنها بتوان اصل 21 قانون اساسي را بدون داوري هاي غير منصفانه ، در راستاي اعتلاي حقوق زنان به اجرا در آورد.(قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران)

معيار هاي پيشنهادي توانمند سازي زنان درايران

با توجه به مطالب مذکور در صفحات قبل در مورد مراحل برابري يا معيارهاي نظريه توانمند سازي لازم به ذکر است، با توجه به روند توسعه، زنان در ايران نياز مبرمي به معيارهاي ديگري دارندکه هرچه توانمند تر بتوانند به اين روند کمک کنند.

از اين جهت پيشنهاد مي شود دو معيار کلي ديگر به 5 معيار کلي توانمند سازي براي زنان اضافه گردد و آن دو را تحت عنوان 1- مهارت 2- حمايت مطرح نمود. در مورد مهارت مي توان ياد آور شد که آموزش نقش بسيار مهمي را ايفاء مي کند و دراين زمينه بايد از کمک موسسه ها ونهادهاي دولتي و غير دولتي استفاده نمود. داشتن مهارت براي زنان درايران را شايد بتوان از مصاديق داشتن آگاهي مطرح کرد،اما در بحث تخصصي بين مهارت وآگاهي فاصله بسياري وجود دارد.مهارت داشتن توانايي براي انجام آگاهي مي باشد.

در مورد حمايت موضوع بسيار وسيع است. زيرا حمايت داراي جنبه هاي متفاوتي مي باشد، از جمله حمايت شخصي(درخانواده ها از طريق اعضاء خانواده)، دولتي (از طريق اعمال قدرت توسط هر سه قوه دولتي علي الخصوص قوه مقننه وقضائيه) و غير دولتي (اعمال قدرت از طريق نهادهاي غير دولتي فعال در زمينه زنان)

در راستاي توانمندسازي زنان راه کارهاي حقوقي ذيل پيشنهاد مي شود:

1-اضافه كردن طريقه سوم به دو طريق ايجاد توانمندسازي زنان، تحت عنوان اصلاح و بازنگري تمام قوانين موجود در كشور با توجه به روند توسعه و با در نظر گرفتن اصول كلي اسلامي با تكيه بر برابري انسانها

2ـ تقويت و ايجاد مراكز مشاوره حقوقي در سطح استان ها و گسترش مشاركت مدني متخصص در زمينه مختلف حقوقي

3ـ ايجاد رويه واحد در رسيدگي به پروندهايي كه يك طرف يا هردو طرف آنها زن باشد با تكيه بر داشتن نگاه جنسيتي بين كاركنان رسيدگي کننده

4ـ تأسيس انجمن هاي امدادرساني و مددكاري متخصص كليه قربانيان جرائم

5- تشکيل پرونده باليني براي هر مجرم كه حداقل از يك روانشناس متخصص و يك مددكار اجتماعي متخصص تشكيل شده باشد

6ـ اجبار مراكز رسيدگي كننده و دادن ضمانت اجرا به اعمال آنها در مقابل قبول نظرات باليني توسط روانشناس و مددكار اجتماعي و اعمال عقيده آنها در صدور رأي

7ـ تصحيح قوانين به طوري كه ميان زن و مرد يك نوع شركت در اقتصاد ايجاد كند و دادن تصدي مشاغل مديريتي توسط زنان

 8ـ بازنگري و اصلاح قوانين مربوط به حمايت از خانواده با تأكيد برنقش زن

9ـ جانشين كردن فرهنگ مسئوليت مشترك به جاي فرهنگ مردسالاري با اصلاح و تغيير قوانيني كه برمردسالاري تأكيد دارند

 


فهرست منابع

1- شادي طلب،ژاله(1381)توسعه و چالش هاي زنان درايران،تهران،نشر قطره

2- دفتر امور زنان نهاد رياست جمهوري و صندوق کودکان سازمان ملل متحد(1372)نقش زنان در توسعه،تهران،نشر روشنگران

3- ابوت،پاملا،کلر و والاس ،جامعه شناسي زنان ،ترجه منيژه نجم عراقي، تهران،(1380)نشر ني
4- شجاعي،زهرا،متن سخنراني(1379)مجموعه مقالات همايش توانمند سازي زنان،تهران،نشر مرکز امور مشارکت زنان رياست جمهوري

5- محمود کتابي وبهجت يزدخواني و زهرا فرخي راستايي،پژوهش توانمند سازي زنان براي مشارکت در توسعه،فصلنامه مرکز مطالعات و تحقيقات زنان ،پژوهش زنان(شماره 7/پاييز 1382)تهران،نشر دانشگاه تهران

6- زن وحقوق،چهار جلد،تهران،مرکز امور مشارکت زنان رياست جمهوري

7- آخرين گزارش مجمع جهاني اقتصاد در باره تبعيض جنسيتي ،روزنامه شرق29 ارديبهشت 1384
8- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

 

 

 

کارهای کلاسی دانشجویان ترم دوم سال تحصیلی 85-86

ماکس وبر

شهرزاد طاهرآبادی

 

جامعه شناسی وبر

 

  • ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکید تحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعه شناختی آن ها بیشتر بر صورت های ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیه تکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیم معطوف به تنظیم های اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهای اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل های اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش های طبقات اجتماعی در چهارچوب ساختارهای اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکید اصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان ها کنشگر به کنش های شان نسبت می دهند و جهت گیری های متقابل این کنش ها را در چهارچوب زمینه های تاریخی-اجتماعی، مورد بررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد در خارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد.

انواع کنش اجتماعی

در جامعه شناسی وبر چهار نوع کنش اجتماعی باز شناخته شده اند. انسان ها می توانند به یک کنش غایتمندانه یا هدفداری دست یازند؛ کنش معقولانه آن ها می تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگیزش های عاطفی یا احساسی عمل کنند و سرانجام این که انسان ها ممکن است دست به یک کنش سنتی زنند.

  • معقولیت غایتمندانه که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده می شوند، در کار آن مهندسی نمودار است که با کارآترین فن ارتباط وسایل به اهداف، پلی را می سازد.

 

  • معقولیت معطوف به ارزش، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی که به خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقول پیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند.

 

  • سرانجام این که کنش سنتی به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکاء بر « گذشته ازلی» انجام می گیرد؛ نمونه این رفتار در هر یک از مجامع کلیمیان درست آیین دیده می شود.
  • این طبقه بندی از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر می خورد، زیرا که از یک سوی به وبر اجازه می دهد که به تمایزهای سنخ شناختی خویش دست یابد مانند تمایز انواع اقتدار، و از سوی دیگر مبنایی را برای او فراهم می سازد تا مسیر تحول تاریخی غرب را بر آن مبنا مورد بررسی قرار دهد.
  • ریمون آرون حق دارد که کار وبر را بسان « نمونه یک نوع جامعه شناسی هم تاریخی و هم دستگاهمند» می انگارد.

کنش اجتماعی در جامعه نوین غرب:

  • وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداخته بود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او، رفتار افراد آن هر چه بیشتر تحت سلطه معقولیت هدفدار در آمده است، حال آنکه در دوران پیش از این، رفتار انسان ها برانگیخته سنت، محبت یا معقولیت معطوف به ارزش بود. بررسی هایی که وبر از جوامع غیر غربی کرده بود، بیشتر برای روشن تر ساختن این تحول شاخص غرب طراحی شده بودند.
  • کارل مانهایم این قضیه را به خوبی مطرح می سازد، زمانی که می گوید « کل کار ماکس وبر بر محور این پرسش دور می زند که کدامیک از عوامل اجتماعی، معقولیت تمدن غرب را پدید آورده اند». وبر استدلال می کرد که در جامعه نوین، چه در پهنه سیاست یا اقتصاد و چه در قلمرو قانون و حتی در روابط متقابل شخصی، روش کارآی کاربرد وسایل متناسب با اهداف، مسلط شده و جانشین محرک های دیگر کنش اجتماعی گشته است.

فرق وبر و جامعه شناسان دیگر در تحلیل جامعه غرب:

  • نظریه پردازان پیش از وبر می کوشیدند که گرایش های تاریخی یا تکاملی عمده جامعه غربی را بر حسب ساختارهای اجتماعی در نظر گیرند؛ برای مثال، مفهوم مورد نظر تونیس، مستلزم تغییر جهت از اجتماع به تجمع غایتمند بود. مفهوم مین تغییر از جامعه مبتنی بر منزلت به جامعه مبتنی بر قرارداد را پیش کشیده بود و برداشت امیل دورکیم، مبتنی بر حرکت از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیک بود. اما وبر در همین مورد پیشنهاد کرده بود که نشانه های بازر و اساسی انسان نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی های چشمگیر در موقعیت تاریخی و اجتماعی. وبر که نمی خواست خود را به هرگونه تفسیر « مادی اندیشانه» یا « ایدآلیستی» تاریخ پایبند سازد، واحد نهایی تحلیل خود را همان شخص کنشگر عینی می دانست.

 

  • جامعه شناسی تفسیری، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسی و اتم خود در نظر می گیرد... فرد بالاترین حد و تنها حامل رفتار معنی دار است…….. مفاهیمی چون دولت، «تجمع، فئودالیسم و نظایر آن، مقولات خاصی از کنش متقابل انسانی را مشخص می سازند. از همین روی، وظیفه جامعه شناسی، تقلیل این مفاهیم به کنش «قابل فهم» است که بدون استثناء در مورد کنش های یکایک افراد بشر صادق است.
  • تأکید وبر بر جهتگیری های متقابل کنشگران اجتماعی و انگیزه های «قابل فهم» کنش های آن ها، از ملاحظات روش شناختی ای مایه می گیرد که رهیافت او را از آن دیگران متمایز می سازند.

            ماکس وبر

زندگینامه ماکس وبر

·         1864- 21 آوریل . تولد ماکس وبر در « ارفوت » ، در « تورنیگه » . پدرش حقوقدان بود ، از خانواده‌ی صاحبان صنایع و تجار نساجی « وستفالی » ، وی در سال 1869 با خانواده اش به برلن آمد و عضو « دیت » شهری ، نماینده‌ی « دیت » پروس و نماینده‌ی « رایشتاک » شد . وی جزو گروه لیبرال های دست راستی تحت رهبری « بنیگس » از اهالی « هانور » بود . مادرش « هلن فالنشاین – وبر» زنی با فرهنگ بسیار بود و بشدت نگران مسائل مذهبی و اجتماعی . وی ، تا لحظه‌ی مرگش در 1919 با پسرش روابط فکری نزدیک داشت و آتش اشتیاق ایمان مذهبی را در نزد وی تیزتر می کرد . ماکس وبر ، در کودکی و نوجوانی اش ، اغلب روشنفکران و مردان سیاست مهم زمانه اش مانند « دیتلهی » « مومسن » ، « زیبل » ، « ترایچکه » ، « کاب » ، را در پذیرایی های پدر و مادرش ملاقات می کرد .

·         1882-ماکس وبر پس از گذراندن « آبی تور » ، تحصیلات عالی اش را در دانشگاه هیدلبرگ شروع کرد . وی که در دانشکده‌ی حقوق ثبت نام کرده بود . به تحصیل تاریخ ، اقتصاد ، فلسفه و الهیات هم پرداخت ، و ضمناً در تشریفات و دوئل های سازمان صنفی دانشجوئی خویش شرکت می کرد . 1883-پس از سه نیم سال تحصیلی در هیدلبرگ ، ماکس وبر برای انجام خدمت نظام به مدت یک سال ، نخست به عنوان سرباز ساده و سپس به عنوان افسر به استراسبورگ رفت ، وی بعدهانسبت به دوره‌ی افسری اش در ارتش امپراطوری احساس غرور بسیار می کرد .

·         1884-ماکس وبر تحصیلات خود را در دانشگاههای « برلن » و « گوتینگن » از سر می گیرد

·         1883- وبر نخستین امتحاتات حقوق را می گذارند .

·         88-1887- وبر در چندین مانور نظامی در « آلزاس » و پروش شرقی شرکت می کند . عضو « انجمن سیاست اجتماعی » که در برگیرنده دانشگاهیان با تمایلات اجتماعی گوناگون است می شود . این انجمن در سال 1872 توسط گ . شمولر تأسیس شده بود و زیر نفوذ « سوسیالیست های دانشگاهی » بود .

·         1889- ماکس وبر رساله‌ی دکترای حقوق اش را درباره‌ی تاریخ بنگاههای تجاری در قرون وسطی در برلن می گذارند . ایتالیائی و اسپانیایی را می آموزد . برای وکالت در دادگاه برلن ثبت نام می کند .

·         1890 –امتحانات جدید حقوق – وبر بنابه در خواست « انجمن سیاست اجتماعی » پژوهشی را درباره‌ی وضع دهقانان پروس شرقی شروع می کند .

·         1891- نگارش تاریخ کشاورزی روم و معنای آن از نظر حقوق عمومی و خصوصی . وبر این رساله را برای احراز صلاحیت حقوق نوشته بود و برای دفاع از آن گفت و گویی با « مومس » داشت که منجر به اعطای شغلی به وی در دانشکده‌ی حقوق برلن شد . از این تاریخ وبر حرفه‌ی استادی دانشگاه را شروع می کند.

·         1892- وبر گزارشی درباره‌ی وضعیت کارگران روستائی در آلمان شرقی تسلیم می کند .

·         1893- ازدواج وبر با « ماریان شنیتگر » .

·         1894- وبر استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه « فریبورک » می شود نگارش : گرایشهای موجود در تحول وضعیت کارگران روستایی آلمان شرقی .

·         1895- مسافرت به اسکاتلند و ایرلند - شروع تدریس در « فریبورک » با کنفرانسی درباره‌ی « دولت ملی و سیاست اقتصادی» .

·         1896-پذیرش کرسی استادی در دانشگاه « هیدلبرگ » به دنبال باز نشسته شدن « نی » در انجا نگارش : علل اجتماعی انحطاط تمدن کهن

·         1897-یک بیماری عصبی شدید وبر را مجبور به ترک کار به مدت چهار سال می کند . وبر به ایتالیا ، « کرس » و «سوئیس» مسافرت می کند تا آرامشی باز یابد .

·         1899- وبر به میل خود از عضویت در « اتحادیه‌ی پان ژرمنیست » ها کناره می گیرد .

·         1902- وبر تدریس در هیدلبرگ را از سر می گیرد اما دیگر آن امکان زندگی دانشگاهی فعالی مانند گذشته را ندارد .

·         1903- بنیاد گذاری « آرشیو علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی » با همکاری « ورنر سومبارت »

 

·         1904- مسافرت به ایالات متحده برای شرکت در کنگره علوم اجتماعی در « سنت لوئیس » . زندگی در قاره‌ی جدید تأثیری شگرف بر وبر می نهد . در « سنت لوئیس » وبر کنفرانسی درباره سرمایه داری و جامعه‌ی روستایی در آلمان می دهد . در همین سال وبر بخش نخست اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری و نیز مقاله‌ی درباره‌ی « عینیت شناخت در علوم و سیاست اجتماعی » را منتشر می کند .

·         1905- انقلاب روسیه سبب جلب توجه وبر به مسائل امپراطوری تزایا می شود و وی برای مطالعه‌ی اسناد دست اول به آموزش زبان روسی می پردازد. انتشار بخش دوم اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری .

·         1906- انتشار وضعیت موکراسی بورژوائی در روسیه ؛ تحول روسیه به سوی حکومت مشروطه‌ی ظاهری ؛ مطالعاتی انتقادی در منطق علوم فرهنگ ، فرقه‌های پروتستانی و روح سرمایه داری .

·         1907- ثروتی به ارث وی می رسد و سبب می شود که وبر از کارهای دیگر دست کشیده تمام وقت خود را مصروف کار علمی اش کند .

·         1908- وبر به روانشناسی اجتماعی صنعت توجه پیدا می کند و دو مقاله در همین زمینه منتشر می کند . در سالن هیدلبرگ بیشتر دانشمندان آلمان معاصر خود را مانند "ویندلباند"،"یلی نک " ، " ترولچ" ، "نومان" ، "سومبارت" ، "زیمل"، "میشلز"،"تونیس"، پذیرا می شود و دانشگاهیان جوانی چون "گئورگ لوکاچ" . "لوئن اشتاین" را راهنمایی می کند . وی همچنین به سازمان دادن انجمن آلمانی جامعه شناسی می پردازد و دست به انتشار مجموعه‌ای از آثار علوم اجتماعی می زند .

·         1909- انتشار روابط تولید در کشاورزی عهد باستان ، شروع نگارش : جامعه و اقتصاد.

·         1910- در کنگره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی و بر بر ضد ایدئولوژی نژادگرائی صریحاً موضع می گیرد .

·         1912- وبر از هیئت مدیره‌ی انجمن آلمانی جامعه شناسی به دلیل اختلاف نظر بر سر مسأله‌ی بیطرفی اخلاقی کنار می گیرد .

·         1913- انتشار : « مقاله‌ای در باب برخی مقولات جامعه شناسی تفهمی »

·         1914- با شروع جنگ ماکس وبر تقاضای اعزام شدن به خدمت می کند . ولی تا پایان 1915 گروهی از بیمارستانهای مستقر در منطقه‌ی هیدلبرگ را اداره می کند .

 

·         1915- انتشار اخلاق اقتصادی مذاهب جهان ( « مقدمه » و « کنفوسیوس و تائو » )

·         17-1916- انجام مأموریت های رسمی گوناگون در بروکسل ، وین و بودابست ؛ دست زدن به اقدامات متعدد به منظور متقاعد کردن رهبران آلمان به پرهیز از گسترش دامنه‌ی جنگ ، ضمن آنکه وبر رسالت آلمان را برای ورود به صحنه‌ی سیاست جهانی تصدیق کرده روسیه را مهمترین تهدید می داند .

انتشار فصولی از جامعه شناسی دین در 1916 شامل مباحث راجع به « هندوئیسم و بودیسم » و 1917 شامل « یهودیت قدیم »

·         1918- مسافرت به وین در ماه آوریل برای تدریس در دانشگاه. وبر در این دوره از کار دانشگاهی جامعه شناسی سیاسی و دینی خود را به عنوان « انتقادی مثبت از دریافت مادی تاریخ » عرضه‌می دارد .

زمستان همین سال دو کنفرانس در دانشگاه مونیخ می دهد : « شغل و مشی دانشمند » ، « شغل و مشی مرد سیاسی ». پس از تسلیم آلمان ، وبر به عنوان کارشناس در هیأت نمایندگی آلمان در کاخ و ورسای کار می کند . انتشار « مقاله‌ای درباره‌ی بیطرفی اخلاقی در علوم جامعه شناسی و اقتصادی » .

·         1919 – قبول کرسی تدریس در دانشگاه مونیخ به جای « برنتانو ». درس وی در سال تحصیلی 20-1919 به « تاریخ اقتصادی عمومی » اختصاص می یابد و به همین عنوان در 1924 منتشر می شود . وبر ، که بدون شور و شوق به جمهوری گرائیده ، و در مونیخ شاهد دیکتاتوری انقلابی کورت ایزنر است ، به عضویت کمیسیونی در می آید که می بایست قانون اساسی و یمار را بنویسد . وبر به نگارش اقتصادی و جامعه که نخستین نمونه هایش در 1919 چاپ می شوند همچنان ادامه می دهد . با اینهمه کتاب مذکور نا تمام می ماند .

·         1920- 14 ژوئن . مرگ و بر در مونیخ

·         1922- انتشار اقتصاد و جامعه توسط « ماریان وبر » چاپهای کاملتری از این کتاب بعدها در 1925 و 1956 منتشر شد .